> آيا ما در حال از دست دادن توانايی "فهم" همديگر هستيم؟
> هشدار بهداشتی: اسامی برنجهای آلوده را فراموش نکنید
> ژيلا بنییعقوب از همسرش، بهمن احمدی میگوید
> توقیف بیش از 392 حلب روغن فاسد از سلف سرویس دانشگاه آزاد اردبیل
مسخره به نظر خواهد رسید، اما واقعیت این است که بعد از یک سال وبلاگ نویسی، اکنون دلایل کافیای برای ادامه این کار ندارم. معنی این جمله تعطیل کردن وبلاگ نیست، اما حالا دیگر هیچ لذتی از وبلاگ نوشتن نمیبرم. از طرف دیگر به بیتاثیری آن نیز اطمینان یافتهام. نمیتوانم خودم را با این توهم گول بزنم که حداقل صدایی است و ... که میدانم جز در دایرهای بسته ننوشتهام و خوانندگان خارج از این دایره نیز تعدادشان قلیل است...
مساله دیگری نیز که در این مدت به آن توجه کردهام، نامعروف بودن وبلاگهایی است که نویسندگان آنها به اتهام محتوای مطالب وبلاگیشان در زندان به سر میبرند و گاه حتی مجرم نیز شناخته میشوند. اسمی را در روزنامهای یا سایتی به عنوان وبلاگ نویس زندانی میخوانم، اما در وبلاگهایی که به آنها سر میزنم (اين وبلاگها لینکهای جامعی هم دارند)، هیچ نشانی از وبلاگ این افراد نمییابم. سوالم اين است كه آنها با چه نیت و ذهنیتی دست به نوشتن وبلاگ زدهاند؟ آیا با توهم مبارزه با هر آنچه نمیپسندیدند، دن کیشوتوار سوار بر اسبی به نام وبلاگ شدهاند؟ و پرسش اساسی اینکه آیا وب نوشتههایشان تاثیری در جامعه و حتی دایره بسته خوانندگانشان داشته؟
