تبليغاتX
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی در جامعه و فرهنگ و سیاست

طالبان: یا با ما هستی یا علیه ما

این ترجمه تقدیم می‌شود
به بچه‌های مهربان افغان ساکن کرج و به دوست و معلم خوب‌شان خانم دلدار.

گزارش: ایان پانل/ کابل(Ian Pannell)

از او با نام «اکبر» یاد خواهم کرد. نام واقعی‌اش چیز دیگری است، اما ترس از طالبان در اینجا چنان ریشه عمیقی دارد که نزدیکانش ترجیح می‌دهند پس از مرگ هم نام وی پنهان بماند. مگر فراش پابه‌سن‌گذاشته‌ای که برای چند نفر پیشخدمتی می‌کرد چقدر می‌توانست تهدیدکننده محسوب شود؟ اکبر در چند کیلومتری کابل و در ولایت «وارداک» به پیشخدمتی می‌پرداخت. در واقع کار او جارو زدن و چای دم کردن بود. درآمد خوبی نداشت، اما به قدری پول درمی‌آورد که شکم خانواده‌اش را سیر نگه دارد و لباسی برای‌شان بخرد. فراشی اکبر در یک اداره دولتی دلیل کافی برای طالبان محسوب می‌شد تا او را جزو اهداف خود قرار بدهند. اکبر را با گلوله کشته، جسدش را در حیاط پشتی انداخته و تکه کاغذی هم روی پیشانی‌اش چسبانده بودند. روی کاغذ نوشته شده بود: «غلام صلیبی» یعنی برده مسیحی‌ها...

ترساندن و زهرچشم گرفتن بزرگ‌ترین سلاح نیروهای شورشی افغانستان به حساب می‌آید. هر کس برای نهادهای حکومتی کار کند و سطح کاری‌اش هم هر قدر پایین باشد باز در چشم طالبان به عنوان نیروی دولتی دیده می‌شود و به طرز بی‌رحمانه‌ای در مظان انتقام قرار می‌گیرد. اکبر نمونه‌ای است از این قربانی‌ها. در بسیاری از نقاط کشور، افغان‌ها همواره با چنین تهدید‌هایی دست به گریبان هستند. پیام طالبان در نهایت سادگی و به همان اندازه نیز دهشتزاست: «یا با ما هستید یا علیه ما!»

از روزهای آغاز فعالیت کمپین انتخاباتی، در طول نزدیک به چهار ماه، طالبان صدها حمله را علیه پلیس، ارتش، سربازان خارجی و حتی علیه رای‌دهندگان به اجرا درآورده است. در عملیات‌های اجرا شده با راکت، بمب و تفنگ ده‌ها غیرنظامی جان خود را از دست داده‌اند. کار کردن در افغانستان ریسک بزرگی است. فردی هم که شروع به کار می‌کند با آگاهی نسبت به وقوع همه خطرها مدام به خود دلداری می‌دهد که در عمل اتفاق بدی برایش نخواهد افتاد و بدین ترتیب می‌کوشد تا با ترس سازگاری پیدا کند...

چند روز پیش در ساعت‌های نخست صبح مهمان‌خانه‌ای در کابل مورد حمله قرار گرفت که محل استراحت کارکنان سازمان ملل متحد بود؛ افرادی که برای نظارت بر برگزاری دور دوم انتخابات افغانستان به این کشور سفر کرده بودند. آن روز سه مهاجم مسلح وابسته به طالبان با جلیقه‌های انتحاری بر تن وارد مهمان‌خانه می‌شوند. حاضران، وحشت‌زده در داخل ساختمان شروع به دویدن می‌کنند. بعضی‌شان با رساندن خود به بالکن طبقه سوم با صدای بلند کمک می‌خواهند. چند نفری هم از پنجره به بیرون می‌پرند و لحظه‌ای بعد شعله‌های آتش مهمان‌خانه را دربرمی‌گیرد. پنج خارجی و سه افغان در این عملیات جان خود را از دست دادند و با وقوع این حادثه احساس دروغین امنیت نیز از قلب کارکنان سازمان ملل رخت بربست. «ما بی‌دفاع هستیم و هر لحظه ممکن است مورد حمله قرار بگیریم!» این دریافت وحشتناک و فلج‌کننده‌ای بود که بعد از وقوع حادثه مذکور همه ما را در خود فرا گرفت. زندگی با ترس از اینکه به‌رغم وجود گردان‌های متعدد و قدرتمند چند میلیون دلاری، طالبان باز می‌تواند به شما دسترسی داشته باشد و به راحتی جان‌تان را بگیرد تجربه مخوفی است. تاثیرگذاری تروریست‌ها در افغانستان هم درست مبتنی بر همین احساس وحشتی است که موفق به القاء آن در ذهن مردم می‌شوند. آیا اکبر و بسیاری دیگر از قربانیان افغان‌ هر روز چنین تجربه‌ای را پشت سر می‌گذاشتند؟  

طالبان در بخش‌های وسیعی از افغانستان به فعالیت می‌پردازد. حکومت در سایه آنها محکمه، سیاست‌مدار و پلیس هم دارد و همه مردم موظف به یاری آنها هستند. این کمک ممکن است به شکل تامین پناهگاه یا به صورت ارائه پول و مواد غذایی باشد. کسی جرات مخالفت با خواسته‌های طالبان را ندارد. اگر طالبان با پاسخ منفی روبرو شود، فرد افغان یا باید خانه‌اش را ترک و به شهر دیگری برود یا همواره با این حس زندگی کند که هر لحظه ممکن است نیروهای طالبان به در خانه‌اش بیایند...

