> فقط کافی است دوام بیاوری...
> گاهنوشتههای یک مهاجر افغان
> نوشتن در وبلاگ نوشتن در طاق آسمان است
> ترجمه شعری از ریچارد براتیگان
روزنامه صاباح، چاپ ترکیه به نقل از وبسایت Webdesignerdepot.com اقدام به انتشار طرح جلدهای جنجالی و بحثانگیز مجلههای معروف دنیا در طول چند دهه گذشته کرده. این طرح جلدهای متفاوت گاه باعث اخذ جایزه توسط سردبیران جسور نشریهها شده و گاه سبب شرمساری مجلهها و مدیران مسوول آنها. در اینجا به ترتیب و در چند پست مجزا به همراه طرح جلد، ترجمه شرح مربوط به آن نیز خواهد آمد.
تایم، دوم ژانویه 1939؛ هیتلر، مرد سال:
طرح جلد دلهرهآور و به تعبیری غیر قابل تحمل این شماره تایم را یک کاتولیک فراری از آلمان هیتلری کشیده بود: Baron Rudolph Charles von Ripper. در طراحی یادشده در یک کلیسای بزرگ، قربانیان آویزان از «چرخ کاترین»(ابزار مخوف شکنجه در قرون وسطی) به عنوان قربانیان سلسله مراتب نازیها، در حالی دیده میشدند که هیتلر در همانجا به نواختن سرود دینی نفرت مشغول بود.

تایم، هشت آوریل 1966: آیا خدا مرده است؟ این طرح جلد به عنوان بحثانگیز طرح جلد مجله در طول تاریخ مطبوعات جهان شناخته میشود. جلد بر اساس مقالهای طراحی شده که به بحث پیرامون «جنبش مرگ خداوند» میپرداخت. این جنبش در دهه 60 به وجود آمده بود. از لحاظ بحثاگیزی، خود مقاله هم دست کمی از طرح جلد نداشت.
لایف، 26 نوامبر 1965: واقعیت عریان جنگ ویتنام.
روی جلد مجله عکسی از Paul Schutzers منتشر شده. این عکس در زمان جنگ ویتنام چریک ویتکنگی را نشان میدهد که به اسارت نیروهای آمریکایی درآمده. پس از انتشار این عکس و خبر مرتبط با آن در مجله لایف بود که مردم آمریکا به حمایت خود از جنگ ویتنام خاتمه دادند. Schutzers که یکی از بهترین عکاسان مجله لایف بود، سال 1967 درحالیکه برای انجام عکاسی از جنگ اعراب و اسرائیل رفته بود، جان خود را از دست داد.

اسکوایر(Esquire)، آوریل 1968: مصائب محمدعلی. این جلد با هوشیاری تمام طراحی شده. جلد، محمدعلی را همچون «شهید»ی نشان داده که به خاطر معذوریتهای اعتقادی خود حاضر به شرکت در جنگ ویتنام نشده است. دادگاه به خاطر این رفتار، محمدعلی را احضار و و وی را به زندان، جریمه مالی و لغو احکام قهرمانیاش محکوم کرد.
پ.ن: در سه طرح از چهار طرح بالا(به غیر از جلد مربوط به ویتنام) مذهب رنگی آشکار دارد. در اولی واقعه در کلیسایی بزرگ روی میدهد و در آخری، محمدعلی همچون عیسی مسیح متحمل مصائب شده است. اما طرح دوم! طبق آنچه در متن اصلی نوشته شده بود، این طرح جنجالبرانگیزترین طرح جلد مجلات در طول تاریخ به حساب میآید. چرا؟ چون پرسشی یا موضوعی یا مسالهای را مطرح کرده که فراگیری آن به اندازه همه مردم دنیاست. راستی چند تیتر دیگر میتوان یافت که فراگیری آن به اندازه همه مردم دنیا باشد؟ یا کدام تیتر خبری یا کدام طرح جلد خواهد توانست بیش از این طرح جلد، جذابیت فراگیر داشته باشد؟
ادامه دارد...
اشاره: بخشهای جنوبشرقی ترکیه سالهاست یکی از اصلیترین مسائل پیش روی این کشور به حساب میآید و همواره در کانون مناقشات درگرفته پیرامون آن، مساله تروریسم هم مطرح بوده. سفر دو سال پیش عبدا... گل، رئیسجمهور، به این سرزمینها امکان کسب شناختی کلی از مشکلات منطقه را برای آنکارا فراهم ساخت. اکنون گزارشگر روزنامه «زمان» ترکیه با محور قرار دادن موضوع اقتصاد به گفتگو با کارآفرینان، اصناف، کشاورزان و فعالان مدنی منطقه جنوبشرقی پرداخته و حاصل کار در بخش پروندههای ویژه وبسایت روزنامه قرار گرفته. متن زیر ترجمهای است از این گزارش. م.
