یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی که محو خواهد شد

تلخکامی‌های جنگ


معرفی رمان «خانم زایدن‌مان زیبا»، اثر «آنجی شجپیورسکی»

لهستانِ سال‌های دومین جنگ جهانی، محل وقوع حوادث رمان «خانمِ زایدن‌مانِ زیبا»ست. بسیاری از ماجراهای اصلی رمان در ورشو، پایتخت لهستان، می‌گذرد و رویدادها نتیجه‌ی اشغال این کشور به دست نیروهای نازی است. کتاب، علاوه بر ارائه‌ی تصویری از تلخی‌های ورشو و لهستانِ جنگ‌زده، گریزی به سال‌های پس از جنگ و استقرار دیکتاتوری سرخ می‌زند. کشتار و آزار یهودیان هم بخش مهمی از داستان را می‌سازد.

فصل نخست با گفت‌وگوی «قاضی خانه‌نشین، رومینیکی» و «کویافکسیِ خیاط» آغاز می‌شود. قاضی در دومین صفحه‌ی رمان به خیاط می‌گوید: «ما آزاد نیستیم، اما بهش عادت کرده‌‌ایم آقای کویافسکیِ عزیزم. هر چی باشه ما هر دو در غیاب آزادی به دنیا آمدیم و در فقدان آن هم خواهیم مرد.» همین جمله می‌تواند تکلیف بخشی از فضای رمان را روشن کند. شخصیت‌هایی که نویسنده آفریده در فقدان آزادی زندگی می‌کنند و در غیاب آن می‌میرند. در همین بخش، قاضی به خیاط می‌‌گوید: «اصل برای ما، لهستان و هویت لهستانی و آزادی است...» در سایر فصل‌های رمان به این دغدغه بارها بر خواهیم خورد. تعبیر «لهستانیّت» نیز چندین بار در کتاب به کار رفته است.

در هر فصل، دو، سه یا چهار شخصیت قدم به متن داستان می‌گذارند. ثروتمند شدن برخی در خلال جنگ و فقیر و نابود شدن بسیاری از مرفهین و طبقه‌ی متوسط سال‌های پیش از جنگ، از موضوع‌هایی است که نویسنده به آن پرداخته است. همچنین اثر نشان می‌دهد چگونه در وضعیت اضطرار، برخی شرافت خود را زیر پا می‌گذارند و برای رسیدن به پول یا حفظ امنیت شخصی، اقدام به شناسایی و معرفی کسانی می‌کنند که مغضوب قوه‌ی قاهره‌ی حاکم‌اند. اگر همسایه، هموطن، همفکر، دوست و قوم و خویش‌مان را نمی‌فروشیم، تقاضایی برای این کار نیست؛ نویسنده نشان می‌دهد به محض طرح تقاضا، بازار آدم‌فروشی داغ خواهد شد. 

 لهستان، سال‌های طولانی همچون میخی بین دو لبه‌ی گازانبر، طعم ظلم و اختناق را چشیده است. این کشور را «مسیح ملل» نامیده‌اند؛ زیرا همچون عیسی مسیح بر صلیب، سرزمین عقاب سفید نیز بر صلیب اختناق، رنج برده و همواره مورد طمع روس و پروس بوده است. 

نویسنده نشان می‌دهد مردم از عقایدی که بیش از حد قاطعانه باشد تقلید می‌‌کنند. در واقع تفکری که دیدگاه‌های دیگر را به رسمیت بشناسد و سهمی از حقیقت برای سایرین قائل باشد، چگونه خواهد توانست ماشین جنگی یا ماشین سرکوب را در شهرهای اشغال ‌شده به حرکت درآورد؟ پرهیز کردن از باورهایی که در نظام اندیشگی‌شان جایی برای مدارا در نظر گرفته نشده، دوری گزیدن از مشی ستیزه‌جویانه است. تفکرات ترس‌خورده هم هستند: کسانی که در هراسی بیمارگونه، مدام در پی یافتن مسببان شکست، عقب‌ماندگی یا فقر خودند. اثر به مقوله‌ی عِرق ملی نیز پرداخته و در روند داستان به ما نشان می‌دهد داشتن عرق ملی ربطی به بیگانه‌ستیزی ندارد و ایندو رفتارهایی جدا از یکدیگرند.

