<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی</title>
<link>http://aynev.blogfa.com</link>
<description>ردپاهایی که محو خواهد شد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 13 May 2012 13:35:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تحقیر کتابخوان‌ها و تکبر نویسنده</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1316.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کتابخوانی لذتی است که می‌تواند انسان را به کسب پی‌درپی تجربه فرا خواند. سرخوشی ناشی از دانستن، لذت کوچکی نیست؛ چه در غیر این صورت کتابخوانی نمی‌توانست به بخش خوشایند زندگی بسیاری از مردم جهان بدل شود. خواندن علاوه بر سرگرمی، به دانستن منجر می‌شود و فرحناکی حاصل از افزایش دانایی چنان ذوق‌انگیز است که می‌تواند هیجانی ویژه در خواننده ایجاد کند. به راستی چه لذتی بیش از لذت دانستن می‌تواند دلیل کتابخوانی باشد؟ انسان‌ها می‌خوانند تا بیشتر بدانند و بیشتر می‌دانند تا عمیق‌تر ببینند و بهتر زندگی کنند. دانستن به انسان آرامش می‌دهد و طمأنینه‌ی ناشی از دانایی عمومی، جهان را برای همگان تحمل‌پذیر‌تر می‌کند.   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;کتابخوانی و محافل فرهنگی ما&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«ده ساله کتاب می‌خونه یه نوشته ازش ندیدیم...»، «حرفای اونو جدی نگیر. تا به حال یه نوشته ازش دیدی؟!»، «فقط بلده الکی کتاب بخونه. نشد یه بار یه سطر بنویسه...» اگر هرازگاه سری به محافل فرهنگی کشورمان زده باشید، لابد جمله‌هایی مشابه سه نمونه‌ی بالا را شنیده‌اید. در فرهنگ ما کتابخوانی لذتی است گنگ و بی‌معنی. در این فرهنگ اگر کسی کتاب می‌خواند لاجرم باید دست به قلم ببرد و چیزی بنویسد. این فرهنگ نمی‌پذیرد که فردی صرفاً برای کسب لذت ناشی از دانستن یا صرفاً برای آرامش ناشی از مطالعه، کتاب بخواند. در این فرهنگ اگر صدها جلد کتاب را هم با دقت خوانده باشی جدی گرفته نخواهی شد؛ در عوض کافی است به‌رغم مطالعات سرسری، دست به قلم ببری. نشستی فرهنگی را مجسم کنید: داستان یا شعری خوانده می‌شود و دو نفر ابراز نظر می‌کنند؛ یکی فقط کتابخوان حرفه‌ای، دیگری فردی کم‌مطالعه، اما دست به قلم. حرف کدامیک جدی گرفته خواهد شد؟ اگر آن کتابخوان حرفه‌ای نقدی بر اثر داشته باشد، نویسنده‌ یا هر کسی که نقد او را نپسندیده، در اولین واکنش خواهد گفت: «طرف اصلاً معلوم نیست کیه! همین‌طوری میاد به محافل، اما کسی نوشته‌ای ازش ندیده.» ممکن است این فرد که به دلیل ننوشتن متنی دیدگاهش با بی‌اعتنایی روبه‌رو می‌شود، مطالعاتی جدی‌‌تر و درکی عمیق‌تر از دیگرانی داشته باشد که سری در نوشتن دارند. اینجا هر اندازه هم که مطالعه داشته باشید، تا چیزی ننویسید، حرف‌تان شنیده نمی‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در فرهنگ ما اگر کسی سال‌ها سرخوشی ناشی از کتابخوانی را تجربه کرده باشد، نویسندگان مغرور به سخره‌اش می‌گیرند؛ چون عمری را صرف خواندن کرده، اما چیزی ننوشته! فرهنگ ما هنوز نتوانسته خوانندگی را به عنوان لذتی محض بپذیرد و همچنان در بند این پندار فراگیر مانده که هر کسی خواند باید بنویسد. نویسنده ناگزیر از خواندن است و اگر نخواند، در نهایت در وادی نوشتن به میان‌مایگی خواهد رسید. نویسنده‌ لذت نوشتن را احساس می‌کند و از دیگرسو می‌تواند لذت خوانندگی را نیز درک کند، اما طبق حکمی فراگیر در جامعه‌ی ما، کسی که عمری را صرف دانستن کند و نیازی به کسب لذت نوشتن احساس نکند، زندگی‌اش را به باد داده است. چنین نگرشی تحقیرِ خواننده را در بطن خود پنهان دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جامعه‌ی ایرانی، فرهیخته کسی نیست که مطالعه می‌کند و تأثیر مطالعه در زندگی‌اش دیده می‌شود؛ بلکه کسی است که می‌نویسد. دوست دانشجویی که مدام داستان و مطالبی در حوزه‌ی نقد و داستان‌نویسی می‌خواند، با گلایه می‌گفت: «وقتی به محفلی ادبی که دوستان هم‌سن‌وسالم تشکیل داده‌اند می‌روم و نظری می‌دهم، می‌خواهند به من بفهمانند که صلاحیت اظهار نظر ندارم. می‌دانم که مطالعه‌ام بیشتر از اینهاست و حرفی که می‌زنم مستند است، اما چون تا به حال داستانی ننوشته‌ام به خودشان اجازه می‌دهند چنین رفتاری با من داشته باشند.» او که قصد ندارد وارد عرصه‌ی داستان‌نویسی شود ادامه می‌دهد: «آیا اگر من هم داستانی ضعیف می‌نوشتم صاحب صلاحیت می‌شدم؟ چرا منی که این همه کتاب می‌خوانم صلاحیت ندارم در مورد ساختار داستان دوست هم‌سن‌وسالم ابراز نظر کنم؟ و اصلا چرا باید او ـ که می‌دانم مطالعه‌ی کمتری دارد ـ به خودش اجازه بدهد این‌قدر از بالا به من نگاه کند؟!»  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرهنگ ما هنوز نتوانسته هویتی به نام خواننده را به رسمیت بشناسد. نویسنده به راحتی می‌تواند در مواجهه‌ای حضوری خواننده‌ی کتابش را تحقیر کند و در غرور ناشی از این رفتار غرق شود. در این جامعه خواننده‌ی پیگیر صلاحیت اظهار نظر ندارد، اما منتقد کم‌مایه‌ای که می‌نویسد، صاحب صلاحیت است. در این جامعه هنوز «تشخیص» خواننده‌ی پیگیر در زمره‌ی نقد قرار نمی‌گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در کشور ما، کتابخوانِ حرفه‌ایی که نمی‌نویسد، در کنار همه‌ی مشکلات گریبان‌گیر اجتماعی، همواره در معرض تحقیر است و عجیب آنکه بخشی از این تحقیرکنندگان در جرگه‌ی کسانی هستند که از نزدیک دستی بر آتش نوشتن دارند. نویسنده‌ی ایرانی هنوز نتوانسته بپذیرد که مخاطب می‌تواند در جایگاه منتقد نیز بنشیند. نویسنده‌ی ایرانی هنوز نپذیرفته که خریدار کتاب حق دارد در مورد کالایی که خریده اظهار نظر کند و تولیدکننده مجاز به ریشخند او نیست. نویسنده‌ی ما می‌پندارد فقط به دلیل نویسنده بودن، درکی بیشتر از خوانندگانش دارد. او اگر هم بخواهد حرف مخاطبانش را بشنود، فقط دوست دارد کسانی که همکار او هستند درباره‌ی کارش صحبت کنند. در نظر او دیدگاه خواننده‌ای که همواره فقط لذت خوانندگی را تجربه کرده به پشیزی نمی‌ارزد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسأله اینجاست در جامعه‌ای که چنین رفتاری با خواننده می‌شود، قشر نویسنده دربه‌در دنبال خواننده می‌گردد و همواره از فقدان خواننده گلایه می‌کند. چرا مخاطبی که به دلیل خواننده‌ی حرفه‌ای بودن تحقیر می‌شود، همچنان باید خود را بازار هدف این نویسندگان تصور کند؟! در نظر غالب نویسندگان ما، مخاطب خریداری است که محکوم به خرید بی‌چون‌وچراست. نویسنده انتظار دارد خواننده به محض دیدن کتاب او، مبلغ پشت جلد را بپردازد و کتاب را به خانه ببرد. اما اگر کتاب‌ها را سطح‌بندی کنیم، خواهیم دید انتخاب هر فرد در بین کتاب‌های هم‌سطح، نقدی را در خود پنهان دارد. مخاطب یا خواننده یا خریدارِ غیرنویسنده، هدفِ بازار کتاب است و بازار کتاب ایران با گروه هدف خود چه رفتاری پیش گرفته است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بارها گفته شده در بازار کتاب‌های شعر ایران، جز شعرای نامی، دیگران سهمی ندارند. گفته می‌شود فقط شاعران جوان هستند که کتاب‌های یکدیگر را ـ آن هم گاه با پی‌گیری شخص شاعر ـ می‌خوانند. شمارگان کتاب‌های داستانی نیز از آمار داستان‌نویسان ایرانی فزونی نیافته است، اما همچنان شاعر و نویسنده‌ی ایرانی بر طبل تکبر می‌کوبد و انتظار دارد کتابخوان‌های واقعی چهارزانو بنشینند و چشم بر دهان او بدوزند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لذت خواندن پایان‌پذیر نیست؛ زیرا دانایی انتهایی ندارد. ما می‌خوانیم تا بدانیم، نه اینکه فضل بفروشیم. ما می‌خوانیم تا عمیق‌تر نگاه کنیم، تا ابعاد دیگر موضوعات را از نظر نیندازیم. اینکه فقط داستان‌نویسان، شاعران، روزنامه‌نگاران و محققان کتاب‌های موجود در بازار را بخوانند، نه تنها افتخاری برای نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نیست، مایه‌ی شرمساری است. در سرزمین ما کتاب از دایره‌ی بسته‌ی فعالان فرهنگی فراتر نمی‌رود. باید ذوق خوانندگی و لذت سرمست‌کننده‌ی آن را به رسمیت شناخت. باید وجود هویتی به نام مخاطب را پذیرفت و به او صرفاً به دلیل خواننده بودن احترام گذاشت. تنها در چنین صورتی است که کتاب از زندان کوچک تولیدکنندگان به دنیای وسیع خوانندگان راه می‌یابد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد(&lt;A href=&quot;http://www.bookcity.org/news-1276.