طالبان مهم‌ترین مشکل پیش روی رئیس‌جمهور دوباره انتخاب شده افغانستان و هزاران سرباز خارجی مستقر در این کشور به حساب می‌آید.

غرب می‌تواند از پیروزی حامد کرزی در انتخابات اخیر حمایت کند، اما نباید فراموش کرد که طالبان نیز می‌تواند از پیروزی نسبی خود سخن به میان آورد. وقوع سوءاستفاده، تقلب، تاخیر در اعلام نتایج، بازشماری آرا، بی‌علاقگی نسبت به انتخابات و مشارکت پایین عواملی بود که اجازه نداد وضعیت مورد علاقه نخبگان افغان‌ و ائتلاف بین‌المللی حادث شود. اما طالبان معتقد است انتخابات خوبی برگزار شده. آنها انتخابات را تحریم کردند و موفق شدند میلیون‌ها رای‌دهنده را هم از راه تهدید به سوی تحریم اجباری سوق دهند. علاوه بر این در چهار گوشه کشور عملیات‌های بسیاری را طراحی و به اجرا درآوردند...

اکنون پس از هشت سال نبرد در افغانستان غرب بر سر استراتژی مناسبی که باید در این کشور دنبال کند به قطعیت نرسیده. وظیفه دشوار غرب حفظ جان شهروندان افغان و ایجاد حس اعتماد در افغان‌ها نسبت به حاکمیت‌شان است. ایجاد باور در نیروهای مسلح غربی نسبت به حفظ آنچه محافظت از آن لازم است هم دیگر وظیفه دشوار غرب به حساب می‌آید. از دیگر سو اگر عصیانگران طالبان به حملات شبانه خود به منزل افراد و به تهدید و کشتار آنها ادامه بدهند به سختی می‌توان از تامین آسان نیاز اساسی افغان‌ها، یعنی از احساس امنیت سخن به میان آورد. 
منبع: BBC.TURKISH/ شش نوامبر ۲۰۰۹

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 0:43 | لینک  | 

پایان عصر سیاست خارجی منفی در دیپلماسی ترکیه

نوشته: عصمت برکان/ İSMET BERKAN

چندی است انتشار مطالب مرتبط با سیاست خارجی ترکیه در مطبوعات آمریکا و اروپا از نظر تعداد رشد چشمگیری یافته. در مقطع اخیر نیز نوشته‌های روزنامه‌ها و مجله‌های متفاوت غربی درباره ترکیه پیرامون موضوع زیر بوده: آیا ترکیه رویکرد سیاست خارجی خود را از غرب به شرق معطوف کرده است؟

در همه کشورها سیاست خارجی از خواست و گرایش عمومی مردم آن کشور متاثر می‌شود. در صورت نگاه کردن از چارچوب گسترده مفهوم مذکور، تغییر رویکرد ترکیه از غرب به سوی شرق دیگر حادثه یک شبه‌ای نخواهد بود که بر اساس سلیقه حزب حاکم به وقوع پیوسته باشد؛ اما مطبوعات غربی با اطلاعات اندک و تحت تاثیر بحث‌های مرتبط با رشد یا رکود اقتصادی به قضاوت پرداخته، به عنوان نمونه می‌نویسند: «ترکیه از ژانویه امسال و بعد از وقوع حادثه One minute در نشست داووس، در روابط خود با اسرائیل در قیاس با قبل کاملا به حفظ فاصله توجه نشان می‌دهد.» در واقع مطبوعات غربی منشاء استقرار وضعیت کنونی در مناسبات آنکارا، تل‌آویو را در نهایت تا سخنان انتقادی اردوغان از نخست‌وزیر وقت اسرائیل، اولمرت، در جریان حمله این کشور به غزه ریشه‌یابی می‌کنند. به تازگی نیز حذف هواپیماهای جنگی اسرائیل از مانور نظامی‌ای که قرار بود به صورت مشترک با ترکیه برگزار شود و انتقاد آمریکا و اسرائیل از این رفتار آنکارا و سپس پخش سریالی حاوی دیدگاه‌های ضدیهود از شبکه دولتی ترکیه(TRT) تنش بین دو کشور را به اوج رسانده است. رسانه‌های اسرائیلی هر روز با کالبدشکافی تنش موجود و خبررسانی پیرامون آن شرایط را بحرانی‌تر نشان می‌دهند و از دیگر سو بنیادهای فکری نزدیک به لابی یهودیان در آمریکا همین خبرها را در روزنامه‌های آمریکایی منتشر می‌کنند.

حالا همزمانی بحران یادشده با سفر اردوغان به ایران را هم در نظر داشته باشید. نخست‌وزیر ترکیه در تهران با بیان اینکه ایران حق دارد به فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای دست بیابد، افزوده: «در حالیکه در منطقه ما کشور دیگری هست(اسرائیل) که سلاح هسته‌ای در اخیتار دارد، بحث روی موضوع ایران چقدر می‌تواند درست باشد؟» البته اگر جمله پرسشی فوق را از بین گفته‌های اردوغان نادیده بگیریم مشاهده خواهیم کرد در موضوع هسته‌ای ایران، بین موضع‌گیری وی و سخنان رئیس‌جمهور آمریکا هیچ تفاوتی وجود ندارد. اکنون چانه‌زنی‌های بین‌المللی بر سر استفاده ایران از فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای به مرحله بسیار مهمی رسیده و احتمال حمله نظامی غرب یا اسرائیل به ایران، به‌رغم موضع‌گیری‌های چند سال گذشته، رفته‌رفته کاهش می‌یابد. ترکیه و غرب در موضوع ایران به یک زبان سخن می‌گویند، اما به صورت کامل مشخص نیست که اسرائیل در موضوع یادشده با لحن غرب(یا با لحن ترکیه) سخن خواهد گفت یا نه.

