یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی که محو خواهد شد

سلام

سلامی دوباره به جهان وبلاگ‌ها

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 11:59 | لینک |

؟

تلاشی عظیم برای درک لذتی پوچ؛ برای رسیدن به مطلق خلاء، برای پرتاب شدن به عمق تنهایی، برای فهمیدن چندش‌آور بودن لحظاتی که شهوت‌شان را داری.

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 18:30 | لینک |

از فایل "وُرد" پرینت بگیر، فکس کن تا بدم تایپ بشه!

ـ متنی رو که خواسته بودید آماده‌س. تایپش کردیم؛ غلط‌گیری هم شده.

ـ پس بی‌زحمت ازش پرینت بگیرید و برام فکس کنید تا بدم اینجا تایپ بشه.
ـ یعنی چی؟ متن تایپ شده‌س. مگه ایمیل ندارید؟ خب! ایمیل می‌کنیم.
ـ نه! ایمیل ندارم.
ـ یکی باز کنید خب! یا ایمیل یکی از دوستانتون رو بدید. متن تایپ شده رو پرینت بکنیم و فکس کنیم و شما هم بدید دوباره تایپ بشه که چی؟ بیشتر از صد صفحه‌س!
ـ وقتی نه ایمیل دارم و نه دوستی دارم که ایمیل داشته باشه، چی کار کنم؟

و آخر سر متن تایپ شده در نرم‌افزار ورد که بیشتر از یکصد صفحه بوده، با یک فلش مموری از طریق یک مسافر به دست فرد مورد نظر می‌رسد!

باور بکنید یا نه، این قصه واقعی است و هفته‌ی قبل برای یکی از دوستان پیش آمده.

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 23:39 | لینک |

احیاء دوباره تئاتر کودک در اردبیل

یادداشتی پیرامون نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا»

«شادی حق بچه‌هاست؛ به حقوق بچه‌ها احترام بگذاریم.» جمله‌ی پیشین شعار ثابت «بچه‌ها... گل‌آقا» بود که همیشه روی جلد مجله و بالای لوگوی آن به چاپ می‌رسید. در دبستان گل‌آقا، طنز علاوه بر تقسیم‌بندی‌های رایج ادبی، با توجه به گروه سنی مخاطب نیز بخش‌بندی می‌شد. ... بر اساس شعار فوق، در هفته‌نامه‌ی «بچه‌ها... گل‌آقا» شرط لازم برای انتشار آثار، شادی‌آفرینی بود؛ شرط لازمی که با مفید و پاکیزه بودن مطلب کامل می‌شد و می‌توانست در اختیار مخاطب قرار بگیرد... . آنچه آمد برداشت آزادی بود از یادداشت علی‌ زراندوز که آذر 88 در ویژه‌نامه‌ی نهمین جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان از طرف کانون پرورش فکری به چاپ رسیده است. این چند سطر نشان می‌دهد اولویت نخست گل‌آقا در طنز کودک، شادی‌آفرینی و اولویت بعدی‌اش سودمندی و پاکیزگی متن بوده است.

نمایش «قصه‌ دخترک و جنگل زیبا»  در دهه‌ی نخست بهمن،‌ غبار سکون از آمفی‌تئاتر مجتمع فرهنگی فدک زدوده شد و پس از گذشت نزدیک به پانزده سال از اجرای آخرین نمایش ویژه‌ی کودکان در اردبیل، نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا» به نویسندگی پرهام دلدار و به کارگردانی حسن شیخ‌زاده به روی صحنه رفت و از منظر جذب مخاطب و فروش بلیت، خوش درخشید. متأسفانه از سال 76 که نمایش «نازیلجا» به کارگردانی علی حسن‌زاده در سالن بیضاء اجرا شد، تا بهمن 92، ـ اگر کارهای عروسکی محمدتقی اسماعیلی را در ردیف دیگری طبقه‌بندی کنیم ـ سالن‌های نمایش شهر شاهد اجرای نمایش‌های کودکانه‌ نبوده است. فاصله‌ی زمانی طولانی بین دو نمایش، چاره‌ای نمی‌گذارد جز اینکه سوگمندانه بگوییم اردبیل در عرصه‌ی تئاتر کودک تجربه‌ای نیندوخته است.

  نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا» به تهیه‌کنندگی محمدباقر نباتی مقدم از منظر تبلیغ، فروش بلیت و جذب مخاطب، به رغم همه‌ی دشواری‌های ساختار کاغذبازانه‌ی اداره‌های مرتبط، خاطره‌ای خوش در ذهن دوستداران نمایش باقی گذاشت؛ اما قدرت نمایش مذکور محدود به امور اجرایی‌اش نبود. متن خوب و محتوای باارزش نمایشنامه، موسیقی درخور، بازی‌های شاد و روان، گریم و لباس‌های مناسب و طراحی‌های ساده و در عین حال منعطف صحنه از دیگر ویژگی‌های نمایش بود که نمی‌شود با بی‌اعتنائی از کنارشان گذشت.

بی‌شک قصد ستایش از این نمایش در میان نیست، که کارگردان و تهیه‌کننده‌ی کار نیز به وجود نقصان‌هایی در اجرا معترف هستند؛ اما مگر می‌شود چنین نمایش جذاب، شاد و زیبایی را در یخبندان فرهنگی اردبیل تماشا کرد و از تحسین‌اش سر باز زد.

کودکان، هم به شادی نیاز دارند، هم به آموزش. نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا»، شادی‌ای را برای کودکان فراهم می‌کرد، که صد البته به هر بهایی به دست نیامده بود: نه سبک‌بازی‌ای در میان بود، نه لودگی و نه جمله‌های بی‌ادبانه؛ در عین حال مضمون اثر و گفت‌وگوهای رد و بدل شده در روند نمایش، ارزشی دیگر به اثر می‌بخشید. رنگ و موسیقی در این نمایش اهمیت زیادی داشت. جنبه‌ی موزیکال کار برای کودکان جذاب و ذهنیت‌ساز بود. بازی‌های شیرین و در عین حال دقیق بازیگران هم نشان از تمرین‌های بسیار و کوشش‌های کارگردان داشت.

استفاده‌ از چند بازیگر در نقش درخت‌های جنگل و حضور احساسی ایشان در جریان نمایش از دیگر ویژگی‌های زیبای کار بود. البته می‌شد با نقاشی کردن مکعب‌هایی که زیر پای بازیگران نقش درخت قرار داشت، به طراوت صحنه افزود.  

واکنش‌های کودکان تماشاگر، از جذابیت‌هایی بود که بی‌گمان در حافظه‌ی اعضاء گروه تئاتر «عنوان» ماندگار خواهد شد. واکنش‌های دسته‌جمعی کودکان در قبال برخی حوادث نمایش، راهنمایی کردن شخصیت‌های قصه حین اجرا، عکس‌های یادگاری‌ای که با شخصیت‌های نمایش می‌گرفتند، اصرار در به همراه بردن بازیگران به خانه و تلاش برای رفتن به روی صحنه همزمان با اجرا، از اتفاق‌هایی بود که نظیر آن را در سالن‌های تئاتر شهرمان ندیده بودیم.

نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا» به مدت ده روز، از یکم تا دهم بهمن، در سالن تئاتر فدک به روی صحنه رفت. بنا به گفته‌ی تهیه‌کننده‌ی نمایش، تئاتر حرفه‌ای برای سودآور بودن، نیاز به یک ماه اجرای مداوم دارد. متأسفانه زمانی که برای این تئاتر در نظر گرفته شده بود، درست وقتی نمایش داشت مورد استقبال قرار می‌گرفت، به پایان رسید. کاش مسؤولان فرهنگی شهر، از اداره‌ی فرهنگ و ارشاد و کانون پرورش فکری تا شهرداری و آموزش و پرورش، دست به دست هم بدهند و با حمایت از این نمایش شایسته، هم کودکان اردبیل را با دنیای هنر تئاتر آشنا کنند و هم ساعتی خوش برای دانش‌آموزان رقم بزنند. شاید همه‌ متفق‌القول باشیم که کودکان به شادی، آموزش و هنر نیاز دارند. اگر می‌خواهیم از اثری حمایت کنیم که سه عنصر شادی‌آفرینی، آموزندگی و هنرمندانگی را یکجا داشته باشد، «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا» را به دست فراموشی نسپاریم. این گروه برای کارهای دیگر، برای اجراهای هرچه بهتر، نیاز به کسب سود مادی دارد. اگر گردش مالی گروه‌های تئاتر تأمین نشود، هنر نمایش همچنان زمینگیر خواهد ماند. اکنون که نمایش گروه «عنوان» توانسته از نخستین دشواری‌های اجرائی سربلند بیرون بیاید، کاش مسؤولان با فراهم کردن زمینه برای اجرای این نمایش در سالن‌های دیگر شهر، در فرهنگسراهای محلات و... به کسب تجربه‌ای درخشان و به یاد ماندنی در تئاتر خسته و در عین حال ارجمند اردبیل یاری برسانند.

