یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی که محو خواهد شد

مسلمانان زبان‌های یکدیگر را بیاموزند

گزارشی از سخنرانی اعضاء هیأت علمی دانشگاه ارزروم در مرکز فرهنگی شهر کتاب

مرکز فرهنگی شهر کتاب روز دوشنبه، هفدهم شهریور در نشستی ویژه، میزبان جمعی از استادان دانشگاه‌های دولتی شهر «ارزروم» ترکیه بود. در این نشست هفت تن از استادان دانشگاه‌، در خصوص اشتراک‌های فرهنگی دو کشور ایران و ترکیه سخن گفته و آینده‌ای روشن برای مناسبات دوسویه آرزو کردند. می‌‌شود گفت فراگیر شدن زبان‌های فارسی و عربی در ترکیه، زبان‌های ترکی و عربی در ایران و فارسی و ترکی در کشورهای عربی، رؤیای مشترک سخنرانان ترکیه‌ای بود.

تهران و آنکارا عین هم هستند

پروفسور دکتر محمد تاکّاچ، معاون رئیس دانشگاه آتاترک ارزروم و استاد رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی، به عنوان نخستین سخنران، ضمن ابراز خرسندی از حضور در مرکز فرهنگی شهر کتاب گفت: «وقتی از گستردگی فعالیت‌های مؤسسه‌ی شهر کتاب مطلع شدم، احساس کردم نه به شهر کتاب، که به کشور کتاب آمده‌ام.»

وی سپس به اندک بودن شناخت ایرانیان و ترکیه‌ای‌ها از یکدیگر اشاره کرد و افزود: «آگاهی ما از یکدیگر بر اساس اطلاعاتی بوده که دیگران در مورد ما نوشته‌اند. یعنی ما ایرانی‌ها را از چشم دیگران نگاه کرده‌ایم و ایرانیان نیز ما را از چشم دیگران دیده‌اند؛ در حالیکه به دلیل مجاورت می‌توانستیم یکدیگر را مستقیم بشناسیم. کشورهایی هم بوده‌ و هستند که نمی‌خواهند ایران و ترکیه همسایه‌های خوبی برای یکدیگر باشند. ما در این سفر بخت این را یافتیم که از ارزروم تا تبریز را با اتوبوس بیاییم. در راه دیدیم که شهرها و روستاهای ایران، عین شهرها و روستاهای آناتولی شرقی است. مردم شما مثل مردم ما لباس می‌پوشند و مثل ما فکر می‌کنند. کسانی که در ایران دیدیم، از جنس خودمان بودند و به هیچ وجه احساس بیگانگی نکردیم. من امروز از شناخت همسایه‌ی قدیمی‌مان هیجان‌زده هستم. در این چند روز به هر کجا که رفته‌ایم با انسان‌هایی خونگرم روبه‌رو شده‌ایم.»

تاکاچ سپس به شباهت‌های تهران و آنکارا پرداخت و تصریح کرد: «تهران و آنکارا از نظر ترافیک و راهبندان‌های طولانی عین هم هستند. اگر عکسی از تهران بگیرید و اسامی تابلوها را پاک کنید، می‌توانید بگویید که این عکسی است از آنکار و بالعکس اگر تصویری از آنکارا بگیرید و اسامی روی تابلوها را پاک کنید، می‌توانید بگویید تصویری از تهران را در دست دارید.»

معاون دانشگاه آتاترک ارزروم به معرفی دانشگاه‌شان نیز پرداخت و گفت: «دانشگاه ما سال 1957 به عنوان پنجمین دانشگاه ترکیه در عصر جمهوریت تأسیس شده است. البته سابقه‌ی آموزش و علم در ارزروم به قرن سیزده میلادی بازمی‌گردد. در آن دوران دو مدرسه‌ی بزرگ در این شهر وجود داشت. دانشگاه آتاترک دارای 21 دانشکده، 11 مدرسه‌ی عالی، هفت انستیتو و یک کنسرواتوار دولتی است. 65 هزار دانشجو داریم که 60 هزار نفرشان در دوره‌ی لیسانس تحصیل می‌کنند و بقیه در دوره‌های فوق‌ لیسانس و دکتری. 1600 دانشجوی خارجی هم داریم که از 35 کشور جهان آمده‌اند. در علوم پزشکی، مهندسی و صنایع و علوم انسانی، دانشگاه ما یکی از دانشگاه‌های ریشه‌دار ترکیه است. دانشکده‌ی علوم پزشکی دارای بیمارستانی است با 1460 تختخواب و یکی از مهم‌ترین مراکز درمانی شرق ترکیه به حساب می‌آید. اگرچه دانشگاه ما به عنوان دانشگاهی منطقه‌ای تأسیس شد، محدودیت‌ها را درنوردید و توانست از همه‌ی استان‌های ترکیه اقدام به پذیرش و جذب دانشجو کند. چندی است در چارچوب همکاری‌های متقابل با دانشگاه‌های معتبر کشورهای دیگر، برنامه‌ی تبادل دانشجو و استاد در دستور کار ما قرار گرفته است. اکنون دانشجویانی از دانشگاه تهران به ارزروم آمده‌اند و دانشجویانی از دانشگاه ما، در دانشگاه تهران مشغول ادامه‌ی تحصیل هستند. در جریان این سفر با دانشگاه علامه طباطبایی ایران نیز معاهده‌ای را به امضا خواهیم رساند. هدف ما فقط بازدید دانشجویان و استادان‌مان از ایران نیست؛ بلکه می‌خواهیم در تبادلات دوسویه، هر کدام از طرفین بتوانند برای کسب شناخت جدی، یک سال در کشور مقابل اقامت داشته باشند.»

تاکاچ به پیشرفت‌های علمی ایران اشاره کرد و یادآور شد: «وقتی در تلویزیون دیدیم که ایران توانسته به فناوری موشک‌های شهاب دست پیدا کند، ذوق‌زده شدیم. خبرهای مربوط به پیشرفت ایران، برای کل جهان اسلام شادی‌آور است. در هر کجای جهان اسلام پیشرفتی صورت بگیرد، ما خوشحال خواهیم شد و اگر مسلمانی آزار ببیند، ما دل‌آزرده خواهیم شد. مولانا گفته است: یا آنطور که هستید دیده شوید، یا آنطور باشید که دیده می‌شوید. ما خواستار دوستی در کل جهان اسلام هستیم و می‌خواهیم جهان اسلام چنین تصویری از خود به سایرین نشان بدهد.»

