یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی که محو خواهد شد

تیتر نمی‌دم


اگه آدما به شکل و وضعیتی که الان آدمای بیست ساله هستن، از داخل یه معدن بیرون می‌اومدن، دنیا چه مزه‌ای داشت؟ اگه آدما دوره‌های نوزادی و کودکی نداشتن، دنیا چطور می‌شد؟ اگه در اطراف‌مون کودکانی که معصومن، نبودن، زندگی بشر روی این خاک چه وضعیتی پیدا می‌کرد؟ بچه‌ها همیشه پاک بودن و بی‌غل‌وغش بودن رو به ما یادآوری می‌کنن. اونا شعله‌ی شمعی هستن که می‌شه بهش گفت شمع زندگی و پاکی. زندگی جاری است، چون کودکانی متولد می‌شن. دنیا قابل تحمله، چون معصومیت به واسطه‌ی حضور کودکان در جهان باقی است.

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 2:56 | لینک |


وقتی زمین برهوت شود، از آسمان چتر خواهد بارید.

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:30 | لینک |

نوبت نهال‌هاست

بریدن درخت‌ها که تمام شد، با اره‌برقی به جان نهال‌ها افتادیم.

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 23:40 | لینک |

جهان را به زباله‌دانی بدل می‌کنیم

دست در دست هم، یکدل و همگام، جهان را به زباله‌دانی بدل می‌کنیم.

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 0:19 | لینک |

برف‌کوبی و آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند

«رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند...» این یه سطر از شعر سهراب سپهریه. وقتی تازه دبیرستان رو تموم کرده بودم، خوندمش. بعد هم یه کاست بود به اسم «در گلستانه» که توش شهرام ناظری شعرهای سپهری رو خونده بود و یکی از آقایان کامکار هم آهنگسازیش رو کرده بود. خیلی بهش گوش می‌دادم. وسطاش هم صدای احمدرضا احمدی بود که باز می‌گفت: رو به آن وسعیت بی‌واژه که ... . اینها به کنار. منظورم عبارت «وسعت بی‌واژه» بود. حس می‌کنم وسعت بی‌واژه رو پارسال از نزدیک دیدم؛ در برنامه‌های برف‌کوبی که به پای سبلان رفتیم. دو برنامه بود. در هر دو از سردابه شروع کردیم و هشت ساعت رفت و برگشت‌مون طول کشید. یه برنامه رفتیم با سطح شیب کم و یکی با شیب بیشتر تا پای قله‌ی بابامقصود. بازم اینا رو نوشتم که بگم اونجا وسعت بی‌واژه رو دیدم و مسحورش شدم. با کوه درگیر نیستی. ارتفاع خاصی جلوت نیست. یه شیب ملایم، اما تا چشم کار می‌کنه فقط سفیدی و برف. باید نوک پاهات رو بکوبی به سطح سخت برف تا به سطح پفکی برسی. اونجا برام یه نوع وادی حیرت بود. همچنان می‌بینمش. در ذهنم جریان داره. اولین و آخرین تجاربم بودند در اون حیطه. از کوه برفی خوشم نمیاد. اهلش هم نیستم. فنش رو هم بلد نیستم. عاشق برف‌کوبی‌ام. عاشق اون چشم‌اندازه سفید که چهار ساعت بری و چهار ساعت برگردی. شاید امسال قسمت نشه. دیگه کم‌کم وقت رفتن به تهران داره می‌رسه. یعنی از وقت رفتنم کلی هم گذشته؛ اما خیال اون برنامه‌ها از سرم نمی‌رن. انگار آن وسعت بی‌واژه، همواره مرا می‌خواند. جادوی طبیعت رو در اون پنهای سفید حس کردم. این روزا مدام با خودم می‌گم: یعنی یه بار دیگه اون چشم‌اندازه مطلقا سفید رو خواهم دید؟

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:19 | لینک |

نوشته‌ی پشت جلد کتاب «یونسِ شاعر»

یونس شاعر/ گذری بر زندگی، افکار و احوال یونس امره، نخستین شاعر بزرگ ادبیات ترکی؛ نوشته‌‌ی مصطفی تاتجی

 

درباره‌ی زندگی، افکار، طریقت و شعرهای «یونس اَمرَه» (720- 638 هـ.ق) چندوچون بسیاری هست. کسانی او را شاعری اُمی و روستایی وَ درویشی ساده‌دل و بی‌ریا دانسته‌اند و برخی دیگر برآن‌سر بوده‌اند که یونس پیش از آغاز شاعری و گام نهادن در مسیر تصوف، اهل علم و مدرسه بوده است. برخی، شعرهایش را بسیار مهم ارزیابی کرده‌اند و برخی با کم‌توجهی و حتی گاه با بی‌اعتنائی از کنارش گذشته‌اند. مؤلف کتابی که در دست دارید ضمن معرفی یونس، دیدگاه‌های بسیاری را نیز که پیرامون وی بیان شده تدوین کرده و کوشیده تا جایی که اثری در این حجم اجازه می‌دهد، ما را با جهان شاعر آشنا کند.

ناشر:‌ عنوان/ فروش: اردبیل:‌ کتابفروشی بهروز/ شیراز: شهر کتاب شیراز

قیمت: 6500 تومان

 

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:56 | لینک |

یادداشت کوتاهی از «کاوه بیات» در معرفی کتاب «از کاف تا نون»


وقتی بهمن 1391، شماره‌‌ی آذر و دی سال 1391 مجله‌ی «جهان کتاب» را در فروشگاه شهر كتاب بهشتی ورق می‌زدم، چشمم به طرح جلد چاپ اول کتاب «از کاف تا نون» افتاد. همین به حد کافی جالب بود. بعد دیدم که آقای کاوه بیات یادداشتی پیرامون این کتاب نوشته‌اند. خواندن آن یادداشت خوشحالم کرد و از بابت خوانده‌شدن این کتاب خوشحال‌تر شدم. یادداشت آقای بیات را در پشت جلد چاپ دوم کتاب «از کاف تا نون» آورده‌ایم.