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 May 2012 13:35:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1316.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پل اسکولز: از مصاحبه‌های تلویزیونی متنفرم    </title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1315.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;گفت‌وگو: سام پیلگر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی «آلکس فرگوسن» در آخرین سال‌های دهه 1980 برای اولین بار او را دید، گفت: «فوتبالیست بشو نیست؛ قدش خیلی کوتاه است.» اما سرمربی اسکاتلندی در طول تقریباً بیست سالی که بازی‌های وی را دنبال کرده است، شاید با لذتی کم‌نظیر به عمق اشتباه آن روزش پی برده باشد. «پل اسکولز» در برابر چشمان همه از یک جوان قدکوتاه و بدقواره به استاد بازی در میانه میدان و به یک پاسور میلی‌متری بدل شد. «زین‌الدین زیدان» او را بهترین بازیکن میانه میدان در دوره خودش دانست و اندکی بعد، هنگامی که سوت پایان بازی در فینال لیگ قهرمانان 2011 به صدا درآمد، «آندرس اینیستو» از این فوتبالیست انگلیسی خواست که پیراهنش را به او بدهد. اسکولز که از تابستان امسال مستطیل سبز را وداع گفت، [با خواهش سرمبری یونایتد، در میانه فصل به تیم بازگشت.] او به خاطر مصاحبه با اکیپ «فورفورتو» هیجان زیادی داشت. درخشش چشم‌هایش از پاسخ‌های زیبایی خبر می‌داد که برای پرسش‌های دشوارمان آماده کرده بود. ببینیم آیا جواب‌هایش هم به دقت پاس‌هایی است که در میدان مسابقه می‌داد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;......................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=right src=&quot;http://www.footballonline.ir/Picture/20120108160010_20110803163324_Paul-Scholes.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ـ آیا بیماری تنگی نفس که به آن مبتلا هستی آزارت نداده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ چون خیلی خوب از خودم مراقبت کرده‌ام، می‌توانم بگویم هیچ مشکل حادی نداشته‌ام. البته بیشترین مسأله در فصل زمستان پیش می‌آید. حتی یک بار به مدت چند هفته درد زیادی در قفسه سینه احساس کردم و در آن مدت نتوانستم پیراهن تیمم را به تن کنم. به هر حال زیر سایه داروهایی که پزشکان تجویز می‌کنند، زندگی خیلی سالم و بدون مسأله‌ای داشته‌ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ سال 1990 وقتی در نیمه‌نهایی جام FA دو تیم «اولدهام آتلتیک» و «منچستر یونایتد» در برابر هم قرار گرفتند، تو از اولدهام طرفداری کردی. اگر الان این دو با هم بازی کنند، طرفدار کدام خواهی شد؟ یونایتد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ البته که یونایتد. بچه که بودم در خانه‌ای زندگی می‌کردیم که به استادیوم اولدهام خیلی نزدیک بود. به همین دلیل پدرم مدام مرا به تماشای بازی‌های این تیم می‌برد. ما به قدری بی‌پول بودیم که حتی نمی‌توانستیم خودمان را به «اولد ترافورد» برسانیم. چون فقیر بودیم طرفدار اولدهام بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ اینکه کل عمر حرفه‌ایت را در باشگاهی بگذرانی که حتی فوتبال پایه را هم از آن شروع کرده‌ای، چه حسی دارد؟&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ در یک کلمه باید بگویم باشکوه است. اتفاق مهم‌تر اینکه همزمان با من چند بازیکن دیگر هم‌بازی‌ام در تیم جوانان پیراهن تیم الف باشگاه را به تن کردند. «گیگز»، «بکهام»، برادران «نویل»، «بوت» و... . در همان مقطع می‌دانستیم که چه نسل خوبی را خواهیم ساخت. تصادفی نیست که پرافتخارترین دوره‌های باشگاه با حضور ما همزمان شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ کدامیک از گل‌هایت را به عنوان بهترین گل انتخاب می‌کنی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ جواب دادن به این سؤال خیلی سخت است. سال 2000 یک گل به «برادفورد» زدم. بکهام از نقطه کرنر توپ را به میانه زمین فرستاد و من هم از بیرون محوطه جریمه با قدرت توپ را به کنج دروازه چسباندم. همه می‌پرسیدند آیا در تمرین‌ها روی آن ضربه کار کرده‌ایم یا نه. راستش همه چیز در لحظه اتفاق افتاد. ما یک آن همدیگر را دیدیم و او توپ را برایم فرستاد. من هم به محض دریافت توپ شوت کردم. یک گل دیگر هم هست  به «آستون ویلا» زدم. این بار گیگز کرنر را زد و مدافع آستون ویلا توپ را به بیرون محوطه جریمه فرستاد. توپ که به پای من رسید، شوت زدم و بعد از برخورد به تیرک دروازه گل شد. فکر می‌کنم زیباترین گلی که زده‌ام، همین باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ می‌توان گفت تو تکنیکی‌ترین بازیکن بیست سال اخیر فوتبال انگلستانی. چرا تعداد بازیکن‌هایی مثل تو زیاد نیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ من با زیر نظر گرفتن بازی فوتبالیست‌هایی که با آنها در یک پست بازی می‌کردم، توانایی‌های خودم را افزایش دادم. مربی‌ام در تیم جوانان، «اریک هریسون»، در موفقیتم نقش بزرگی دارد. به محض احساس ضعف پیش او رفته، می‌خواستم تمرین های بیشتری برایم در نظر بگیرد. او هم همه کارهایش را کنار می‌گذاشت و با من به میدان می‌رفت. بازیکن‌های زیادی مثل من از نظر تکنیکی به سطوح بالایی رسیدند، اما خیلی‌هاشان نتوانستند در لیگ خودی نشان بدهند. البته در سال‌های اخیر بازیکن‌هایی مثل «رونی»، «کریک» و «ویلشر» هم توانسته‌اند اسم‌شان را مطرح کنند. شاید چیزی که باعث می‌شود عده‌ای موفق نشوند، مسائل ذهنی است. نمی‌دانم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ  آلکس فرگوسن یک بار گفته بود که در تمرین‌ها مدام توپ را به طرف سر او پرت می‌کنی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ این حرف تا حدودی درست است، اما توپ را طرف سرش پرت نکردم. بعضی مواقع، قبل از تمرین، خودمان را با توپ گرم می‌کردیم و او روی صندلی چرت می‌زد. من هم برای بیدار کردنش توپ را به نزدیکی‌های صندلی می‌انداختم. آنقدر دیوانه نیستم که توپ را مستقیم به طرف سرش پرت کنم! گاهی وقتی هشت نه نفر کنار هم بودیم این کار را می‌کردم، ولی وقتی چشم‌هایش را باز می‌کرد، می‌فهمید که من این کار را کرده‌ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ میانه‌ات با کارهایی مثل خالکوبی و تراشیدن موی سر چطور بود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ به هیچ وجه موافق نیستم. هرچند الان وضعیت طوری شده که به نظر می‌رسد برای فوتبالیست شدن باید حتماً خالکوبی داشته باشید، من چنین کاری نکرده‌ام. در همه عرصه‌های زندگی همیشه دوست داشته‌ام پشت پرده قرار بگیرم و تلاش کرده‌ام زیاد جلب توجه نکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ در مصاحبه‌هایت شخصیتی خجالتی و محجوب از تو دیده می‌شود. در زندگی شخصی‌ هم اینطور هستی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ بله. وقتی با خانواده یا دوستان هم‌تیمی‌ هم هستم، اینطورم. از حرف زدن، زیاد خوشم نمی‌آید. به طور خاص می‌توانم بگویم که از مصاحبه‌های تلویزیونی متنفرم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ در جام جهانی 1998 اگر «مایکل اوون» آن گل باشکوه را به آرژانتین نمی‌زد، چیزی نمانده بود که تو گل بزنی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ همان بهتر که نزدم.