روزگاری مهمترین توقفگاههای جاده تاریخی ابریشم در شرق و جنوبشرق ترکیه قرار داشت، اما به مرور زمان رونق حمل و نقل دریائی کاهش اهمیت مناطق یادشده را همراه آورد. البته در سالهای آغاز جمهوریت و پیش از سربرآوردن تروریسم، شهرهای جنوبشرقی در شرایطی برابر، از توسعهای متوازن با شهرهای غربی ترکیه برخوردار بودند. مساله تروریسم باعث شد از دهه 80 سالهای 1900 مناطق جنوبشرقی به سرعت سیری قهقرایی را طی کنند؛ چندانکه به عنوان نمونه دیاربکر که ششمین شهر توسعهیافته کشور بود، اکنون به جمع 21 استان فقیر ترکیه پیوسته است.
تروریسم را میتوان به عنوان منشاء اصلی عقبماندگی اقتصادی و رشد بیکاری در سرزمینهای مذکور ارزیابی کرد. توسعهنیافتگی صنعتی و ناکافی بودن تولیدات مبتنی بر کشاورزی، نتیجهای جز افزایش بیکاری به همراه نداشته است. اکنون از اصناف تا اهل صنعت همگی بر سر یک دیدگاه متفقالقول هستند: برای مقابله با ترور، پیش از هر چیز بایستی مساله بیکاری حل شود. گفته فوق تصویری است از وضعیت حاکم بر مردم منطقه. صنایع دیاربکر به عنوان یکی از مهمترین مراکز جنوبشرق در 25 سال اخیر حرکتی رو به عقب داشته. به دلیل وقوع حوادث تروریستی و خشونتبار، شرکتهای سرمایهگذاری هم این شهر مهاجرپذیر را ترک کردهاند. مهاجران 48درصد جمعیت دیاربکر را تشکیل میدهند و این در حالی است که بسیاری از ساکنان اولیه شهر، زادگاهشان را ترک گفتهاند. مهاجرت کارآفرینان به دلیل وقوع حوادث تروریستی از یک سو و از دیگر سو، سرازیر شدن سیل مهاجران روستایی به شهر، منطقه را از نظر اقتصادی با گرهی کور روبرو کرده. آمار بیکاری در دیاربکر به شدت بالاست؛ چندانکه در این شهر یک میلیونو600هزار نفری نزدیک به نصف جمعیت تقریبا 600 هزار نفره آمادهبهکار بیکار ماندهاند؛ 590هزار نفر دارای کارت سبز (کارت ویژه درمانی که در ترکیه توسط دولت در اختیار خانوادههایی با درآمد پایین قرار میگیرد. م.) هستند و 150 هزار نفر هم از هیچ گونه خدمات اجتماعی بهره نمیبرند. در واقع میشود گفت حدود نیمی از جمعیت دیاربکر خارج از دایره تامین اجتماعی قرار دارد. زیر 18 سالهها هم یکسوم جمعیت شهر را تشکیل میدهند.
«قاضیان تپ» دیگر شهر مهاجرپذیر منطقه نخستین توقف گاه کسانی است که قصد مهاجرت به شهرهای غربی ترکیه را دارند؛ چندانکه سالانه شش درصد به جمعیت این شهر افزوده می شود. با هدف کاستن از میزان جمعیت، برخی کارخانهها را به «ماراش» و «عثمانیه» منتقل کردهاند و در نتیجه افراد بیشتری به جمع بیکاران قاضیان تپ اضافه شده است. در شهر «سییرت» که ده هزار کارمند و پنج هزار نیروی خدماتی در آن مشغول به کار هستند، بیش از نصف جمعیت حاضربهکار هیچ شغلی به دست نیاورده. نماد این بیکاری، شلوغی کافهتریاهایی است که در طول بزرگراه «گورس» به پذیرایی از جوانان میپردازند. در این شهر 265 نفره، 165 هزار نفر دارای کارت سبز هستند که همین، نشانگر فقر حاکم بر منطقه محسوب میشود. در «وان» هم دوسوم فعالان عرصه کشاورزی دست از کار کشیدهاند و 55 درصد نیروی حاضربهکار با بیکاری دست به گریبان هستند. کارآفرینان فعال در منطقه معتقدند با هدف افزایش استخدام بایستی سیاستهای تشویقی موجود مورد تجدیدنظر قرار بگیرد. رئیس اتاق صنایع و معادن دیاربکر، محمد کایا، میگوید: «منطقه ما نه از تشویقهای صندوق حمایت از بهرهبرداریکنندگان دوره تورگوت اوزال سودی به دست آورد، نه از تشویقهای جدید ارائه شده. سیاستهای تشویقیای که تا کنون به اجرا درآمده، نتیجهای جز افزایش شکاف بین استانهای غربی با منطقه ما را در پی نداشته است. مثلا قانون تشویقی ماده 5084، استانهایی که درآمد سرانه آنها کمتر از 1500 دلار است را دربرمیگیرد. بر اساس همین قانون در شهرهای مجاور استانهای توسعهیافته غربی سرمایهگذاریهای کلانی انجام گرفته، اما توجه اندکی به جنوبشرقی کشور شده. این وضعیت افزایش فاصله دو منطقه را به همراه دارد. 21 استان توسعهنیافته ترکیه فقط از هشت درصد تشویقهای سال 2006 بهره بردهاند. از منابع اختصاص یافته دوره اوزال، جنوبشرقی 7/2 و آناتولی شرقی فقط 2 درصد سهم داشت و در همان حال منطقه مارمارا 44 درصد این منابع را به خود اختصاص داد. علاوه بر این چون کل منابع تخصیصی و سرمایهگذاریهای دوره اوزال به صورت هبه عرضه میشد، این امر بازتابهای منفیای را در ذهن ساکنان جنوبشرقی پدید آورد.»
