> فقط کافی است دوام بیاوری...
> گاهنوشتههای یک مهاجر افغان
> نوشتن در وبلاگ نوشتن در طاق آسمان است
> ترجمه شعری از ریچارد براتیگان
نگاهی به بازتاب شخصیت غالب روسها در رفتار دولت روسیه
نوشته: جنک باشلامیش/ مسکو(Cenk Başlamış)
«درک کردن روسها کار دشواری است؛ چراکه برقراری رابطه با آنها امر سادهای نیست. روسها در قبال خارجیها گارد بستهای از خود نشان میدهند.»، «برای روسها بیگانه یعنی کسی که او را نمیشناسند. حالا اگر این فرد ناشناس از نظر زبان، نژاد و فرهنگ به دنیای دیگری تعلق داشته باشد، دیوار بین روسها با وی پهنای بیشتری پیدا کرده، برقراری ارتباط به مراتب دشوارتر میشود.»، «ذهن روسها دیگران را مدام به دو دسته خودی و غیرخودی تقسیم میکند.»، «روسها همه درها را به طور کامل به روی خودیها میگشایند، اما لای در را هم برای غیرخودیها بازنمیکنند.»... جملههای بالا بخشی است از برداشتهای یک مترجم آمریکایی که از ۲۵ سال پیش در مسکو زندگی میکند. آمریکاییها به دلیل تفاوتهای عمیق اجتماعی، در شرایط عادی به سختی میتوانند روسها را درک کنند. «میشل بردی»(Michele Berdy) آمریکایی علاوه بر انجام ترجمه، هر هفته درباره ظرایف زبان روسی یادداشتی نیز برای روزنامه «مسکوتایمز» مینویسد. او اینبار روسها را موضوع یکی از آخرین مطالبش قرار داده و جملههای نقل شده در ابتدای این گفتار را به عنوان برداشتهای خود به رشته تحریر درآورده است. البته «بردی» نختسین مترجم آمریکاییای نیست که چنین نگرشی نسبت به روسها یافته. تقریبا هر کس که به مدت طولانی در روسیه زندگی کرده، بخصوص اگر روزنامهنگار باشد، نظری مشابه در مورد مردم این کشور ابراز میکند.
باید یادآور شوم مشاهده و برداشتهای اینچنینی برای درک شرایط روحی روسها کافی نیست؛ چراکه وضعیت متناقض روسها فقط در صورت انجام یک بررسی دقیق درک خواهد شد. به عنوان مثال کسی که جای پارک اتومبیل شما را با پرروئی اشغال یا به صورت غیرمنتظرهای در یک چشمبرهمزدن قراداد امضاشدهتان را پاره میکند، در اصل همان کسی است که تحت هر شرایط دشواری هم که باشد فوری به کمک دوست گرفتارش میشتابد یا آمادگی دارد تا دم صبح به درددلهای دوست در حال طلاقش گوش بسپارد. هرچند به نظر میرسد در این میان با افرادی دوشخصیتی سروکار داریم، کلید معما را باید در نگرشی جستجو کرد که انسانها را به دو دسته خودی و غیرخودی تقسیم میکند؛ نگرشی که عشق، مهربانی، دلسوزی، کمکرسانی و خوبی را شایسته خودیها میپندارد و احساسات منفی را برای کسانی نگه میدارد که خارج از دایره خودیها قرار میگیرند. در این میان فقط خارجیها نیستند که به دیوار «خودی و غیرخودی» روسها برخورد میکنند؛ بلکه تقسیمبندی مذکور در داخل جامعه روسیه نیز بازتولید میشود. یک غیرخودی در روسیه در فروشگاه از فردی که نمیشناسد به عمد تنه میخورد، موقع مراجعه به ادارههای دولتی رفتارهای تند و ترشرویانه را مشاهده میکند، پلیس در مترو وی را مورد اذیت قرار میدهد، در گذرگاههای تنگ و شلوغ کسی حاضر نیست حق عبور وی را به رسمیت بشناسد و حین پرسیدن نشانی، پاسخ درستی به دست نمیآورد. وضعیت فوق سرانجام به یک «کنش و واکنش» میانجامد؛ یعنی از یک سو همه نسبت به رفتارهای منفی یادشده ابراز نارحتی میکنند و از دیگرسو در عمل، جز همان رفتار چیز دیگری از خود بروز نمیدهند. آیا امکان گسستن این دایره بسته وجود دارد؟ برخی معتقدند بله.
منشا مشکل کجاست؟ مساله از ماهیت بسته جامعه روسیه سرچشمه میگیرد. روسها نسبت به بیگانهها، یعنی نسبت به اعضای یک خانواده دیگر، نسبت به اهالی یک شهر یا یک روستای دیگر و در واقع نسبت به اشخاصی که نمیشناسند، احساسی آمیخته از دو حس ترس و بیاعتمادی دارند و درست بر اساس همین وضعیت روحی است که آنها فقط در دایرهای بسته به نام خودیها احساس امنیت میکنند. بدین ترتیب احساسات منفی روسها سهم کسانی میشود که خارج از دایره خودیها قرار گرفتهاند. از طرف دیگر نباید از یاد ببریم که روسها چه به عنوان فرد و چه در قالب دولت، دوست دارند مورد احترام واقع شوند. آنها، چه فرد باشند چه دولت، میخواهند طرف مقابلشان رفتاری محترمانه در قبال آنها داشته باشد و علاوه بر این انتظار دارند گام نخست را نیز طرف مقابل بردارد. روسها اگر احترام طرف مقابل نسبت به خودشان را درک کنند، احساس راحتی و امنیت کرده، بدون پیشداروی وارد رابطه متقابل میشوند. اما اینجا یک مساله تازه پدید میآید: چه کسی باید گام نخست دوستی را بردارد؟ طرف روس یا طرف بیگانه؟
منبع: ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹/ BBC.TURKISH