وی در پایان سخنانش به وجود رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه آتاترک ارزروم اشاره کرد و افزود: «سال‌هاست در دانشگاه‌های ترکیه رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی وجود دارد و تعداد فارغ‌التحصیلان این رشته اندک نیست. ارزروم شهری است در آناتولی شرقی. ما با خودرو ظرف چند ساعت می‌توانیم خود را به ایران برسانیم و شما ظرف چند ساعت می‌توانید با خودرو به ارزروم بیایید. آرزوی من این است که ایرانیان زبان‌های ترکی و عربی را بدانند، اعراب زبان‌های فارسی و ترکی را و ترکیه‌ای‌ها، زبان‌های فارسی و عربی را. در چنان وضعیتی ما به هم نزدیک خواهیم شد و آنچه در طول این سفر دیدم، مرا به تحقق این رؤیا امیدوار کرد.»

عبید زاکانی، افشاگر انحطاط‌ اخلاقی، اعتقادی و سیاسی

پروفسور دکتر حسن چیفتچی، استاد رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی، در مورد رساله‌ی دکتری‌اش گفت: «رساله‌ام درباره‌‌ی عبید زاکانی است. من به بررسی شرح زندگی، احوال، افکار و انتقادهای او پرداخته‌ام. عبید، ادیب و منتقد سرشناسی است که تا دنیا دنیاست و تا وقتی سیاستمداران هستند، فراموش نخواهد شد. در ترکیه در مورد شعرای تراز اول ایران نظیر فردوسی، سعدی و حافظ، پژوهش‌های زیادی صورت گرفته، اما روی عبید کار منظمی انجام نگرفته بود. او در تاریخ ادبیات فارسی، شاعری است متفاوت. در همه‌ی دیوان‌ها با مدحیات و غزل مواجه می‌شویم. اگرچه هدف مثنوی‌ها قصه‌گویی است، در مثنوی‌ها نیز شاهد مدح هستیم. در این میان آثار عبید مملو از انتقادهای اجتماعی است. او در دوره‌ی ویژه‌ای زندگی کرده است؛ در دوره‌ای که مغول‌ها سراسر جهان اسلام را زیر سم اسب‌هایشان داشتند و انحطاط اخلاقی، دینی و سیاسی آغاز شده بود. در چنان شرایطی عبید همدرد مردم شد و با طنز، هجو، حکایات دلپذیر و هزل، به افشاگری پرداخت. همچنین او شخصی عالم بود و درباره‌ی علوم نیز کتاب‌هایی تألیف کرده است. من یکی از رسائل علمی وی در کتابخانه‌های استانبول یافتم و برای مجله‌ی ایرانشناسی آمریکا مقاله‌ای در آن باره نوشتم.»

چیفتچی سوابق تحصیلی و علمی خود را چنین شرح داد: «دوره‌های لیسانس، فوق لیسانس و دکتری را در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه آتاترک گذراندم. پس از دکتری در همان دانشگاه مشغول تدریس شدم و چند سالی است که به دانشگاه‌های موش و بین‌گؤل منتقل شده‌ام. در مقطع‌های لیسانس و فوق لیسانس روی مقوله‌های عرفانی کار کردم و تز دکتری‌ام را به عبید زاکانی اختصاص دادم. رساله‌ی دانشیاری من هجو و انتقادهای اجتماعی در ادبیات کلاسیک ایران است. وزارت فرهنگ ترکیه این رساله را به شکل کتاب منتشر کرده است. درباره‌ی ابوالحسن خرقانی هم کار کرده‌ و شرح احوال و افکار او و منتخب نورالعلمش را در ترکیه به چاپ رسانده‌ام. در ایران تربتی به نام ایشان هست و در شهر قارص ترکیه نیز تربتی به وی منسوب است. سپس کار روی ضرب‌المثل‌های فارسی را آغاز کردم. در واقع ابتدا می‌خواستم مقاله‌ای بنویسم با موضوع زن در شعر فارسی؛ ولی دیدم شعرهایی که شعرای فارسی درباره‌ی زنان گفته‌اند، همه در ضرب‌المثل‌ها وجود دارد. به همین خاطر کتاب زن در امثال فارسی را کار کردم که انتشارات دانشگاه ارزروم آن را در 500 صفحه منتشر کرده است. رباعی‌های خیام را هم به ترکی برگردانده‌ام. چند کتاب درسی برای دانشجویان رشته‌ی زبان و ادب فارسی نیز نوشته‌ام. غیر از رساله‌ی دکتری، سایر نوشته‌هایم منتشر شده و برخی به چاپ مجدد رسیده است. همچنین از آنجا که خودم کردی‌زبان هستم، به بررسی نسبت زبان‌های کردی و فارسی علاقه‌مندم. نزدیک‌ترین زبان به کردی، فارسی است. زبان پهلوی، زبان دولت ماد و زبان ساسانیان، بسیار نزدیک به زبان کردی است. از همین رو به تازگی علاقه‌مند شده‌ام در این حیطه کار کنم. بهتر است یادآور شوم در چند سال اخیر رشته‌ی زبان و ادبیات کردی، در دو سطح لیسانس و فوق لیسانس در چند دانشگاه ترکیه تأسیس شده و در دانشگاه‌های بین‌گؤل، موش، ماردین و دجله، رشته‌ی زبان و ادبیات کردی به جذب دانشجو می‌پردازد.»

افزایش خیره‌کننده‌ی تعداد دانشکده‌های الهیات

پروفسور دکتر ویسل گوللوجه، معاون دانشکده‌ی الهیات دانشگاه آتاترک و استاد رشته‌ی تفسیر با اشاره به افزایش خیره‌کننده‌ی تعداد دانشکده‌های الهیات در ترکیه تصریح کرد: «15 یا 10 سال پیش تعداد دانشکده‌های الهیات در ترکیه به عدد انگشتان دو دست نمی‌رسید؛ اما در سال‌های اخیر تعداد دانشکده‌های الهیات به رقم 80 رسیده است. اکنون غیر از چند شهر ترکیه، در بقیه‌ی شهرها دانشکده‌های الهیات دایر شده است. البته رونق علوم دینی به گسترش تعداد دانشکده‌ها محدود نمانده، بلکه تعداد دانشجویان نیز افزایش بسیاری داشته است. بیشتر دانشجویان رشته‌ی الهیات در ترکیه دختران هستند. پیشتر در دانشکده‌ی الهیات ارزروم تعداد دانشجویان 200 تا 300 نفر بود، اما حالا چهارهزار نفر در دانشکده‌ی ما مشغول تحصیل‌اند.»

