تبليغاتX
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی در جامعه و فرهنگ و سیاست

بزرگداشت آيين رغائب در شهر وارثان زبان باستان ایران
     اگر چه گراميداشت «شب رغائب» (شب اولين جمعه ماه رجب) در فرهنگ آذربايجان ريشه‌اي ديرينه دارد، اهالي منطقهء «شاهرود» در جنوبي‌ترين نقطهء استان اردبيل، نخستين جمعه ماه رجب را به عنوان «رغائب» جشن مي‌گيرند. در اين روز، اهالي شاهرود كه بيشترشان به زبان «تاتي» (زبان باستان آذربايجان و پهلوي قديم) سخن مي‌گويند، در شهر «تات زبان» «كلور» (واقع در منطقهء شاهرود) در جوار امام زاده عبدا... جمع مي‌شوند تا يك روز تمام را با مهر و شادي كنار يكديگر بگذرانند.منطقهء سرسبز شاهرود به مركزيت شهر «كلور» كه توسط كوه‌هايي عريان احاطه شده به علت وضع جغرافيايي خاص خود در طول تاريخ از يورش اعراب و مغولان در امان مانده و اهالي آن هم‌چنان زبان كهن خود را حفظ كرده‌اند. در ورودي كلور روي يك بيلبورد چنين نوشته شده است: «به شهر كلور، مهد زبان ايران باستان خوش آمديد». جمعيت شاهرود حدود 21 هزار نفر است و اين تعداد را بايد كل جمعيت متكلمين به زبان تاتي در سراسر جهان دانست. البته لهجه هاي مختلف تاتي در «شاندرمن»، «ماسال» و «تاكستان» نيز وجود دارد. اهالي منطقه هر سال به مناسبت نخستين جمعه ماه رجب، از اولين ساعت‌هاي روز در شهر كلور، زير كوه «پلنگاه» در دره اي سرسبز كه رودخانهء شاهرود در آن جاري است، كنار مرقد امام زاده عبدا... جمع مي‌شوند و سعي مي‌كنند روز را با شادي و صفا به شب برسانند. «رغائب» جمع «رغيبه» و به معناي چيزهاي خوب، مرغوب و پسنديده و نيز به معناي عطايا و بخشش‌هاي بسيار به كار رفته است. در فرهنگ شيعه شب اولين جمعه ماه رجب را رغائب مي‌گويند و اين باور وجود دارد كه حضرت خديجه در چنين روزي تمام اموال خود را در راه اعتلاي دين اسلام به حضرت محمد بخشيده است. آيين رغائب از سنت‌هاي ديرينهء شيعيان آذربايجان است كه در آن، ياد عزيزان از دست رفته با پختن انواع حلوا و غذاها و نيز با شستن قبر آن‌ها و خواندن فاتحه گرامي‌داشته مي‌شود. اما مراسم رغائب وارثان زبان باستان ايران در بين شيعيان آذربايجان بي نظير است.   هر چند، عده اي از اهالي كلور از شب قبل در اطراف امام زاده اتراق مي‌كنند اما مراسم رغائب تات ها از 9 صبح آغاز مي‌شود. حرم امام زاده عبدا... كه از نوادگان موسي بن جعفر، امام هفتم شيعيان به حساب مي‌آيد در ميان دو كوه خشك در درهء سرسبز شاهرود و در يك قبرستان قديمي‌قرار گرفته. دور تا دور محوطهء نسبتائ بزرگ مراسم را فروشندگان محلي غرفه بندي كرده و به فروش كالاهايشان مشغولند: لباس، پلاستيك، مواد غذايي، صنايع دستي، پوستر، پارچه، ظروف آشپزخانه، سي.