کایا سخنان انتقادیاش را اینطور ادامه میدهد: «ما دیگر خواستار برنامههای تشویقی نیستیم؛ بلکه خواهان برداشته شدن گامهای مشهود و انجام سرمایهگذاریهایی هستیم که به صورت عملی حرکتی به سوی توسعه محسوب شود.» اما رئیس فدراسیون کارآفرینان و صنعتگران جنوبشرقی، جاهد اربالجی، عقیده دارد سیاستهای تشویقی بخشی و منطقهای باید در خصوص سرزمینهای جنوبشرقی اعمال شود؛ چراکه به باور او این سیاستها منجر به اثبات پتانسیل شهرهای مورد بحث خواهد شد. وی میافزاید: «سیاستهای تشویقی را مثلا در قاضیان تپ میتوان روی تولید قالی متمرکز ساخت، اما نساجی نیاز به سیاستهای تشویقی ندارد؛ چون هم در اینجا و هم در استانهای مجاور، کارخانههای نساجی زیادی مشغول به تولید هستند. تشویقهای بخشی میتوانند زمینه را برای توسعه گام به گام فراهم آورند.»
ارائه تشویقها بر اساس تواناییهای هر شهر
«در هیچ کجای دنیا کشوری را نمیتوان یافت که همه شهرهایش صنعتی باشند و کسی هم چنین توقعی ندارد.» رئیس منطقه صنعتی قاضیان تپ، جاهد نقیباوغلو، با بیان دیدگاه فوق ادامه میدهد: «مثلا نمیتوان صنعتی شدن آنتالیا را به عنوان یک مطالبه مطرح کرد؛ چراکه آنتالیا یک شهر توریستی است. اگر استانی فاقد نهادهای صنعتی است، اما از زمینه و پتانسیل خوبی برای زنبورداری برخوردار است، بایستی همان عرصه فعالیت موجود در آن مورد تشویق قرار بگیرد. اگر منطقهای مستعد تولید گردوست باید به این توانایی توجه کرد. از طرف دیگر باید در نظر گرفت که سرمایهگذارها هم برای سرمایهگذاری نمیتوانند به همه جای کشور سفر کرده یا در همه جا اقدام به فعالیت کنند. برخی استانهای شرقی اصلا دارای شرایط آب و هوایی مساعدی برای بعضی پروژههای صنعتی نیستند. چطور میتوان از کارآفرین انتظار داشت در منطقهای سرمایهگذاری کند که نصف سال زمین آن پوشیده از برف و یخ است؟ فراموش نکنیم بازاریابی برای تولیدات مقوله مهمی است و مقوله مهم دیگر تامین مواد خام و وجود ساختارهای لجستیک محسوب میشود.»
نقیباوغلو تاکید میکند: «اگرچه قانون تشویقی ماده 5084 با نیتی خیرخواهانه به تصویب رسیده، نتوانسته اهداف پیشبینی شده را به طور کامل محقق سازد. ما نباید توقع داشته باشیم که سرمایهگذارها به اورفا، ماردین، سییرت یا دیاربکر بیایند؛ چندانکه بهرغم همه تشویقها فقط یک مورد سرمایهگذاری در سییرت به ثبت رسیده.»
رئیس اتاق تجارت سییرت، ندیم کوزو پیشنهاد میکند ده شهر عقبمانده ترکیه معین شود و این شهرها از تشویقهای ویژه برخوردار شوند. بنابر پشنهاد وی، بازپرداخت اعتبار تخصیصی صورت گرفته بایستی به 10 تا 15 سال افزایش یابد، چون یکونیم سال از مدت پنج ساله در نظر گرفته شده برای بازپرداخت تخصیصات، صرف احداث کارخانه میشود.