معاون دانشکده‌ی الهیات دانشگاه آتاترک در تشریح بخش‌های دانشکده‌شان گفت: «دانشکده‌ی ما را به سه بخش می‌توان تقسیم کرد: بخش علوم پایه‌ی اسلامی، بخش تاریخ و هنر اسلامی و بخش فلسفه و علوم دینی. در بخش علوم پایه‌ی اسلامی، تفسیر، حدیث، کلام، تاریخ مذاهب و زبان عربی تدریس می‌شود. مهم‌ترین منابع ما، کتاب‌های عربی است. ابتدا قرآن کریم، سپس کتاب‌های حدیث و در مرحله‌ی سوم کتاب‌های عربی چاپ شده در سراسر جهان اسلام مورد رجوع ماست. در کنار اینها از منابع نوشته شده به زبان‌های غربی هم بهره می‌بریم. بین حدود یکصد استاد دانشکده، پنج یا شش نفر زبان فارسی می‌دانند و با کمک آنها می‌توانیم به منابع فارسی دسترسی داشته باشیم. خودم فارسی را در حد خواندن می‌دانم و از کتاب فارسی «قاموس قرآن» در کارهای پژوهشی‌ام استفاده کرده‌ام. آرزو دارم همه‌ی استادان رشته‌ی الهیات در ترکیه فارسی بدانند تا بتوانیم به راحتی از منابع ایرانی بهره ببریم. آرزوی دیگرم این است که پژوهشگران دینی ایران، ترکی را یاد بگیرند و بتوانند نوشته‌های حوزه‌ی اسلام‌شناسی ما را مستقیم بخوانند. امیدوارم با افزایش رفت و آمدهای دوسویه، این آروز محقق شود.»

گوللوجه به مقوله‌ی تفاوت مذهبی نیز پرداخت و تصریح کرد: «مذهب ما با مذهب شما متفاوت است؛ اما تفاوت مذهب نباید بین ما شکاف ایجاد کند. در ترکیه عالم اسلامی‌ای به نام بدیع‌الزمان سعید نورسی داشتیم که در ایران نیز درباره‌‌ی او همایشی برپا شده است. نورسی گفته بود: هر کسی می‌گوید مذهب من خوب و زیباست. همه حق دارند مذهب خود را برحق بدانند؛ اما نباید بگوییم فقط مذهب من زیباست؛ چون ممکن است مذهب دیگران هم سهمی از حقیقت داشته باشد. همه می‌توانند مذهب‌شان را برحق بدانند؛ اما اگر فقط مذهب خود را برحق بدانند، این رفتار منشاء اختلاف خواهد شد. در چارچوب همین دیدگاه امیدوارم مناسبات ما نیز رو به روز بهتر و محکم‌تر شود.»

گوللوجه پایه‌های باور به آخرت در قرآن کریم را موضوع تز دکتری خود قرار داده و پس از آوردن ادعاهای منکران آخرت، پاسخ‌های قرآنی را بررسی کرده است. وی برای مقطع استادیاری، قرآن و مقوله‌ی تناسخ را برگزیده و کتابی نیز با موضوع نسخ در قرآن نوشته است.

کتابی درباره‌‌ی درباره‌‌ی 800 شاعر فارسی‌گوی سلجوقی و عثمانی

پروفسور دکتر ویس دگیرمنچای، استاد رشته‌‌ی زبان و ادب فارسی و معاون دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه آتاترک ارزروم گفت: «آخرین کتابم شعرای فارسی‌گوی عثمانی نام دارد. این کتاب را سال گذشته انتشارات دانشگاه آتاترک منتشر کرده است. برای نوشتن این اثر تقریباً هزار جلد کتاب خواندم تا بتوانم 800 شاعر فارسی‌سرای سلجوقی و عثمانی را شناسایی و معرفی کنم. متوجه شدم دولت‌های غزنوی و سلجوقی، سلجوقیان آناتولی و سپس عثمانی‌ها به زبان و ادب فارسی خدمت کرده‌اند. علاوه بر این، پادشاهان و سلطان‌های سلجوقی و عثمانی به زبان فارسی شعر سروده و دیوان یا دیوانچه‌هایی را ترتیب داده‌اند. مثلاً در دوره‌ی سلجوقی، پادشاهانی چون قیاس‌الدین کیخسرو اول، عزالدین کیکاووس سلجوقی، رکن‌الدین سلیمان سلجوقی و علاالدین کیقباد سلجوقی به فارسی شعر سروده‌اند و شعرای فارسی‌زبان و ترکی‌زبان را به سرودن شعرهای فارسی تشویق کرده‌اند. در دوره‌ی عثمانی هم به زبان و ادب فارسی علاقه‌ی بسیاری دیده می‌شود. برخی سلطان‌های عثمانی به فارسی شعر نوشته‌اند: قانعی، یاووز سلطان سلیم و سلطان مراد سوم از این دسته‌اند. اینها صاحب دیوان یا دیوانچه‌هایی به زبان فارسی‌اند. امیران و پاشاهای عثمانی هم به فارسی شعر سروده و دیوان‌های کوچک و بزرگی آفریده‌اند. علاوه بر دیوان‌ها، مثنوی‌های بسیاری هم داریم که به فارسی نوشته شده است.»

دگیرمنچای در تشریح سوابق علمی خود یادآور شد: «برای دوره‌ی فوق لیسانس، بررسی کتاب الغربیات سلطان احمد جلایر را برگزیدم و رساله‌ی دکتری‌ام پیرامون رباب‌نامه‌ی سلطان ولد است. کتاب‌های دیگرم عبارتند از: قافیه، عروض و صناعات ادب فارسی، حروف ربط و اضافه‌ی فارسی و ترکی، ترجمه‌ی دیوان فارسی عمادالدین نسیمی و ترجمه‌ی دیوان سلطان ولد. این دیوان به فارسی نوشته شده و حدود 922 صفحه دارد.»