نزدیکی ترکیه و سوریه نیز به عنوان دلیلی دیگر بر رویکرد آنکارا به شرق مورد توجه قرار می‌گیرد، در حالیکه اگر تلاش‌های ترکیه در موضوع سوریه با دقت مورد ارزیابی واقع شود، خواهیم دید هدف آنکارا در این روند کوشش برای خارج کردن قطعی سوریه از محور ایران و کمک به همراه کردن دوباره آن با روند جهانی(البته در اصل با ساختار غرب) بوده است. به عقیده دستگاه دیپلماسی ترکیه اگر سوریه که در دوره بشار اسد به تاثیرپذیری از ایران پرداخته بتواند از زیر تاثیر تهران خارج شده و به همراهی با غرب بپردازد، این رویداد علاوه بر سودی که عاید مردم سوریه خواهد کرد، امیتازی مثبت نیز در حل مساله اسرائیل، فلسطین به حساب خواهد آمد.

اکنون در موضوع سوریه پیشرفت‌های بسیار مهمی به دست آمده و این کشور گام به گام به ساختار غرب نزدیک‌تر می‌‌شود. تغییرات به وقوع پیوسته در مناسبات شام، بیروت را هم می‌توان در همین چارچوب مورد ارزیابی قرار داد. در حالیکه سوریه از روز تشکیل لبنان همواره آن را به چشم یکی از استان‌های خود دیده و از به رسمیت شناختن آن خودداری می‌کرد، چندی است به تبادل سفیر با این کشور نیز پرداخته است.

اساس سیاست خارجی ترکیه شاهد وقوع تغییر مهمی نبوده، اما در نحوه اجرای همین سیاست خارجی تغییر بسیار مهمی صورت پذیرفته و این درست همان نکته‌ای است که مطبوعات غربی را به دلیل ناآشنا بودن با ماهیت آن به سمت تشخیص و تحلیل اشتباه سوق می‌دهد. اکنون آنکارا در عمل به شکلی جدی و باثبات، سیاست خارجی فعالی پیش گرفته و شاید نخستین بار در طول تاریخ باشد که سیاست خارجی آنکارا در یک بازه زمانی طولانی، نه حالتی واکنشی که شکلی کنش‌مندانه و حساب‌شده پیدا کرده. یعنی در واقع سیاست خارجی ترکیه از حالت منفی خارج شده و رفتاری آینده‌نگرانه پیدا کرده است؛ رفتار فعالی که می‌کوشد یا از وقوع برخی حوادث جلوگیری کرده یا سمت و سوئی دلخواه به روند اتفاقات بدهد. سیاست کلان ترکیه همانی است که پیشتر بوده، اما اجرای این سیاست در عمل دستخوش تغییراتی بنیادین شده؛ چندانکه که وقوع این تغییرات نوعی آشنا‌زدایی سیاسی به حساب می‌آید.  

رویکرد جدید سیاست خارجی ترکیه هم از طرف اقشار متفاوت مردم و هم از سوی رسانه‌های گوناگون کشور مورد حمایت قرار گرفته است. در اینجا منظورم از رسانه‌ها، همه رسانه‌های فعال در ترکیه است. اگرچه در بسیاری از موارد مربوط به سیاست داخلی رسانه‌های ترکیه به دو بخش موافق و مخالف تقسیم می‌شوند، در مقوله سیاست خارجی فعال همگی به اتفاق نظر رسیده و به حمایت از آن می‌پردازند.
منبع: روزنامه رادیکال، چاپ ترکیه، سوم نوامبر ۲۰۰۹

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 2:44 | لینک  | 

آیا صدراعظم آلمان به تبلیغ دونرکباب پرداخته؟

بحث‌انگیزی یک پوستر در رسانه‌های اوکراین

آیا صدراعظم آلمان، آنگلا مرکل در پوستر تبلیغاتی یک «دونرکبابی» حضور یافته؟ ساکنان شهر «اودسا»ی اوکراین این روزها دنبال پاسخی برای پرسش فوق هستند؛ چراکه غذاخوری‌ای در میدان «اوتوگار» این شهر آفیش تبلیغاتی‌ای را نصب کرده که مرکل را در حال بریدن دونر نشان می‌دهد. در پوستر مذکور صدراعظم آلمان حین بریدن دونر با چهره‌ای خندان مردم را به تجربه لذت بردن از این غذای ترکی دعوت می‌کند.

بنابه نوشته روزنامه روسی «کومسومولسکایا پراودا» اهالی شهر اودسا می‌پرسند:‌ «آیا مرکل به حضور در چنین پوستر تبلیغاتی‌ای نیاز داشته؟» و علاوه براین آنها می‌خواهند از رقم دریافتی وی برای شرکت در این اعلان تبلیغاتی مطلع شوند.

آیا صدراعظم آلمان به تبلیغ دونرکباب پرداخته؟عکسی که صدراعظم آلمان را حین بریدن دونر نشان می‌دهد سال گذشته موقع برگزاری یک جشن در برلین گرفته شده و رستوران اوکراینی با برداشتن عکس از وب‌سایت یکی از دونرکبابی‌های برلین، به استفاده از این عکس در تبلیغات خود پرداخته. البته دونرکبابی برلین نسبت به چاپ عکس توسط رستوران اوکراینی ابراز بی‌اطلاعی کرده و سفارت آلمان در اوکراین هم گفته که احتمالا برای استفاده از این عکس در آفیش رستوران مذکور از خانم مرکل اجازه‌ای اخذ نشده است.

