X
تبلیغات
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی که محو خواهد شد

رساله‌ای در ذکر شرایط خلوت

گذری بر کتاب «ده شرط سلوک» (رسالة الی الهائم الخائف من لومة اللّائم) اثر نجم‌الدین کبری

 درششمین سده‌ی هجری، پیش از آنکه تازشگران مغول پهنه‌ی ایران‌زمین را ـ از دومین دهه‌ی قرن هفتم ـ، شهر به شهر درنوردند و از کشته، پشته بسازند، مسلمانان سبکی از زندگی را تجربه می‌کردند که در روزگاران پسین امکان بازگشت به آن میسر نشد. توجه به ویژگی‌های دو دوره‌ی پیش و پس از مغول به وضوح نشان می‌دهد نزد مسلمانان حس‌هایی چون تساهل، دیگرپذیری و بردباری، پس از ایلغار مغول رو به افول نهاده است. پیشتر، مسلمانان به عنوان امت حضرت خاتم، سراسر سرزمین‌های اسلامی را، فارغ از زبان و رنگ و تبار، به نوعی همچون موطن خود می‌دانستند و در هر کجای این جغرافیای پهناور رحل اقامت می‌افکندند، خلاف آنچه ما گرفتارش هستیم، چندان دچار رنج بیگانگی نمی‌‌شدند.

برای روشن‌داشت آنچه ادعا شد، به ذکر نکاتی از زندگانیِ نجم‌الدین کبری اشاره می‌کنیم. بنا بر آنچه در پیشگفتار کتاب «ده شرط سلوک» آمده، نجم‌الدین کبری سال ۵۴۰ هجری در خیوه‌ی خوارزم دیده به جهان گشود و در آغاز جوانی به کسب علوم ظاهر پرداخت و در شهرهای اسلامی سیاحت کرد. نیشابور و همدان را دید و از آنجا روانه‌‌ی مصر شد. در مصر به مصاحبت شیخ روزبهان مصری نائل آمد و از صحبت او گشایشی حاصل کرد. شیخ روزبهان الوزّان المصری که اصل وی از کازرون فارس بود، در مصر اقامت داشت و صاحب طریقت بود. نجم‌الدین با دختر روزبهان ازدواج کرد و از این وصلت صاحب دو فرزند پسر شد. آوازه‌ی امام ابومنصور حفده‌ی عطّاری طوسی که در تبریز حدیث تدریس می‌‌کرد، نجم‌الدین را از مصر به جانب تبریز کشانید. در تبریز مورد توجه بابافرج تبریزی قرار گرفت و از آنجا به خدمت شیخ عمار یاسر بدلیسی شتافت و سپس به خوزستان رفت و در دزفول به محضر شیخ اسماعیل قصری پیوست. بار دیگر به مصر رفت و دوباره به درک خدمت روزبهان که پیر و ناتوان شده بود، نائل آمد. شیخ روزبهان، نجم‌الدین را برآن داشت که با عیال و فرزندان به خوارزم برود و بر مسند ارشاد تکیه زند. (برگرفته از صفحه‌های ۱۱ و ۱۲)

اگر به فاصله‌ی شهرها و سرزمین‌هایی که نام‌شان گذشت دقت کنیم، یا جای آنها را روی نقشه مشخص کنیم، خواهیم دید در سده‌ی ششم، مردی از شیفتگان و رهروان طریق الهی، برای رسیدن به آنچه نیاز جان بوده، چه مسافت‌های شگفتی را پیموده است. نه شیخ او روزبهان، با خاستگاه کازرونی، در مصر بیگانه بود و نه وی در آن بلاد عنصری اجنبی به حساب می‌آمد. نه ابومنصور به واسطه‌ی طوسی بودن، از اقامت و تدریس در تبریز بازمی‌‌ماند و نه باز این سالک اهل خوارزم در خوزستان غیرخودی محسوب می‌شد. توفیق سبحانی، مصحح کتاب «ده شرط سلوک»، در صفحه‌ی سیزده پیشگفتار، عصر نجم‌الدین را عصر طریقت‌ها دانسته است.