جمهوری ترکیه فاقد پشتوانه‌ی تاریخی نیست

پروفسور دکتر اردال آیدوغان، مدیر انستیتوی سیاست و انقلاب آتاترک، دولت جمهوری ترکیه را فاقد پشتوانه‌ی تاریخی ندانست و گفت: «جمهوری ما میراث‌دار دولت عثمانی است. آخرین سال‌های حکومت عثمانی، سال‌های بحرانی‌ای بود. چند دولت امپریالیستی عثمانی را مورد طمع قرار دادند و با همین هدف، سیاست‌های خاصی را پیش گرفتند. امپریالیست‌های می‌کوشیدند وسعت و عظمت عثمانی را از بین ببرند. نتیجه‌ی این فعالیت، ابتدا شورش‌ها و سپس جنگ‌های بالکان بود و بعد از آن، جنگ جهانی اول. بعد از جنگ نخست جهانی، عثمانی به معنای کامل کلمه تحت اشغال قرار گرفت. طبعاً ما ملتی نبودیم که به این سادگی‌ از میان برداشته شویم. مردم آناتولی در برابر آنچه روی داده بود قیام کردند و گفتند حاضر نیستند یک وجب از خاک سرزمین‌شان را از دست بدهند. در چارچوب این هیجان و احساس، تمام کشور در برابر دشمن سازماندهی شد؛ رهبر این سازماندهی هم کسی نبود جر مصطفی کمال و دیگر بزرگانی که با وی همکاری داشتند. اینها با سازماندهی مردم توانستند مجادله‌ای بزرگ را برای رسیدن به آزادی و استقلال آغاز کنند. در شرایط آن روز، بهترین کاری را که می‌شد انجام داد، به انجام رساندند و ترکیه‌ی دموکرات و آزاد را پایه‌گذاری کردند. رؤیای ایشان فقط رهایی ترکیه از دست دشمن نبود؛ بلکه به تشکیل ترکیه‌ی مدرن و نو می‌اندیشیدند. اما مصطفی کمال‌ها، این اندیشه را از کجا گرفته بودند؟ از عثمانی. پایه‌ی بسیاری از نوگرایی‌ها و تغییرخواهی‌ها در زمان عثمانی گذاشته شد و دولتمردان و روشنفکران بسیاری بر اساس این تفکر تربیت شدند. اگرچه ممکن است گاه مسیر دموکراسی در کشور ما مسدود شده باشد، این هدف مصطفی کمال همچنان زنده است و با امید و هیجان بیشتری در حال حرکت به آن سو هستیم.»

آیدوغان در معرفی انستیتوی سیاست و انقلاب هم گفت: «در ترکیه دومین یا سومین انستیتویی هستیم که ذیل این نام فعالیت می‌کند. تأسیس این انستیتو به سال 1980 بازمی‌گردد و اکنون بسیاری از فارغ‌التحصیلان ما در دانشگاه‌های دیگر ترکیه مشغول به کار شده‌اند. ما پایان‌نامه‌های مهمی را نیز تهیه کرده‌ایم و از توجه به مسائل مدرن باز نمی‌مانیم.»

مسلمانانی که زبان خود را حفظ کردند

پروفسور دکتر سلامی باکیرجی، مسؤول بخش زبان و ادبیات عرب دانشگاه آتاترک، با بیان اینکه پس از ظهور اسلام و گسترش آن به دست اعراب، نخست، ایرانیان و سپس ترکان به اسلام گرویدند، تأکید کرد: «فرهنگ و تمدن اسلامی بر پایه‌ی سه زبان عربی، فارسی و ترکی بنا نهاده شده است. عناصر و تأثیرات این سه زبان را به خوبی در یکدیگر می‌توان شناسایی کرد. در زبان فارسی عناصر عربی بسیاری وجود دارد؛ در ترکی نیز همچنین. در ترکی عناصر و ترکیب‌های فارسی بسیاری را می‌توان شناسایی کرد. ما بسیاری از واژه‌های عربی را از طریق زبان فارسی اخذ کرده‌ایم. زبان و تمدن ترکان، آغوش خود را به روی دو زبان و تمدن عربی و ایرانی گشوده است. اگرچه ترک‌ها زبان عربی را پس از پذیرش اسلام به جبر پذیرفتند، فارسی را به عنوان زبان هنر و ذوق آموختند. از همین روست که صدها عالم ترک به فارسی کتاب نوشته‌اند و شعر سروده‌اند. سلسله‌ی شاعران ترکی‌زبانی که به فارسی شعر نوشته‌اند، تا سده‌ی گذشته ادامه داشته است که به عنوان نمونه باید به شیخ‌الاسلام وصاف افندی اشاره کرد. در تاریخ ما، شعرا و ادبا، فارسی را با جان و دل پذیرفته‌اند؛ زیرا شعر ابزار بیان چیزهایی است که در روح و اندیشه می‌گذرد. شعرای ما روح و اندیشه‌شان را در قالب فارسی بیان کرده‌اند. فارسی زبان جان ما بوده است. در عربی هم می‌توان تأثیر زبان فارسی را مشاهده کرد. در واقع پس از گسترش اسلام، فقط ایرانی‌ها و ترک‌ها بودند که مسلمان شدند، اما عرب‌زبان نشدند. این زبان‌ها و فرهنگ‌ها چنان در هم تنیده شده‌ که تأثیر هر یک را بر دیگری می‌توان به وضوح دید. من امیدوارم متکلمین هر سه زبان فارسی، ترکی و عربی، توجه بیشتری به زبان‌های یکدیگر داشته باشند و بکوشند فاصله‌هایی را که بین مسلمانان ایجاد شده کمتر کنند.»

احساس آسودگی در ایران و مقوله‌ی جغرافیای فرهنگی

آخرین سخنران نشست ویژه‌ی مرکز فرهنگی شهر کتاب، دکتر آلپرن قیصرلی بود. وی که دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه در رشته‌‌ی جغرافیاست، پروژه‌های چندی را در زمینه جغرافیای فرهنگی به انجام رسانده است. قیصرلی گفت: «به طراحی داخلی خانه‌هایمان دقت کنیم. ایرانی‌ها و ترکیه‌ای‌ها، هر دو مسلمان هستند. ما به فرهنگ محرمیت پایبند هستیم. مفهوم محرمیت را در خانه‌سازی‌هایمان می‌توان مشاهده کرد. اگر به نوع پوشش دو ملت نگاه کنیم، شباهت‌های بسیاری خواهیم یافت. از طرف دیگر ما در ایران، در هر رستورانی می‌توانیم به خوردن غذا بپردازیم؛ چیزی که موقع سفر به کشورهای غربی میسر نیست. همین موضوع یکی از مقوله‌های مورد توجه جغرافیای فرهنگی است. ما باید اشتراکات دو ملت را کشف و تبیین کنیم و سپس به وسیله‌ی رسانه، به ویژه سینما، به جهان نشان دهیم که این دو ملت جدا از هم نیستند.»