(خنده). قبلاً عین همان وضعیت در یک موقعیت عالی پیش آمده بود و نتوانسته بودم استفاده کنم. اگر آن توپ را هم از دست می‌دادم یقیناً از شدت پریشانی روحی خوابم نمی‌برد. همانطور که گفتم خوب شد که اوون توپ را زد و به امید من نماند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ در شانزده بازی نخستی که با لباس تیم ملی وارد میدان شدی، هفت گل به ثمر رساندی و در پنجاه بازی بعدی‌ات هم هفت گل. چرا اینطور شد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ چون در شانزده بازی اول خوب و در بازی‌های بعدی بد بازی کردم. به همین سادگی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; ـ در دوره «اسوِن گوران اریکسون»، در تیم ملی در جناح چپ بازی می‌کردی و همه مدام تو را پشت سر «استیون جرارد» و «فرانک لمپارد» می‌دیدند. در این باره چه نظری داری؟&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ خیلی‌ها به خاطر بازده پایینم در تیم ملی، اریکسون را مقصر می‌دانستند، اما این خیلی حرف مزخرفی است. در یونایتد در بازی‌های زیادی جناح چپ را داشتم و گل‌های خوبی هم زدم. می‌شود گفت این تاکتیک در تیم ملی جواب نداد. مربی عقیده داشت که جرارد و لمپارد در میانه میدان بهتر بازی می‌کنند و به همین خاطر جناح چپ را به من سپرد. به هر حال، مربی تأیین کننده تاکتیک تیم است و من هم جز احترام به تصمیم او کار دیگری نمی‌توانستم انجام بدهم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ در مورد جام جهانی 2002 که در کره و ژاپن برگزار شد، گفته بودی «نمی‌توان تورنمنت‌ها را در کشورهایی به این گرمی برگزار کرد.» میزبانی قطر برای جام جهانی 2022 را چطور می‌بینی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ وقتی این خبر را شنیدم گفتم پس کاملاً به موقع از فوتبال خداحافظی کرده‌ام! (خنده). تورنمنت 2002 در واقع برای ما زیاد هم بد نبود. در یک‌چهارم نهایی، اول یک به صفر در برابر برزیل جلو بودیم، اما واقعاً هوا خیلی گرم بود و ما در آخر دیگر نای بازی کردن نداشتیم. هوا به قدری گرم بود که قبل از بازی برای گرم کردن وارد میدان نشدیم! خیلی رک می‌گویم که از آن تورنمنت لذت زیادی نبردم. نمی‌دانم وضعیت در قطر به چه شکلی خواهد شد. می‌گویند در استادیوم‌ها سیستم‌های تهویه کار خواهند گذاشت. خیلی خوب! پس بیرون استادیوم‌ها را چه خواهند کرد؟ آنها پول‌شان را با تُن شمارش می‌کنند. اگر فکری به حال این مسأله هم بکنند، خیلی بهتر می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ  حاضری جام‌هایی را که با یونایتد به دست آورده‌ای با جام جهانی عوض کنی؟&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ گمان نمی‌کنم. هرچند کسب جام جهانی یک پیروزی تمام عیار است، من باز هم به خاطر موفقیت‌هایی که به دست آورده‌ام خوشحالم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ اما پوشیدن لباس تیم ملی در انگلستان خیلی اهمیت دارد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ بله! اینطور می‌شود گفت. در سال‌های اخیر، هم فوتبالیست‌ها و هم مربی‌ها از این نظر خیلی تحت فشار قرار گرفته‌اند. مردم انتظار دارند تیم ملی در همه تورنمنت‌ها شرکت کرده و همه جام‌ها را به خانه بیاورد. در عمرم چیزی به این مسخرگی ندیده‌ام. در پنجاه سال گذشته تیم ملی ما نتوانسته جام جهانی را بالای سر ببرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ ستاره‌های زیادی مثل «ژاوی»، «ویه‌را» و زیدان تو را بهترین بازیکنی دانسته‌اند که مقابل‌شان بازی کرده. تو قوی‌ترین رقیبت را چه کسی می‌دانی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ سؤال خیلی سختی است. در چند سال آخر در برابر ژاوی، اینیستا و «مسی» بازی کرده‌ام. قبل‌تر هم با بازیکن‌هایی افسانه‌ای مثل زیدان، «ریوالدو» و «رونالدو» روبه‌رو شده‌ام. اگر ناچار باشم از بین اینها یکی را انتخاب کنم، آن شخص، زیدان خواهد بود. ما چند بار با هم رقابت کرده‌ایم و او پیراهن‌های «یوونتوس»، «رئال مادرید» و تیم ملی فرانسه را بر تن داشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ مدت زیادی کنار «روی کین» بازی کردی...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ «روی» در میدان بازی، تا آخرین لحظه بازیکن کاملی بود که می‌توانستید به او اتکا و اعتماد داشته باشید. وقتی با هم بودیم، احتمال انجام یک بازی بد هم منتفی می‌شد. اگر می‌فهمید حتی به اندازه یک درجه افت کرده‌اید، فوری هشدار می‌داد و سعی می‌کرد به بازی برتان‌گرداند. در تمام عمر فوتبالی‌ام رهبری مثل او ندیده‌ام. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ به نظر تو چه چیزی بارسلون را اینقدر عالی کرده است؟ شما دو بار در فینال لیگ قهرمانان با آنها رودررو شده‌اید و آنها در هر دو بازی به آسانی برده‌اند.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ مهم‌ترین خصوصیت‌شان این است که در تیم بازیکن خودمحور ندارند. آنها مالک ستاره‌ای جهانی مثل مسی هستند، اما او به تمام معنا در خدمت تیم قرار دارد. هیچ کدام از بازیکن‌های‌شان برای خودنمایی در میدان تلاش نمی‌کنند. یازده مرد همواره مثل یک کل واحد حرکت کرده و مدام به یکدیگر کمک می‌کنند. ما دو بار با آنها بازی کردیم و در هر دو مسابقه آنها بهتر از ما بودند. در هر صورت باز هم منچستر یونایتد را نزدیک‌ترین تیم به بارسلون می‌دانم. معتقدم به زودی با آنها رودررو خواهیم شد و این بار انتقام دو شکست آخر را خواهیم گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;ـ «فابیو کاپلو» تلاش کرد تا برای حضور در جام جهانی 2010 تو را قانع کند، اما نپذیرفتی. آیا بعداً پشیمان نشدی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ راستش چیزی نمانده بود که قبول کنم، اما دوست داشتم تعطیلات تابستان را پیش خانواده‌ام بگذرانم. مدت زیادی بود که از خانواده‌ دور بودم. وقتی برای بازی‌های رفت تیم ملی را همراهی می‌کردم، به خاطر دوری از خانواده خیلی حسرت می‌خوردم. این بار خلاف همیشه رفتار کردم و ترجیح دادم کنار خانواده‌ام بمانم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ چرا انگلستان نمی‌تواند در تورنمنت‌های بزرگ به موفقیت دست پیدا کند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ به نظر من چون بلد نیستیم به تیم تبدیل شویم. در هر مقطع بازیکن‌های مستعدی داشته‌ایم ـ هر کدام بهتر از دیگری ـ، اما وقتی نتوانی در میدان مثل یک مجموعه یکپارچه عمل کنی، توانایی‌های فردی اهمیت‌شان را از دست می‌دهند. اگر بازیکن نتواند استعدادش را در خدمت تیم قرار دهد، رسیدن به موفقیت غیر ممکن می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ سال 1999 در فینال لیگ قهرمانان فراموش‌نشدنی «نیوکمپ» به خاطر داشتن کارت نتوانستی وارد میدان شوی. آیا می‌شود گفت