نجم‌الدین کبری که از بزرگان تصوف بود، مذهب شافعی داشت. «گروهی از سرآمدان تصوف، پیروان مکتب وی بودند و مدارج متعالی طریقت را پیموده‌اند. نوشته‌اند که چون مرشدان حقیقی نجم‌الدین، دوازده امام معصوم بوده‌اند، در تعداد مریدان نیز شیخ رعایت عدد مرشدان را نموده و در مدت عمر بیش از دوازده مرید نپذیرفته است.» (ص ۱۲)

شهادت شیخ در دهم جمادی‌الاولی سال ۶۱۸ هجری روی داده است. در صفحه‌ی چهارده پیشگفتار می‌خوانیم: «چون کفار تتار به خوارزم رسیدند، شیخ اصحابش را جمع کرد. آنان را که زیاده بر شصت نفر بودند، فرمود: زود برخیزید و به بلاد خود روید که آتشی از جانب مشرق برافروخته. ... لشکر تتار به خوارزم تاختند... شیخ به مغول‌ها تاخت و چند کس از ایشان به دست مبارکش کشته شد. عاقبت آن جناب با اصحاب و احباب به درجه‌ی شهادت رسید... پس از واقعه‌ی شهادت، جمعی از مریدان، کالبد آن خورشید برج عرفان را در جرجانیه‌ی خوارزم در اندرون خانقاهش به خاک سپردند.»

 ماجرای کتاب «ده شرط سلوک» (رسالة الی الهائم الخائف من لومة اللّائم) که برگردان فارسی یکی از رساله‌های نجم‌الدین کبری است، چیست؟ مصحح و شارح کتاب، توفیق سبحانی می‌نویسد: مترجم رساله، «موفق‌بن مجدالخاصّی» است. موفق که هیچ اطلاعاتی درباره‌اش به دست نیامده، مدعی است پس از درک محضر شیخ و حضور در خلوت او، در ذکر شرایط خلوت از شیخ رساله‌ای درخواست کرده و التماس مریدانه‌اش به اجابت پیوسته است. موفق پس از آنکه می‌نویسد: «چون توفیق الهی و عنایت ربانی، این ضعیف را از خاک محنت‌‌زده‌ی خوارزم به خطه‌ی دولت‌خانه‌ی خراسان افکند و از صحبت کفّار فجّار به خدمت ابرار اخیار راه داد... » (ص ۳۸) به توضیح میهمان‌نوازی اهالی شهرستانه و ساکنان خانقاه شیخ مصنّف می‌پردازد و می‌آورد: «لاجرم از روی وفاداری و از راه حقگزاری، مجازات آن مبرّات و مکافات آن مکرمات بر ذمّت انسانیت، عین فرض، بلکه فرض عین گشت. نفیس‌تر جوهری و عزیزتر گوهری که در دست بود، آن رساله‌ی شیخ‌الشیوخ که در شرایط خلوت است. این ضعیف... آن را از زبان تازی به پارسی گردانید... تا فایده‌ی آن عام‌تر شود...» (ص ۳۹)    

 و اما ده شرط سلوک از دید نجم‌الدین کبری به شرح زیر است: ۱. دوام طهارت. ۲. خلوت. ۳. خاموشی، مگر از ذکر خدای. ۴. دوام روزه. ۵. دوام ذکر الله ۶. تسلیم. ۷. نفی خواطر. ۸. بستن دل مرید بر شیخ و گرفتن دامن همت او. ۹. بیدار ماندن تا پیش از غلبه‌ی خواب. ۱۰. میانه‌روی در خوردن و آشامیدن. بر اساس آنچه در صفحه‌ی ۱۹ پیشگفتار آمده، رسالة الی الهائم الخائف من لومة اللّائم، تحریر دیگری از «اصول العشره»ی شیخ است.  

در شرط هفتم، ذیل «نفی الخواطر...» می‌خوانیم: «در حالت اول، نفسْ امّاره است و در حالت دوم، لوّامه و در حالت سوم که حالت استقامت و تمکین است، نفس مطمئنه. تا از خصمانْ امنی حاصل نشود، طمأنینت و سکون پیدا نیاید و در این وقت، آفتاب یقین از حجاب سحاب شبهت بیرون آید و ...» (ص ۹۸)

در شرط دهم پیرامون معنای «راحت» آمده است: «محققانِ راه آخرت گفتند: در دنیا هیچ راحتی نیست. راحت در آخرت خواهد بود که حبیب به محبوب برسد؛ زیرا که در دنیا آنچه کوته‌‌نظران «راحت» نام کردند، دفع اذیت و رفع بلیّت بیش نیست.» (ص ۱۱۲)