مدیر غذاخوری شهر اودسا اکنون منتظر دریافت احظاریه قضایی است. او با بیان اینکه پوستر مورد بحث ایده یک موسسه تبلیغاتی بوده و پس از نصب آن تعداد مشتری‌های‌شان هم بیشتر شده می‌گوید: «مشتری‌ها از ما می‌پرسند آیا خانم مرکل در این رستوران غذا خورده یا نه؟ البته ما در این زمینه تا به حال هیچ شکایت رسمی‌ای دریافت نکرده‌ایم.»

مدیر شرکت طراحی کننده آفیش هم در پاسخ روزنامه کومسومولسکایا پراودا مبنی بر صحیح بودن استفاده بدون مجوز از عکس یاد شده در یک آفیش تبلیغاتی گفته: «با قاطعیت نمی‌شود گفت زنی که در پوستر دیده می‌شود خانم مرکل است. احتمال دارد این زن خیلی شبیه مرکل باشد، اما خود او نباشد. هدف ما رساندن این نکته به مردم بود که زن محترمی که به سلامت مواد غذایی اهمیت می‌دهد نیز دونر را جزو برنامه غذایی‌اش قرار داده و بهترین رستوران عرضه کننده دونر را هم به دیگران معرفی می‌کند.»

نیکولای سیومین، وکیل اهل اودسا می‌گوید:‌ «قوانین اوکراین ضرورت اخذ مجوز از کسانی که تصویرشان مورد استفاده تبلیغاتی قرار می‌گیرد را پیش‌بینی کرده، اما در مورد عکس یاد شده باید ابتدا ثابت شود که آیا عکس، واقعا با هدف تبلیغاتی در این مکان قرار داده شده یا صرفا عکسی است که بدون مجوز تکثیر شده؟»

رسانه‌های اوکراین طی چند روز اخیر خبرهای متعددی را در رابطه با تصویر مرکل حین بریدن دونر منتشر کرده‌اند.

مرکل سال گذشته در جشن حمایت از نهادهای کارآفرین متوسط آلمان اقدام به بریدن دونر کرده و گفته بود: «من یکی از علاقمندان پروپاقرص آشپزخانه ترک‌ها هستم. من در دونرفروشی کنار منزلم در برلین مرتب دونر خورده و چای نوشیده‌ام.» عکس مورد بحث اوکراینی‌ها در همان روز گرفته شده است.
منبع: DW.TURKISH/ یک نوامبر ۲۰۰۹

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:22 | لینک  | 

جنگ‌های داخلی اسپانیا همچنان خبرساز مانده است

اگرچه ۷۰ سال از پایان روزهای پرالتهاب جنگ داخلی اسپانیا و بیش از ۳۰ سال از مرگ دیکتاتور ناسیونالیست این کشور می‌گذرد، تاریک‌ترین دوران تاریخ معاصر اسپانیا همچنان خبرساز مانده است.

جنگ‌های داخلی اسپانیا سال ۱۹۳۶ با کودتای گروهی از ژنرال‌های ناسیونالیست علیه حکومت منتخب جمهوری آغاز شد و سه سال بعد در سال ۱۹۳۹ با پیروزی ناسیونالیست‌های تحت امر ژنرال فرانکو به آخر رسید. حکومت فاشیستی فرانکو ۳۴ سال تمام ادامه یافت و سرانجام با مرگ دیکتاتور در سال ۱۹۷۵، اسپانیا بار دیگر به استقبال آزادی شتافت.

در جنگ‌های داخلی اسپانیا نیروهای راست و چپ، کلیسای کاتولیک و مخالفان قدرت آن، اشراف زمیندار و سندیکاها، طرفداران نظام پادشاهی و جمهوری‌خواهان، همه رودرروی یکدیگر قرار گرفتند تا یکی از مهم‌ترین و تلخ‌ترین وقایع قرن بیستم را رقم زده باشند؛ واقعه‌ای که کشته شدن ۳۵۰ هزار نفر را در پی داشت. جنگ‌های داخلی اسپانیا به دلیل زمینه‌های ایدئولوژیکش در مدتی کوتاه ابعادی فراسرزمینی یافت و چون بازتابی از ستیز دو جبهه فاشیزم و کمونیزم محسوب می‌شد، هزاران نفر را از کشورهای دیگر به سوی اسپانیا کشاند تا در نبرد ایدئولوژی‌ها شرکتی فعال داشته باشند. این جنگ نه فقط در داخل اسپانیا، بلکه در عرصه جهانی در زمینه‌های سیاست، هنر، ادبیات و فرهنگ نیز تاثیرات عمیقی برجاگذاشت.

مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵ نویدبخش رویکرد دوباره اسپانیا به سوی ارزش‌های دموکراتیک بود، اما به‌رغم گذشت بیش از ۳۰ سال از آن روز، جنگ‌های داخلی، وقایع دوره زمامداری فرانکو و رفتار و عملکرد افراد در آن مقاطع همچنان مورد بحث قرار گرفته و گاه ابعاد تازه‌ای از جنایت‌های قدیمی آشکار می‌شود.

در آن دوران حدود ۳۰ هزار کودک متعلق به خانواده‌های چپ‌گرا به زور از خانواده‌های‌شان جدا شده، یا برای کار به دست کشاورزان طرفدار فرانکو سپرده شدند یا در اختیار یتیم‌خانه‌هایی قرار گرفتند که در آن یتیم‌خانه‌ها کودکان مورد آزار جنسی نیز واقع می‌شدند. اکنون چندین هزار کودک مفقود شده سال‌های دیکتاتوری اجرای عدالت را انتظار می‌کشند.

