> فقط کافی است دوام بیاوری...
> گاهنوشتههای یک مهاجر افغان
> نوشتن در وبلاگ نوشتن در طاق آسمان است
> ترجمه شعری از ریچارد براتیگان
این ترجمه تقدیم میشود
به بچههای مهربان افغان ساکن کرج و به دوست و معلم خوبشان رها دلدار.
گزارش: ایان پانل/ کابل(Ian Pannell)
از او با نام «اکبر» یاد خواهم کرد. نام واقعیاش چیز دیگری است، اما ترس از طالبان در اینجا چنان ریشه عمیقی دارد که نزدیکانش ترجیح میدهند پس از مرگ هم نام وی پنهان بماند. مگر فراش پابهسنگذاشتهای که برای چند نفر پیشخدمتی میکرد چقدر میتوانست تهدیدکننده محسوب شود؟ اکبر در چند کیلومتری کابل و در ولایت «وارداک» به پیشخدمتی میپرداخت. در واقع کار او جارو زدن و چای دم کردن بود. درآمد خوبی نداشت، اما به قدری پول درمیآورد که شکم خانوادهاش را سیر نگه دارد و لباسی برایشان بخرد. فراشی اکبر در یک اداره دولتی دلیل کافی برای طالبان محسوب میشد تا او را جزو اهداف خود قرار بدهند. اکبر را با گلوله کشته، جسدش را در حیاط پشتی انداخته و تکه کاغذی هم روی پیشانیاش چسبانده بودند. روی کاغذ نوشته شده بود: «غلام صلیبی» یعنی برده مسیحیها...
ترساندن و زهرچشم گرفتن بزرگترین سلاح نیروهای شورشی افغانستان به حساب میآید. هر کس برای نهادهای حکومتی کار کند و سطح کاریاش هم هر قدر پایین باشد باز در چشم طالبان به عنوان نیروی دولتی دیده میشود و به طرز بیرحمانهای در مظان انتقام قرار میگیرد. اکبر نمونهای است از این قربانیها. در بسیاری از نقاط کشور، افغانها همواره با چنین تهدیدهایی دست به گریبان هستند. پیام طالبان در نهایت سادگی و به همان اندازه نیز دهشتزاست: «یا با ما هستید یا علیه ما!»
از روزهای آغاز فعالیت کمپین انتخاباتی، در طول نزدیک به چهار ماه، طالبان صدها حمله را علیه پلیس، ارتش، سربازان خارجی و حتی علیه رایدهندگان به اجرا درآورده است. در عملیاتهای اجرا شده با راکت، بمب و تفنگ دهها غیرنظامی جان خود را از دست دادهاند. کار کردن در افغانستان ریسک بزرگی است. فردی هم که شروع به کار میکند با آگاهی نسبت به وقوع همه خطرها مدام به خود دلداری میدهد که در عمل اتفاق بدی برایش نخواهد افتاد و بدین ترتیب میکوشد تا با ترس سازگاری پیدا کند...
چند روز پیش در ساعتهای نخست صبح مهمانخانهای در کابل مورد حمله قرار گرفت که محل استراحت کارکنان سازمان ملل متحد بود؛ افرادی که برای نظارت بر برگزاری دور دوم انتخابات افغانستان به این کشور سفر کرده بودند. آن روز سه مهاجم مسلح وابسته به طالبان با جلیقههای انتحاری بر تن وارد مهمانخانه میشوند. حاضران، وحشتزده در داخل ساختمان شروع به دویدن میکنند. بعضیشان با رساندن خود به بالکن طبقه سوم با صدای بلند کمک میخواهند. چند نفری هم از پنجره به بیرون میپرند و لحظهای بعد شعلههای آتش مهمانخانه را دربرمیگیرد. پنج خارجی و سه افغان در این عملیات جان خود را از دست دادند و با وقوع این حادثه احساس دروغین امنیت نیز از قلب کارکنان سازمان ملل رخت بربست. «ما بیدفاع هستیم و هر لحظه ممکن است مورد حمله قرار بگیریم!» این دریافت وحشتناک و فلجکنندهای بود که بعد از وقوع حادثه مذکور همه ما را در خود فرا گرفت. زندگی با ترس از اینکه بهرغم وجود گردانهای متعدد و قدرتمند چند میلیون دلاری، طالبان باز میتواند به شما دسترسی داشته باشد و به راحتی جانتان را بگیرد تجربه مخوفی است. تاثیرگذاری تروریستها در افغانستان هم درست مبتنی بر همین احساس وحشتی است که موفق به القاء آن در ذهن مردم میشوند. آیا اکبر و بسیاری دیگر از قربانیان افغان هر روز چنین تجربهای را پشت سر میگذاشتند؟
طالبان در بخشهای وسیعی از افغانستان به فعالیت میپردازد. حکومت در سایه آنها محکمه، سیاستمدار و پلیس هم دارد و همه مردم موظف به یاری آنها هستند. این کمک ممکن است به شکل تامین پناهگاه یا به صورت ارائه پول و مواد غذایی باشد. کسی جرات مخالفت با خواستههای طالبان را ندارد. اگر طالبان با پاسخ منفی روبرو شود، فرد افغان یا باید خانهاش را ترک و به شهر دیگری برود یا همواره با این حس زندگی کند که هر لحظه ممکن است نیروهای طالبان به در خانهاش بیایند...
طالبان مهمترین مشکل پیش روی رئیسجمهور دوباره انتخاب شده افغانستان و هزاران سرباز خارجی مستقر در این کشور به حساب میآید.
غرب میتواند از پیروزی حامد کرزی در انتخابات اخیر حمایت کند، اما نباید فراموش کرد که طالبان نیز میتواند از پیروزی نسبی خود سخن به میان آورد. وقوع سوءاستفاده، تقلب، تاخیر در اعلام نتایج، بازشماری آرا، بیعلاقگی نسبت به انتخابات و مشارکت پایین عواملی بود که اجازه نداد وضعیت مورد علاقه نخبگان افغان و ائتلاف بینالمللی حادث شود. اما طالبان معتقد است انتخابات خوبی برگزار شده. آنها انتخابات را تحریم کردند و موفق شدند میلیونها رایدهنده را هم از راه تهدید به سوی تحریم اجباری سوق دهند. علاوه بر این در چهار گوشه کشور عملیاتهای بسیاری را طراحی و به اجرا درآوردند...
اکنون پس از هشت سال نبرد در افغانستان غرب بر سر استراتژی مناسبی که باید در این کشور دنبال کند به قطعیت نرسیده. وظیفه دشوار غرب حفظ جان شهروندان افغان و ایجاد حس اعتماد در افغانها نسبت به حاکمیتشان است. ایجاد باور در نیروهای مسلح غربی نسبت به حفظ آنچه محافظت از آن لازم است هم دیگر وظیفه دشوار غرب به حساب میآید. از دیگر سو اگر عصیانگران طالبان به حملات شبانه خود به منزل افراد و به تهدید و کشتار آنها ادامه بدهند به سختی میتوان از تامین آسان نیاز اساسی افغانها، یعنی از احساس امنیت سخن به میان آورد.
منبع: BBC.TURKISH/ شش نوامبر ۲۰۰۹