این یادداشت شانزده بهمن، در شماره‌ی 435 هفته‌نامه‌ی اردبیل فردا منتشر شد.
نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 14:28 | لینک |

کتاب خریدن دیگه چیه؟! لایکت رو بزن!

دوس داریم به طرح جلد کتابا تو شبکه‌های اجتماعی مجازی «لایک» بزنیم. دریغ از خریدن و دریغ از خوندن. دریغ از دست گرفتن کتاب. وابستگی اکثر ماها به دنیای کتاب، چیزی جز این لایک زدن‌ها نیست. خوبه دیگه! یه لایک می‌زنی، هم پز فرهنگی‌ات رو دادی، هم از مسؤولیت خطیر روشنگریت غفلت نکردی!


نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 21:42 | لینک |

مواظب خودت باش!

پایان‌بندیِ یه سری از خداحافظی‌ها: «مواظب خودت باش!»  حالا اینو نگیم هیچ بعید نیس طرف یهو خودشو بندازه وسط اتوبان یا بره لب بوم راه بره یا بدون لباس گرم بره تو هوای برفی قدم بزنه!  اینو می‌گیم که مثلاً به فکر طرف هستیم و نگرانشیم و اونم اهل دیوونه‌بازیه و حالا ما با گفتن «مواظب خودت باش!» داریم جلوی اتفاقای بد رو می‌گیریم. :) اینو می‌گیم که یعنی برام مهمی؟!  واقعاً اگه اینو کسی بهم نگه ممکنه بپرم زیر ماشین یا مواد غذایی تاریخ‌گذشته بخورم یا دستمامو صابون نزنم! :)

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:35 | لینک |

آیا قربانی شدن حقیقت در پای مصلحت میسر است؟

از کسایی که در عرصه‌ی سیاست دعوای مصلحت و حقیقت راه می‌اندازن سر درنمیارم. حقیقت چه جایگاهی در صحنه‌ و دنیای سیاست داره که همیشه یه عده، یه عده رو محکوم می‌کنن به مصلحت‌اندیشی؟ سیاست رو چه به حقیقت؟ مگر نه اینکه کل سیاست چیزی جز مصلحت و مصلحت‌اندیشی نیست؟ اصلاً اوج قدرت و هنر سیاستمدار چی می‌تونه باشه جر مصلحت‌اندیشی و تشخیص به‌هنگام مصالح؟ مصلحت‌ها هم صدالبته ـ اگه مثلاً مصالح ملی رو هم در نظر بگیریم ـ همیشه واحد نیستن. در واقع جمله‌هایی مثلِ «قربانی شدن حقیقت در پای مصلحت» رو درک نمی‌کنم. حقایق چیزایی‌ان که باید در درونت بهشون برسی. سیاست مربوط به امور جمعیه. این مصلحت و ضرورتِ تدبیر اموره که مسیر حرکت سیاستمدار رو تعیین می‌کنه. حرفای کلی و مطلق‌اندیشانه‌ای که در دعوای حقیقت و مصلحت به اسم حقیقت معرفی می‌شه، جز عقت‌ماندگی و آشفته کردن فضای عمومی جامعه کارکرد دیگه‌ای نداره. در نهایت اگه بخواییم حتماً حقیقت رو کنار مصلحت حفظ کنیم و منکر وجود رابطه‌ای بین این دو نشیم، می‌شه گفت سیاستمدار می‌تونه با تشخیص مصالح و انجام رفتار مصلحت‌آمیز به تحقق حقایق کمک کنه. از این نظر درک نمی‌کنم چرا کسایی رو متهم به مصلحت‌اندیشی و ذبح حقیقت در پای مصلحت می‌کنن. اصلاً مگه حقیقت قابل ذبحه؟ حقیقت جاریه. اگه ذبح‌پذیر بود که دیگه حقیقتی نمی‌موند.