اما برای رسیدن به پاکی تن و جان و برای سلوک الی الله، خلوت شرط دوم است. «اگر نفس را به بایسته مشغول نکنی، تو را به هرزه مشغول دارد. و نیز نفس را با مردم مؤانستی است و به لهو و لعب میلی دارد. چون او را از خواست او منع کنی و در خانه‌ی تاریکْ محبوس گردانی، ضعفی در جوهر او راه یابد و جوهر او جز مکر و خدیعت و خبث و مکیدت نیست. پس چون برهان نفس گم شد، برهان دل ساطع گشت و چهار دیوار روح به انوار غیبی منور شد. قفس بشکست و مرغ از حبس برست و به فضای صحرای ملکوت که مرکز و مسکن وی است پروازی کرد.» (ص ۵۲)

پیوست‌های کتاب ده شرط سلوک عبارتند از: توضیحات، فهرست آیات، فهرست احادیث، سخنان بزرگان و امثال، فهرست اشعار عربی و فارسی، فرهنگ لغات و اصطلاحات و نمایه.

شرح و تصحیح «ده شرط سلوک» (رسالة الی الهائم الخائف من لومة اللّائم) را توفیق هـ. سبحانی به انجام رسانده و «کتاب پارسه»، آن را در ۱۵۲ صفحه، به قیمت ۴۵۰۰ تومان منتشر کرده است.

این یادداشت در وب‌‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 11:34 | لینک |

«یونسِ شاعر» در شهر کتاب بهشتی

یک سال پس از برگزاری همایش «سعدی و یونس امره» که با همکاری مرکز فرهنگی شهر کتاب، مرکز سعدی‌‌شناسی و مرکز فرهنگی یونس امره در محل همایش‌های مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد، همزمان با همایش «سعدی و سروانتس»، کتاب «یونسِ شاعر» به عنوان منبعی برای شناخت ایرانیان از نخستین شاعر بزرگ تاریخ ادب ترکیه، در شهر کتاب بهشتی عرضه خواهد شد. 

کتاب یونس شاعر را دکتر مصطفی تاتجی، استادیار رشته‌ی زبان و ادبیات ترکیِ دانشگاه غازی آنکارا نوشته و عنوان سرفصل‌های آن به شرح زیر است: ۱ـ یونس امره کیست؟ ۲ـ زندگی داستانی یونس امره در مناقب عرفانی ۳ـ آثار یونس امره ۴ـ گذری بر جهان شعری یونس امره. 

 یونس امره که در فاصله‌ی سال‌های ۶۳۸ تا ۷۲۰هجری قمری در آناتولی زیسته، «اصلیترین نماینده‌ی زبان‌های گفتاری و نوشتاری ترکان اوغوز در آن سرزمین است. او نقش مهمی در شکل‌گیری شیوه‌ای داشت که اکنون با نام ترکی قدیم آناتولی شناخته می‌شود. شیوه‌ی مذکور نخستین برگ از دفتر زبانی است که امروز نام ترکی ترکیه بر آن نهاده شده است.»

در بخش پیوست کتاب، شش شعر برگزیده از یونس به همراه متن ترکی، تصاویر، واژه‌نامه‌ی واژه‌های کهن ترکی و نمایه گنجانده شده است. 

یونس شاعر را نشر «عنوان» در ۱۲۰ صفحه، با شمارگان هزار نسخه و به قیمت ۵۵۰۰ تومان منتشر کرده است. 

این کتاب از فردا، همزمان با همایش سعدی و سروانتس، در نخستین سالگرد همایش سعدی و یونس امره، در شهر کتاب بهشتی عرضه خواهد شد. شهر کتاب بهشتی در نشانی زیر واقع شده است: تهران، عباس‌آباد، خیابان احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه‌ی سوم. 

برای اطلاعات بیشتر در مورد کتاب یونس شاعر، می‌توانید روی اینجا کلیک کنید. 

برای اطلاع از برنامه‌های همایش سعدی و سروانتس نیز روی اینجا کلیک کنید. 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:46 | لینک |

سنگی برای زندگی، سنگی برای مرگ؛ نشستی برای آخرین دفتر شعرهای شهرام شیدایی

  روز چهارشنبه، ۲۷ فروردین، از ساعت ۱۷ تا ۱۹، دوستان و دوست‌داران شهرام شیدایی دور هم گرد خواهند آمد تا در غیاب شاعری که "به دقت درد می‌کشید" با رونمایی از آخرین دفتر شعر او، یادش را گرامی بدارند. 