اروپاییان همواره نسبت به یهودیان دیدگاهی منفی داشته و ایشان را عامل بسیاری از مشکلات خود می‌دانستند. یهودی‌ستیزی یا دست کم داشتن موضع منفی نسبت یه یهودیان، قرن‌ها از خصوصیات فرهنگی اروپا بوده است. ایجاد گِتو (منطقه‌ای محصور در بخشی از شهر) برای یهودیان و حتی فاصله گذاشتن بین نیمکت دانش‌آموزان و دانشجویان‌ یهودی در مدارس و دانشگاه‌ها با نیمکت مسیحیان، از جمله مواردی بوده که در فرهنگ اروپا به وفور یافت می‌شده است. رمان بارها به فجایعی که بر سر یهودیان آمده اشاره می‌کند؛ اما چه می‌شود که همین یهودیان مظلوم، در فلسطین به قومی ظالم بدل می‌شوند؟ نویسنده به این موضوع توجه کرده و در فصل پایانی، آنجا که خانم «یوآسیا»ی یهودی (میریام) برای مدتی در اسرائیل ساکن شده، می‌نویسد: «بعضی اوقات، پس از مهاجرت به سرزمین جدید، سرزمینی که اهالی‌اش می‌گفتند کشوری را بنا کرده‌اند تا دیگر هرگز مورد تحقیر و تعقیب قرار نگیرند، یهودی‌های غریبی را می‌دید. این یهودی‌ها کلاه کپی نظامی بر سر، جلیقه‌ی سبز علفی نظامی بر تن و پوتین بلند به پا داشتند. اکثراً مسلسلی آماده‌ی شلیک زیر بغل داشتند. چهره‌ی قهوه‌ای سوخته و زبان خاص مردان مسلح را داشتند. میریام یک روز از نزدیک شاهد حادثه‌ای شد: این مردان، درِ خانه‌های فلسطینی‌ها را با تنها یک لگد باز می‌کردند و مردان عرب وحشت‌زده‌ را همراه زن و بچه‌هایشان به بیرون از خانه، زیر آفتاب سوزان می‌راندند...» (ص ۲۰۴) روزگاری بلند، جهانِ مسیحی کاسه‌ی درد و رنج یهودیان را می‌انباشت و این بار یهودیان کاسه‌ی درد و رنج مسلمانان فلسطین را لبالب می‌کنند.

رمان اندوه‌بارِ «خانم زایدن‌مان زیبا» در ایده‌آلش جهانی را ترسیم می‌کند بدون تبعیض‌های نژادی، ملیتی و نیز تبعیض‌های برآمده از جهان‌بینی و اعتقاد.

شخصیت‌های اثر همچنان که یک به یک گام به مسیر داستان می‌گذارند، در فصل‌های بعد تسلیم مرگ می‌شوند. توصیف صحنه‌های مرگ از نکات تأثیرگذار رمان محسوب می‌شود. مثلاً صحنه‌ی مرگ قاضی: «در اتاقش، اغلب کنار پنجره‌ی باز، بیمار و بی‌رمق می‌نشست. بیرون از پنجره بوی عطر شکوفه‌ی سیب و گلابی از باغچه‌ی خانه بلند بود. از همین باغچه مرگ به سراغش آمد. از پشت درخت سیب، به شکل ابر خاکستری رنگ کوچکی ظاهر شد، از پنجره‌ی باز وارد اتاقش شد. قاضی به مهمان خوشامد گفت، احساس آرامش می‌کرد و از آمدنش تشکر کرد... قاضی مرگ را با آرامش و وقار کامل تماشا کرد، چون همه چیز را به خاطر داشت...» (ص ۷۰)

رمان نه در پی قهرمان‌پردازی است و نه شخصیت‌هایش نگاه مثبتی به قهرمان‌پروری دارند. در صحنه‌ی پس از تیرباران شدن کویافکسیِ خیاط در خیابانی در ورشو می‌خوانیم: «کنار دیوار ساختمانی مُرد و وقتی جلادان نعشش را به درون کامیون انداختند و کامیون به راه افتاد، زن رهگذری دستمالش را در خون به راه افتاده در پیاده‌رو فرو برد؛ یادگاری از خون یک شهید. نامش به این شکل وارد فهرست معبد افتخاری قهرمانان ملت شد. اگرچه هیچ‌گاه آرزویش را نداشت، حتی در لحظات آخر عمر این فکر به مغزش رسوخ نکرد تا نقش قهرمان را بازی کند. در آن لحظه‌ی پایانی می‌دانست انسان شریفی است و برای دنیا و نسل آینده زندگی بهتری را آرزو کرد؛ به خصوص برای لهستان که همه‌ی عمر با سادگی شیفته‌اش بود. نمی‌دانست زمانی قهرمان می‌شود؛ اگر می‌دانست به صراحت تقاضا می‌کرد دست به چنین عملی نزنند...» (ص ۱۰۱)