 این گزارش در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 14:59 | لینک |

شب ایتالیایی کافه بُن


شب ایتالیایی کافه بُن. در این شب در کنار موسیقی ایتالیایی، مستند  «۱۲ فیلم ۱۲ شهر» ساخته‌ی دوازده تن از بزرگترین کارگردان‌های سینمای ایتالیا را درباره‌ی دوازده شهر کشورشان می‌بینیم. حضور در این برنامه برای همگان آزاد و رایگان است و علاقه‌مندان به سینما، فرهنگ ایتالیا و گردشگری می‌توانند، روز جمعه ۲۱ شهریور ساعت ۱۸، به کافه بن، واقع در بلوار آفریقا (جردن) بین ناهید غربی و کاج آبادی، پلاک ۱۹۴ مراجعه کنند. برای رزرو جا می‌توانید اطلاعات خود را به آدرس bon.cafe.jordan@gmail.com یا با شماره تلفن 09333844372 تماس بگیرید.

 

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 17:3 | لینک |

جورج ارول چگونه می‌نوشت؟


گذری بر کتاب «چرا می‌نویسم»، مجموعه‌ی چهار گفتار از جورج ارول

«... اگر احمقانه بیندیشیم، زبان‌مان به زبانی زشت و نادرست دگرگون خواهد شد و در ادامه، همین زبان به سبب نابه‌سامانی‌هایش، کار را برای هرچه احمقانه‌تر اندیشیدن ما آسان خواهد کرد... روشن‌اندیشی نخستین گام در نوزایی سیاسی است... عبارت‌های از پیش ساخته شده، جمله‌ها را می‌سازند و حتی تا اندازه‌ای به جای ما می‌اندیشند و آن هنگام که به یاری‌شان نیاز داریم، وظیفه‌ی بسیار مهمِ پنهان کردن معنا، حتی از خود ما را نیز به عهده می‌گیرند و درست در همین نقطه، پیوند یگانه‌ی میان سیاست و انحطاط زبان آشکارا رخ می‌نماید... اگر سخنرانی یک سخنران سیاسی از آنگونه سخنرانی‌ها باشد که وی بارها و بارها ایراد کرده است، می‌توان گفت آن شخص یکسره ناخودآگاهانه سخن می‌گوید. این خودآگاهیِ کاهش‌یافته در نهایت به همان تسلیمِ بی‌چون و چرای سیاسی می‌انجامد... زبان سیاسی زبانی است که به ناچار از نیک‌واژگان، پرسش‌هایی با پاسخ‌های از پیش دانسته شده و ابهام محض تشکیل شده است... بزرگ‌ترین دشمن زبانِ روشن و رسا، فقدان صداقت است. زمانی که میان هدف‌های حقیقی و اهداف بیان‌ شده‌ شکافی عمیق دیده شود، از روی غریزه به واژگان بلند و اصطلاح‌های نخ‌نما چنگ می‌زنیم... زمانی که فضای کلی نامناسب می‌نماید، زبان نیز به ناچار رنج می‌برد. جای شگفتی نخواهد بود اگر روزی دریابیم زبان‌های آلمانی، روسی و ایتالیایی، به سبب وجود حکومت‌های تمامیت‌خواهی که در طی ده یا پانزده سال گذشته بر این کشورها حکم رانده‌اند، کیفیت نخستین خود را از دست داده‌اند... بیایید زبان متظاهر را از رونق بیندازیم... بگذاریم معنا واژه را برگزیند، نه بالعکس...» جمله‌هایی که خواندید از لابه‌لای سطرهای مقاله‌ی معروف «جورج اْروِل» (۱۹۵۰ - ۱۹۰۳) با عنوان «سیاست و زبان انگلیسی» برگزیده شده است. برگردان کامل این مقاله‌ی روشنگر و ستیهنده را می‌توانید در کتاب «چرا می‌نویسم» اُرول بخوانید.

  «چرا می‌نویسم» دربرگیرنده‌ی چهار مقاله‌ی مطبوعاتی از نویسنده‌ای است که اگرچه بیش از چهل‌وهفت سال نزیست، علاوه بر ده‌ها گزارش، مقاله و داستان تأثیرگذار و صف‌شکن، دو اثر داستانی به یاد ماندنی نیز بر جای گذاشت: «قلعه‌ی حیوانات» و «۱۹۸۴». در «چرا می‌نویسم» که «سیده آناهیت کزازی» آن را از انگلیسی به فارسی برگردانده، پس از پیشگفتار مترجم، گفتارهای زیر آمده است: «چرا می‌نویسم» (ص ۱۳ تا ۲۶)، «شیر و تک‌شاخ: سوسیالیزم و نبوغ انگلیسی؛ قسمت نخست: انگلستانت را انگلیسی کن (ص ۲۷ تا ۷۵) قسمت دوم: شکسپیرها در جنگ (ص ۷۶ تا ۱۰۰) قسمت سوم: انقلاب انگلستان (ص ۱۰۱ تا ۱۳۷) «اعدام» (ص ۱۳۹ تا ۱۴۶) و سرانجام «سیاست و زبان انگلیسی» (ص ۱۴۷ تا ۱۷۲).