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 10:29 | لینک |

نمونه‌هایی از ویترین‌های خلاق و زیبای کتابفروشی‌های کوچک

ویترین‌های خلاق و زیبای کتابفروشی



   تعداد کتابفروشی‌های کوچک در دنیا رو به کاهش است. اکنون فروشگاه‌های بزرگ فرهنگی، جای کتابفروشی‌های کوچک را می‌گیرند و کتابفروشی‌های کوچک در مسیر زوال قرار دارند. اما هنوز هم هستند کتابفروش‌های خوش‌ذوق و فرهیخته‌ای که به زیبایی و خلاقانه بودن ویترین‌هایشان اهمیت می‌دهند. روی اینجا کلیک کنید تا نمونه‌هایی از این ویترین‌ها را تماشا کنید.



















نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:32 | لینک |

آیا ژورنالیزم یعنی ابتذال؟

گفتاری پیرامون ژورنالیزم و کتاب‌های ژورنالیستی

روزنامه کالایی است فرهنگی، با ویژگی اصلی اطلاع‌رسان بودن، که عمر مفید آن بیش از بیست‌وچهار ساعت نیست. اما آیا واقعاً تمام مطالب روزنامه تنها یک شبانه‌روز عمر دارد؟ حسب شناختی که از روزنامه‌ها داریم، الزاماً نمی‌شود گفت همه‌ی مطالب روزنامه تا روز بعد رنگ کهنگی خواهد گرفت. مثلاً مطالبی در مورد نحوه‌ی رفتار با کودکان، چگونگی مراقبت در برابر بیماری‌ها، مضرات مصرف دخانیات و... را در بازه‌ی زمانی گسترده‌تری می‌شود به چاپ رساند. به هر روی واقعیت این است که گرچه همه‌ی مطالب روزنامه ظرف یک روز کهنه نمی‌شود، کلیت روزنامه به عنوان حامل اطلاعات، عمر مفیدی بیش از بیست‌وچهار ساعت ندارد؛ زیرا به ندرت و حسب شرایط خاص ممکن است فردی خواهان خرید یا مطالعه‌ی روزنامه‌ی دیروز باشد. خلاف روزنامه‌ها، مجله‌ها عمر بیشتری دارند و هر چه دوره‌ی زمانی انتشارشان طولانی‌تر باشد، این عمر بیشتر می‌شود. به عنوان نمونه یک هفته‌نامه کمتر در آرشیوهای شخصی نگهداری می‌شود و در مقابل، فصلنامه‌ها از بخت ماندگاری طولانی‌تری برخوردارند.

  عرصه‌های روزنامه‌نگاری یا ژورنالیزم عبارتند از خبرنویسی، گزارش‌نویسی، گفت‌وگو، عکس خبری، کارتون و یادداشت‌نویسی. در این میان گفت‌وگو به عنوان یکی از اصلی‌ترین ژانرهای ژورنالیزم، به جهان نشریه‌های ادواری محدود نمانده و گام در وادی کتاب‌ها نیز گذاشته‌ است. کتابی که به گفت‌وگو با یک یا چند نفر پیرامون یک یا چند محور مشخص پرداخته، کتابی است ژورنالیستی در ژانر گفت‌وگو. کتاب‌های ژورنالیستی در قیاس با نشریه‌ها، بقاء بیشتری دارند و می‌توانند تا جایی که ممکن است اسیر اطلاعات خبری نشوند و گام به جهان تحلیل و آموزش بگذارند.

آیا ژورنالیستی بودن نشانه‌ی ابتذال یا سطحی بودن اثر است؟ در واقع متصف شدن یک اثر به «ژورنالیستی بودن» از نظر برداشت‌های عمومی به هیچ وجه امر مثبتی نیست. کتاب ژورنالیستی از نظر عموم یعنی اثری کم‌ارزش، سطحی و درگیر با موارد کم‌اهمیت. اما آیا هرچه در ژانرهای روزنامه‌نگارانه تولید شود فاقد ارج لازم علمی، ادبی و هنری است؟ نمونه‌های متعددی از کتاب‌های ژورنالیستی خلاف این ادعا را ثابت کرده است. هرچند ممکن است مثلاً گفت‌وگوهای فلسفی صورت گرفته با اندیشمندان دهه‌ی اخیر در قیاس با کتاب‌های فلسفی، محل رجوع متخصصان حوزه‌های فکری نباشد، مخاطبان گسترده‌تری از این کتاب‌ها بهره می‌گیرند و اطلاعات ضروری را نیز به نوعی دریافت می‌کنند. همچنین ممکن است دو فیلسوف شناخته شده ساعت‌ها به گفت‌وگو با یکدیگر بپردازند و حاصل را در قالب کتابی منتشر کنند. کتاب مذکور اثری خواهد بود در ژانر گفت‌وگو که زمینه‌ای است در دنیای ژورنالیزم.