قهرمانی سال 2008تان اتفاق بد آن سال را تلافی کرده است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ سال 1999 من هم مدال گرفتم، اما آن را حق خودم نمی‌دانم، چون در بازی فینال در میدان حضور نداشتم. من این مدال را به خاطر نبردی گرفته‌ام که در آن شرکت نداشتم. از همین جهت فینال 2008 برایم اهمیت بیشتری دارد. غلبه بر چلسی در مسکو و کسب این جام را یکی از مهم‌ترین لحظه‌های کارنامه ورزشی‌ام می‌دانم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ به نظرت تیم ۱999 بهتر بود یا تیم 2008؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ سال 1999 بازی‌های متفاوتی ارائه می‌کردیم. هم در بازی‌های داخل خانه و هم در بازی‌های بیرون خانه، گل‌های زیادی می‌زدیم و می‌خواستیم پیروزی‌های متفاوتی کسب کنیم. فکر می‌کنم بازی در آن تیم لذت خیلی بیشتری داشت. راستش الان گل نخوردن برای‌مان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. دوست داریم پیروز بشویم، اما گل نخوریم و این وضعیت زیاد برایم دلچسب نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ «وین رونی» فصل قبل در گفت‌وگویی با رسانه‌ها، به خاطر کارایی پایین بعضی بازیکن‌ها شاکی بود. آیا در این مدت درباره این موضوع با او صحبت کرده‌ای؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ نیازی به حرف زدن نبود. خودش زودتر به اشتباهش پی برد و معذرت خواست. کسی که پیراهن منچستر یونایتد را بپوشد، مجاز نیست هم‌بازی‌ها یا مربی‌اش را به این شکل مورد انتقاد قرار بدهد. او در آن مقطع شرایط بدی را پشت سر می‌گذاشت. رسانه‌ها زیاد سراغش می‌آمدند و همین ناراحتش می‌کرد. به هر حال معتقدم از آن اتفاق درس‌های خوبی گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ «گری نویل»، هم‌تیمی‌ات، به جرگه مفسران ورزشی تلویزیون پیوسته است. درباره تحلیل‌هایش چه نظری داری؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ سال‌هاست که می‌شناسمش. تا به حال کسی را ندیده‌ام که به اندازه او به حرف زدن علاقه داشته باشد. به نظرم بهترین کاری را که می‌توانسته انجام بدهد، پیدا کرده است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ بازنشستگی فرگوسن دارد نزدیک می‌شود. بعد از او دوست داری چه کسی هدایت یونایتد را در دست بگیرد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ زمانی همه از «خوزه مورینیو» حرف می‌زدند. بعد هم اسم‌های متفاوتی مطرح شد. این بحث‌ها همچنان ادامه خواهد داشت. صریح بگویم: من معتقدم «رایان گیگز» مدیر فنی خوبی خواهد شد. در این مورد اصلاً با او صحبت نکرده‌ایم، اما فکر می‌کنم او بعد از خداحافظی از فوتبال به فکر مربی‌گری باشد. مطمئنم وقتی سرمربی یونایتد شد، مشابه آنچه «گوواردیولا» توانست در بارسلون انجام بدهد، در منچستر نیز اتفاق خواهد افتاد. شاید غیر متعارف باشد، ولی نظر من این است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ کی تصمیم گرفتی فوتبال را کنار بگذاری؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ از نیمه دوم فصل قبل احساس ناراحتی می‌کردم. حتی در لیگ قهرمانان، در مسابقه با «رنجرز» حس کردم نخواهم توانست تا آخر بازی دوام بیاورم. همان موقع فکر کردم باید به محض اتمام فصل از فوتبال خداحافظی کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ـ برای آینده چه برنامه‌هایی داری؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ـ در یونایتد به عنوان تمرین‌دهنده شروع به کار خواهم کرد. شاید هم اگر خوشم بیاید، مربی بشوم. کسی چه می‌داند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;منبع: مجله FourFourTwo، نسخه ترکی، ژانویه 2012&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این ترجمه ۲۴ فروردین ۱۳۹۱ در صفحه ۱۴ و ۱۵ ضمیمه روزنامه آرمان منتشر شد.&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Apr 2012 12:17:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1315.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حضور موفق ترکیه در بازار کتاب بوسنی</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1314.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سال‌های اخیر هم‌زمان با رشد روزافزون توجه کتاب‌خوان‌های اهل بوسنی و هرزگوین به کتاب‌های ترجمه‌شده از زبان ترکی(ترکیه)، ناشران بوسنیایی در زمینه‌ی انتشار آثار نویسندگان ترک، به رقابت با یکدیگر می‌پردازند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از صادرات مواد غذایی، پوشاک و سریال‌های تلویزیونی از ترکیه به بوسنی و هرزگوین، کتاب نیز در ردیف محصولات وارداتی بوسنی از ترکیه قرار گرفته است. علاوه‌بر بوسنیایی‌ها، صرب‌ها و کروات‌های ساکن این کشور هم به آثار ترکی علاقه نشان می‌دهند. این توجه که پس از اعطای جایزه‌ی نوبل ادبیات به اورهان پاموک آغاز شد، هر روز با چاپ ترجمه‌ای تازه از آثار نویسندگان ترک افزایش می‌یابد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سال 2003 بعد از انتشار ترجمه‌ی بوسنیایی رمان «زندگی نو»، اثر پاموک، ناشران بوسنی رقابت با یکدیگر در زمینه‌ی چاپ آثار نویسندگان ترک را شروع کردند. توجه به آثار نویسندگان ترک در نمایشگاه‌های کتاب بوسنی هم قابل مشاهده است؛ چنان‌که ناشران با قرار دادن ترجمه‌ی آثار ترکی در چشم‌گیرترین نقاط استندهای نمایشگاهی، امکان دست‌یابی هرچه راحت‌تر مخاطبان به این آثار را فراهم می‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنابه گفته‌ی ناشران بوسنیایی، در سال‌های اخیر که بازار کتاب این کشور با رکود بزرگی روبه‌رو بوده، ترجمه‌های صورت گرفته از آثار ترکی توانسته با جلب نظر کتاب‌خوان‌ها، باعث حفظ بقای ناشران شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«آیت عریفی»، مدیر انتشارات Connectum که دفترش در چارسوی اصلی و تاریخی سارایوو قرار دارد، از سال 2004 بدین‌سو، چندین کتاب را از ترکی به بوسنیایی ترجمه کرده است. او از علاقه‌ی گسترده‌ی کتاب‌خوان‌های بوسنیایی به آثار ترجمه‌شده از ترکی سخن می‌گوید. نخستین ترجمه‌ی عریفی، رمانی است از «فرید اِدگو» که متن اصلی آن سال 1972 با نام «فصلی در حکّاری» به چاپ رسیده است. بنابه گفته‌ی عریفی، ترجمه‌ی مذکور با استقبال خوبی مواجه شد و همین استقبال، زمینه‌ی توجه به ترجمه‌های بعدی انجام‌گرفته از آثار نویسندگان ترک را به همراه آورد. وی آثار زیر را هم از ترکی به بوسنیایی ترجمه کرده: «زندگی‌ای که رنگ آبی‌اش را گم کرده است» اثر «علی چولاق»، «بازشناسی مجدد عثمانی» اثر «ایلبر اورتایلی»، «اگر مار را بکُشند» اثر «یاشار کمال»، «قصه‌های برف» اثر «فریدون آنداچ»، «پنج داستان» اثر «فروزان» و «جگرخوار» اثر «صافیه ارول». بین کتاب‌های بالا، «جگرخوار» بیشترین فروش را داشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انتشارات Connectum چاپ کتاب‌های ویژه‌ی کودکان را نیز در برنامه‌ی کاری خود قرار داده و برگردان آثار زیر را از زبان ترکی منتشر کرده: «افسانه‌های ترکیه» اثر «فاتح د. دورموش»؛ «زندگی‌نامه‌‌ی پیامبران»، «زندگی‌نامه‌ی مولانا»، «زندگی‌نامه‌ی سنانِ معمار»، «فتح پرشکوه فاتح» و «سلیمان قانونی کبیر». &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مدیر این انتشارات از توجه‌اش به شهر استانبول نیز سخن گفته، یادآور می‌شود: «کتاب «راهنمای استانبول» را با هدف کمک به توریست‌های بوسنیایی‌ای که به ترکیه سفر می‌کنند منتشر کرده‌ایم. این کتاب تمام اطلاعات لازم را در مورد مراکز تاریخی، رستوران‌ها، هتل‌ها و نقاط دیدنی شهر در اختیار مسافران قرار می‌دهد. همچنین کتاب «داستان استانبول»، اثر نویسنده و متفکر بوسنیایی، «جمال‌الدین لاتیچ» را هم به صورت دوزبانه(بوسنیایی و ترکی) به چاپ رسانده‌ایم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عریفی در پایان تصرح می‌کند که «اگرچه بازار کتاب بوسنی در قیاس با ترکیه از رونق کمتری برخوردار است، میزان مطالعه‌ی بوسنیایی‌ها بیشتر از ترک‌هاست.