علاوه بر اینها نباید ده‌ها هزار مفقود ۱۵ سال دوره نخست حکومت ناسیونالیست‌ها را از یاد برد؛ ده‌ها هزار نفری که فقط می‌دانیم در مقطع تسویه حساب‌های فرانکو برای همیشه ناپدید شده‌اند. تلاش برای جستجوی گورهای پنهان ده‌ها هزار قربانی رژیم فرانکو، شکاف‌های قدیمی موجود در جامعه اسپانیا را بار دیگر یادآور می‌شود.

در سال ۲۰۰۷ پارلمان اسپانیا «قانون حافظه جمعی» را به تصویب رساند که طبق آن خانواده‌هایی که اعضای خود را در دوره حکومت فرانکو گم کرده‌اند می‌توانند برای حفاری جاهایی که احتمال می‌رود محل دفن نزدیکان‌شان باشد، از کمک‌ها و همکاری‌های دولتی بهره بگیرند.

فدریکو گارسیا لورکا، شاعر و نمایشنامه‌نویس پیشگام ادبیات قرن بیستم اسپانیا که مردم جهان او را با نام لورکا می‌شناسند و مردم سرزمینش وی را با نام کوچک، فدریکو، یاد می‌کنند، یکی از گم‌شدگان یا در واقع یکی از کشته‌شدگان جنگ‌های داخلی اسپانیاست. لورکا فرزند زمینداری جمهوری‌خواه از اهالی گرانادا بود. در سال‌های ۱۹۳۰ وی با انتشار آثار مهمش در ردیف نام‌آوران ادبیات پیشگام اروپا جا داشت و از دیگر سو به حمایت از جمهوری‌خواهان اسپانیا می‌پرداخت. فدریکو سه روز پیش از آغاز جنگ‌های داخلی به گرانادا رفته بود؛ هرچند پیشتر می‌دانست گرانادا یکی از محافظه‌کارترین مناطق اسپانیا و از کانون‌های قدرت ناسیونالیست‌ها به حساب می‌آید. یک ماه از شروع جنگ گذشته بود که پارتیزان‌های ناسیونالیست وی را دزدیدند و گفته می‌شود روز بعد، یعنی ۱۹ آگوست او را به قتل رساندند. طبق گفته‌ها قاتل لورکا در روبروی تپه‌ای پوشیده‌ای از درختان کاج بین دو روستای «ویزنار» و «آلفاکار» در برابر یک درخت زیتون فرمان مرگ او را به اجرا درآورده است و هم‌زمان با اعدام شاعر، دو گاوباز جوان و یک آموزگار نیز که هر سه از هواداران جبهه خلق بودند در همان مکان به قتل رسیده‌اند. اسپانیایی‌ها پذیرفته‌اند که هر چهار مقتول در نقطه یادشده مدفون هستند. طی مرور زمان زیر درخت زیتون مذکور به میعادگاه عاشقان لورکا بدل شد و پس از پایان دیکتاتوری با احداث پارک لورکا در آن منطقه، زیر درخت زیتون به عنوان مزار غیررسمی لورکا مورد پذیرش عمومی قرار گرفت.

حفاری در زیر درخت زیتونی که گفته می‌شود مدفن لورکا استاکنون طبق قانون مصوب پارلمان اسپانیا، خانواده سه مردی که گمان می‌رود در زیر درخت زیتون مدفون باشند، درخواست حفاری برای روشن شدن موضوع را کرده‌اند. طبق این درخواست حفاری آغاز شده، اما به گزارش بی.بی.سی خانواده لورکا به‌رغم درک نیاز خانواده سه مرد مذکور برای روشن شدن حقیقت، هیجانی در قبال حفاری‌ از خود نشان نمی‌دهد. خانواده لورکا نگران این هستند که پس از پایان حفاری، اجساد یافته شده به گورستان دیگری منتقل شود و معتقدند دلیلی برای جدا کردن فدریکو از پارک لورکا وجود ندارد. آنها از منظر ضروت حفظ خاطره وحشت‌بار مرگ لورکا و از زاویه لزوم حفظ خاطره ده‌ها جمهوری‌خواه مقتول گرانادا به موضوع نگاه می‌کنند.

جنگ‌های داخلی اسپانیا بار دیگر با طرح خبر مربوط به حفاری محل موسوم به مدفن لورکا خبرساز شده، اما مزار لورکا هر کجا که باشد مهم نیست، مهم نوع نگرشی است که امروز مردم جهان نسبت به لورکا و نسبت به جنایت‌های فرانکو پیدا کرده‌اند.  

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 23:43 | لینک  | 

یه رویا که از ذهن دو نفر گذشت...

یهو فکر ‌کردم ماه‌هاست ازش دور شدم، مثلا یکی ـ دو سال. شب همه‌ش فکرم می‌رفت پیشش و با خودم می‌گفتم اگه فردا بهش زنگ نزنم به خودم خیانت کردم. دوست ندارم به خودم خیانت کرده باشم. فردا صداش جاری شد توی گوشم و ارتفاع گرفت توی سرم و بالاتر رفت تا رسید به استخون جمجمه. بعد به اتفاق‌های بی‌تکرار فکر کردم. به لذت‌های بی‌تکرار. و به اینکه یک عشق می‌تونه در یک ربع اتفاق بیفته و دیگه هم تکرار نشه. و به اینکه اگه بخوایی باری بیشتر از اون یک ربع رو به دوش دوستی‌ت تحمیل کنی چقدر ممکنه جنایت کرده باشی در حق اون یک ربع. به لحظه پایان کلمه فکر کردم و به نقطه‌ای که باید فشار دست‌ها گفتگو رو ادامه بدن.  مث رویاست، شاید هم خود رویا بود، یه رویا که از ذهن دو نفر گذشت... ما یک ربع رو از دنیا دزدیده بودیم...  

