تبليغاتX
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی در جامعه و فرهنگ و سیاست

دایی جان برای همیشه رفت
     سارهايی كه روی درخت‌های بلند خانه دايی جان نشسته بودند، انگار خبر از مرگ دايی نداشتند كه آنطور زير آفتاب پاييزيی سروصدا راه انداخته بودند؛ انگار عروسی‌شان بوده باشد. نوك می‌زدند به درخت‌های بلند حياط و غارغار كلاغ‌ها هم بود با جيك جيك شاد گنجشك‌ها كه گرمای پاییزی حسابی كيف‌شان را كوك كرده بود. آنها هم از مرگ صاحب خانه خبر نداشتند كه اگر می‌دانستند لااقل سروصدای‌شان را می‌بردند جای ديگر. يعنی اصلا می‌دانند كه صاحب آن حياط بزرگ و پر دار و درخت رفته زير خاك؟ دايی جان ده سال پيش بيشتر از نود كيلو وزن داشت و وقتی رفت زير خاك شده بود يك پوست و استخوان؛ به زور شايد پنجاه كيلو. چهار سالی می‌شد كه نديده بودمش. يعني از مرگ مادربزرگ به اين ور. مرض قند داشت و بعد هم سكته مغزی كرده بود. همه رفتند به ملاقاتش، الا من. خبر مرگش كه رسيد چه افسوسی خوردم كه كاش يك بار می‌بوسيدمش. حياط خانه‌اش را كه ديدم همه‌اش خاطره بود. نشسته بود روی ايوان بزرگ خانه و با كاردی در دست هندوانه و خربزه قاچ می‌كرد. برای خواهرهايش سفره می‌انداخت و به آنها "دخترم" می گفت. دايی جانم از معلم‌های نسل دوم سراب به حساب می‌آمد. مدير و معلم، مرتب با كت و شلوار تميز و كراوات كه يكبار "سيما" عكس‌هايش را نشانم داد. بعد مرگ پدربزرگ و بازنشستگی رفته بود توی مغازه پدربزرگ و بقالی او را كرده بود بزازی. بچه كه بوديم لوله توپ‌های پارچه را به ما می‌داد تا شمشيربازی كنيم و عشق من هم ديدن دايی‌جان بود و گرفتن لوله برای شمشير. مادر من اهل سراب است و پدرم اردبيلی. خيلی وقت بود كه سراب را نديده بودم. فاميل‌هايمان را. همه را ديدم. بايد رابطه نزديكي با آنها داشته باشم. در طول اين چند سال هر وقت كه پدر و مادرم به سراب می‌رفتند، از همراهی با آنها طفره می‌رفتم. بايد از اين به بعد هر از گاهی سری به سراب بزنم. بروم و ببينم كسانی را كه دوست‌شان دارم.

     سراب گورستان جديد و زيبايی دارد. گورستانی كه موقوفه است و متولی هايش از مردم هستند. گورها مرتب و به رديف و قيمت هر گور پانزده‌هزار تومان. مسجد جامع سراب هم كه محل برپايی مراسم سوگواری برای افراد متوفی است، نهصد سالی قدمت دارد و برای رفتن به آن بايد از حدود بيست و پنج پله پايين رفت. مسجدی با زمستان‌های گرم و تابستان‌های خنك. پايين بودن مسجد از سطح زمين نشان‌دهنده سطح شهر در زمان احداث مسجد است كه خود نكته‌ای جالب توجه می‌باشد. نكته جالب ديگر در سوگواری‌های سراب استفاده نكردن از معممين در مراسم سوگورای است. بر خلاف اردبيل كه معممين در مجالس ترحيم بالای منبر می‌روند، در سراب فقط از مداح استفاده می‌شود كه البته شخص مداح به خوبی نيز مجلس را اداره می‌كند و از سخنان سبك پرهيز دارد.  
نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 15:55 | لینک  |