رئیس منطقه صنعتی قاضیان تپ، جاهد نقیباوغلو با اشاره به اینکه استان آنها پایتخت صنعتی منطقه به حساب میآید، میگوید: «قاضیان تپ فقط از 2/1 درصد انرژِی مصرفی درترکیه استفاده میکند. صنایع استان ما هم پنج درصد مصارف برق صنعتی ترکیه را به خود اختصاص دادهاند. 80 هزار نفر در صنایع استان ما مشغول به کار هستند، اما در قاضیان تپ حتی یک مورد هم سرمایهگذاری دولتی دیده نمیشود. سالها قبل یهودیان و ارامنه در قاضیان تپ زندگی میکردند. اهالی اینجا از ارامنه صنایع دستی و از یهودیان تجارت آموختهاند.»
بنا به گفته وی دومین و سومین نسل کسانی که به تجارت و تولید صنایع دستی روی آورده بودند، گزینه صنعت را برگزیدند و به موفقیتهای مهمی نیز در زمینه صادرات دست یافتند، اما دور ماندن این شهر از دایره تشویقهای اعمالی، قاضیان تپ را در عرصه رقابت صنعتی به عقب راند؛ چندانکه برخی موسسهها و شرکتها به سوی تعطیلی سوق یافتند و برخی به «قهرمان ماراش» و عثمانیه نقل مکان کردند و در نتیجه روزبهروز بر تعداد بیکاران قاضیان تپ افزوده شد.
رئیس اتاق تجارت قاضیان تپ، محمد اسلان، میگوید: «برای رونق تجارت مرزی تقویت مناسبات با سوریه و ایران دارای اهمیت بسیاری است. هر مسالهای در مناسبات ترکیه و ایران پدید بیاید، میتواند صادارت ما به کشورهای آسیای میانه را با مشکل روبرو کند، چون مسیر انتقال تولیدات ما به این کشورها از ایران میگذرد. عراق هم پذیرای بیشترین حجم مبادلات ماست. از همین رو بایستی با همراهی کشورهای همسایه به تحقق پروژههای توسعهای بیاندیشیم.»
در بین شهرهای یادشده «شانلی اورفا» حکایت دیگری دارد: تجارت زمین. شانلی اورفا از نظر مساحت جزو بزرگترین استانهای ترکیه محسوب میشود. رئیس انجمن کارآفرینان جوان این شهر، محمد ارتکین میگوید: «خرید و فروش زمین در حال حاضر به پرسودترین کار ممکن در شانلی اورفا بدل شده؛ چندانکه در طول سال میتوان از همین طریق به دو برابر کردن ثروت اولیه خود پرداخت. وضعیت مذکور سبب شده تا جذابیت سرمایهگذاری روی مقولات تولیدی از بین برود. اینجا گاه حتی خریدار و فروشنده زمین روی قطعهای به معامله مینشینند که هیچ یک آن را ندیدهاند.»
تروریسم و فقر! جنوبشرقی ترکیه سالهاست که با این دو پدیده روبروست. آیا فقر منجر به زایش گروههای تروریستی شده؟ آیا این گروهها در صورت برقراری رفاه اقتصادی نیز به عملیاتهای خود همچون یک برنامه اعتقادی ادامه خواهند داد؟ اکنون استمرار فعالیتهای تروریستی به عنوان عامل بازدارنده توسعه منطقه ارزیابی میشود. سیاست جدید اصلاحات دموکراتیک حزب عدالت و توسعه آیا در چند سال آینده چهرهای دیگر به این منطقه خواهد بخشید؟ در هر حال اینجا باز به عرصه تضاد امید و ناامیدی بدل شده.
این ترجمه شنبه، ۱۷ بهمن در صفحه ۲۹ روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شد(اینجا)
در گفتگوهای مرتبط با تاریخ شفاهی مصاحبهکننده نه تنها موظف نیست پرسشها و پاسخهای مطرح شده را عینا به همان ترتیب زمان انجام گفتگو منتشر کند، بلکه برای ارائه متنی منظم و خوشخوان بایستی در تنظیم ترتیب پرسشها و پاسخها، دقت نظر و حوصله به خرج دهد. مثلا ممکن است در بخشهای پایانی گفتگو، مصاحبهکننده پرسشی درباره دوران جوانی گفتگوشونده به ذهنش خطور کرده باشد. موقع چاپ، قرار دادن این پرسش و پاسخ داده شده به آن در بخشهای پایانی، مخاطب را با متنی آشفته روبرو خواهد کرد. مصاحبه کننده برای تولید یک متن زیبا بایستی موقع تنظیم گفتگو این قسمت را به جایی در متن منتقل کند که از نظر ترتیب تاریخی یا ترتیب موضوعی با بخشهای پیشینی و پسینی همخوانی داشته باشد. حتی ممکن است بخشی از پاسخی که گفتگوشونده به پرسشی داده، ارتباطی با قسمتهای دیگر داشته باشد. برداشتن آن جمله و قرار دادنش در بخش مرتبطی که به ترتیب تاریخی یا موضوعی گفتگو کمک میکند، نه فقط نقض وفاداری به متن و ضد تعهد کاری نیست، بلکه چون با هدف عرضه یک خروجی روان و خوشخوان و منظم انجام شده، میتواند نشانهای باشد از دقت، بردباری و توجه گفتگوکننده به سلامت متن و احترام او به مخاطب.