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 0:6 | لینک  | 

پراکندگی سنتی جمعیت مسلمانان دستخوش تغییر شده

جمعیت مسلمانان جهان از مرز یک‌ونیم میلیارد نفر گذشته است.

بنابه گزارش منتشر شده از طرف بنیاد Pew که مرکز آن در آمریکا قرار دارد، جمعیت مسلمانان جهان از رقم یک‌و‌نیم میلیارد نفر فزونی یافته و بدین ترتیب می‌توان گفت حدود یک‌چهارم(۲۳ درصد) جمعیت شش میلیاردو۸۰۰میلیونی جهان را مسلمانان تشکیل می‌دهند. 

گزارش یادشده که نتیجه سه سال بررسی واحد دین و زندگی عمومی بنیاد Pew به حساب می‌آید، نشان می‌دهد ۶۰درصد مسلمانان جهان در قاره آسیا سکونت دارند و دو منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا فقط ۲۰درصد جمعیت کل مسلمانان دنیا را در خود جای داده‌اند.

پژوهشگران پس از بررسی داده‌های آماری مربوط به ۲۳۲ کشور دنیا دریافته‌اند پراکندگی سنتی جمعیت مسلمانان دستخوش تغییر شده؛ چندانکه طبق اطلاعات رسمی موجود اکنون تعداد مسلمانان ساکن آلمان از جمعیت مسلمانان لبنان فزونی گرفته، جمعیت مسلمانان روسیه از مجموع جمیعت مسلمان دو کشور اردن و لیبی بیشتر شده و تعداد مسلمانان چین بسیار بیشتر از جمعیت مسلمانان سوریه است.

حدود یک‌پنجم مسلمانان جهان، یعنی ۳۱۷ میلیون مسلمان، در کشورهایی زندگی می‌کنند که در آنها مسلمانان اکثریت جمعیت را در اختیار ندارند. پژوهشگران در این موضوع، مورد کشور هندوستان را به عنوان یک نمونه جالب مطرح می‌کنند: اگرچه هند سومین جمعیت بزرگ مسلمانان دنیا را در خود جای داده، میلیون‌ها مسلمان ساکن هند فقط ۱۳درصد کل جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند.

گفته می‌شود گزارش موسوم به «نقشه جهانی جمعیت مسلمانان» جامع‌ترین کوششی است که تاکنون در این زمینه به انجام رسیده. «آمانی جمال» از دانشگاه پرینستون درباره گزارش یادشده می‌گوید: «این گزارش پیشداوری‌های موجود مبنی بر اینکه مسلمانان همان اعراب و اعراب همان مسلمانان هستند را از بین خواهد برد.»

اسلام بعد از مسیحیت دومین دین فراگیر دنیاست و جمعیت مسیحیان بیش از دو میلیارد نفر برآورد شده. بنیاد Pew آماده می‌شود تا سال آینده پژوهشی مشابه را نیز بر روی پراکندگی جمعیتی مسیحیان به انجام برساند.

گزارش بنیاد Pew یادآور می‌شود بررسی پراکندگی جمعیتی دو گروه شیعه و سنی در درون دنیای اسلام هم جزو هدف‌های پژوهشی آنها بوده، اما به دلیل محدودیت اطلاعات موجود، بنیاد نتوانسته در این زمینه به نتیجه دلخواهش دست پیدا کند. در هر حال طبق آنچه در گزارش فوق آمده تخمین زده می‌شود شیعیان ده تا ۱۳درصد جمیعت کل مسلمانان دنیا را به خود اختصاص داده باشند. ۸۰درصد شیعیان جهان نیز در چهار کشور ایران، پاکستان، هندوستان و عراق زندگی می‌کنند.

علاوه بر اطلاعات قید شده، گزارش تصریح می‌کند دوسوم مسلمانان دنیا در فقط در ده کشور سکونت دارند و این کشورها به ترتیب عبارتند از: اندونزی، پاکستان، هندوستان، بنگلادش، ایران، ترکیه، مصر، الجزایر، مراکش و نیجریه. همچنین ۳۸میلیون مسلمان ساکن اروپا، فقط پنج درصد جمعیت کل این قاره محسوب می‌شوند.

طبق آنچه اعلام شده بنیاد Pew بزرگ‌تر شدن جوامع اسلامی و مشکلات آتی آنها را هم در برنامه سال آینده خود به عنوان یک موضوع پژوهشی مورد توجه قرار خواهد داد.
منبع: BBC.TURKISH/ هشت سپتامبر ۲۰۰۹

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 17:38 | لینک  | 

جاذبه‌ بی‌پایان جهان اسلام برای غرب

نوشته:‌احمد کوروجان/ Ahmet Kurucan

«ژوئان کول»(Juan Cole) تحلیل‌گر، عضو هیات علمی دانشگاه میشیگان در رشته تاریخ و نام و چهره آشنای روزنامه‌ها و برنامه‌های تخصصی تلویزیونی، آکادمیسینی است که در شناخت عمیق او از دنیای اسلام تردیدی وجود ندارد. «کول» کتابی نوشته با نام «جاذبه جهان اسلام»(Engaging the Muslim World). نویسنده پیشتر در یک گفتگوی رادیویی تاکید کرده بود:‌ «مسلمانی پیدا کن و با او دوست شو!» جمله وی حرف ساده‌ای به نظر می‌رسد، اما معنای عمیقی درون آن نهفته است...