  کتاب "سنگی برای زنده‌گی، سنگی برای مرگ" آخرین کتاب شعر شهرام شیدایی، از یک شعر بلند تشکیل شده است. مهرماه ۸۷ تاریخ پایان نگارش این اثر است. کتاب در آخرین ماه‌های سال ۹۲، به پایمردی خانم روحی افسر، مدیر انتشارات کلاغ سفید، منتشر شد. 

  نشست در نشانی زیر برگزار خواهد شد: کرج، مهرشهر، بلوار ارم، سه‌راه شهرداری، نبش دانش، ایوان سپید. حضور برای عموم آزاد است. 


سنگی برای زنده‌گی، سنگی برای مرگ چنین آغاز می‌شود:




غول عصبی بود
سنگ‌های بیات را
صخره‌های عظیمِ بیات را پرتاب می‌کرد
غول سنگ‌های تازه‌ای می‌خواست
و از این رؤیا بیرون نمی‌آمد
: من سنگ می‌خواهم
سنگ زمان‌هایتان را
خسته‌گی من سنگ می‌خواهد
خسته‌گی من صخره‌های زنده لازم دارد
سنگ‌هایی که از ثانیه‌هاتان جدا می‌شود، می‌افتد روی من
سنگ‌هایی که از حرف‌هاتان بیرون می‌ریزد روی من است
سنگ‌هایی که از افکارتان می‌گذرد در من سنگینی می‌کند
سنگ‌های شما سالم نیست
سنگ‌های تازه‌متولدشده
سنگ‌های کودک
سنگ‌هایی که سنگ‌بودنشان اثبات نشده
من از این سنگ‌ها می‌خواهم.
...



نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 23:51 | لینک |

سوگنامه‌ای در دل حماسه فروردین

گذری بر «یادگار زریران»، کهن‌ترین نمایشنامه به جا مانده از ایران باستان

«یادگارِ زَریران» متنی است حماسی، بازمانده از دوران کهن، که به رغم داشتن هاله‌ای از باورهای دینی زرتشتی، در ردیف آثار غیردینیِ زبان پهلویِ ساسانی قرار می‌گیرد. «این اثر کهن‌ترین تعزیه‌نامه و نمایشنامه‌ی ایرانی به شمار می‌آید و قطعه‌ای است احتمالاً از یک رشته حماسه‌های ایرانی که به همت گوسان‌های پارتی تا دوره‌ی ساسانی به طور شفاهی زنده بوده‌اند. شاید این متن در آن زمان تدوین یافته است و چون به دست موبدان ایرانی از حالت شفاهی به نوشتاری درآمده، رنگ و بویی نیز از دین مزدیسنایی گرفته، ولی روح پهلوانی آن همچنان محفوظ مانده است.» (یادگار زریران، ژاله آموزگار، ص ۶)

گوسان‌های پارتی چه کسانی بودند؟ «ژاله آموزگار» در پانویس صفحه‌ی شش یادگار زریران، ضمن ارجاع دادن خواننده به کتاب «گوسان پارتی و سنت نوازندگی در ایران» اثر «مری بویس»، می‌نویسد: «گوسان‌ها سرایندگان و خوانندگانی بودند که داستان‌های حماسی، عاشقانه و روایت‌های کهن ایرانی را به یاد داشتند و آنها را با ساز می‌خواندند. این گروه قصه‌گو و نقال که افسانه‌ها را سینه به سینه نقل کرده‌اند و در دوره‌ی ساسانی به خنیاگران معروفند، نمادی از سنت شفاهی ایران هستند و در حفظ میراث ادبی گذشته‌ی این سرزمین نقش عمده‌ای داشته‌اند.»

