> پرونده مرگ دکتر زهرا با برائت متهمين مختومه اعلام شد
> رشيد میگفت/ قصهای از عيسی عظيمی
> احساس غریبم برای هیجده تیر/ سه گزارش خواندنی، مستند و تاريخی از 18تير 87/ اولين مطلب در وبلاگ ژيلا بنی يعقوب
> گزارش تصويری از كارخانه كاندوم سازی در روسيه
نوشتن این یادداشت سختترین کاری است که تا به حال انجام دادهام. داشتن درخواست از مردم آذربایجان از طرف کسی مثل من، چندان قابل پذیرش به نظر نمیرسد. تا به حال به عنوان یک روزنامهنگار آذربایجانی کار ارجمندی برای سرزمینم انجام ندادهام که حالا بخواهم از مردمش تقاضایی هم داشته باشم؛ اما راه دیگری پیش روی خود نمیبینم. منطقه آذربایجان اکنون قربانی مرکزگرایی است؛ منطقهای که اگر چه روزگاری کانون تفکرات طراز نوی ایران به حساب میآمد، در حال حاضر به چوب طرد رانده شده است. آذربایجان در زمانی نه چندان دور دروازهای بود که مدنیت جدید از طریق آن وارد ایران میشد و روشنفکران آذری پیشگامان تجددخواهی ایرانی به حساب میآمدند. تبریز زادگاه نخستین کتاب چاپ شده در ایران است. تبریز صاحب نخستین دبستان ایرانی است و کانونی است که ایرانیان از طریق آن با هنر کاریکاتور آشنا شدهاند. مدارس جدید از تبریز به سراسر ایران گسترده شد و آذربایجانیها، برای اولین بار در منطقه، در مجله "ملانصرالدین" به خلق کاریکاتور پرداختند. در جنبش مشروطه نیز اولین شکاف در دیوار بلند اسبداد ایرانی را اهل تبریز پدید آوردند و بعدها با تاسیس دومین دانشگاه کشور در تبریز، راه برای تاسیس واحدهای دانشگاهی در سراسر ایران هموار شد. نوشتن از افتخارات تاریخی اهل آذربایجان نه در حد توان من است و نه در حوصله این یادداشت؛ چه، هدف از نوشتن این مطلب نیز چیز دیگری است.
من برخلاف بسیاری، هر زمانی را برای طرح گلایه و نقد مناسب میدانم و هیچ توجیهی را برای خاموشی یا کم فروغی چراغ نقد نمیپذیرم. تردیدی نیست که آذربایجان پیشترفتی متناسب با خیزهای نخست خود نداشته است. اما آیا باید همه تقصیرها را در یک سو جستجو کرد؟ علل پیشرفت اندک آذربایجان در کجاست؟ آیا "نگذاشتهاند" پاسخ مستدلی است؟ نخبگان آذربایجانی در خصوص این مساله چه تحلیلی دارند؟ آیا تهران شهر پیشرفتهای است؟ آیا آذربایجان در جاده ترقی از سایر مناطق ایران عقب مانده است؟ اگر پاسخ "آری" است؛ چرا و از کدام مناطق؟ راههای برون شو کدام است و چه تعداد از نخبگان آذری روی آن توافق دارند؟ آیا دردهای ما با دردهای سایر نقاط ایران مشترک نیست؟ دادن پاسخ به این پرسشها نه در بضاعت من است و نه هدف این یادداشت جستجوی پاسخ این سوالهاست.
در چند روز اخیر آذربایجان دوباره از طرف مرکزنشینان، عزیز شمرده شده است. این عزیز شدن چند روزه برای من به قدری ناراحت کننده است که آن را توهینی مسلم به شعور آذریها میدانم. من به عنوان یک روزنامهنگار شهرستانی از همه مدیران روزنامههای کشورم گلایه دارم که چرا در روزنامههایشان فقط تصویر تهران را میتوان دید و چرا در روزنامههایشان هیچ نشانی از "همه جای ایران" نقش نبسته است؟ من از سردبیرانی گلایه دارم که جزءترین مسایل پایتخت را در روزنامههای سراسری مطرح میکنند و پرداختن به بزرگترین معضلات شهرستانها را به نشریههای محلی حواله میکنند. من اعتراض دارم به طرح رضاخانی تغییر اسامی روستاهای آذربایجان و گلایه دارم که چرا اقدامی در راه اعاده نام اصیل روستاهای آذربایجان صورت نگرفته است و ... . اما هدف این یادداشت باز هم این نیست.