از مباحث مطرح شده در کتاب می‌توان چنین برداشت کرد که بقای غرب و بخصوص آمریکا در عین حفظ استانداردهای امروزین زندگی، ارتباطی مستقیم با دنیای اسلام دارد. در واقع غرب نمی‌تواند بدون استفاده از ثروت‌های زیرزمینی و روزمینی و پتانسیل‌های انسانی جهان اسلام به بقای مطلوب خود ادامه بدهد.

در رابطه دو دنیای اسلام و غرب وجود برخی پیشداوری‌ها، نگرانی‌ها و خشم‌های ریشه‌دار تاریخی، حقیقتی است غیرقابل انکار. بازتاب واژه‌ها، جمله‌ها، اصطلاح‌ها و مفاهیمی چون سلاح هسته‌ای، تروریزم، حمله انتحاری، مهاجرت، اسامه بن لادن، جنگ مقدس، غرب‌ستیزی و... را در ذهن انسان غربی تصور کنید و از دیگر سو به نوع انعکاس تعابیری مثل «استعمار جدید»، «حکومت‌های دست‌نشانده»، «اعمال آگاهانه تبعیض بر اساس تفاوت‌های دینی، ملی و قومی»، «لیست دولت‌های تروریست» و «کشورهای در حال توسعه یا جهان سوم» در اندیشه مسلمانان فکر کنید.

کول می‌نویسد:‌ «سیاست‌ورزی بدون در نظر گرفتن مختصات مخاطب، کار اشتباهی است. ادامه مصرانه و عنادورزانه سیاست‌های نادرستی هم که تا کنون اعمال شده یعنی انجام یک اشتباه دیگر. آنچه ضرورت دارد چینش فوری واقعیت‌های صریح دو طرف، حتی نیت‌های پنهان، روی میز گفتگو و سپس حرکت به سوی تدوین سیاست‌های جدید در عرصه روابط خارجی است.»

Engagin the Muslim World/ Juan Coleنخستین بخش کتاب شش فصلی «جاذبه جهان اسلام» به موضوع نفت اختصاص دارد. در این فصل می‌خوانیم: «آمریکا کشوری است که امروز بسیار بیشتر از ۲۰ سال قبل به نفت وابستگی پیدا کرده. وابستگی شرکت‌های حمل و نقل هوایی داخلی و خارجی آمریکا که سالانه ۶۰ میلیون مسافر را جابجا می‌کنند و نیز وابستگی هتل‌ها، رستوران‌ها، خانه‌ها و سایر واحدهای کاری و اقامتی این کشور به نفت امر روشنی است. در حالیکه فقط پنج درصد جمعیت جهان در آمریکا زندگی می کند، ۸۶ درصد نفت تولیدی دنیا در این کشور به مصرف می‌رسد. آمریکا روزانه به ۱۲ میلیون بشکه نفت نیاز دارد که ده درصد این نیاز روزانه توسط منابع داخلی‌اش تامین می‌شود و باقی توسط ۱۵ کشور دیگر. شش کشور از جمع ۱۵ کشوری که واشنگتن از آنها نفت می‌خرد جزو کشورهای اسلامی به حساب می‌آیند: عربستان سعودی، نیجریه، عراق، الجزایر و کویت کشورهای اسلامی فروشنده نفت به آمریکا هستند.» نویسنده اطلاعات زیر را هم در همین فصل ارائه کرده: «۱۹ کشور دنیا ۳/۱میلیارد بشکه ذخیره نفتی جهان را در خود جای داده‌اند که نه کشور از جمع ۱۱ کشور پرذخیره نفت، در دایره ممالک اسلامی قرار می‌گیرد: عربستان، ایران، عراق، کویت، امارات عربی متحده، لیبی، نیجریه، قزاقستان و قطر که در این بین عربستان، ایران و عراق به تنهایی ۵۶ درصد کل ذخیره نفتی جهان را دارا هستند.»

کول پس از بیان آمار یاد شده، موضوع نفت را به عنوان عنصر اصلی تشکیل دهنده سیاست‌های خاورمیانه‌ای کاخ سفید معرفی کرده، معتقد است از جنگ خلیج [فارس] در سال ۱۹۹۱تا آغاز جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و از استمرار مناسبات دیپلماتیک با آل سعود تا سیاست‌های اعمال شده در عراق پس از جنگ، در پشت پرده همه این موارد موضوع نفت را می‌توان مشاهده کرد. نویسنده پیشتر در گفتگوی رادیویی‌ای که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد، تصریح کرده: «اگر روابط آمریکا با جهان اسلام به وضعیتی منفی برسد، در سال‌های پیش رو کشورهای اسلامی ممکن است هیدروکربن تولیدی خود را نه در اختیار واشنگتن که در اختیار چین یا هندوستان، به عنوان خریداران جدید انرژی، قرار دهند و این یعنی فقدان انرژی مورد نیاز آمریکا و در نتیجه یعنی پایان آمریکا.»
منبع: ضمیمه کتاب روزنامه زمان، شماره ۴۰

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:46 | لینک  | 

دوستی با روس‌ها کار ساده‌ای نیست

نگاهی به بازتاب شخصیت غالب روس‌ها در رفتار دولت روسیه

نوشته: جنک باشلامیش/ مسکو(Cenk Başlamış)

