> نمونههایی از بارکدهای خلاقانه ژاپنیها
> پسرم تک فرزنده!
> آيا ما در حال از دست دادن توانايی "فهم" همديگر هستيم؟
> هشدار بهداشتی: اسامی برنجهای آلوده را فراموش نکنید
ــ سلام. وقتتون بهخیر. من آیدین فرنگی هستم.
ــ (با تردید نگاه میکند و با سر جواب سلام را میدهد) اسمتون به نظرم آشنا میآد.
ــ شما وقتی در روزنامه شرق بودید در طول دو سال حدود ۱۲۰ مطلب از من توی صفحهتون(صفحه جهان) چاپ کردید.
ــ (با سردی) آهان. بله. یادم اومد. سلام. خوبید؟
ــ ممنون. در تمام مدتی که در شرق به شما مطلب میدادم، فرصت نشده بود ببینمتون. من در شهری خيلی دور از تهران زندگی میكنم.
ــ آره. الان اسمتون یادم اومد. امرتون رو بفرمایید.
ــ در مورد مساله روزنامه شرق اومدم پیشتون. بعد تعطیلی شرق چند بار برای حقالتحریر پرداخت نشدهام تماس تلفنی گرفتم و آخر سر هم به نتیجهای نرسیدم. الان اومدم پیش شما تا بدونم به عنوان دبیر سرویس در مورد حقوق کسانی که برای صفحهتون مطلب مینوشتن چه پیگیریهایی انجام دادید.
ــ (با تعجب) اون قضیه دیگه یه قضیه تموم شدهاس. به جایی نمیرسه. خیلیها پولشون موند و دیگه به نظرم هیچ وقت پرداخت نشه.
ــ خود شما صحبت خاصی در این مورد با ناشر روزنامه نکردید؟
ــ بفرمایید بنشینید. ... خب در اون ماجرا حتی کسایی هم بودن که نیروی ثابت بودن و حقوقشون داده نشد. یک نفر رو ما آورده بودیم برای صفحه خودمون به عنوان نیروی ثابت. چون بار اول بود کار مطبوعاتی میکرد، قرار بود سه ماه کار کنه و حقوق سه ماهش رو یکجا بعد سه ماه بگیره. دو هفته مونده بود تا اون سه ماه کامل بشه که روزنامه تعطیل شد و بيچاره حتی نتونست یک ریال هم بگیره. کاری هم براش نتونستیم بکنیم. خیلیها مطلب نوشته بودند. خیلی هم بیشتر از شما نوشته بودند.
ــ بیشتر و کمترش که فرقی نمیکنه. مساله اینه که من دوست ندارم از حقم بگذرم.
ــ این البته تشخیص شماست که چه کار بکنید. بعد از شرق، متلاشی نشدن مجموعه برای آقای خدابخش از بقیه مسایل مهمتر بود. چون تیم ما بهترین تیم مطبوعاتی کشور بود. طبیعیه که ایشون برای حفظ این مجموعه و انتقالش به روزنامه اعتماد مجبور بود از مساله شرق رد بشه تا مجموعه از هم نپاشه و کار ادامه داشته باشه.
ــ یعنی اینکه ناشر روزنامه شرق میخواستند یه روزنامه دیگه داشته باشند توجیه مناسبیه برای پرداخت نشدن حقوق روزنامه قبلی؟
ــ من البته موظف نیستم اینا رو به شما توضیح بدم. حالا چون همکار هستیم و از راه دوری اومدید بهتون میگم تا در جریان باشید. البته الان هم روزنامه با مشکلات زیادی مواجهه. دولت جلوی آگهیها رو گرفته. نه تنها ادارههای دولتی به ما آگهی نمیدن که بخش خصوصی رو هم تحت فشار قرار دادن تا به روزنامههایی مثل ما آگهی ندن. ناشر روزنامه هم گفتند که دیگه به کسی حقالتحریر داده نخواهد شد. الان ما در این روزنامه بیشتر از یك ساله که چیزی به عنوان حقالتحریر پرداخت نکردیم. من به هر کسی هم بخواد به ما مطلب بده این رو میگم که انتظار حقالتحریر نداشته باشه. مثلا آقای... یک ساله هرچند بهشون گفتم فکر گرفتن حقالتحریر رو هم نکنن، باز بهمون مطلب میده. شما هم اگه بخوایید به ما(صفحه جهان روزنامه اعتماد) مطلب بدید باید به این مساله توجه داشته باشید.
ــ نه. من که اصلا برای مطلب دادن پیش شما نیومدم. حرفی هم در اين مورد نزدم. چه دلیلی میتونم داشته باشم برای نوشتن مطلبی که هیچ حقالتحریری در قبالش نخواهم گرفت؟! ... پس با این حساب میشه گفت روزنامهنگاری ما داره تبدیل میشه به یک کار داوطلبانه به نفع ناشر روزنامه.
ــ کار داوطلبانه؟!... آره دیگه. تقریبا. شرایط اینجوریه فعلا.
.
.
.
بازتاب برخی موارد اخیر در وبلاگ زیر:
در وبلاگ «وقتكشی» كليک کنید