در بخشی از مقاله‌ی سیاست و زبان انگلیسی، اُروِل به نبود ریزه‌کاری در نوشتن و نخ‌نما شدن عناصر زبانی به کار رفته در مطالب مطبوعاتی می‌پردازد. او همچنین ابهام یا نارسایی محض را، که خاصه در یادداشت‌های سیاسی، ظهوری تمام‌قد دارد، نکوهیده، می‌نویسد: «امروزه فاشیسم به مفهوم مشخصی اشاره نمی‌کند و تنها بر امری ناپسند دلالت دارد... برای هر یک از واژگانی چون مردمسالاری، سوسیالیسم، آزادی، میهن‌پرستی، واقع‌گرایانه، عدالت و... آنچنان معانی متفاوتی وجود دارد که هیچ یک نمی‌توانند کنار معنای دیگر قرار گیرند. برای نمونه نه تنها معنای همه‌پذیری برای واژه‌ی مردمسالاری وجود ندارد، بلکه از تلاش برای آفریدن آن (معنای همه‌پذیر) از همه سو جلوگیری می‌شود. تقریباً در همه جای دنیا مردم بر این باورند زمانی که کشوری را مردمسالار می‌خوانیم، در حقیقت آن کشور را ستایش کرده‌ایم. از همین رو طرفداران گونه‌های مختلف حکومت، ادعا می‌کنند حکومت‌شان مردمسالارانه است و بیم آن دارند مبادا روزی معنای مشخصی برای این واژه یافت شود و آنان در نهایت نتوانند دیگر از واژه‌ی مردمسالاری بهره ببرند.» (ص ۱۵۸)

وی در مورد استعاره‌ها، ترکیب‌ها و تعبیرهای نخ‌نما نیز می‌نویسد: «اینها همه‌ی نیروی برانگیزاننده‌ی خود را از دست داده‌اند و تنها به این دلیل به کار می‌روند که مردم (نویسنده‌ها و سخنوران) را از شر خلق عبارت‌هایی که ازآنِ خودشان باشد، رها کنند... (ص ۱۵۳) اگر از عبارت‌های پیش‌‌ساخته بهره ببریم، نه تنها ناچار به شکار واژگان نیستیم، بلکه زحمت آهنگ‌بخشی به جمله‌ها را نیز به خود نمی‌دهیم؛ زیرا عباراتی از این دست، عموماً به شکلی نظم گرفته‌اند که تا اندازه‌ای آهنگین به نظر می‌رسند... (ص ۱۶۱) می‌توان گفت در عصر ما نگارش سیاسی به راستی نگارش شایسته‌ای نیست و اگر هم در این میان متنی یافت شود که چنگی به دل بزند، به احتمال زیاد به دست انسانی انقلابی نگاشته شده که تنها باورها و اندیشه‌های فردی خویش را در متن بیان کرده و رویکرد حزبی مشخصی نداشته است. عرف، هرآنچه باشد، سبک نگارشی‌ای را می‌طلبد که خالی از زندگی و یکسره تقلیدی است. با آنکه آن دسته از بحث و جدل‌های سیاسی که عموماً در جزوات، سرمقاله‌ها، بیانیه‌ها، گزارش‌های رسمیِ دولتی و سخنرانی‌های معاونان وزیر نمود می‌یابد، از یک حزب تا حزب دیگر متفاوت است، همگی در یک چیز مشترکند و آن، نبود حتی یک واژه‌ی نو، خودآفریده و نامبهم است.» (ص ۱۶۴)

ارول معتقد است: «زبان سیاسی به شکلی طراحی شده که دروغ‌ها را حقیقت و قتل را موجه جلوه می‌دهد و باد سرکش را ظاهری آرام می‌بخشد» و شیوه‌ی بیان متظاهرانه «به این دلیل به کار گرفته می‌شود که گفته‌های ساده را به جامه‌هایی زیبا بیارایند و بر داوری‌های متعصبانه، رنگی از بی‌طرفی علمی بزنند.» (ص ۱۵۵)

نویسنده در پایان مقاله، شش توصیه به همکارانش دارد: ۱. هیچ گاه از استعاره، تشبیه و دیگر آرایه‌های ادبی که در متن‌های مختلف با آنها برخورد داشته‌اید، استفاده نکنید. ۲. هیچ گاه از واژگان بلند به جای واژگان کوتاه بهره نبرید. ۳. اگر می‌‌توان واژه‌‌ای را کوتاه کرد، حتماً کوتاهش کنید. ۴. اگر امکان داشت، هیچ گاه جمله‌های مجهول را جایگزین جمله‌های معلوم نکنید. ۵. هیچ گاه از عبارات خارجی، واژگان علمی یا واژه‌های تخصصی، در جایی که می‌توان از کلمه‌های روزمره بهره برد، استفاده نکنید. ۶. آن هنگام که گمان می‌کنید استفاده از این قوانین شما را به سمت چرندگویی می‌کشاند، آنها را کنار بگذارید. (ص ۱۷۱)

اگر توصیه‌های اُروِل را در مورد به کار نبردن تعابیر نخ‌نما جدی بگیریم، باید در استفاده کردن از اصطلاح‌هایی مانند نمونه‌های زیر دقت به خرج دهیم: «ساز مخالفت را کوک کردن»، «گوی سبقت را ربودن»، «حرف منتقدان را باد هوا دانستن»، «شانه به شانه‌ی دوستان ایستادن»، «شروع به ماهی‌گیری از آب گل‌آلود کردن»، «پاشنه‌ی آشیل»، «دیده شدن دود سفید»، «مشت بر سندان کوبیدن»، «به هر دری زدن»، «خواب از چشم دیگران ربودن» و...

در گفتار «چرا می‌نویسم»، ارول که از هدفش  مبنی بر «تبدیل نگارش سیاسی به گونه‌ای نگارش هنری» پرده برمی‌دارد، پس از بیان این نکته که «دوره‌ای که نویسنده در آن به سر می‌برد، تعیین‌کننده‌ی موضوعی است که درباره‌ی آن می‌نویسد و دست کم این مسأله برای ادواری پرهیاهو و انقلابی، مانند دوره‌ی ما صادق است» می‌‌آورد: «اگر نوشتن برای کسب معاش را در نظر نگیریم، باور دارم چهار انگیزه‌ی بنیادین برای نوشتن (دست کم برای متون منثور) وجود دارد: ۱. خودخواهی صرف: میل به خردمند به نظر رسیدن، نقل مجالس بودن، پس از مرگ به یادآورده شدن، حق خود را از بزرگ‌ترهایی که در کودکی سرزنشت کرده‌اند گرفتن... ۲. عطش زیبایی‌شناختی. ۳. انگیزه‌ی تاریخی: میل به دیدن چیزها، همانگونه که هست. ۴. مقاصد سیاسی.» (صص ۱۹، ۱۸، ۱۷)

توصیه‌ی دیگر او به نویسنده‌ها چنین است: «فرد تنها در صورتی قادر به نوشتن اثری خواندنی است که پیوسته شخصیت خود را از اثر بزداید.» (ص ۲۶)

طبعاً آنچه تا اینجا خواندید بخش‌های گزینش‌شده‌ای است از دیدگاه‌های اُروِل. وی درباره‌ی موضوع نوشتن و نوشتار سیاسی، بحث‌های گسترده‌تری را مطرح کرده که برای اطلاع از چندوچون‌شان گریزی از مطالعه‌ی کتاب «چرا می‌نویسم» ندارید. در پایان می‌خواهم به تصویرپردازی، توصیف‌ها و جمله‌های او در مقاله‌ی «اعدام» اشاره کنم. این گزارش هشت صفحه‌ بیشتر نیست و هیچ خلاصه‌ یا چکیده‌ای از آن نمی‌توان ارائه کرد. لحظه‌‌های رفتن یک زندانی به سوی سکوی اعدام، حرکت نگهبان‌ها در کنار او و رفتار زندانی برای نیفتادن در چاله‌ی آب، نمونه‌ای است عالی از آنچه نویسنده در پی‌اش بوده است: «یکی کردن اهداف هنری و سیاسی.»

