تبليغاتX
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی
ردپاهایی در جامعه و فرهنگ و سیاست

دشواری‌های تحصيل و اشتغال زنان در يك شهر كوچك/ داستان دختران سرعين

اشاره: وقتی برای اولین بار یک
خبرنگار سرعینی مساله ازدواج زودهنگام دختران سرعینی را موضوع گزارش خواندنی خود قرار داد و من و او با هم این گزارش را به دست رییس کمیته بانوان استان اردبیل رساندیم، این مقام مسوول نمی‌توانست وجود چنین مساله‌ای در شهر توریستی سرعین را قبول کند. اگرچه به گفته رییس کمیته بانوان استان پس از خواندن گزارش عیسی عظیمی دستور بررسی این مساله توسط او صادر شده است، وقتی من دومین گزارش در این مورد را به دستش رساندم، باز هم پذیرش وجود این مساله برایش سخت می‌نمود. علت این هم که افراد در نخستین مواجهه از پذیرش وجود چنین مساله‌ای در شهر سرعین سر باز می‌زنند، پولدار بودن نسبی اهالی سرعین است؛ چرا که بنابر یک باور قدیمی هر کس پول بیشتری داشته باشد، مشکلات فرهنگی کمتری نیز خواهد داشت. در هر حال واقعیت این است که تا اواسط دهه ۶۰ هیچ مدرسه راهنمایی دخترانه‌ای در سرعین نبوده و اولین زن فارغ التحصیل دانشگاهی این شهر نیز ۳۲ سال بیشتر ندارد. اگر گزارش عیسی عظیمی و گزارش من را بخوانید خواهید دید که اجبار والدین به ازدواج زودهنگام دختران در سرعین و عدم توجه کافی آنها به مقوله ادامه تحصیل دختران یک مساله کاملا جدی است. امیدوارم کسانی از دختران درس خوانده شهر نیز با نوشتن یادداشت‌ها و انجام فعالیت‌های مدنی و آموزشی نسبت به حل این مساله اقدام کنند.
گزارش من در روز نهم مهرماه در صفحه زنان روزنامه سرمایه چاپ شده و گزارش عیسی نیز علاوه بر سایت کانون زنان ایرانی، بهار امسال در صفحه زنان روزنامه سرمایه به چاپ رسیده است.


32 ساله است و اهل توريستی‌ترين شهر شمال‌غرب ايران، سرعين.  او و دو دختر سرعينی ديگر، اولين دختران اين شهر هستند كه موفق شده‌اند در اواخر دهه 60 امكان تحصيل در دوره دبيرستان را به دست بياورند و او اولين زن سرعينی‌ای است كه توانسته با ورود به دانشگاه مدرك تحصيلی كارشناسی بگيرد. بنا به گفته خودش، دخترانی كه فقط يك سال از آن‌ها بزرگ‌تر بودند امكان تحصيل در دوره راهنمايی را هم به دست نياوردند.

 