دي و ... . تعدادي از اهالي هم چادر زده‌اند و اطراف امام زاده شلوغ است. مردم مي‌گردند و زيارت مي‌كنند; ديد و بازديد و خريد هم بخش‌هاي ثابت برنامه‌شان است. بازي و اجراي برنامه‌هاي شاد هم خاطرهء يك روز خوش را در ذهن شان حك مي‌كند. رييس شوراي شهر كلور مي‌گويد: «الان همهء اهالي كلور به اين‌جا آمده اند و مغازه اي را در شهر پيدا نمي‌كنيد كه باز باشد. اهالي روستاهاي اطراف هم آمده اند و همه همديگر را اين‌جا مي‌بينند.» «وحيد كنعاني» مي‌افزايد: «مراسم رغائب در كلور از گذشته هاي دور دست اجرا مي‌شدهء، اما پس از پيروزي انقلاب اين مراسم متوقف شده بود. سال 1383 شوراي شهر تصميم به احياي جشن رغائب گرفت و پس از مدت‌ها وقفه اين سومين سالي است كه آيين سنتي رغائب در كلور برگزار مي‌شود. شهردار كلور نيز كه عهده‌دار عملياتي كردن مصوبهء شوراي شهر بوده، عقيده دارد: «جشن رغائب داراي كاركردهاي زيادي است. از آن‌جا كه اين جشن روحيهء همدلي و طراوت را در جامعه ايجاد مي‌كند، تصميم گرفتيم جشن را در سطحي گسترده اجرا كنيم. رغائب در سال اول احياي خود در سال 83 به صورت منطقه‌اي برگزار شد، سال بعد به آن شكل شهرستاني داديم و امسال جشن را با همكاري ادارهء كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان اردبيل به صورت استاني برگزار كرديم.» در محوطهء مراسم مرداني جوان با لباس هاي محلي و تفنگ هاي سرپر قديمي‌جلب توجه مي‌كنند. «يعقوب نصيري» 23 ساله يكي از همين جوان هاست. او مي‌گويد: «ما اين لباس ها را به مناسبت مراسم رغائب پوشيده ايم و اسلحه ها را هم ادارهء ميراث فرهنگي به صورت امانت، امروز در اختيارمان قرار داده. ما لباس هاي محلي را در روزهاي عادي نمي‌پوشيم و فقط در جشن ها و عروسي ها از آن‌ها استفاده مي‌كنيم.» اين مردان تفنگ بر دوش كه به ظاهر شكارچيان قديمي‌درآمده‌اند به صورت نمادين وظيفهء نظم و تامين مراسم را بر عهده دارند. «صغري صادقي» زن تات شصت ساله اي كه از سال ها پيش در مراسم رغائب شركت كرده، به زبان تركي مي‌گويد: «ما اين‌جا زيارت كرده و براي خود و فرزندان مان از امام زاده شفا مي‌گيريم. خريد هم مي‌كنيم. همه فاميل هاي مان را هم مي‌بينيم. پول نذري هم به امام زاده مي‌دهيم.» «جعفر شايگاني» فروشندهء 22 ساله‌اي كه در يكي از غرفه‌ها تنقلات مي‌فروشد، اظهار مي‌كند: «ما سالي سه بار در امام زاده غرفه مي‌زنيم: نوروز و سيزده‌بدر و رغائب. مسافرها از تالش و رشت و اردبيل و خلخال و ماسال هم به اين‌جا مي‌آيند.»گردهم‌آيي يك روزه تات ها در روز رغائب كه به نيت جشن انجام مي‌گيرد، فرصت خوبي است براي ديد و بازديد و خريد. مردم براي خريد كردن در اين روز شعف خاصي دارند. «حسين خيرخواه» نوجوان 14 ساله‌اي است كه از سال 83 هر سال در مراسم جشن رغائب شركت كرده. پدر و مادر تات زبان او ساكن تهران هستند و حسين امسال به تنهايي براي شركت در مراسم به كلور و به خانهء مادربزرگش آمده. او مي‌گويد: «رغائب جشن سنتي ماست. من هر سال به اين‌جا مي‌آيم. اين‌جا خيلي به من خوش مي‌گذرد و مي‌توانم همه فاميل هاي مان را هم ببينم.» وي در برابر اين پرسش كه آيا در