مطالعه کتاب «عمران صلاحی» از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران نشان میدهد که گفتگوکننده(کیوان باژن) و دبیر یا ویراستار مجموعه(محمدهاشم اکبریانی) دقتی بایسته به آنچه در ابتدای این یادداشت ذکر شد نداشتهاند. در سراسر کتاب با آشفتگی در ترتیب زمانی خاطرهها روبرو هستیم. تولیدکنندگان کتاب میتوانستند و به زعم من برای احترام به مخاطب و عرضه یک کار اجمند، بایستی، پس از آنکه گفتگوها به پایان رسید، بیاعتنا به ترتیبی که حین انجام گفتگو گذشته به چینش تکهها بر اساس ترتیب تاریخی یا موضوعی بپردازند و در واقع گفتگو را تدوین کنند.
کتاب سه فصل دارد: دوره کودکی، دوره تحصیل، دوره حرفهای. دوره حرفهای کوتاهترین فصل کتاب را دربرگرفته(24 صفحه). علت آنهم فوت زندهیاد صلاحی بوده. این چیزی است که در مقدمه گفتگو میخوانیم. اما مگر فرزندان صلاحی نبودهاند؟ طبق آنچه از گفتههای عمران برمیآید دختر و پسرش هر دو عاشق کارهای فرهنگی و هنری هستند. آیا نمیشد بخشهای ناگفته خاطرههای مربوط به دوره حرفهای را از آنها جویا شد؟ مثلا در بخش انتهایی کتاب دو قطعه عکس از «جلسه سهشنبهها در سال 65» به چاپ رسیده که این تصاویر را پسر عمران(یاشار) در اختیار تولیدکنندگان کتاب قرار داده. آیا صاحبان کتاب نمیتوانستند حالا که عمران در میان ما نیست سرگذشت این نشستهای هفتگی را از یاشار جویا شوند؟ یا از کسانی چون جواد مجابی یا محمود دولتآبادی که در این تصاویر حضور دارند؟ مولفین ابراز ناراحتی کردهاند که دست اجل نگذاشته بخش مربوط به خاطرات مجله گل آقا را هم از عمران بپرسند. آیا اهتمام به عرضه کتابی شایسته ایجاب نمیکرد که این بخشها را با کمک همکاران آن موقع و حاضران حلقه گل آقا تکمیل کرد؟ متاسفانه این خلاءها خواننده را با اثری ناقص روبرو میکند.
گفتگوکننده اگرچه پیش از گفتگو آثار صلاحی را خوانده و نوشتارهای پیرامون آنها را و این را از خلال پرسشهایش میشود فهمید، هیچ آشناییای با بخش دیگری که عمران ریشه در آن دارد نداشته: بخش مربوط به آذربایجان. و به دلیل همین ناآشنایی، آنچه عمران در حوزههای مربوط به آذربایجان به آنها اشاره دارد، به دلیل بیاطلاعی گفتگوکننده، با پرسشی جدید روبرو نشده و گفتگو به عمق نرفته است. البته این به عمق نرفتن در قیاس با بخش مربوط به ادبیات فارسی است؛ وگرنه کل کتاب نتوانسته چندان تقبی به اعماق بزند.
گفتگوکننده و سرپرست مجموعه، طبق همه گفتگوها، علاوه بر تنظیم ترتیب تاریخی بایستی روی جملهها هم کار کنند و قرار نیست دقیق عین آنچه گفتگوشونده بر زبان میآورد با همان ترتیب واژگانی منتشر شود. در این میان فردی به نام خواننده دارای حقوقی است و یکی از این حقوق اینکه بایستی با جملههایی روان روبرو شود. کتاب در این زمینه نیز دقت چندانی نداشته. مثلا صفحه 77: «کمکم بود که با شعر فروغ فرخزاد و فریدون مشیری و نادرپور آشنا شدم.» گفتگوکننده میتوانست فعل بود را حذف کند و به جای حرف ربط بعد از فرخزاد از ویرگول استفاده کند. کل کتاب نیاز به ویراستاریای از این دست دارد. در هر صفحه چندین نمونه را میتوان ردیف کرد. باز مثلا صفحه 58: «این خودش، خیلی برایم موثر بود، که من حداقل توی خط بیفتم.» الخ...