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«آلمیر زالیخیچ»، مدیر انتشارات Zalihica با بیان این نکته که کتاب‌خوان‌های بوسنیایی نه فقط به کتاب‌های اروهان پاموک، که به آثار «احمدحمدی تانپینار» و «سعیدفائق عَبْاسی‌یانیق» نیز علاقه نشان می‌دهند، گفت: «توجه به ادبیات ترکیه توانسته نگرش کسانی که این کشور را فقط معادل عثمانی و چارسوهای قدیمی می‌دانستند تعییر بدهد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی می‌افزاید: «در حال حاضر کتاب‌های «انستیتو تنظیمِ ساعت‌ها» اثر تانپینار و «مرد غیر ضروری» اثر عَبْاسی‌یانیق فروش بسیار خوبی پیدا کرده‌اند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«طیب شاهین‌پانیچ» مدیر انتشار «شاهین‌پانیچ» تاکید دارد که پس از مشاهده‌ی علاقه‌ی کتاب‌خوان‌های بوسنی به آثار نویسندگان ترک، انتشار ترجمه‌ی کتاب‌های ترکی را در برنامه‌ی کاری خود قرار داده است. او که دو کتاب «شهر و درویش» اثر «ندیم گورسل» و «آنتولوژی داستان معاصر ترکیه» را منتشر کرده، از انتشار چاپ دوم کتاب آنتولوژی داستان معاصر ترکیه در آینده‌ای بسیار نزدیک خبر می‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موسسه‌ی انتشاراتی Buybook بوسنی نیز در شش سال اخیر ترجمه‌ی کتاب‌های ترکی زیر را روانه‌ی ویترین کتاب‌فروشی‌ها کرده: «اسم من قرمزی»، «برف»، «کتاب سیاه»، «موزه‌ی معصومیت» و «چمدان پدرم» از آثار اورهان پاموک؛ «شهری با شنل سرخ» و «ماندارین جادویی» از آثار «اصلی اردوغان».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«سلما حاجی‌پاشیچ»، دانشجوی سال سوم رشته‌ی «ترک‌شناسی» در دانشگاه سارایوو می‌گوید: «هر کتابی که از ترکی به بوسنیایی ترجمه شده باشد را می‌خوانم و به خاطر انتشار این ترجمه‌ها بسیار خوشحالم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طبق اطلاعات ارائه شده از طرف «تِدا»(TEDA؛ پروژه‌ی وزارت گردشگری و فرهنگ ترکیه مبنی بر حمایت از انتشار ترجمه‌ی آثار ترکی در کشورهای دیگر) از سال 2005 بدین سو، آثار زیر که از ترکی به بوسنیایی ترجمه‌ شده‌اند، مورد حمایت پروژه‌ی مذکور قرار گرفته است: «داستان‌ها» اثر فروزان، «فصلی در حکّاری» اثر فرید اِدگو، «قصه‌های برف» اثر فریدون آنداچ، «جگرخوار» اثر صافیه ارول، «ماندارین جادویی» و «شهری با شنل سرخ» آثار «اصلی اردوغان»، «اگر مار را بکُشند» اثر یاشار کمال، «جهانگرد» اثر «صادق یالسیزاوچانلار»، «بازشناسی مجدد عثمانی» اثر ایلبر اورتایلی، «زندگی‌ای که رنگ آبی‌اش را گم کرده است» اثر علی چولاق، «نام: آیلین» اثر عایشه کولین، «قلعه‌ی سفید»، «خانه‌ی ساکت»، «چمدان پدرم»، «کتاب سیاه» و «موزه‌ی معصومیت» آثار اورهان پاموک، «افسانه‌های ترکیه» اثر فاتح د. دورموش، «برو قبل از اینکه خودت را لوس کنی» و «بستنی‌ای برای بچه» آثار «تونا کیرَمیتچی»، «آرامش» اثر احمدحمدی تانپینار، «حتی یک لحظه هم تاخیر نکن» اثر «رها چاموراوغلو» و «پانزده افسانه‌ی ترک» اثر «عدنان بین‌یازار».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سال 2011 نیز ترجمه‌ی کتاب‌های زیر با حمایت «تدا» در بوسنی منتشر خواهد شد: «شیطان قاتی عشق می‌شود» اثر «هانده آلتاییل»، «عثمانی؛ آخرین امپراتوری» اثر ایلبر اورتایلی، «وقتی هوا تاریک شد کجا بودید» اثر «ماریو لِوی» و «برگ‌ریزان» اثر «رشاد نوری گون‌تکین».&lt;BR&gt;منبع: ntvmsnbc.com&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این ترجمه روز هفتم آبان ماه ۱۳۹۰ در صفحه ادبیات روزنامه اعتماد چاپ شد. ش: ۲۲۹۷. &lt;A href=&quot;http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2387484&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Apr 2012 17:41:45 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1314.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قصه‌ی خود را بنویس! </title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1313.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;«بامزه در فارسی» رمانی ساده برای تعطیلات نوروزی&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی رمان «بامزه در فارسی»، نوشته‌ی فیروزه جزایری را خواندم، شعار تبلیغاتی یک شرکت جهانی ساخت خودنویس یادم آمد: «قصه‌ی خود را بنویس!» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;بامزه در فارسی&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.jeihoon.com/images/Product/medium/29193.jpg&quot; align=right border=0&gt;لابد اگر هر یک از ما بخواهیم قصه‌ی زندگیمان را بنویسیم، با این پرسش آمیخته با تعجب اطرافیان‌ روبه‌رو خواهیم شد: «در زندگی تو مگر چه چیز ویژه‌ای هست که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی؟!» گمان می‌کنم تعداد کسانی که با لذت، کتاب نویسنده‌ی خوش‌ذوق «بامزه در فارسی» را خوانده و بعد با خود گفته‌اند: «من هم می‌توانستم چنین چیزی بنویسم!» کم نباشد. شاید امتیاز اصلی کار فیروزه جزایری را بتوان نوشتن روان و طنزگونه‌ی جزئیاتی از زندگی‌اش در نظر گرفت. او دختری ایرانی است که از هفت سالگی در جرگه‌ی مهاجران قرار گرفته و تجارب زندگی شخصی و نه‌چندان متفاوتش را به قصه‌ای خوش‌خوان و ساده بدل کرده است. احتمالا مشابه تجاربی را که نویسنده روایت کرده، صد‌ها مهاجر دیگر نیز به نوعی از سر گذرانده‌اند، اما جزایری توانسته با تیزهوشی از دل همین تجارب تقریبا عادی، رمانی به نسبت پرفروش خلق کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جزایری در فصل آخر کتابش می‌نویسد: «واقعیت این است که اغلب آدم‌ها بعد از انجام یک شاهکار، خاطره می‌نویسند. اما من از خیر شاهکار گذشتم و یکراست رفتم سراغ نوشتن خاطراتم. دلیلش هم این است که من واقعا اعتقاد دارم هر کس قصه‌ای دارد و قصه‌ی همه مهم است. لازم نیست آدم جایزه‌ی نوبل ببرد یا مانکن مشهوری باشد یا پایش در افتضاحی که داستان جالبی دارد گیر کرده باشد تا خاطراتش را بنویسد، هرچند همه‌ی این چیز‌ها به تنهایی یا با هم ممکن است از نظر رسانه‌های گروهی بیشتر ارزش مطرح شده داشته باشد.» (ص۱۹۶) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رمان «بامزه در فارسی» می‌تواند به مخاطب این نگرش و انگیزه را بدهد که او نیز قادر است با روایت خلاقانه‌ی زندگی‌اش، موشکافانه بخشی از ابعاد تشریح‌نشده حیات فردی و اجتماعی را به تصویر بکشد. جای دوری نرویم! تجارب خودمان مرور کنیم! کافی است بتوانیم بنویسیم؛ و صدالبته که نوشتن، توانایی ساده‌ای نیست... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فیروزه جزایری سال ۱۹۷۲، یعنی چهار سال پیش از انقلاب سال ۵۷، در هفت سالگی همراه خانواده‌اش راهی آمریکا می‌شود. پدرش، مهندس عالی‌رتبه‌ی شرکت ملی نفت ایران، قرار بود به مدت دو سال به عنوان مشاور برای یک شرکت آمریکایی کار کند. آنها بعد از دو سال به ایران بازمی‌گردند و دوباره دو سال بعد، پدر برای مأموریت کاری راه آمریکا را پیش می‌گیرد و در‌‌ همان زمان انقلاب اسلامی به پیروزی می‌رسد. بر اساس آنچه از رمان دریافت می‌شود تجارب مهاجران پیش و پس از پیروزی انقلاب، تجربه‌ی بسیار متفاوتی است. در یکی از بخش‌هایی که کتاب به این تفاوت اشاره دارد، می‌خوانیم: «[قبل از انقلاب] ذهن امریکایی‌ها درباره‌ی ایران کاملا خالی بود. از سؤالاتی که می‌پرسیدند معلوم بود اغلب امریکایی‌ها در سال ۱۹۷۲ هرگز نامی از ایران نشنیده بودند.... همیشه می‌دانستیم کشور ما کوچک و امریکا کشور بسیار بزرگی است. ولی حتی به عنوان یک کودک هفت ساله هم حیرت می‌کردم که تعداد امریکایی‌هایی که هرگز روی نقشه به کشور ما توجه نکرده بودند، چقدر زیاد بود؛ چیزی مثل اینکه مشغول راندن یک ماشین فولکس واگن باشی و متوجه شوی راننده‌ی تریلی هجده چرخ تو را نمی‌بیند...» (صص ۳۳ و ۳۲) اما پنج شش سال بعد، همین مردم «احساس می‌کردند همه چیز را درباره‌ی ایران و مردمش می‌دانند، و هیچ سؤالی نداشتند، تنها عقاید خودشان را داشتند...» (ص۳۸)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کاظم، پدر فیروزه که خود را کیریستف کلمب خانواده می‌داند، بعد از اخذ اقامت دائم از آمریکا، زمینه‌ی مهاجرت کل خانواده‌اش را به این کشور فراهم می‌کند و بدین ترتیب خانواده‌ی ایرانی کوچکی در کالیفرنیای جنوبی شکل می‌گیرد که فاصله‌شان از یکدیگر بیش از نیم ساعت نیست. (ص۷۰) اگرچه نسل نخست مهاجران ایرانی دارای برخی رگه‌های رفتار آمریکایی‌اند، نسل جوان، نسلی است ایرانی ـ آمریکایی. اگر برای مهاجرانی که از چهار دهه قبل به آمریکا کوچیده‌اند، ایالات متحده سرزمین دستشویی‌های تمیز بود و آمریکایی‌ها مردمی بسیار مهربان و بردبار که در صف‌های انتظار دعوا راه نمی‌انداختند؛ نسل جوان چهره‌ای دیگر را از آمریکا می‌دید: «وقتی به کالج رفتم، سرانجام به اصل خودم برگشتم و از اسم اصلی خودم استفاده کردم. تا اینکه فارغ‌التحصیل شدم و دنبال کار می‌گشتم. با آنکه با نمرات عالی از دانشگاه برکلی فارغ‌التحصیل شده بودم، حتی یک مصاحبه‌ی کاری هم نتوانستم پیدا کنم. ظاهرا تقصیر من این بود که کار‌شناس علوم انسانی بودم، ولی کم‌کم به شک افتادم و متوجه شدم مشکل، چیزی فرا‌تر از اینهاست. پس از سه ماه رانده شدن، اسم «جولی» را به سوابقم اضافه کردم. می‌توانید تصادفی تلقی کنید، ولی ناگهان سیل پیشنهادات کاری به طرفم سرازیر شد. شاید همین جور تصادف‌هاست که نمی‌گذارد امریکایی‌های آفریقایی‌تبار در نیویورک سوار تاکسی شوند.»(ص۶۷) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«بامزه در فارسی»، آنگونه که از نامش پیداست، آکنده از ماجراهای طنز و شیرین است. نویسنده با ظرافت، جنبه‌ی طنز به روایتش داده و شاید رمز موفقیت تجاری اثر در همین نکته نهفته باشد. کتاب در میان آمریکایی‌ها هم مخاطبان جالب توجهی به دست آورده است. آمریکایی‌ها با این کتاب علاوه بر کسب معلوماتی درباره‌ی ایران، از چند و چون زندگی مهاجران ایرانی نیز می‌توانند مطلع شوند. فصل پایانی، خلاف سایر بخش‌ها، فصل اندوه‌باری است. آنچه پدر و مادر نویسنده پیش و پس از انتشار کتاب گفته‌اند و رفتار معلم کلاس دوم فیروزه پس از شنیدن خبر انتشار کتاب، ممکن است خواننده‌ی لب‌خندان را با چشمانی‌تر بدرقه کند. به هر روی جزایری با داستانش نشان داده که می‌تواند با کنار هم قرار دادن ماجراهای ساده‌ی زندگی، به طنزی سرراست دست بیابد. کتاب او شاهکاری ادبی نیست؛ اثری است عادی، که با توجه کردن به جزئیات توانسته نگاهی طنزگونه و روشن‌بینانه به عمق زندگی خود و به طبع، بخشی از مهاجران ایرانی داشته باشد. رمان جزایری ساده است، اما سطحی نیست. اگر برای تعطیلات نوروزی‌ دنبال کتابی شاد، ساده، متفاوت و با نگرشی ویژه می‌گردید، «بامزه در فارسی» می‌تواند انتخاب خوبی باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سخن از نوروز آمد. قصه‌ی جزایری را می‌توان قصه‌ی دگردیسی‌های فرهنگی نیز به حساب آورد. بهتر است یادداشت را با بخشی از رمان که به نوروز ایرانیان ساکن آمریکا می‌پردازد به پایان برسانیم: «وقتی ما در سال ۱۹۷۲ به امریکا آمدیم، نوروز همه‌ی معنی خود را از دست داد و ما دیگر هیجان آماده شدن برای آن روز بزرگ را احساس نکردیم. دیگر آدم‌هایی را ندیدیم که پرده‌یشان را تمیز کنند، لباس‌های نو بخرند یا خانه‌هایشان را برق بیندازند. دیگر آماده‌ی پذیرایی از مهمانان فراوان نبودیم. بوی خوش شیرینی‌هایی که از هر آشپزخانه‌ای می‌آمد، تمام شد؛ شمعدانی ارغوانی‌ای که همه‌ی خانه را تزئین می‌کرد، تمام شد؛ غریبه‌هایی که وقتی به ما می‌رسیدند می‌گفتند «نوروز مبارک»، «سال نو مبارک»، تمام شد؛ آن هیجان و شور عجیبی که در فضا موج می‌زد، تمام شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در امریکا ما همیشه ‌‌نهایت سعی مان را کرده‌ایم که نوروز را جشن بگیریم، ولی کار دشواری است. نوروز در امریکا تعطیل نیست، همه یا سر کار هستند، یا به مدرسه می‌روند. وقتی تعطیلی ملی آدم در زمانی بین تمرین فوتبال و رفتن به دندانپزشکی گیر می‌کند، مشکل بتوان حال و هوای نوروزی را حس کرد. در هر حال، حالا که مهاجران ایرانی در امریکا زیاد شده‌اند، برگزاری نوروز با شادمانی بسیار بیشتری همراه است. مطمئنم حراج فروشگاه‌های «میسیس» به مناسبت نوروز چندان دور نیست!» (صص ۱۱۰ و ۱۰۹) &lt;BR&gt;رمان «بامزه در فارسی» (Funny in Farsi) به زبان انگلیسی نوشته شده و بنگاه انتشاراتی معروف «رندوم هاوس» (Random House) در آمریکا آن را منتشر کرده است. پیش‌تر ترجمه‌ی دیگری نیز از همین اثر در ایران با نام «عطر سنبل، عطر کاج» با برگردان محمد سلیمانی‌نیا به چاپ رسیده است.&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;مشخصات کتاب: &lt;BR&gt;بامزه در فارسی&lt;BR&gt;نوشته: فیروزه دوما (جزایری) &lt;BR&gt;ترجمه: غلامرضا امامی&lt;BR&gt;نشر هرمس، تهران، ۱۳۹۰&lt;BR&gt;قطع پالتویی، ۲۰۷ صفحه&lt;BR&gt;قیمت: ۴۵۰۰ تومان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این یادداشت در وب سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد(&lt;A href=&quot;http://www.bookcity.org/news-1675.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Mar 2012 15:00:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1313.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به دنبال کاغذ اخبار و قصه‌ی روزنامچه‌های دارالخلافه‌ی طهران</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1312.