> پرونده روزنامه اعتماد برای شهرام شیدایی
> پایکوبی و ترانهخوانی، از سنتهای جشن یلدا
> قناری در معدن/ برای شهرام شیدایی
> «اندیشیدن»؛ شعری از ویسواوا شیمبورسکا
در تمام روزهایی که به یاد دارم مثل امروز گرفته نبودهام؛ هرچند امروز حمام رفتهام، موهای سرم را کوتاه کردهام و بعد از ۲۰ روز ریشم را تراشیدهام. حتی امروز به چند نفر از دوستانم زنگ زدم و خندیدیم. امروز کتاب خواندم، روزنامه خواندم، برای کار به جایی زنگ زدم، عصر را با دوستی در بیرون از خانه گذراندم و شب کنار پدر و مادرم تلویزیون تماشا کردم و کلی هم علیه تلویزیون حرف زدم و خندیدیم. اما خودم خوب میدانم که در تمام روزهایی که به یاد دارم مثل امروز گرفته نبودهام.
امروز به علت بدبختیهایم فکر کردم و به صورت مضحکی همه چیز را انداختم گردن انتگرال؛ که من یکگانهاش را درست نمیتوانستم حل کنم که رسیدیم به انتگرالهای دوگانه و سهگانه و من جا ماندم... بعد هم کلی در دلم به این علتیابی خندیدم. امروز پایان را هم حس کردم...
صداها پر از نشانهاند؛ آنقدر که ما را از دیدن صورت هم بینیاز میکنند. غرور و خودپسندی و تحقیرگری را میتوان در صدای دیگران فهمید، حتی اگر چهره طرف مقابلت را از نزدیک ندیده باشی و صدایش را فقط از تلفن شنیده باشی... حتی دروغگو بودنش را، حتی رنگ نقابش را...
نمیدانم چرا هیچ کدام از دوستانم نمیخواهند قبول کنند که هیچ فکر و طرح و راهی مرا به ادامه زندگی متصل نکرده است؛ که من بیهیچ هدف و لذتی روزها را میگذرانم...