در صفحه 33، گفتگوکننده میپرسد: «حالا که صحبت از پدربزرگتان شد...» در حالیکه در صفحهها و سطرهای پیشین هیچ نشانهای از این صحبت در کتاب دیده نمیشود! در صفحه 100 هم چنین آمده: «به جریان اعتصابی اشاره کردید به خاطر دو ریال گران شدن اتوبوسهای...» پیش از این پرسش در کتاب اشارهای به این جریان دیده نمیشود! یکی دو جای دیگر هم این مشکل هست. کاش تولیدکنندگان کتاب میتوانستند یک بار کلیت اثر را در ذهن داشته باشند.
پرسشها و پاسخهای تکرای: یکی دیگر از مشکلات کتاب که باز به نظر میرسد اگر تولیدکنندگان آن پیش از انتشار به تصویری کلی از اثر دست یافته بودند وجود نمیداشت، مساله پرسش و پاسخهای تکراری است. چرا مصاحبهکننده یکی از اینها را حذف نکرده؟ میتوانست به راحتی یکی را نگه دارد و در صورت داشتن تفاوت جزیی در پاسخ، آنها را یکی کند. مثالها کم نیست. فعلا داشته باشید 38 و 73 را که از علاقه عمران به سینما در دوران کودکی پرسیده.
تعریفی که گفتگوکننده در مقدمه خود از هجو ارائه میدهد(ص: 12) با آنچه عمران صلاحی گفته(ص: 111) در تضاد است، اما او هیچ اشارهای هم به این تضاد تعریف ندارد.
گفتگوکننده طبق آنچه پرسشها، مقدمه و تکرار برخی پرسشهایش نشان میدهد در طیف اندیشه چپگرایانه قرار میگیرد. متاسفانه وی نتوانسته این گرایش خود را به گونه غیرآشکار نگه دارد. علاوهبراین دوست هم دارد که عمران را در طیف خود ببیند و بهرغم اشارههای صریح صلاحی به غیرچپ و غیرسیاسی بودنش باز هم گفتگوکننده دست از اصرار خود برنمیدارد.
درباره نابجایی و وفور علائم سجاوندی هم که کل کتاب از آن در رنج است به یک نمونه اشاره میکنم: «به نظر من؛ تنبیه جسمی زیاد تاثیری ندارد.» استفاده از نقطهویرگول برای چیست؟ و الخ...
البته کتاب پر از خاطرهها و اطلاعات جالبی است که کاش به شکلی پذیرفتنی ارائه میشد تا لذت خواندنش به شلختگی کتاب میچربید.
باز هم میشود از ایرادهای کتاب نوشت، اما زیاده طولانی میشود.
کتاب مورد اشاره یکی از عناوینی است که نشر ثالث با نام تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران منتشر کرده یا در دست نشر دارد. اگر دیگر کتابهای مجموعه نیز از این دست باشند که باید گفت خوشا به حال تاریخ شفاهی ما!
اینهمه نوشتم یک شوخیای هم بکنم با عمران. در صفحه 85، عمران در مورد مفتون امینی میگوید: «مفتون بسیار دوستداشتنی است. شاعری بسیار خوب و از افتخارات شعر آذربایجان است و آذربایجانیها هم، رویش خیلی حساب میکنند و بعد از شهریار نام او را میآورند.» اینکه آذربایجانی که روی فلانی خیلی حساب میکنند مرا یاد مسابقههای ورزشی انداخت تا مقوله شعر و هنر. این جمله جوری گفته شده که انگار داریم از مسابقه کشتی یا وزنهبردای و... حرف میزنیم. مگر دنیای شعر دنیای وزنهبرداری است؟ مگر رقابتی است؟ مثل جام حذفی! که مثلا هر منطقه روی پهلوانش حساب باز کند و او را به میدان مسابقه بفرستد و بعد برایش سوت و کف بزند و هورا بکشد! حالا در مورد پهلوانی شهریار و امینی هم حرف نمیزنم که بحث دیگری است.
وقتی کتاب را تا صفحه ۴۵ خوانده بودم +
یک خاطره از متن کتاب +
عمران آبروی طایفه بود/ گزارشی درباره اولین و آخرین سفر عمران صلاحی به روستای اجدادیاش +
بازانتشار این مطلب در سایت گل آقا +
احمد سمیعی گیلانی در جشن آغاز نودمین سال زندگیاش در شهر کتاب مرکزی تهران
یکشنبه، 11 بهمنماه سالن تجمعات شهر کتاب مرکزی تهران شاهد برنامه یا جشنی متفاوت بود: جشن آغاز نودمین سال زندگی احمد سمیعی گیلانی، پژوهشگر، مترجم، ویراستار و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
«میخواهیم در شادی اهل فرهنگ بیشتر سهیم باشیم و از این به بعد روز تولد دوستان را کنار یکدیگر جشن بگیریم. چندی است اخبار مربوط به تشییع جنازهها و مراسمهای ختم بیشتر شده و مدام خبرهایی از این دست به گوشمان میرسد. فکر کردیم کاری کنیم که در شادیها نیز همدیگر را ببینیم.» این را علیاصغر محمدخانی، معاون موسسه شهر کتاب گفت و نظم، تلفیق سنتمداری و نوجویی، پشتکار، سرزندگی، تسلط کامل به زبان فارسی، داشتن روحیه کار جمعی و صراحت لهجه در کار علمی را جزو خصایص سمیعی برشمرد. پس از او نوبت مهدی فیروزان، مدیرعامل موسسه بود که پشت تریبون قرار بگیرد.