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسم عامِ کاغذ اخبار که ترجمه‌ای است لفظ ‌به ‌لفظ از عبارت «News Paper» انگلیسی، نام نخستین روزنامه‌ای است که در ایران، در دوره‌ی زمامداری سومین حکمران قاجار ـ محمدشاه ـ به چاپ رسیده یا به تعبیر آن دوران، به دارالخلافه‌ی طهران سمتِ انطباع یافته است. این روزنامه وقتی روز دوشنبه، ۲۵ محرم سال ۱۲۵۳هـ. ق (اول مه ۱۸۳۷م.) منتشر شد، ۲۱۵ سال از انتشار نخستین روزنامه‌ی دنیا در شهر لندن می‌گذشت. کاغذ اخبار را ـ که فقط تصویری از آن باقی است ـ میرزا صالح شیرازی منتشر کرد. او جزء گروه پنج‌ نفره‌ای بود که ولیعهد، عباس‌میرزای قاجار، با همفکری میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی برای تحصیل علوم و فنون جدید به لندن فرستاد. اما کاغذِ اخبار اولین روزنامه‌ به زبان فارسی نیست؛ چراکه پیش از آن نخستین روزنامه‌های فارسی با نامِ اخبارات، در هندوستان به چاپ رسیده بود. «در قدیم گاهی جمع اخبار را، به معنای روزنامه، به صورت اخبارات می‌آوردند. همین کلمه بر روزنامه‌های دست‌نویس هند نیز اطلاق می‌شد... در واقع روزنامه‌نگاری فارسی از هند آغاز شد و بر نخستین روزنامه‌های فارسی ایران و افغانستان تأثیر گذاشت. این روزنامه‌ها چاپ نمی‌شدند، بلکه شکل تحول‌یافته‌ی اوراق خبری دستنویس درباری به زبان فارسی بودند... در هند ـ از اوایل قرن پنجم و پس از فتوحات سلطان محمود غزنوی ـ بیش از همه، پشتوزبانان، مردم سند، پنجاب و کشمیر با فرهنگ ایرانی و زبان فارسی خو گرفتند. فارسی تا پیش از استعمار هندوستان بوسیله‌ی انگلیس، زبان فرهنگی و اداری این کشور بود و اقلیتی هم به عنوان زبان محاوره از آن استفاده می‌کردند. حتی بعد از سلطه‌ی انگلیسی‌ها نیز روزنامه‌های انگلیسیِ چاپ هند، ستون‌ها یا بخش‌هایی به زبان فارسی داشتند.» (به دنبال کاغذ اخبار، ص: ۲۴)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ibna.ir/images/docs/000119/n00119627-b.jpg&quot; align=right border=0&gt;کتابِ به دنبال کاغذ اخبار، اثری است تاریخی، روایی و دانشنامه‌ای که لیلی فرهادپور، روزنامه‌نگار پرتلاش سال‌های پرنشاط مطبوعات ایران، آن را برای طیف‌ سنی نوجوان نوشته است. کتاب نه فصل دارد و پس از پایان هر بخش، اطلاعات دانشنامه‌ای مربوط به آن فصل قرار داده شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نویسنده بعد از ارائه‌ی اطلاعات کوتاه تاریخی درباره‌ی اولین روزنامه‌ی ایرانی (ص ۶) و بعد از چاپ نقشه‌ی شهر تهران در سال ۱۲۵۳هـ. ق و نیز تصویر صفحه‌ی اول نخستین شماره‌ی روزنامچه‌ی اخبار دارالخلافه‌ی طهران (ص ۷)، به توصیف فضای قهوه‌خانه‌ی یوزباشی، در آستانه‌ی انتشار نخستین شماره‌ی کاغذ اخبار می‌پردازد: «عده‌ای از فضلا و اهالی دربار در شاه‌نشین قهوه‌خانه که با قالی مفروش شده نشسته‌اند و در مورد اخباری که شنیده‌اند صحبت می‌کنند. در میان صحن قهوه‌خانه سکویی است که با زیلو فرش شده. این قسمت مخصوص مشتریان عادی است... مشتریان گهگاه ساکت می‌شوند و با فالگوش ایستادن سعی می‌کنند از آنچه در شاه‌نشین درباره‌اش صحبت می‌شود باخبر شوند.» (ص ۱۱)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فرهادپور می‌کوشد ضمن توصیف وضعیت قهوه‌خانه، نگاهی انتقادی به مضمون مکالمات فضلا و درباریان نیز داشته باشد: «میرزا اسماعیل مکتبدار با صدای بلند می‌‌گوید: «راستی، یک خبر دست اول دارم!» همهمه‌ی قهوه‌خانه قطع می‌شود. میرزا ادامه می‌دهد: «شیخ دهقانی مکتبدار را می‌شناسید؟ مرض جوع دارد. همین چندی پیش رفته بود زیارت شاه عبدالعظیم، تو راه گرسنه‌اش می‌شود، چیزی نداشته بخورد، جامه‌ی خود را درمی‌آورد و می‌خورد.» غش‌غش خنده از صحن قهوه‌خانه شنیده می‌شود. دوست‌علی‌خان که از درباریان است به صحن‌نشینان چشم‌غره می‌رود. آنهایی که در شاه‌نشین نشسته‌اند به بحث‌های خود ادامه می‌دهند...» (ص ۱۲)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سطرهای بالا میرزایی مکتبدار در حال شایعه‌پردازی علیه همکارش است؛ سطح اطلاعات عمومی بسیار پایین است و همگان به وجود بیماری‌ای به نام جوع، که به باور قدما فرد مبتلا به آن به طرز سیری‌ناپذیری همواره احساس گرسنگی می‌کند، اعتقاد دارند. فصل نخست در وضعیتی به پایان می‌رسد که هنوز در ایران هیچ منبع مکتوب اطلاع‌رسانی وجود ندارد. آن زمان مساجد، خانقاه‌ها و قهوه‌خانه‌ها و بعد‌تر تکیه‌ها و حسینیه‌ها مکان‌هایی بودند که در کنار کارکرد اصلی خود، یگانه محل تبادل اخبار به حساب می‌آمدند و غیر از اطلاعات شفاهی، منبع خبری دیگری وجود نداشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از فصل اول، خواننده با دو صفحه اطلاعات دانشنامه‌ای روبه‌رو می‌شود. فرهادپور در این بخش و در زیر میان‌تیترِ «از گفتار تا نوشتار» آورده است: «ابتدا نقش‌پردازی بر روی دیوارهای غار و محل سکونت و بعد سخن گفتن و، با فاصله‌ی بسیار زیاد بعد از آن، نوشتن اختراع شد.» (ص ۱۶) متأسفانه نویسنده منبعی علمی برای این گفته ارائه نکرده است. شاید کلیت بالا را در جاهای بسیاری شنیده باشیم، اما می‌خواهم پرسشی را پیش بکشم: چگونه می‌توان پذیرفت انسان فقط برای نشان دادن تعداد بز‌ها یا گاو‌ها و فیل‌ها دست به چنان هنرورزی‌های شگفتی روی دیواره‌ی غار‌ها زده باشد؟ در طرح‌هایی که روی دیواره‌ی غار‌ها هست، با دقتی شگفت‌آور روبه‌رو هستیم و نیز با دستکاری‌هایی هنرمندانه در واقعیت جسمانی حیوانات. آیا به همین سادگی می‌توان پذیرفت انسانی که چنان هنرورزی‌هایی داشته، صرفا می‌خواسته به دوستش بگوید گرگ سه بز را خورد؟! نویسنده می‌بایست در بخشی که صفحه‌های دانشنامه‌ای نامیده شده، ـ به‌رغم محدودیت صفحه ـ اطلاعاتی علمی، موثق و مستند در این مورد ارائه می‌کرد تا مخاطب نوجوان با مفهوم اطلاعات دانشنامه‌ای آشنا شود. در‌‌ همان صفحه آمده است: «اگرچه ایرانیان، تا آنجا که دانسته‌های امروزی بشر نشان می‌دهد، هیچ‌گاه خطی را اختراع نکرده‌اند...» خواننده‌ی نوجوان حق دارد بپرسد پس خط میخی یا خط پهلوی را چه کسانی اختراع کرده‌اند؟ متأسفانه بخش دانشنامه‌ای کتاب این پرسش احتمالی را بی‌پاسخ گذاشته و بدون دادن اطلاعات بیشتر از روی موضوع گذشته است. در صفحه‌ی ۱۷ می‌خوانیم: «نخستین‌ تکیه‌های تهران هم‌زمان با انتشار نخستین‌ روزنامه‌های فارسی‌زبان ایران برپا شد و معتبر‌ترین آن‌ها تکیه‌ی حاج میرزا آقاسی بود. این تکیه را تکیه‌ی عباس‌آباد نیز می‌نامیدند.» فراموش نکنیم مخاطب کتاب قشر نوجوان جامعه است. نویسنده می‌توانست اطلاعاتی در حد چند کلمه در مورد موقعیت جغرافیایی این تکیه بدهد. آیا این تکیه در محلی دایر بوده که در تهران امروز با نام عباس‌آباد شناخته می‌شود؟ چند درصد از خوانندگان کتاب پاسخ این پرسش را می‌دانند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچنین بنابر نوشته‌ی مؤلف در صفحه‌ی ۹۱، تصویری از روزنامه‌ی کاغذ اخبار در کتابخانه‌ی ملی ایران نگهداری می‌شود. کاش در صفحه‌ی هفت، به جای چاپ تصویر شماره‌ی اول روزنامچه‌ی اخبار دارالخلافه‌ی طهران، تصویر کاغذ اخبار چاپ می‌شد. تصویر صفحه‌ی ۷ نسبتی با مطلب فصل نخست ندارد و علاوه‌ بر این در صفحه‌ی ۶۳ نیز به صورت مکرر ـ البته این بار در جای مناسب خود ـ قرار گرفته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در فصل دوم، یکی از خادمان دربار درحالی‌که دو ورق کاغذ بزرگ و عجیب چاپ سنگی در دست دارد وارد قهوه‌خانه می‌شود. بعد از مقداری مکالمه، یکی از فضلا می‌گوید: «در هندوستان از این گازت‌ها زیاد منتشر می‌شود...» (ص ۲۲) صفحه‌های ۲۴ و ۲۵ دوباره در پی ارائه‌ی اطلاعات عمومی به مخاطب نوجوان است. در این بخش در مورد میرزا صالح شیرازی می‌خوانیم: «... او در لندن زبان انگلیسی، تاریخ اروپا و بعضی از فنون مربوط به چاپ، مانند ساختن مرکب و تهیه‌ی حروف و حکاکی را یاد گرفت... میرزا صالح پس از بازگشت به ایران مترجم رسمی دولت شد. تأسیس چاپخانه و همچنین انتشار نخستین روزنامه‌ی فارسی‌زبان ایران در سومین سال پادشاهی محمدشاه از خدمات اوست.» (ص ۲۵)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حاشیه‌ی هر صفحه‌ی کتاب، معنی واژگان دیریاب یا دشوار برای نوجوانان نیز آمده است. در متن کتاب از کلمه‌ی گازت استفاده شده و در متن اولین شماره‌ی روزنامچه‌ی دارالخلافه‌ی طهران نیز این کلمه به چشم می‌خورد. فرهادپور در صفحه‌ی ۲۴ می‌نویسد: «واژه‌ی لاتین گازت که در زبان روسی رواج داشت، در میان ایرانیان برای روزنامه به کار برده می‌شد.» این کلمه، با اصالت ایتالیایی، در ترکیه‌ی امروز نیز به شکل Gazete به کار می‌رود. درباره‌ی واژه‌ی