  هرچند برخی ایران‌شناسان «یادگار زریران» را در جرگه‌ی اشعار طبقه‌بندی کرده و کوشیده‌اند ساختمان شعری آن را مشخص کنند، آموزگار این رساله‌ی کوچک را «ظاهراً نثر همراه با شعر» می‌خواند و وجود برخی واژگان، ترکیب‌ها و ساختارهای زبان پارتی را در آن نشانه‌ی تبار پارتی اثر می‌شمارد. وی همچنین این گمانه را پیش می‌کشد که: «ممکن است مطالب این دفتر از متنی اوستایی که امروزه در دست نیست اقتباس شده باشد؛ زیرا بخش‌هایی از آن را در کتاب هفتم دینکرد هم می‌توان یافت.» (همان، ص ۷)

  «یادگار زریران شرح نبردی است میان ایرانیان و «خیونان» در دوره‌ی گُشتاسب، شاه ایران و اَرجاسب، خداوندگار خیونان. خیونان به مردمی اطلاق می‌شد که در آن سوی ماوراء‌النهر زندگی می‌کردند و در دوره‌های بعد در مواردی با تورانیان همسانی می‌یابند. ... «دقیقی» این داستان را به شعر درآورده است و «فردوسی» سروده‌ی دقیقی را به طور کامل در شاهنامه گنجانده است.» (ص ۷)

  پیش از ارائه‌ی گزارشی مختصر از متن حماسه، یادآور می‌شود بر اساس آنچه در پانویس صفحه‌ی ۱۳ آمده، «یادگار» در ترکیب «یادگار زریران»، معنای «نوشته» و «کتاب» می‌دهد. اینک گذری بر کهن‌ترین سوگنامه و نمایشنامه‌ی ایرانی که از درازنای تاریخ به دست ما رسیده است: «این نوشته بدان گاه نوشته شد که گُشتاسب‌شاه با پسران، برادران، شاهزادگان و همالان خویش این دین ویژه‌ی مزدیسنایی (زرتشتی) را از اورمزد پذیرفت. پس ارجاسب، خداوندگار خیونان را آگاهی آمد که گشتاسب این دین ویژه‌ی مزدیسنایی را از اورمزد پذیرفت. پس دشواریِ گرانی برای ایشان بود.» (صص ۱۴ و ۱۳؛ با اندکی تلخیص) پس به فرمان ارجاسب، دو پهلوان نامبردار خیونی به همراهی «دو بیور» (بیست‌ هزار) سپاهی برای رساندن پیام خداوندگار خیونان وارد ایران‌شهر شدند. پیشنهاد خیونانْ خداوندگار این بود که ایرانیان دست از دین مزدیسنایی بشویند و با خیونان هم‌کیش شوند تا ایشان نیز ایرانیان را خدمت کنند و زر و سیم و اسب و گاهِ شهریاری بسیار دهند و در غیر این صورت آماده‌ی کارزار باشند. شاه ایران‌شهر در برابر پیام خداوندگار خیونان به اندیشه فرو رفته، پریشان می‌‌شود. پس برادرش، زَریر، تَهم سپاهبَدِ دلیر، از شاه اجازه می‌خواهد تا نامه را پاسخ بدهد. پیام زریر (دارنده‌ی جوشن زرین) به خداوندگار خیونان چنین است: «نخست اینکه ما این دین ویژه را رها نکنیم و با شما هم‌کیش نباشیم. ... آنجا در بیشه‌ی تُهی و چمنزار زردشتان که نه کوه برز هست، نه دریای ژرف، به آن دشت هامون، اسبان و پیکان پهلوانان حکم خواهد کرد. ... به شما نشان دهیم که چگونه نابود شود دیو از دست ایزدان.»

به فرمان گستاسپ سپاهی بزرگ پدید می‌آید و دلاوران ایرانی در هَمَسپَهمه دیم (زمان آخرین گاهنبار، پنج روز آخر سال) به حرکت درمی‌آیند...

البته متن داستان با ترجمه‌ی شیرین، روشن و باصلابت دکتر ژاله آموزگار چیزی است بسیار فراتر از آنچه می‌توان گزارش کرد. سِحر این متن کهن به سادگی از ذهن زدوده نخواهد شد. مثلاً به این بخش دقت کنید: «پس گوید جاماسب بیدَخش که: آن به که از مادر نزادمی، یا چون زادمی مُردمی یا از کودکی به بلوغ نرسیدمی. فردا روز که کوبند پهلوان به پهلوان، گراز به گراز، بس مادرِ با پسر، بی‌ پسر، بس پسر، بی ‌پدر و بس پدر، بی پسر، بس برادر، بی برادر و بس زنِ شوی‌دار، بی شوی شوند ... خوشا آن که نبیند آن بیدْرَفش جادوگر را که آید، رزم تازد، تباهی کند و کُشد سپاهبَدِ تَهم، زریر، برادر ترا...» (صص ۲۵ و ۲۴)