هدف این یادداشت مطرح کردن یک درخواست است؛ مطرح کردن یک خواهش، ولی هدف این یادداشت التماس کردن نیست. اکنون کاریکاتوریستی فهیم که بسیاری از خوانندگان روزنامههای اصلاحطلب از تماشای کارهایش لذت بردهاند، به اتهام توهین به ترک زبانان ایرانی زندانی شده. علاوه بر او سردبیر نشریهای هم که اقدام به چاپ کاریکاتور وی کرده در حبس به سر میبرد. هر دو آنها از سهو و کم دقتی به وقوع پیوسته در جریان کار سخن گفتهاند. هر دو آنها اعلام کردهاند که هیچ تعمدی در وقوع مساله پیش آمده نداشتهاند و هر دو آنها قول به جبران اشتباهشان دادهاند... . هموطنان معترضم به خوبی میدانند که کاریکاتور چاپ شده در روزنامه ایران نیز صرفا نقش یک کبریت روشن در انبار کاه را ایفا کرده است. "شکستن همه کاسه کوزهها بر سر دو نفر" عملی نیست که پسندیده تاریخ تجددخواهانه ترکان ایرانی باشد. اشتباه "ایران جمعه" جای هیچ دفاعی ندارد و هر چه در باب توجیه آن استدلال بتراشیم، به تلنگری فرو خواهد ریخت. اما گرفتن انتقام دههها تحقیر و تخفیف و بیتوجهی از دو روزنامهنگار صادق، سطح حقطلبی و عدالتخواهی آذربایجانیها را تا سطح یک عمل کینهتوزانه پایین خواهد آورد و کینهتوزی شایسته قومی نیست که مبارزانش هیچ گاه از سلاح استدلال و منطق بیبهره نبودهاند. سری به اساطیر و تاریخ آذربایجان بزنید؛ تورقی بکنید در کتاب "دده قورقود"؛ سیری در حماسه "خرمدینان" داشته باشید؛ سری به قصههای "کوراوغلو" و "قاچاق نبی" بزنید و قصههای فلکلوریک آذری را به یاد آورید... عنصر "گذشت" در همه اینها جایگاه رفیعی داشته؛ چرا که "گذشت" ریشه در جان آذر به جانان آذربایجان دارد... . از "مهرداد قاسمفر" و "مانا نیستانی" درگذرید که راه عدالتخواهی از مسیر ناامنی و دلهره خانوادههای آن دو نمیگذرد. باور کنید اعتراضهای چند روز اخیر راه را بر توهینهای آینده بسته است. شما موفق شدهاید. بخشش این دو تاییدی خواهد بود بر اینکه آذربایجانی به دنبال کرامت انسانی است، نه به دنبال انتقام. آذربایجان سالهاست که خواهان آزادی و ترقی است. گل احترام در فضای انتقام نمیروید. ما هیچ توهین و تحقیری را فراموش نخواهیم کرد، اما میتوانیم از گناه انسانها درگذریم؛ خواهش میکنم شما نیز قصه کاریکاتور "ایران جمعه" را در ذهن حک کنید و از مسببان چاپ آن درگذرید.
+ فرماندهی نیروی انتظامی آذربایجان شرقی از ورود بیش از یکهزار اسپری گاز فلفل و باتوم از ترکیه خبر داد... کلیک کنید
+ بازتاب نا آراميهای مناطق ترک نشين ايران در مطبوعات جمهوری آذربايجان... متن خبر
+ توکا نیستانی: از آذری ها معذرت می خواهم... متن نامه
+ درسهایی که باید آموخت / یادداشتی از یک دانشجوی اردبیلی دانشگاه تهران
+ چه شده که به توهین عادت کرده اید!؟ / یادداشتی از مهدی کمانگیر
+ شورش علیه تحقیر / وبلاگ یکی از اهالی تبریز
+ سه یادداشت از محسن حسینیان، صاحب وبلاگ اندیشه نو:
اخوی سوسکی نشوی! / ایران توقیف شد، ترکها توبیخ / سوسک یا خر، مساله این نیست