فیروزان سخن از دلایل افول تمدنها گفت و رشته کلام را به سیستمها کشاند: «هرگاه تمدنها برای مسائلی که با آنها روبرو میشوند پاسخهای جدید ارائه نکنند، در مسیری جز زوال قرار نخواهند گرفت. ما بایستی برای مشکلات جدیدی که در جامعه ظاهر میشود پاسخهای جدید عرضه کنیم و اگر برای مشکلی که از دیرباز داشتهایم و دیروز هم پاسخی مناسب به آن دادهایم، از همان پاسخ دیروز استفاده کنیم، وارد مرحله نابودی شدهایم. تاریخ تمدنها نشان میدهد هر تمدنی که در برابر مسائل امروزش از پاسخهای درست دیروزی استفاده کرده رو به زوال رفته.»
فیروزان با بیان نکته فوق افزود: «تمدن یک سیستم است. فرد نیز، هم در زندگی اجتماعی و هم در زندگی شخصی یک سیستم به حساب میآید. سیستمهایی موفق هستند که در برابر مسائل روزانهشان پاسخهای روزآمد ارائه کنند و آقای سمیعی یک سیستم موفق است و از دیگر سو در سیستم بزرگتری به نام تمدن، ایشان سلولی است که برای نوبهنو شدن همواره به شکلی خستگیناپذیر تلاش کرده. در بحث ویرایش پاسخهای آقای سمیعی همواره نو شده و پیشنهاد امروز وی با نگاه ششماه قبلشان یکی نبوده؛ چرا که توانسته با تحولات زبانشناسی همگام شود و تاثیرات گسترش روزافزون رسانه را به خوبی درک کند.»
موسی اسوار، رئیس شورای عالی ویرایش، سمیعی را پیر جواننهاد نامید و گفت که این خصیصه را در
حوزههای کاری و شخصی وی به راحتی میشود تشخیص داد.
به عقیده اسوار نوجویی و نوآوری جزو خصایص سمیعی محسوب میشود: «ایشان مدیریت گروه ادبیات معاصر فرهنگستان زبان و ادب فارسی را پذیرفتند و طرحهایی روزآمد را در این حوزه به تصویب رساندند. جزو کسانی بودند که زودتر از خیلیها با شعر شاملو ارتباط برقرار کردند و برخی رمانهای ایرانی را هم خیلی زودتر از دیگران مطالعه کردند. وقوف ایشان بر شعر امروز و جستجوی ریشههای این شعر در ادبیات کهن، هم نشانه اعتقادشان به ادبیات نوست و هم نشانه تسلطشان به ادبیات قدیم. در جلسات مربوط به رسمالخط فارسی دیدگاههای آقای سمیعی همواره ناظر بر دغدغههای نسل معاصر بوده و جریانها و تحولات جدید را مد نظر داشتهاند.»
اسوار ایثار علمی و داشتن روحیه کار جمعی را از خصایص دیگر سمیعی برشمرد و تاکید کرد: «اگر ایشان به کار جمعی و به ایثار علمی نمیپرداخت شاید به اندازه ده برابر تالیفات و ترجمههای کنونی کتاب و مقاله به چاپ میرساند، اما فعالیتهای آموزشی و حمایتی که از نوکاران عرصه قلم و پژوهش داشته وقت زیادی را از ایشان گرفته است. در توانایی و ایثار ایشان درحوزه ویرایش باید بگویم در موارد متعددی مقاله ویراستاری شده توسط وی شاید تا 70 درصد با مقاله نوشته شده توسط مولف دچار تفاوت شده و به تعبیر زندهیاد رضا سیدحسینی، ویرایش سمیعی به مقاله جان بخشیده است.»
جریان سازی علمی را هم اسوار از ویژگیهای سمیعی دانست و گفت: «ایشان هر کجا رفته کلاس و دوره ویرایش راه انداخته. مجموعه سخن فارسی را قبل از انقلاب مدیریت کرده و ایده فرهنگ آثار را هم نخستین بار ایشان مطرح کردند که با سرپرستی زندهیاد سیدحسینی و جمعی از فرهیختگان به سامان رسید و بعد فرهنگ آثار ایرانی، اسلامی را پیشنهاد دادند که جلد نخست آن به چاپ رسیده و جلد دوم هم به زودی منتشر خواهد شد.»