در این معرفی مختصر از خانم زایدن‌مان سخنی به میان نیاوردیم، تا موقع مطالعه‌ی کتاب از سرخوشی خواننده کاسته نشود. در رمان، علاوه بر وی چندین شخصیت دیگر حضور دارند و هر یک ماجرایی اندوهبار را پشت سر می‌گذارند تا به مرگ برسند. اگر خواهان مطالعه‌ی کتابی با محوریت تلخکامی‌های جنگ هستید و علاقه دارید با فضای اجتماعی لهستان در سال‌های جنگ دوم جهانی آشنا شوید، «خانم زایدن‌مان زیبا» گزینه‌ی مناسبی به نظر می‌رسد.

در ابتدای اثر در مورد نویسنده‌ی آن آمده است: آنجی شجپیورسکی (۲۰۰۰ - ۱۹۲۸) پس از پایان جنگ بین‌الملل دوم به تحصیل علوم سیاسی در دانشگاه پرداخت. مدتی روزنامه‌نگار بود. اواسط سال ۱۹۵۰ میلادی اولین رمانش با نام «پدران عصر» منتشر شد. در ۱۹۵۸ به مدت دو سال وابسته‌ی فرهنگی لهستان در کپنهاک بود. پس از بازگشت به ورشو با ممنوعیت قلم روبه‌رو شد. مقالات انتقادی و قصه‌هایش برای جوانان و رمان‌های جنایی او با نام مستعار منتشر می‌شد. رمان دیگرش با نام «عبادتی برای شهر آراس» (۱۹۷۱) در اروپا مورد توجه قرار گرفت و رمان «خانم زایدن‌مان زیبا» دیوار گمنامی دور او را شکست و برایش شهرتی جهانی به ارمغان آورد. این رمان اولین بار سال ۱۹۸۶ در لهستان و دو سال بعد در آلمان منتشر شد.»

کتاب «خانم زایدن‌مان زیبا» را ایرج هاشمی‌زاده به فارسی برگردانده و آن را مؤسسه‌ی فرهنگی ـ هنری جهان کتاب در ۲۰۶ صفحه و به قیمت ده هزار تومان منتشر کرده است. جلد کتاب، کار حسن کریم‌زاده، تداعی‌گر جنگ جهانی دوم و فاشیزم هیتلری است. تا اینجای کار به ظرافت خاصی نیاز ندارد. اما گوشواره‌ی زن روی جلد (زایدن‌مان) پای لهستان را به میان می‌کشد: گوشواره‌ای با طرح عقاب سفید.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد. (اینجا)

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 1:59 | لینک |

«مصائب چارلی» در کافه بُن

روز پنجشنبه سی‌ام مرداد، ساعت نوزده، فیلم «مصائب چارلی»، به کارگردانی و نویسندگی علیرضا سعادت‌نیا و با حضور عوامل فیلم در کافه «بُن» پخش خواهد شد. این فیلم که محصول سال هزاروسیصدوهشتادوهفت است، ملودرامی اجتماعی و عاشقانه درباره‌ی نفت‌فروش دوره‌گردی است كه پس از مدتی يک آپارات می‌خرد و سينمای سيار راه می‌اندازد. كاكازاد (با بازی مهدی هاشمی)، فروشنده‌ی دوره‌گرد نفت و بنزين است كه در منطقه اربيل كردستان زندگي می‌كند. او که عاشق فيلم و سينماست به طور اتفاقي روزی در بازار كهنه‌فروشان يک آپارات سينما را ديده و می‌خرد. سعادت‌نیا ساخت «مصائب چارلی» را به نوعی ابراز ارادت به سینمای صامت دانسته است. مدت زمان این فیلم که «واروژ کریم مسیحی» کار تدوین آن را انجام داده، هشتاد دقیقه است. سعادت‌نیا پیش از مصائب چارلی فیلم کوتاه «توپ و مترسک» را کارگردانی کرده بود.