در ادامه‌ی داستان، زریر، برادر «کِی گشتاسب»، به همراه بیست و دو تن از پسران و برادران شاهِ ایران در نبرد کشته خواهد شد. پس از افتادن زریر بر زمین، فرزند هفت ساله‌‌اش، برای آگاهی یافتن از زنده ماندن یا مردن پدر، به رغم «نابُرنایی و ندانستن پرهیز (دفاع) رزمی و ناتوانی از استوار کردن انگشت به تیر»، با ترفندی راه میدان نبرد پیش می‌گیرد و سرانجام آن قدر از دشمن می‌کشد تا به جایی می‌رسد که مرده‌ی پدر را در برابر خود می‌بیند. بنا بر نوشته‌ی آموزگار، «این پسر بر مرده‌ی پدر با لطیف‌ترین واژه‌ها سوگواری کرده، نوحه‌سرایی می‌کند و ناله‌هایش شاه‌بیت سوگنامه‌ای کهن در دل این متن حماسی می‌شود.» (ص ۷)

خواندن این سطرها را از زبان فرزند زریر از دست ندهید: «هلا داروَن! جانِ در رفته‌ات را که درهم پیچید؟ هلا گراز! پیراهنت را که در هم پیچید؟ هلا سیمرغک! باره‌ات را که در هم پیچید؟ چون تو ایدون می‌خواستی که با خیونان کارزار کنی، اکنون کشته و افکنده هستی اندر این رزم چون مردم بی‌گاه و بی‌گنج. این گیسو و ریش بهنجارت را بادها آشفته‌ کرده‌اند و تن پاکیزه‌ات را اسبان پایمال کرده‌اند و خاک به گریبانت نشسته است...» (صص ۳۵ و ۳۴)

سرانجام، رویارویی ایرانیان و خیونان، در روزی از روزهای فروردین با پیروزی ایرانیان به پایان می‌رسد. ما از گزارش بیشتر درمی‌گذریم که هر آینه، هیچ گزارشی از این متن، توان نزدیکی به اصل را نخواهد داشت. لازمه‌ی بهره بردن از یادگار زریران، نشستن بر سر خوانی است که ژاله آموزگار گسترده است. البته پیشتر چندین برگردان از این نامه‌‌ی کهن ارائه شده که مترجم با اشاره به یکایک آنها و نیز با اشاره به پژوهش‌های متقدم صورت گرفته، می‌نویسد: «سال‌ها این متن را در دانشگاه تهران تدریس کرده‌ام و درباره‌ی نکات آن با همکاران و بخصوص زنده‌یاد احمد تفضلی مشورت کرده‌ام و بر مبنای این تجربه‌ها، ترجمه‌ی حاضر، برگردانی است جدیدتر از این متن حماسیِ شاعرانه. همه‌ی پژوهش‌های پیشین نیز مد نظر بوده است و مورد استفاده. در این برگردان کوشیده‌ام ضمن وفاداری کامل به متن اصلی، زبانی روان و مفهوم همگان عرضه کنم و تا آنجا که می‌توانستم کوشیده‌ام از لطافت و شیرینی این متن شاعرانه کم نکنم.» (ص ۱۰)

در کتاب، پس از پایان برگردان فارسی یادگار زریران، متن پهلوی ساسانی آن نیز آمده است. پانویس‌ها جامع است و نکات متعددی را بر خواننده‌ی پیگیر روشن خواهد کرد. خواندن این کتاب را علاوه بر دوستداران تاریخ و هنر باستان ایران، به علاقه‌مندان ادبیات داستانی و ادبیات حماسی و به علاقه‌مندان و فعالان عرصه‌ی هنرهای نمایشی نیز توصیه می‌کنیم.

کتاب «یادگار زریران» را با ترجمه‌ی دکتر ژاله آموزگار، نشر معین، با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه، با جلد گالینگور، در ۶۳ صفحه (۴۴ صفحه مقدمه و متن فارسی حماسه و ۲۱ صفحه متن پهلوی)، با قیمت ۷۰۰۰ تومان منتشر کرده است.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 0:22 | لینک |