«چرا می‌نویسم» مجموعه‌ی چهار مقاله از «جورج ارول» را «سیده آناهیت کزازی» ترجمه کرده و نشر «آیدین» در تبریز در قطع پالتویی کوچک، در ۱۷۳ صفحه و به قیمت چهارهزار تومان منتشر کرده است.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 12:30 | لینک |

تلخکامی‌های جنگ


معرفی رمان «خانم زایدن‌مان زیبا»، اثر «آنجی شجپیورسکی»

لهستانِ سال‌های دومین جنگ جهانی، محل وقوع حوادث رمان «خانمِ زایدن‌مانِ زیبا»ست. بسیاری از ماجراهای اصلی رمان در ورشو، پایتخت لهستان، می‌گذرد و رویدادها نتیجه‌ی اشغال این کشور به دست نیروهای نازی است. کتاب، علاوه بر ارائه‌ی تصویری از تلخی‌های ورشو و لهستانِ جنگ‌زده، گریزی به سال‌های پس از جنگ و استقرار دیکتاتوری سرخ می‌زند. کشتار و آزار یهودیان هم بخش مهمی از داستان را می‌سازد.

فصل نخست با گفت‌وگوی «قاضی خانه‌نشین، رومینیکی» و «کویافکسیِ خیاط» آغاز می‌شود. قاضی در دومین صفحه‌ی رمان به خیاط می‌گوید: «ما آزاد نیستیم، اما بهش عادت کرده‌‌ایم آقای کویافسکیِ عزیزم. هر چی باشه ما هر دو در غیاب آزادی به دنیا آمدیم و در فقدان آن هم خواهیم مرد.» همین جمله می‌تواند تکلیف بخشی از فضای رمان را روشن کند. شخصیت‌هایی که نویسنده آفریده در فقدان آزادی زندگی می‌کنند و در غیاب آن می‌میرند. در همین بخش، قاضی به خیاط می‌‌گوید: «اصل برای ما، لهستان و هویت لهستانی و آزادی است...» در سایر فصل‌های رمان به این دغدغه بارها بر خواهیم خورد. تعبیر «لهستانیّت» نیز چندین بار در کتاب به کار رفته است.

در هر فصل، دو، سه یا چهار شخصیت قدم به متن داستان می‌گذارند. ثروتمند شدن برخی در خلال جنگ و فقیر و نابود شدن بسیاری از مرفهین و طبقه‌ی متوسط سال‌های پیش از جنگ، از موضوع‌هایی است که نویسنده به آن پرداخته است. همچنین اثر نشان می‌دهد چگونه در وضعیت اضطرار، برخی شرافت خود را زیر پا می‌گذارند و برای رسیدن به پول یا حفظ امنیت شخصی، اقدام به شناسایی و معرفی کسانی می‌کنند که مغضوب قوه‌ی قاهره‌ی حاکم‌اند. اگر همسایه، هموطن، همفکر، دوست و قوم و خویش‌مان را نمی‌فروشیم، تقاضایی برای این کار نیست؛ نویسنده نشان می‌دهد به محض طرح تقاضا، بازار آدم‌فروشی داغ خواهد شد. 

 لهستان، سال‌های طولانی همچون میخی بین دو لبه‌ی گازانبر، طعم ظلم و اختناق را چشیده است. این کشور را «مسیح ملل» نامیده‌اند؛ زیرا همچون عیسی مسیح بر صلیب، سرزمین عقاب سفید نیز بر صلیب اختناق، رنج برده و همواره مورد طمع روس و پروس بوده است. 

نویسنده نشان می‌دهد مردم از عقایدی که بیش از حد قاطعانه باشد تقلید می‌‌کنند. در واقع تفکری که دیدگاه‌های دیگر را به رسمیت بشناسد و سهمی از حقیقت برای سایرین قائل باشد، چگونه خواهد توانست ماشین جنگی یا ماشین سرکوب را در شهرهای اشغال ‌شده به حرکت درآورد؟ پرهیز کردن از باورهایی که در نظام اندیشگی‌شان جایی برای مدارا در نظر گرفته نشده، دوری گزیدن از مشی ستیزه‌جویانه است. تفکرات ترس‌خورده هم هستند: کسانی که در هراسی بیمارگونه، مدام در پی یافتن مسببان شکست، عقب‌ماندگی یا فقر خودند. اثر به مقوله‌ی عِرق ملی نیز پرداخته و در روند داستان به ما نشان می‌دهد داشتن عرق ملی ربطی به بیگانه‌ستیزی ندارد و ایندو رفتارهایی جدا از یکدیگرند.