تهران نيز به زبان تاتي حرف مي‌زند يا نه، پاسخ مي‌دهد: «در خانه، پدر و مادرم با هم تاتي حرف مي‌زنند، اما من نه.» وقتي به او مي‌گويم كه پس با اين حساب نخواهي توانست به بچه‌هايت تاتي ياد بدهي، با اعتماد به نفس اظهار مي‌كند: «چرا نمي‌توانم. من به بچه‌هايم زبان تاتي را ياد خواهم داد و آن‌ها را به اين‌جا خواهم آورد تا با سرزمين مان آشنا شوند.» جشن رغائب تات‌ها علاوه بر ديد و بازديد و خريد، بخش هاي ديگري هم دارد: احياي برخي بازي هاي محلي و قديمي، مسابقه طناب كشي و معركه گيري و راه رفتن روي طناب و اجراي نمايش و ... . روز رغائب همهء اهالي كلور و روستاهاي اطراف را مي‌شود در امام زاده عبدا... ديد. در كنار پيرزن ها و پيرمردهاي تاتي كه با تني ضعيف و لرزان خود را به امام زاده رسانده اند، چهرهء مهماناني كه از شهرهاي ديگر براي ديدن مراسم به اين‌جا آمده اند نيز جلب توجه مي‌كند. من در گفت‌وگوهايم جوانان كرمانشاهي، رشتي و اردبيلي و تهراني‌اي را ديدم كه براي شركت در جشن رغائب تات زبان ها، كيلومترها راه را پيموده بودند.  پسر جوان 18 ساله اي كه كلاه محلي به سرگذاشته و عينكي دودي به چشم زده بود، در مورد زبان تاتي مي‌گويد: «من در كلور زندگي مي‌كنم، تاتي را هم بلدم اما به اين زبان صحبت نمي‌كنم. چون تاتي را خوب ياد نگرفته‌ا‌م، مي‌ترسم اشتباه حرف بزنم. البته من زبان مان را دوست دارم و فكر هم نمي‌كنم از بين برود.» «هرا احدزاده» 28 ساله، مسوول غرفهء صنايع دستي كه در غرفه‌‌اش دستمال‌هاي محلي، گيوه (پاتاني) و جوراب هاي دست‌باف (گوره) مي‌فروخت، در مورد لباسه‌اي محلي زنانه اظهار مي‌كند: «اين لباس‌ها را در روزهاي عادي فقط زنان مسن مي‌پوشند ولي زنان جوان صرفائ در جشن ها و مراسم‌هاي خاص از آن‌ها استفاده مي‌كنند. راه رفتن با اين لباس ها سخت است و در شهرها هم جلب توجه مي‌كند. گيوه و جوراب دست باف پشمي‌هم طبق سنت هاي ما بايد در بين جهاز همه دختران باشد.» البته در محوطهء امام زاده دختران نوجوان و خردسال زيادي را هم مي‌شد ديد كه به شيوهء مادربزرگ‌شان لباس محلي به تن كرده بودند.

      شاهرود و كلور در انتهايي‌ترين نقطهء جنوبي استان اردبيل و در شرايط بن بستي قرار گرفته اند. ارتباط منطقه با مركز استان اندك است و هنوز هم اكثر اردبيلي‌ها از وجود چنين منطقه‌اي در استان‌شان مطلع نيستند. همين شرايط بن بستي و تفاوت هاي زباني سبب شده كه كمتر ايراني اي از وجود وارثان زبان باستان ايران در منطقه‌اي دور دست در شمال‌غرب كشور مطلع باشد. مسوولان كلور اميدوارند برگزاري مرتب و باشكوه آيين رغائب، كلور را به تمامي‌ايرانيان معرفي كند و به همين نيت وقتي از رييس شوراي شهر كلور مي‌خواهم به زبان تاتي چيزي براي من بنويسد، او اين جمله را انتخاب مي‌كند: «خدا شمه پشت و پناه ببو... سال بعد شمه هنيه در اين‌جا بينم

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 3:38 | لینک  |