علاقه‌مندان برای تماشای فیلم می‌توانند پنجشنبه، ساعت نوزده به کافه بُن مراجعه کنند. کافه بُن با همکاری مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، به طور منظم، هر دو هفته یکبار (پنجشنبه‌ها) فیلم‌های برگزیده‌ی این مؤسسه را پخش می‌کند.

شرکت در این برنامه نیازمند رزرو قبلی است. مشخصات خود را به آدرس bon.cafe.jordan@gmail.com ارسال کنید یا با شماره‌ی 09333844372 تماس بگیرید.

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:14 | لینک |

واژه
 

چیزی جز واژه نباید بود.

 

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:48 | لینک |

زیبایی

آیا همیشه باید زیبایی‌ها را از دور دید؟

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 22:0 | لینک |

داستان‌نویسان زن ترکیه‌ای چه می‌‌نویسند؟

با زنان داستان‌نویس ترکیه‌ای بیشتر آشنا شویم

نوشته‌ی عایشه‌نور کُلاهی‌اوْغلو اسلام

تولید متن‌های ادبی پیرامون مسائل زنان، یکی از رویکردهای نوینی است که پس از دهه‌ی شصت سال‌های ۱۹۰۰ ادبیات ترکیه را تحت تأثیر قرار داده است. در کنار روایی اندیشه‌های پسامدرن که توجه به اقلیت‌های اجتماعی از شاخصه‌های آن محسوب می‌شود، فمینیسم به عنوان یکی از ارزش‌های در حال رشدِ جهان کنونی، در تعیین سمت و سوی کوشش‌های ادبی زنان ترکیه مؤثر بوده است. در ادبیات نو، عنصر زن به ویژه در داستان‌ها و رمان‌ها، به هیچ رو شبیه زنان شئی‌شده‌ی ادبیات سنتی ترکی نیست و به رسمیت شناخته شدن کیستی فردی زن، خواسته‌ی این ادبیات است. در داستان‌هایی که زنان نویسنده‌ی ترکیه‌ای نوشته‌اند، کوشیده شده ضمن قرار گرفتن زن در موقعیت موضوع، اغلب، فارغ از برخی بزرگنمایی‌‌ها و شعارها، در مورد مشکلات این اکثریت خاموش جامعه سخن گفته شود. در سال‌های اخیر در کنار مسائل زنان، مسائل مربوط به دو حوزه‌ی خانواده و جوانان نیز در کانون توجه زنان نویسنده‌ی ترکیه قرار گرفته است.

«سئوگی سوْیسال» (۱۹۷۶ - ۱۹۳۶) که مجموعه داستان‌های «کاکل شورانگیر» (۱۶۲)، «تانته‌ روْسا» (۱۹۶۸) و «کودکی با نام صلح» (۱۹۷۶) از وی منتشر شده، با دو نام «نطقی» و «صابونجی» نیز به انتشار آثارش مبادرت ورزیده بود. می‌شود گفت در آثار متأخر «سویسال»، انسداد، بحران‌ها و چالش‌های برآمده از کودتای نظامی ۱۲ مارس ۱۹۷۱ بازتابیده است. او وقایع زشت و تلخ آن مقطع پرآشوب را تا حد امکان با نگاهی ریزبینانه مورد توجه قرار داده و با اسلوبی گزنده و نامتعارف در موردشان سخن می‌گوید. اما در داستان‌های کتاب «تانته روسا» نویسنده به هیچ وجه توجهی به مسائل اجتماعی روزگار خود نشان نمی‌دهد. او در این مجموعه فارغ از بسط گفتمان زنانه، به تشریح شورمندی‌ها، گرایش‌ها و بحران‌های زندگی یک زن عصیانگر می‌پردازد. «تانته روسا، از منظر تکنیک اثری است موفق و نویسنده در این کتاب بیش از هر نوشته‌ی دیگرش به مفهوم هنر نزدیک شده و اولویت را به دغدغه‌های هنری و زیبایی‌شناختی می‌دهد. تانته روسا در کارنامه‌ی نویسندگی وی جایگاه مهمی دارد.»