"هاجر وصالی" در لابی هتلی كه به همراه همسرش مديريت آن را بر عهده دارد، از مشكلات زنان سرعينی و از مسايلی سخن می‌گويد كه مانع ادامه تحصيل زنان اين شهر می‌شد: «من و دو دوست ديگرم اولين دختران سرعينی‌ای هستيم كه ديپلم گرفته‌ايم؛ سال 73. اصلا دختران بزرگ‌تر از ما امكان تحصيل در دوره راهنمايی را هم نداشتند. ما اولين نسل دختران سرعينی بوديم كه وارد دوره راهنمايی شديم. آن موقع در سرعين برای دخترها فقط يك مدرسه ابتدايی وجود داشت و هيچ كس هم لزوم ادامه تحصيل دخترها را احساس نمی‌كرد. هرچند حالا شرايط تغيير كرده و تعداد دختران تحصيل‌كرده رو به افزايش گذاشته است. دخترها به محض اتمام دوره ابتدايی بايد ازدواج می‌كردند. ما داشتيم اواسط دهه 60 تحصيل در دوره ابتدايی را به پايان می‌رسانديم كه معلممان به اداره آموزش و پرورش اردبيل رفت و درخواست تاسيس مدرسه راهنمايی برای دختران سرعينی را مطرح كرد. در آموزش و پرورش هم به او گفته بودند اداره توانايی تامين هزينه ساختمان مدرسه را ندارد، اگر اهالی منزلی را به عنوان مدرسه در اختيار آموزش و پرورش قرار بدهند، اداره هم كادر آموزشی مورد نياز مدرسه را تامين خواهد كرد. والدينی هم كه ذهن روشن‌تری داشتند اقدام به اجاره يك خانه به عنوان مدرسه كردند و هر ماه نيز اجاره بهای ساختمان را به موقع پرداخت می‌كردند. با پايان دوره راهنمايی غير از من و دو دوست ديگرم بقيه دخترهای شهر امكان ادامه تحصيل را به دست نياوردند. آن موقع در سرعين دبيرستان دخترانه وجود نداشت. ما هم مجبور بوديم هر روز مسافت 30 كيلومتری سرعين - اردبيل را طی كنيم و دوباره به سرعين برگرديم. سال 73 هر سه نفر ديپلم گرفتيم، اما فقط من امكان ادامه تحصيل در دانشگاه را پيدا كردم. بايد بگويم در مورد ادامه تحصيل از دو طرف شانس آورده‌ام.در دوره راهنمايی و دبيرستان پدرم از من حمايت كرد؛ او ادامه تحصيل دخترها را مهم‌تر از ادامه تحصيل پسرها می‌دانست در طول دوران دانشگاه هم همسرم خيلي به من كمك كرد.».

 

اولين زن ليسانسيه سرعينی كه در دانشگاه آزاد اردبيل موفق به اخذ مدرك كارشناسی رشته زبان و ادبيات فارسی شده، درباره مشكلات تحصيل در دانشگاه می‌گويد: «بر خلاف دبيرستان، كلاس‌های دانشگاه‌ ترتيب خاصی ندارد و اين امر برای من كه هر روز بايد مسافت رفت و برگشت سرعين به اردبيل را طی می‌كردم بسيار سخت بود. به‌ويژه اين كه بعضی كلاس‌ها ديروقت برگزار می‌شد و زمستان‌های سرد و پربرف اردبيل و كمبود وسايل نقليه نيز رفت و آمد را با مشكل مواجه می‌كرد. اما به هر حال اين دوران به سر رسيد و من در سال 80 اولين زن سرعينی‌ای شدم كه مدرك ليسانس گرفته.»

 

هاجر بعد از اتمام دانشگاه هم مدتی در شهرداری سرعين به عنوان نماينده شهرداری در «امور بانوان فرمانداری اردبيل» مشغول به كار شد. در همين مقطع براي ايجاد تحرك در دختربچه‌های سرعينی، اقدام به برگزاری كلاس كاراته كرد. او آن روزها به در تك - تك خانه‌های شهر مراجعه می‌كرد و از والدين می‌خواست تا به دختربچه‌هايشان اجازه ثبت نام در اين كلاس‌ها را بدهند»، او در اینباره می‌گويد: «ولی فقط توانستم تعدادی از خانواده‌ها را برای انجام اين كار قانع كنم. البته حالا سالن ورزشی زنان سرعين كمی ‌رونق گرفته و دختربچه‌های بيش‌تری در كلاس كاراته شركت می‌كنند؛ تعدادی از زنان بزرگسال شهر هم به كلاس‌های آمادگی جسمانی می‌روند.»

 

وصالی در ادامه تاكيد می‌كند: «برخی والدين سرعينی بيش‌تر از هر چيز ديگر به فكر اين هستند كه هر چه زودتر دختران شان را شوهر بدهند. ما برای حل اين مساله به گذشت زمان احتياج داريم. هر چه تعداد زنان تحصيل‌كرده سرعينی افزايش پيدا بكند، شرايط اجتماعی حاكم بر شهر نيز تغيير خواهد كرد.».