روزنامه‌نگار می‌تواند مثلاً ده داستان‌نویس یا مترجم برجسته‌ را پای میز گفت‌وگو بنشاند و از پست و بلند کارها و اندیشه‌هایشان جویا شود. در چنان وضعیتی نمی‌شود پیشاپیش و بدون بررسی روند گفت‌وگوها، به نقد اثر پرداخت و آن را سطحی یا مبتذل خواند. ممکن است گفت‌وگوکننده با چند پرسش ثابت، به صورت مکتوب به مصاحبه با اشخاص مد نظرش بپردازد. در چنان صورتی حاصل کار چیزی خواهد بود تصنعی و غیرعمیق؛ چراکه مصاحبه‌ها از عنصر مهم زنده‌بودن دور مانده‌اند. در هر مصاحبه‌، پاسخ گفت‌وگوشونده به سؤال مصاحبه‌گر می‌تواند به پرسشی دیگر بیانجامد؛ پرسشی که از پاسخ مصاحبه‌شونده به سؤال پیشین برآمده است. در آن شرایط، تیزهوشی، دانش و تسلط گفت‌وگوکننده است که به کمک وی می‌آید و با چالشی‌ کردن مصاحبه، ارزش کار را بالاتر می‌برد. اگر گفت‌وگوکننده به پرسش‌های مکتوب بسنده کند، مصاحبه هیجان و جذابیت لازم را از دست خواهد داد و از تحرک ضروری بی‌بهره خواهد ماند. این وضعیت ارزش گفت‌وگو را به سطح «گفت‌وشنود» تنزل خواهد داد. اگر کتابی متشکل از گفت‌وشنود با چند نفر باشد و پرسش‌ها ثابت و مکتوب، با کتابی سرد و بی‌رمق روبه‌رو خواهیم شد.

همچنانکه کتابخوان‌های حرفه‌‌ای هر کتابی را در رده‌ی «کتاب» قرار نمی‌دهند و صرف داشتن «شابِک» (شماره‌ی استاندارد بین‌المللی کتاب) باعث نمی‌شود هر نشریه‌ی غیرادواری مجلد خریداری و حقیقتاً نام کتاب به آن داده شود، هر آنچه ژورنالیستی است را نیز نمی‌توان در یک رده قرار داد. گفت‌وگویی که در آن مصاحبه‌کننده خود را درگیر رنگ و غذای مورد علاقه‌ی گفت‌وشونده بکند، در روزنامه‌های نیمه‌جدی نیز چندان محلی از اعراب ندارد، چه رسد به روزنامه‌نگاری جدی. گاهی گفت‌وگوکننده چند مصاحبه یا یادداشت مطبوعاتی خود را یکجا گرد می‌آورد تا آنها را در قالب کتاب منتشر کند. پرسش اینجاست: محور همنشینی این مطالب چیست؟ آیا هدف کتابسازی است و فخر فروختن به داشتن یک جلد کتاب در رزومه‌ی کاری؟! کارهای ژورنالیستی به چند طیف و رده تقسیم می‌شود: از جدی و عمقی تا سطحی و مبتذل؛ از مستند و تاریخی تا خیالبافانه و وهم‌فروشانه و... . قضاوت یکسان پیرامون همه‌ی اینها شایسته نیست.