«فروزان» (۱۹۳۵) که نخستین داستانش سال ۱۹۵۶ در مجله‌ی «سئچیلمیش حکایه‌لر» (داستان‌های برگزیده) به چاپ رسید، تا کنون کتاب‌های زیر را منتشر کرده است: «پانسیون مجانی» (۱۹۷۱)، «محاصره» (۱۹۷۲)، «سینماهای من» (۱۹۷۳)، «موسم گل‌ها رسید» (۱۹۷۳)، «چهره‌ی دیگر شب» (۱۹۸۲) و «تابستانی آکنده از عشق» (۱۹۹۹). کتاب «پانسیون مجانی» سال ۱۹۷۲ موفق به دریافت جایزه‌ی «سعید فائق» شد.

«فروزان» که در پی بیان توانمندی‌ها، تلخکامی‌ها، شادمانی‌ها و وقار و متانت اکثریت خاموش جامعه است، می‌گوید: «در داستان‌هایم می‌کوشم شاهدی باشم بر شرایط روزگاری که در آن زندگی می‌کنم و این هدف، با تجربه‌ها، جهان‌بینی و نوع رویکردم به انسان‌هاست که محقق می‌شود. ... اگرچه گاه شخصیت‌های داستان‌هایم دستیابی به رهایی را امری فردی دانسته و دست به اقداماتی فردی می‌زنند، بذر یک حرکت جمعی در دل‌شان نهفته است. با نوشته‌هایم دنبال رساندن چنین پیامی هستم.» به واقع وضعیت انسان‌های شرافتمند و فقیر ساکن حواشی استانبول، مهاجران و نیز زنان و دختران جوانی که از سر نداری، ناچاری و سادگی، اسیر دام‌ مردان حریص می‌شوند، نوع چالش‌ها و ناسازی‌های درون خانواده، مسأله‌ی اختلاف‌های نسلی و مسأله‌ی سوءاستفاده و تجاوز به کودکان در آثار «فروزان» به وضوح انعکاس یافته است.

ساختار درست داستانی، منجر به باورپذیری نوشته‌های «فروزان» می‌شود. او از جزئیات نیز به خوبی استفاده می‌کند. البته گاه توضیح موارد غیر ضروری یا توضیح واضحات و بیان دیدگاه‌های شخصی‌ از زبان شخصیت‌های داستانی در آثار وی دیده می‌شود.

«سئوینچ چوْکوُم» (۱۹۴۳) که نخستین داستانش با نام «صدای یک کوچه‌ی قدیمی» سال ۱۹۷۲ در مجله‌ی «حصار» منتشر شد، ده مجموعه‌ی داستان دارد که داستان‌های برخی‌شان گزیده‌‌ی است از مجموعه‌های پیشین نویسنده. «درخت‌های کج» (۱۹۷۲)، «تقسیم کردن» (۱۹۷۴)، «ماشین» (۱۹۷۶)، «زخم عمیق» (۱۹۸۴)، «باقی‌مانده‌ی آنها» (۱۹۸۷)، «مادرْ روْزالیا» (۱۹۹۳)، «صدای یک کوچه‌ی قدیمی» (۱۹۹۶)، «مقابل خانه‌شان» (۱۹۹۷)، «ساحل سفید» (۱۹۹۸) و «آواز شب‌زنده‌داران بلند است» (۲۰۰۳) نام کتاب‌های اوست. وی می‌گوید: «یک رویداد ساده، لحظه‌ها یا انسانی که از چیزی متأثر شده، می‌تواند در من به داستانی منجر شود. پیشتر ادعاهای دهان پرکنی داشتم؛ مثلاً می‌گفتم دارم مردم سرزمینم را می‌نویسم. نه! در اصل چیزی را جز آنچه در درونم هست نمی‌نویسم. آنچه نوشته می‌شود چیزی جز درگیری‌ها، چالش‌ها، تضادها، شادمانی‌ها و کنجکاوی‌های درونی‌ام نیست.»

