پیوندهای روزانه
> پسرم تک فرزنده!> آيا ما در حال از دست دادن توانايی "فهم" همديگر هستيم؟
> هشدار بهداشتی: اسامی برنجهای آلوده را فراموش نکنید
> ژيلا بنییعقوب از همسرش، بهمن احمدی میگوید
> توقیف بیش از 392 حلب روغن فاسد از سلف سرویس دانشگاه آزاد اردبیل
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384
باید بروم...
اردبیل شبهای کم ستارهای دارد. این مساله شاید مربوط باشد به شرایط جوی شهر. آسمان تبریز علیرغم صنعتی بودن شهر و آلودگی هوایی آن خیلی پرستارهتر از آسمان اردبیل است و آسمان سراب نیز. ستارهها را که نگاه میکنم جان میگیرم و انگار باز عاشق میشوم. اما هیچ کجا تا به امروز آسمانی پرستارهتر از شبهای عجبشیر ندیدهام. از محوطه گروهان که آسمان ۰۳ را نظاره میکردم جایی خالی از ستاره نبود و مسیر ستارهها مفهوم کهکشان را به خوبی در ذهن تداعی میکرد. ستارهها به هم چسبيده بودند و آسمان حسابی شلوغ پلوغ شده بود. ستارهها را که میبینم یاد عاشقیت میافتم و جسارت میگیرم و انگار پاک میشوم. باید بروم. میروم درست مثل موقعی که در بچگی دنبال غازهای مادربزرگ میدویدم. میروم... ... ... باید بروم... نکند دیر بشود... کاش دیر نشده باشد... من میروم. باید بروم
نوشته
شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 11:43 | لینک
|