اروپاییان همواره نسبت به یهودیان دیدگاهی منفی داشته و ایشان را عامل بسیاری از مشکلات خود می‌دانستند. یهودی‌ستیزی یا دست کم داشتن موضع منفی نسبت یه یهودیان، قرن‌ها از خصوصیات فرهنگی اروپا بوده است. ایجاد گِتو (منطقه‌ای محصور در بخشی از شهر) برای یهودیان و حتی فاصله گذاشتن بین نیمکت دانش‌آموزان و دانشجویان‌ یهودی در مدارس و دانشگاه‌ها با نیمکت مسیحیان، از جمله مواردی بوده که در فرهنگ اروپا به وفور یافت می‌شده است. رمان بارها به فجایعی که بر سر یهودیان آمده اشاره می‌کند؛ اما چه می‌شود که همین یهودیان مظلوم، در فلسطین به قومی ظالم بدل می‌شوند؟ نویسنده به این موضوع توجه کرده و در فصل پایانی، آنجا که خانم «یوآسیا»ی یهودی (میریام) برای مدتی در اسرائیل ساکن شده، می‌نویسد: «بعضی اوقات، پس از مهاجرت به سرزمین جدید، سرزمینی که اهالی‌اش می‌گفتند کشوری را بنا کرده‌اند تا دیگر هرگز مورد تحقیر و تعقیب قرار نگیرند، یهودی‌های غریبی را می‌دید. این یهودی‌ها کلاه کپی نظامی بر سر، جلیقه‌ی سبز علفی نظامی بر تن و پوتین بلند به پا داشتند. اکثراً مسلسلی آماده‌ی شلیک زیر بغل داشتند. چهره‌ی قهوه‌ای سوخته و زبان خاص مردان مسلح را داشتند. میریام یک روز از نزدیک شاهد حادثه‌ای شد: این مردان، درِ خانه‌های فلسطینی‌ها را با تنها یک لگد باز می‌کردند و مردان عرب وحشت‌زده‌ را همراه زن و بچه‌هایشان به بیرون از خانه، زیر آفتاب سوزان می‌راندند...» (ص ۲۰۴) روزگاری بلند، جهانِ مسیحی کاسه‌ی درد و رنج یهودیان را می‌انباشت و این بار یهودیان کاسه‌ی درد و رنج مسلمانان فلسطین را لبالب می‌کنند.

رمان اندوه‌بارِ «خانم زایدن‌مان زیبا» در ایده‌آلش جهانی را ترسیم می‌کند بدون تبعیض‌های نژادی، ملیتی و نیز تبعیض‌های برآمده از جهان‌بینی و اعتقاد.

شخصیت‌های اثر همچنان که یک به یک گام به مسیر داستان می‌گذارند، در فصل‌های بعد تسلیم مرگ می‌شوند. توصیف صحنه‌های مرگ از نکات تأثیرگذار رمان محسوب می‌شود. مثلاً صحنه‌ی مرگ قاضی: «در اتاقش، اغلب کنار پنجره‌ی باز، بیمار و بی‌رمق می‌نشست. بیرون از پنجره بوی عطر شکوفه‌ی سیب و گلابی از باغچه‌ی خانه بلند بود. از همین باغچه مرگ به سراغش آمد. از پشت درخت سیب، به شکل ابر خاکستری رنگ کوچکی ظاهر شد، از پنجره‌ی باز وارد اتاقش شد. قاضی به مهمان خوشامد گفت، احساس آرامش می‌کرد و از آمدنش تشکر کرد... قاضی مرگ را با آرامش و وقار کامل تماشا کرد، چون همه چیز را به خاطر داشت...» (ص ۷۰)

رمان نه در پی قهرمان‌پردازی است و نه شخصیت‌هایش نگاه مثبتی به قهرمان‌پروری دارند. در صحنه‌ی پس از تیرباران شدن کویافکسیِ خیاط در خیابانی در ورشو می‌خوانیم: «کنار دیوار ساختمانی مُرد و وقتی جلادان نعشش را به درون کامیون انداختند و کامیون به راه افتاد، زن رهگذری دستمالش را در خون به راه افتاده در پیاده‌رو فرو برد؛ یادگاری از خون یک شهید. نامش به این شکل وارد فهرست معبد افتخاری قهرمانان ملت شد. اگرچه هیچ‌گاه آرزویش را نداشت، حتی در لحظات آخر عمر این فکر به مغزش رسوخ نکرد تا نقش قهرمان را بازی کند. در آن لحظه‌ی پایانی می‌دانست انسان شریفی است و برای دنیا و نسل آینده زندگی بهتری را آرزو کرد؛ به خصوص برای لهستان که همه‌ی عمر با سادگی شیفته‌اش بود. نمی‌دانست زمانی قهرمان می‌شود؛ اگر می‌دانست به صراحت تقاضا می‌کرد دست به چنین عملی نزنند...» (ص ۱۰۱)

در این معرفی مختصر از خانم زایدن‌مان سخنی به میان نیاوردیم، تا موقع مطالعه‌ی کتاب از سرخوشی خواننده کاسته نشود. در رمان، علاوه بر وی چندین شخصیت دیگر حضور دارند و هر یک ماجرایی اندوهبار را پشت سر می‌گذارند تا به مرگ برسند. اگر خواهان مطالعه‌ی کتابی با محوریت تلخکامی‌های جنگ هستید و علاقه دارید با فضای اجتماعی لهستان در سال‌های جنگ دوم جهانی آشنا شوید، «خانم زایدن‌مان زیبا» گزینه‌ی مناسبی به نظر می‌رسد.

در ابتدای اثر در مورد نویسنده‌ی آن آمده است: آنجی شجپیورسکی (۲۰۰۰ - ۱۹۲۸) پس از پایان جنگ بین‌الملل دوم به تحصیل علوم سیاسی در دانشگاه پرداخت. مدتی روزنامه‌نگار بود. اواسط سال ۱۹۵۰ میلادی اولین رمانش با نام «پدران عصر» منتشر شد. در ۱۹۵۸ به مدت دو سال وابسته‌ی فرهنگی لهستان در کپنهاک بود. پس از بازگشت به ورشو با ممنوعیت قلم روبه‌رو شد. مقالات انتقادی و قصه‌هایش برای جوانان و رمان‌های جنایی او با نام مستعار منتشر می‌شد. رمان دیگرش با نام «عبادتی برای شهر آراس» (۱۹۷۱) در اروپا مورد توجه قرار گرفت و رمان «خانم زایدن‌مان زیبا» دیوار گمنامی دور او را شکست و برایش شهرتی جهانی به ارمغان آورد. این رمان اولین بار سال ۱۹۸۶ در لهستان و دو سال بعد در آلمان منتشر شد.»

کتاب «خانم زایدن‌مان زیبا» را ایرج هاشمی‌زاده به فارسی برگردانده و آن را مؤسسه‌ی فرهنگی ـ هنری جهان کتاب در ۲۰۶ صفحه و به قیمت ده هزار تومان منتشر کرده است. جلد کتاب، کار حسن کریم‌زاده، تداعی‌گر جنگ جهانی دوم و فاشیزم هیتلری است. تا اینجای کار به ظرافت خاصی نیاز ندارد. اما گوشواره‌ی زن روی جلد (زایدن‌مان) پای لهستان را به میان می‌کشد: گوشواره‌ای با طرح عقاب سفید.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد. (اینجا)

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 1:59 | لینک |