او که اغلب داستان‌هایش را با شرح یک رویداد یا معرفی یک مکان آغاز می‌کند، معمولاً از طبقه‌ی متوسط جامعه‌ی ترکیه، از سنت‌های مشخص و از کسانی می‌نویسد که در چارچوب ضوابط اخلاقی به حیات خود ادامه می‌دهند. توجه به جهان درونی و حساسیت‌های زنانی که دوران ناپختگی را پشت سر گذاشته‌اند، از دیگر ویژگی‌های آثار «چوکوم» به شمار می‌آید. همچنین در داستان‌های او با یک راوی سرسنگین، مهربان و اندوهگین و در عین حال بشاش روبه‌‌رو هستیم. دغدغه‌های اخلاقی، ارزش‌های سنتی و عناصر ملی در نوشته‌های وی ظهور و بروزی تمام قد دارد. در داستان‌های او از تکنیک‌های هنرمندانه خبر چندانی نیست و نویسنده از هنرورزی دوری می‌کند. بیان شاعرانه، صحبت کردن مداوم شخصیت‌ها با خودشان، فقدان آرایه‌ها و وجود مفاهیم صریح و عمیق از شاخصه‌های کار «چوکوم» است.

«پینار کُر» نخستین داستان‌هایش را سال ۱۹۷۱ در مجله‌ی «دوست» به چاپ رساند و بیشتر با رمان‌هایش شناخته می‌شود. او متولد ۱۹۴۳ است. «درخت دیوانه» (۱۹۸۱) و «آب‌هایی که جاری نمی‌شوند» (۱۹۸۴) نام دو مجموعه‌ داستانی است که از وی منتشر شده است. مجموعه‌ی دوم داستان‌های وی، سال ۱۹۸۴ جایزه‌ی ادبی «سعید فائق» را دریافت کرد.

«کُر» در مورد داستان‌های کتاب «درخت دیوانه» می‌گوید: «اگرچه این داستان‌ها پیرامون دو موضوع کلی عشق و مرگ درتنیده شده‌اند، کوشیده شده در پس‌زمینه‌شان زیبایی‌های زندگی یادآوری شود.» او در دنیایی که مدام در حال بدتر شدن است، از زیبایی‌ها سخن می‌گوید. البته این طرز مواجهه با جهان ریشه در حسرت‌ها و نیازهای نویسنده دارد و نمی‌توان آن را به حساب فرار از واقعیت گذاشت.

جهان درونیِ افرادِ تنها مانده در میان جمع و تشریح مناسبات اجتماعی چنین اشخاصی و دنیای زنانه و حساسیت‌های خاص آن، شاکله‌ی اغلب داستان‌های کتاب «درخت دیوانه» را تشکیل می‌دهد. نویسنده در مجموعه‌ی «آب‌هایی که جاری نمی‌شوند» به رغم تفاوت جدی موقعیت‌ها، از مردانی سخن می‌گوید که به انتهای ساحل زندگی رسیده‌اند. مردان او به نرمی سخن می‌گویند، اخلاق‌مدارند، رفتاری ملایم دارند و از پی رؤیا یا خیال یک زن روان هستند.

اگرچه «پینار کُر» هر از گاه تکنیک‌های نوین روایت را هم تجربه می‌کند، شیوه‌ی روایت وی را می‌توان کلاسیک دانست. او در قالب‌های آشنا می‌نویسد و به شیوه‌های طبیعی روایت وفادار می‌ماند. برخی منتقدین «کُر» را صاحب نثری سرراست، پاکیزه و مرتب دانسته‌اند. وی در داستان‌هایش از زبان گفتار روزمره نیز استفاده کرده، با پرهیز از شیوه‌های تصنعی روایت که مد روز می‌شوند، حین حفظ فاصله و ممانعت از صمیمیت‌های غیرضروری، از لحنی کنایه‌دار و شوخ استفاده می‌کند. او به حفظ اسلوب اصلی نویسندگی‌اش اصرار می‌ورزد.

«آیلا کوُتلوُ» (۱۹۳۸) که نخستین داستانش را با امضای «آیگن بارل» سال ۱۹۷۶ در مجله‌ی «اؤزگور انسان» (انسان آزاد) به چاپ رساند، با کتاب «تو هم نرو تریاندافیلیس» سال ۱۹۹۱ شایسته‌ی دریافت جایزه‌ی داستان‌نویسی «سعید فائق» شد. تا کنون چهار مجموعه داستان از وی منتشر شده که اسامی‌شان به شرح زیر است: «در ستایش حُسنِ یوسف» (۱۹۸۴)، «تو هم نرو تریاندافیلیس» (۱۹۹۰)، «گورستان زنان نفرت‌انگیز» (۱۹۹۵)، «داستان‌های زهرِ زقّوم» (۲۰۰۱). «کوتلو» می‌گوید: «در داستان‌هایم از یک سو به صورت طبیعی، شاهدی هستم بر مسائل اجتماعی و از دیگر سو، با ثبت کیستی شهروندان ترکیه، برخی مسائل ویژه‌ را پیش می‌کشم. تفاوت طبیعت، زبان و فرهنگ، تراژدی‌های انسانی متفاوتی را رقم می‌زند.»