...................................

کاوه بیات: «از کاف تا نون» حاصل گفت‌وگویی است با دکتر میرجلال‌الدین کزازی، استاد برجسته‌ی زبان و ادبیات فارسی، هم در مورد مراحل مختلف زندگی، تحصیلات و علائق پژوهشی او و هم درباره‌ی جنبه‌های مختلف این علائق که به فرهنگ و ادبیات کلاسیک ایرانی مربوط می‌شود. این دو موضوع در زندگانی و آثار وی چنان در هم آمیخته‌اند که هیچ یک را از دیگری نمی‌توان جدا کرد.

میرجلال‌الدین کزازی از ادبای پرکار این روزگار است؛ مروری بر کتابشناسی آثار وی که در انتهای کتاب ضمیمه شده، خود از این حوزه‌ی پربار نشانی به دست می‌دهد. از اساطیر و حماسه‌های ایرانی ـ به طور کلی ـ گرفته تا پاره‌ای از مظاهر اصلی آن چون شاهنامه‌ی فردوسی و به دنبال آن آثار و احوال برخی دیگر از سرآمدان ادب فارسی چون حافظ و خاقانی و در کنار آن پژوهش‌هایی درباره‌ی تاریخ ادبیات ایران، ترجمه‌ی متون کلاسیک غربی و سروده‌ها و نوشته‌های خود او.

یکی دیگر از ویژگی‌های این گفت‌وگو، حساسیت و آگاهی دکتر کزازی نسبت به پاره‌ای از مخاطراتی است که هویت ملی ایرانیان را تهدید می‌کند. بسیاری از ادبای مرکزنشین از طرح و بحث مسائل به اصطلاح «قومی» و به ویژه نکاتی که تحت عنوان «زبان مادری» و رابطه‌ی آن با زبان فارسی مطرح می‌شود، تصور روشن و تجربه‌ی مستقیمی در دست نداشته و از گوشه‌های تیز و بُرنده‌ی این مقولات آگاهی ندارند؛ ولی میرجلال‌الدین کزازی خلاف بسیاری از آنها با این موضوع آشنایی کامل دارد و در این کتاب نیز هرگاه پرسش‌هایی از این دست مطرح شده، حق مطلب را ادا کرده است.

از کاف تا نون را می‌توان مروری گذارا بر تعدادی از مهم‌ترین مضامین فرهنگی این سرزمین و ادب فارسی و همچنین پیش‌درآمدی برای آشنایی بیشتر با اندیشه‌های میرجلال‌الدین کزازی در این حوزه برشمرد. این گفت‌وگو حتی برای آنهایی که پیشتر با پاره‌ای از تحقیقات ایشان آشنایی داشته‌اند، نکات جدید و تازه‌ای دربر دارد.

منبع: مجله‌ی جهان کتاب، سال هفدهم، شماره‌ی نه و ده، آذر و دی 1391، ص:‌ 37

«از کاف تا نون»
فروش در اردبیل: کتابفروشی بهروز؛ بین شریعتی و چهارراه
فروش در شیراز: شهر کتاب شیراز

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 16:9 | لینک |

«پل‌ها» داستان‌های کوتاه احمد ابوالفتحی منتشر شد


مجموعه‌‌ی داستان‌های احمد ابوالفتحی با نام «پُل‌ها» منتشر شده است.

هدیه‌ای به دوستداران جهان تازه‌ی داستان. ناشر: نشر چرخ؛ 109 صفحه؛ قیمت: 7200 تومان.

فهرست داستان‌ها: گرفتگی، داوود و میم‌هایش، کدام‌مان تنهاتریم؟، شیریان، پل‌ها لب‌های آویزان‌اند، خرابه‌های ری، مرگ و زندگی ولادیمیر ایلیچ.

پل‌ها را می‌توانید از نشر چشمه یا از سایر کتابفروشی‌های مرتبط با این نشر خریداری کنید. 

 

 

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 15:45 | لینک |

قاتلان بالقوه


راننده‌هایی که جنون سرعت دارند رو باید چی نامید؟ اونایی که از چپ و راست می‌رند و عابران پیاده رو به چشم آدم‌های لاستیکی‌ای می‌بینند که توشون از آب پر شده؟ باید چه لقبی داد به راننده‌هایی که لایی‌کشان و بوق‌زنان، سرعت‌ خودروشون رو در شهر به سه برابر حد مجاز می‌رسونند و انتظار دارند همه برند کنار تا اینا رد بشند؟ چه صفتی باید داد به راننده‌هایی که صرف لذت بردن، پدال گاز رو فشار می‌دند و بعد ترمز می‌گیرند نرسیده به آدما و از اضطراب و وحشت اون شخص غرق کیف می‌شند؟ آیا اینها قاتلان بالقوه نیستد؟ چرا قاتل بالقوه بودن چندان از نظر فرهنگی چندش‌آور نیست؟ چرا همچنان فکر می‌کنیم: خب! مهارتش بالاس و می‌تونه ماشینش رو کنترل کنه! حتماً باید اتومبیل به یکی بخوره تا اسمش رو بذاریم جنایت؟ آیا این سرعت‌های بالا و بوق‌های ممتد و ترمز‌های سخت، جنایت در حق روان انسان‌ها نیست؟

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 10:48 | لینک |