«درک کردن روس‌ها کار دشواری است؛ چراکه برقراری رابطه با آنها امر ساده‌ای نیست. روس‌ها در قبال خارجی‌ها گارد بسته‌ای از خود نشان می‌دهند.»، «برای روس‌ها بیگانه یعنی کسی که او را نمی‌شناسند. حالا اگر این فرد ناشناس از نظر زبان، نژاد و فرهنگ به دنیای دیگری تعلق داشته باشد، دیوار بین روس‌ها با وی پهنای بیشتری پیدا کرده، برقراری ارتباط به مراتب دشوارتر می‌شود.»، «ذهن روس‌ها دیگران را مدام به دو دسته خودی و غیرخودی تقسیم می‌کند.»، «روس‌ها همه درها را به طور کامل به روی خودی‌ها می‌گشایند، اما لای در را هم برای غیرخودی‌ها بازنمی‌کنند.»... جمله‌های بالا بخشی است از برداشت‌های یک مترجم آمریکایی که از ۲۵ سال پیش در مسکو زندگی می‌کند. آمریکایی‌ها به دلیل تفاوت‌های عمیق اجتماعی، در شرایط عادی به سختی می‌توانند روس‌ها را درک کنند. «میشل بردی»(Michele Berdy) آمریکایی علاوه بر انجام ترجمه، هر هفته درباره ظرایف زبان روسی یادداشتی نیز برای روزنامه «مسکوتایمز» می‌نویسد. او اینبار روس‌ها را موضوع یکی از آخرین مطالبش قرار داده و جمله‌های نقل شده در ابتدای این گفتار را به عنوان برداشت‌های خود به رشته تحریر درآورده است. البته «بردی» نختسین مترجم آمریکایی‌ای نیست که چنین نگرشی نسبت به روس‌ها یافته. تقریبا هر کس که به مدت طولانی در روسیه زندگی کرده، بخصوص اگر روزنامه‌نگار باشد، نظری مشابه در مورد مردم این کشور ابراز می‌کند.

باید یادآور شوم مشاهده و برداشت‌های اینچنینی برای درک شرایط روحی روس‌ها کافی نیست؛ چراکه وضعیت متناقض روس‌ها فقط در صورت انجام یک بررسی دقیق درک خواهد شد. به عنوان مثال کسی که جای پارک اتومبیل شما را با پرروئی اشغال یا به صورت غیرمنتظره‌ای در یک چشم‌برهم‌زدن قراداد امضاشده‌تان را پاره می‌کند، در اصل همان کسی است که تحت هر شرایط دشواری هم که باشد فوری به کمک دوست گرفتارش می‌شتابد یا آمادگی دارد تا دم صبح به درددل‌های دوست در حال طلاقش گوش بسپارد. هرچند به نظر می‌رسد در این میان با افرادی دوشخصیتی سروکار داریم،‌ کلید معما را باید در نگرشی جستجو کرد که انسان‌ها را به دو دسته خودی و غیرخودی تقسیم می‌کند؛ نگرشی که عشق، مهربانی، دلسوزی، کمک‌رسانی و خوبی را شایسته خودی‌ها می‌پندارد و احساسات منفی را برای کسانی نگه می‌دارد که خارج از دایره خودی‌ها قرار می‌گیرند. در این میان فقط خارجی‌ها نیستند که به دیوار «خودی و غیرخودی» روس‌ها برخورد می‌کنند؛ بلکه تقسیم‌بندی مذکور در داخل جامعه روسیه نیز بازتولید می‌شود. یک غیرخودی در روسیه در فروشگاه از فردی که نمی‌شناسد به عمد تنه می‌خورد، موقع مراجعه به اداره‌های دولتی رفتارهای تند و ترش‌رویانه را مشاهده می‌کند، پلیس در مترو وی را مورد اذیت قرار می‌دهد، در گذرگاه‌های تنگ و شلوغ کسی حاضر نیست حق عبور وی را به رسمیت بشناسد و حین پرسیدن نشانی، پاسخ درستی به دست نمی‌آورد. وضعیت فوق سرانجام به یک «کنش و واکنش» می‌انجامد؛ یعنی از یک سو همه نسبت به رفتارهای منفی یادشده ابراز نارحتی می‌کنند و از دیگرسو در عمل، جز همان رفتار چیز دیگری از خود بروز نمی‌دهند. آیا امکان گسستن این دایره بسته وجود دارد؟ برخی معتقدند بله.

منشا مشکل کجاست؟ مساله از ماهیت بسته جامعه روسیه سرچشمه می‌گیرد. روس‌ها نسبت به بیگانه‌ها، یعنی نسبت به اعضای یک خانواده دیگر، نسبت به اهالی یک شهر یا یک روستای دیگر و در واقع نسبت به اشخاصی که نمی‌شناسند، احساسی آمیخته از دو حس ترس و بی‌اعتمادی دارند و درست بر اساس همین وضعیت روحی است که آنها فقط در دایره‌ای بسته به نام خودی‌ها احساس امنیت می‌کنند. بدین ترتیب احساسات منفی روس‌ها سهم کسانی می‌شود که خارج از دایره خودی‌ها قرار گرفته‌اند. از طرف دیگر نباید از یاد ببریم که روس‌ها چه به عنوان فرد و چه در قالب دولت، دوست دارند مورد احترام واقع شوند. آنها، چه فرد باشند چه دولت، می‌خواهند طرف مقابل‌شان رفتاری محترمانه در قبال آنها داشته باشد و علاوه بر این انتظار دارند گام نخست را نیز طرف مقابل بردارد. روس‌ها اگر احترام طرف مقابل نسبت به خودشان را درک کنند، احساس راحتی و امنیت کرده، بدون پیشداروی وارد رابطه متقابل می‌شوند. اما اینجا یک مساله تازه پدید می‌آید:‌ چه کسی باید گام نخست دوستی را بردارد؟ طرف روس یا طرف بیگانه؟     
منبع: ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹/ BBC.TURKISH

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 23:9 | لینک  |