 

وصالی در مورد مقوله اشتغال زنان سرعينی حادثه‌ای از دوران دانشگاهش را به ياد می‌آورد: «در دانشگاه قرار بود تحقيقی درباره زنان شاغل انجام دهيم و استادمان به من گفت كه تحقيقم را در مورد زنان شاغل سرعينی بنويسم. اما شگفت‌زده شد وقتی گفتم زنان سرعینی شاغل نيستند. پرسيد پس معلمين و كاركنان اداره بهداشت سرعين اهل كجا هستند و من پاسخ دادم: اهل اردبيل. البته حالا چند معلم زن سرعینی در آموزش و پرورش سرعين مشغول به كار شده‌اند و اميدوارم به زودی اولين پزشك زن سرعينی نيز كارش را در شهر شروع كند. سرعين شهری توريستی است و هتل‌های زيادی دارد. برای كار در اين هتل‌ها ما به فارغ‌التحصيلان رشته‌های هتلداری و كامپيوتر احتياج زيادی داريم و دختران سرعينی می‌توانند در اين عرصه موفق شوند».

 

اولين زن ليسانسيه سرعينی كه حين تحصيل در دانشگاه مدرك درجه سه مربيگری هلال احمر را هم اخذ و اقدام به آموزش اصول امداد و نجات به زنان سرعينی كرده، در دومين دوره انتخابات شوراهای شهر و روستا تصميم می‌گيرد به عنوان كانديدا وارد رقابت انتخاباتی شود. خودش در اينباره می‌گويد: «من و همسرم هميشه تصميم‌های‌مان را به صورت مشترك می‌گيريم. وقتی قرار شد من كانديدای انتخابات شورای شهر شوم، هر دو می‌دانستيم كه احتمال رای آوردن من خيلی اندك است؛ اما برای مطرح كردن مشكلات زنان و دختران سرعينی بايد وارد عرصه می‌شدم. من تلاش برای افزايش امكانات تحصيلی و مقابله با ازدواج زودهنگام دختران را در برنامه‌های انتخاباتی خود قرار دادم.  درست است كه من نتوانستم وارد ساختار شورای شهر شوم، اما ما توانستيم با تلاش در كميته بانوان شورای شهر كه آن موقع رياستش را بر عهده داشتم، و با همكاری اداره آموزش و پرورش استان، دوره پيش دانشگاهی را نيز برای دختران شهر ایجاد كنيم.»

 

اما «محمد صبوری»، همسر‌هاجر وصالی، كه هم اكنون آخرين‌ترم دوره تحصيلات كارشناسی خود را می‌گذراند، ضمن اشاره به فضای خاص شهر، خاطره‌ای را از روزهای تبليغات انتخاباتی شورای شهر نقل می‌كند: «آن روزها من خبر داشتم كه مردان بسياری فقط براي شنيدن سخنان همسرم در محل سخنرانی‌های او حاضر نمی‌شوند، بلكه می‌آيند تا ببينند آيا يك زن می‌تواند برای جمع سخنرانی بكند يا نه. حتی می‌دانستم كسانی بر سر اين‌كه يك زن نمی‌تواند برای عموم سخنرانی بكند، شرط بندی هم كرده بودند. عده‌ای هم مدعی شده بودند يك زن حتی جرات حضور در محل سخنرانی را هم نمی‌تواند داشته باشد. خيلی‌ها در آن مقطع به من طعنه زدند كه جای زن در خانه است، اما من به هيچ يك از آن حرف‌ها توجهی نكردم. من به همسرم حق می‌دهم كه وارد فعاليت‌های اجتماعی شود و هميشه هم او را همراهی خواهم كرد. او هم با حضور موفقش در عرصه اجتماعی نشان داده كه طعنه‌های مخالفان درست نيست».

نوشته شده توسط آیدین فرنگی در ساعت 16:41 | لینک  | 

DicEnFa script -->