اسوار با اشاره به دقت و تسلط جامع سمیعی به نقل از دیگر کارشناسان ادبیات فارسی گفت: تقریبا همه بر این باورند که اگر آقای سمیعی به تصحیح متون ادبیات کلاسیک فارسی نیز میپرداختند، بنا به پشتکار و دقت ایشان ما اکنون با نسخههایی کاملا دقیق و تصحیحاتی پاکیزه از آن آثار روبرو میشدیم.
علیاشرف صادقی، عضو شورای عالی ویرایش و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی سخنران بعدی برنامه بود.
وی به قریب به ده سال تلاش سمیعی در مقام سردبیری فصلنامه «نامه فرهنگستان» اشاره کرد و به نوع فصلبندی و عنوانبندی فصول مجله پرداخت و از تاثیرگذاری سرمقالههای سمیعی در این مجله نیز سخن گفت.
صادقی به رغم حجب ذاتی، صراحت لهجه را هم از خصایص سمیعی برشمرد.
«دانشآموزان از پلههای عمر معلمان خود بالا میروند» هوشنگ مرادی کرمانی، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی با نقل جمله فوق از کتاب مدیر مدرسه جلال آلاحمد سخنان خود را آغاز کرد و گفت: «در فرهنگستان در هر جلسهای همه منتظر اظهار نظر آقای سمیعی میمانند یا آمدن یا نیامدن ایشان به جلسه برای همه حاضران اهمیت ویژهای دارد. رسیدن به این جایگاه در فرهنگستان نشانه موقعیت ممتاز ایشان به حساب میآید.»
طهمورث ساجدی، استاد رشته زبان و ادبیات فرانسه هم ترجمههای سمیعی را در کنار ترجمههای سیدحسینی، سعادت و نجفی از ادبیات فرانسه جزو ترجمههایی دانست که در دوره فوق لیسانس برای مقابله با متن اصلی و آموزش ترجمه مورد استفاده قرار میگیرد.
وی تخصص اصلی سمیعی را در حوزه ترجمه، ادبیات قرن 18 فرانسه یا قرن روشنگری و فلاسفه دانست و اظهار کرد: «توانایی ایشان فقط به این حوزه محدود نمانده و آثاری از قرن 19 و حتی قرن بیستم را نیز با موفقیت ترجمه کردهاند.»
اما آخرین سخنران مردی بود که گام به 90 سالگی مینهاد: احمد سمیعی گیلانی که اگرچه بنابه گفته خودش سال 1299 در کوچه افشارها در سنگلج تهران تولد یافته، لهجهای گیلانی داشت. او گفت: «همچنانکه سعدی به سیر آفاق و انفس پرداخت و نتیجه گرفت که قرار نیست همه چیز آرمانی باشد و اگر به تغییر آنچه از آن ناراضی هستید بپردازید باز با نمونه دیگری روبرو خواهید شد که رضایت کاملتان را در پی نداشته، من نیز در طول زندگی به این نتیجه رسیدهام که خیلی از حرفهای آرمانی چیزی جز خیال نیست و به همین دلیل با سعدی بیشتر انس دارم تا با حافظ که میخواهد فلک را سقف بشکافد و طرحی نو دراندازد.»
سمیعی افزود: «من متوجه شدهام که انسان باید در زندگیاش گذشت و ایثار داشته باشد و خیلی از ضعفهای دیگران را ببخشد؛ چرا که خود همان فرد شاید دچار ضعفهای بیشتری باشد. همه ما وقتی با گناه دیگران روبرو میشویم، خطاکار بودن خود را فراموش میکنیم. اگر ماشین اندیشهنگار وجود داشت، همه ما سرافکنده میشدیم؛ بنابراین چرا نباید بخشید؟ چرا باید سختگیری کرد؟ چرا باید در برابر خطاهای دیگران به تندی جبهه گرفت؟ وقتی انسان زندگی را خوب تجربه کند به نتیجهای جز تساهل نخواهد رسید و تجربههایی که در زندگی کسب کردهام تساهل را در من درونی کرده است.»
در پایان پس بریده شدن کیک تولد، هدیههایی نیز به احمد سمیعی اعطا شد.
در این برنامه شخصیتهایی چون علیمحمد حقشناس، ضیا موحد، توفیق سبحانی، اسماعیل سعادت، هوشنگ رهنما، مریم حسینی و حسین معصومی همدانی و... نیز حضور داشتند.
گزارش فوق با تفاوتهایی اندک در ابتدای آن در همشهری آنلاین منتشر شد(اینجا)
گزارش تصویری مراسم در اینجا