بیان داستانی وضعیت زنانه، عنصر بنیادین داستان‌های «کوتلو»ست. در داستان‌هایی که وی پیرامون موضوع اصلی زن نوشته، از چشم‌اندازی وسیع، از ساختار روحی تا مناسبات اجتماعی و فرهنگی شخصیت‌ها، مورد بررسی قرار می‌گیرد. «آنچه برای کوتلوی نویسنده اهمیت دارد، چالش بین موقعیت مردسالارانه و تلخکامی زنانه نیست. او در ساختار زندگی به جست‌وجو می‌پردازد و دنبال سفر به ریشه‌هاست. وی معتقد است مردان در ساختار فئودالیسم، تا جایی که ممکن بود مهربان بودند. ... زنان «کوتلو» نمونه‌هایی از زنان معترض‌اند. ایشان در میان سر خم کردن‌ها، ناگهان ایستادگی می‌کنند...»

او احوال روحی شخصیت‌هایش را می‌شناسد و از محیطی می‌نویسد (شهر اسکندرون) که به عمق جامعه آن نفوذ کرده است. «کوتلو» در کنار طبیعی بودن نوشتارش، از زبان داستانی فوق‌العاده دقیق و ساختار روایی سرراستی نیز بهره می‌برد.

«نورسل دوُروُال» (۱۹۴۱)، اولین داستانش را با نام «گوزن‌ها، مادرم و آلمان» سال ۱۹۷۹ در مجله‌ی «تورک دیلی» (زبان ترکی) منتشر کرد و نخستین کتاب داستانی‌اش را در حالی که نام نخستین داستانش روی جلد کتاب نقش بسته بود، سال ۱۹۸۲ به چاپ رساند. همان سال جایزه‌ی داستان‌نویسی «سعید فائق» به وی تعلق گرفت. ده سال بعد (۱۹۹۲) «دوروال» دومین کتابش را به دست چاپ سپرد. «صخره‌ی نوشته شده» نام دومین مجموعه‌ی داستانی اوست.

وی در مصاحبه‌ای گفته است: «نوشتن واقعیت و بازتاب دادن آن به نظرم کار ساده‌ای نیست و به این راحتی‌ها محقق نمی‌شود. پیش از هر چیز باید بتوانی واقعیت را درک کنی. درک حقیقت همیشه دشوار بوده، اما این فهم در میان مناسبات تو در توی اجتماعی و در روزگاری که تغییرات با سرعت بسیاری به وقوع می‌پیوندد مشکل‌تر شده است. از همین رو اگر کسی بخواهد واقعگرایی کند، باید به ابزار ویژه‌ی واقعگرایی، یعنی درک زمانه و تحلیل درست وقایع مجهز باشد.»

او که در داستان‌هایش بین زمان‌های گذشته، حال و آینده در رفت و آمد است، از بن‌مایه‌های برگرفته از طبیعت، زندگی، جامعه و فرهنگ عامه، استادانه استفاده می‌کند و همواره با روایت‌هایی واقعگرایانه، از مسائل اجتماعی تا گره‌های روحی را در کانون توجه خود قرار می‌دهد.

«دوُروُال» که داستان‌هایش را با فاصله‌های طولانی به دست ناشر می‌سپارد، آثار چاپ نشده‌اش بسیار بیشتر از داستان‌های منتشر شده‌اش است. وی دلیل این وضعیت را احساس مسؤولیت و حس احترام به ادبیات می‌داند.
.............................................................................
منبع: بخشی از مقاله‌ی «داستان ترکی در عصر جمهوریت»، ذیل میا‌ن‌تیتر «نویسندگان زن و کسانی که از زنان می‌نویسند». این مقاله در کتابی با مشخصات زیر به چاپ رسیده است:

YENİ TÜRK EDEBİYATI - EL KİTABI - 1839 – 2000, Grafiker Yayınları, Ankara, 2013, s: 373-376

این ترجمه در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 17:51 | لینک |