کتاب ژورنالیستی، هم می‌تواند سطحی و نازل باشد، هم می‌تواند جدی و فنی؛ هم می‌تواند آکنده از بطالت و هیچی باشد، هم می‌تواند همچون کلاس درسی باشد برای مخاطب احتمالی؛ هم می‌تواند به بدیهیات بپردازد و در سطح، دست و پا بزند و هم می‌تواند با رخنه کردن به دنیای فکری گفت‌وگوشونده، دانش پنهان او را بیرون بکشد و سفره‌ای علمی بگسترد؛ هم می‌تواند به گپی بسنده کند و هم می‌تواند با پانویس‌های متعدد شأنی پژوهشی بیابد. چرا وقتی مصاحبه‌ای را می‌خوانیم و چیزی از آن نمی‌آموزیم، اثر را به ژورنالیستی بودن محکوم می‌کنیم و وقتی مصاحبه‌ای را می‌خوانیم و ساعت‌ها درگیرش می‌شویم، از ژورنالیستی نامیدن کار پرهیز داریم؟

می‌شود به کتاب‌های روزنامه‌نگارانه ـ مانند هر اثر دیگر ـ به اصطلاح آب بست یا کالبدشان را با پوشال انباشت، می‌توان مخاطب را با موارد و مطالب بیهوده علاف کرد، می‌شود بدون دادن اطلاعات خاص صفحه‌ها را پر کرد، اما اینها را نمی‌توان نمود ژورنالیستی بودن کار دانست؛ باالعکس، ژورنالیزم فرهنگی و جدی در تقابل با درازنویسی، مهمل‌نویسی و شلخته‌نگاری است. روزنامه‌نگاری در شکل علمی خود دور از لفاظی‌های بی‌مورد است. صراحت و روشنی کلام از ویژگی‌های نوشتار مطبوعاتی است. روزنامه‌نگاری نیاز به زبان دقیق دارد. باید مستقیم به سراغ اصل مطلب رفت و از آرایه‌ها و ابهام‌های بی‌دلیل پرهیز کرد. اینها از خصوصیات روزنامه‌نگاری جدی است. چرا چشم به روی این صفت‌ها می‌بندیم و به محض دیدن مصاحبه‌ای مبتدی یا کتاب ژورنالیستی ضعیف، ژورنالیزم را محکوم می‌کنیم؟!

هیچ مطلب شایسته‌ی تعمقی نیست که صاحب ساختار نباشد. گفت‌وگوهای مطبوعاتی هم از این قاعده مستثنی نیستند. اگر خبرنگاری بدون مطالعه و بدون پرسش‌های ابتدایی سراغ مصاحبه‌شونده‌ای می‌رود و از پاسخ‌های وی هیچ سؤال جدیدی استخراج نمی‌‌کند، ایراد از نحوه‌ی مصاحبه‌ی اوست، نه از ژورنالیزم.

اگر مصاحبه‌گری جایگاه خود را در روند مصاحبه نمی‌داند و به تأیید گفته‌های مصاحبه‌شونده می‌پردازد، این رفتار، ایراد کار اوست، نه مشخصه‌ی کلی روزنامه‌نگاری. از دیگرسو نباید از غروری هم که دامنگیر روزنامه‌نگاران می‌شود، چشم پوشید. گویی ما در میدان جنگ قرار داریم: در سویی روزنامه‌نگارانی هستند که اصول ژورنالیزم فرهنگی را نیاموخته‌اند و دچار غرور ناشی از حضور در رسانه‌‌اند و در سوی دیگر برخی اهل ادبیات و اندیشه که هر چه کار ضعیف مطبوعاتی را ژورنالیستی می‌نامند. در این میان کتاب‌های ژانر گفت‌وگو مغفول مانده و اغلب نمی‌توانند مستقل از تصور غالب موجود از ژورنالیزم مورد داوری قرار بگیرند.

اگرچه ژورنالیزم از بخت ماندگاری طولانی برخوردار نیست و اصالتی در ردیف آثار خلاق و اندیشه‌ورزانه ندارد، به علت واسط بودن بین تولیدکنندگان آثار فکری و خلاقانه و طیف گسترده‌ی مخاطبان، از توانایی فرهنگ‌سازی برخوردار است. ژورنالیزم اگر به فرهیخته بودن مقید بماند، از ابزارهای مهم توسعه‌ است. یکپارچه دانستن ژورنالیزم و تفکیک نکردن آن به سطوح و رده‌های متفاوت و متضاد، همانند یکپارچه دانستن شعر، داستان، نقاشی یا موسیقی است. ژورنالیزم مانند سایر عرصه‌های فکری، هنری و نویسندگی، صاحب مراتب متعددی است. نه تحقیر روزنامه‌نگاری نشانه جدیت فکری است و نه ستایش و تفاخر به آن نشانه‌ی روزآمد بودن.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 9:15 | لینک |