اخبارات پیش‌تر سخنی آمد. در صفحه‌ی ۱۲ به کلمه‌ی مزارات برمی‌خوریم: «علاالدوله که از متولیان مزارات است خبر دیگری دارد...» نویسنده در حاشیه‌ی کتاب در برابر مزارات نوشته: «گور‌ها، به‌ویژه گورهایی که زیارتگاه است.» کلمه‌ی زیارات امروز در افغانستان به معنی زیارتگاه و در ردیف واژگان زنده قرار دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فصل سوم کتاب به داستان زندگی میرزا صالح در لندن می‌پردازد. او که برای آموختن زبان راهی لندن شده، بنابر ذوق و علاقه‌ی شخصی فنون چاپ را می‌آموزد و با کمک صاحب‌کار انگلیسی‌اش دستگاه‌های چاپ را به قیمت مناسب تهیه می‌کند تا با کشتی به ایران بیاورد: «خدایا، یکی از آرزو‌هایم این بود که در این مدت که در انگلستان بوده‌ام، بجز تحصیل چیزی به ایران ببرم که به درد مملکت بخورد و در میان این چیز‌ها بهتر از همه چاپخانه را یافتم.» (ص ۳۲)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فصل‌های بعدی کتاب به ترتیب چنین نام دارند: آروزهای بزرگ، دربار ناصرالدین‌شاه، روزنامچه‌ی اخبار دارالخلافه‌ی طهران، سانسور، بازی کودکان، داستان روزنامه برای بچه‌ها.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزنامچه‌ی دارالخلافه‌ی طهران، که از شماره‌ی دوم به وقایع‌ اتفاقیه تغییر نام می‌دهد، چهارده‌سال بعد از انتشار کاغذ اخبار، به فرمان ناصرالدین‌شاه قاجار و با مشارکتِ امیرکبیر، مستر بورجس، میرزا جبار تذکره‌چی و میرزا عبدالله منتشر می‌شود. اگرچه کتاب فاصله‌ی نشر کاغذ اخبار و روزنامچه‌ دارالخلافه را در صفحه‌ی ۵۱، سیزده سال دانسته، در صفحه‌ی ۵۳، این فاصله را چهارده سال نوشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو فصل بازی کودکان و داستان روزنامه برای بچه‌ها، فضایی متفاوت از فصل‌های پیشین دارد و به بررسی تاریخچه‌ی نشریه‌های ویژه‌ی کودکان و نوجوانان ایرانی اختصاص یافته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کتاب هم منبعی است باارزش برای مخاطب نوجوان و هم منبعی است برای مخاطب بزرگسالی که اطلاعاتی درباره‌ی تاریخچه‌ی روزنامه‌های ایرانی ندارد. متأسفانه به‌رغم همه‌ی اطلاعات خوبی که کتاب در اختیار خواننده قرار می‌دهد، از اشتباهات نگارشی مصون نمانده است. همچنین نویسنده در صفحه‌ی شش می‌‌گوید: «سه سال قبل از آن(انتشار کاغذ اخبار) فتحعلیشاه و یک سال قبل از آن عباس میرزا ولیعهد از دنیا رفته بودند.» در این صفحه نویسنده تاریخ انتشار کاغذ اخبار را ۱۲۵۳هـ.ق دانسته و تاریخ مرگ فتحعلیشاه را ۱۲۵۰ ذکر کرده است. طبق اطلاعات صفحه‌ی ۴۴ کتاب، عباس‌میرزا یک سال زودتر از فتحعلیشاه از دنیا رفته و بنابراین روزنامه‌ی کاغذ اخبار نمی‌توانسته یک سال بعد از مرگ ولیعهد منتشر شود. احتمالا قصد نویسنده این بوده که بگوید شاهزاده یک سال قبل از پدر درگذشته، که نوشته‌ی صفحه‌‌ی شش ظاهرا چنین معنایی نمی‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هر حال تدوین چنین کتابی با نگارشی مناسب برای نوجوانان جای شادمانی بسیار دارد. هم باید از لیلی فرهادپور تشکر کرد که ما را به تاریخ روزنامه‌های قدیم ایران برده و هم از ناشر مجموعه، که همواره در انتشار مجموعه‌های دانشنامه‌ای برای نوجوانان ایرانی پیشگام بوده است. اما کاش وضعیت نشر در ایران به گونه‌ای بود که کتاب پیش از رفتن به زیر چاپ، از طرف ویراستاری دقیق مطالعه می‌شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*&lt;I&gt; به دنبال کاغذ اخبار، &lt;/I&gt;نوشته‌ی لیلی فرهادپور، تصویرگر: سولماز شبانی، نشر ققنوس، تهران، ۱۳۹۰، ۱۰۴ صفحه، گالینگور، قیمت: ۳۵۰۰ تومان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اين يادداشت در وب سايت مركز فرهنگی شهر كتاب منتشر شد(&lt;A href=&quot;http://www.bookcity.org/news-1261.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اينجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 13:25:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1312.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1311.aspx</link>
<description>دیشب یخ زدن آرام رودخانه را تماشا کردم؛ از روی پلی کم ارتفاع. &lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 13:56:52 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1311.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزنامه‌نگاری با این همه علامت تعجب!</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1310.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزنامه، بسته یا کالای اطلاعاتی⁯ای است که در فرآیندی یک ⁯روزه تولید و به دست مخاطب می⁯رسد. هیچ توجیهی برای تعطیلی هرازگاه روزنامه  نیست و جریده⁯ی موفق باید بتواند در مدت بیست⁯وچهار ساعت، بسته⁯ای پرمحتوا و خواندنی⁯ ارائه دهد تا در رقابت بین بنگاه⁯های خبررسانی توان ایستادگی داشته باشد. سرعت بالای تولید وجود اشتباه را امری اجتناب‌ناپذیر می‌کند اما نمی‌توان آن را بهانه‌ی هر اشتباهی دانست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در یادداشتی که پیش از این در سایت منتشر شد، به نمونه‌هایی از ادبیات خاص رسانه‌های دیداری و شنیداری پرداختیم که نادرست از روزنامه‌ها سردر‌آورده‌اند. در این یادداشت نیز به پاره‌ای از اشتباه⁯های رایج در روزنامه⁯های فارسی می‌پردازیم. این اشتباه⁯⁯ها گاه به قدری فاحش و در عین حال مکررند، که به ندرت می⁯توان نمونه⁯ی درست⁯شان را در روزنامه⁯ها دید. همچنانکه در یادداشت پیشین نوشته شد، به نظر می⁯رسد مهم⁯ترین دلیل وجود این اشتباه⁯ها چیزی نیست جز دوری اصحاب رسانه از جهان کتاب.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«به همین بهانه گفت⁯وگویی را با وی ترتیب داده⁯ایم که با هم می⁯خوانیم»، «به همین بهانه با او به گفت⁯وگو نشستیم»، «به بهانه⁯ی پخش ... با وی گفت⁯وگویی داشتیم که پیش روی شماست»، «به بهانه⁯ی انتشار ... با او گفت⁯وگویی ترتیب داده⁯ایم که می⁯خوانید». جمله⁯های بالا از مقدمه⁯ یا اشاره⁯هایی که خبرنگاران در ابتدای گفت⁯وگوهای مطبوعاتی می⁯نویسند انتخاب شده است. «ابوالحسن نجفی»، دو دهه پیش در کتاب «غلط ننویسیم»، کاربرد واژه⁯ی «بهانه» را در مواردی مشابه جمله⁯های بالا نادرست دانسته و در توضیح نوشته است: «در یکی دو دهه⁯ی اخیر، ظاهراً به سبب اصرار بر استعمال واژه⁯های فارسی به جای عربی، همه جا در مطبوعات و تلویزیون رسم شده است که به جای &quot;به مناسبتِ&quot; بنویسند: به بهانه⁯ی. معنای صحیح &quot;بهانه&quot; چنین است: توسل به علتی آشکار ولی دروغین برای رسیدن به مقصودی پنهانی. ... &quot;به بهانه⁯ی&quot; هرگز نمی⁯تواند جانشین &quot;به مناسبتِ&quot; شود و باید از استعمال آن به این معنی پرهیز کرد.»(ص۷۹) وقتی می⁯نویسم به بهانه⁯ی انتشار فلان کتاب با فلانی گفت⁯وگویی را ترتیب داده⁯ایم، معنی واقعی جمله چنین می⁯شود: هدف اصلی ما سخن گفتن درباره⁯ی این اثر نیست؛ بلکه اثر را بهانه⁯ای قرار داده⁯ایم تا گفت⁯وگویی ترتیب بدهیم و به هدف⁯های دیگرمان برسیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«این برای اولین بار است که یک سریال تلویزیونی از خلال یک قصه⁯ی عاشقانه، تعریفی قابل لمس از مساله⁯ی جنگ و دفاع را برای جوان⁯های امروزی مطرح می⁯کند.» ضمیر اشاره⁯ی «این» در ابتدای جمله⁯ی فوق چه کاربردی دارد؟ جمله را پس از حذف «این» بخوانید. حالا هم‌زمان با «این»، «است که» را نیز در ابتدای جمله نادیده بگیرید. با برداشتن «این برای» از آغاز جمله نیز می⁯توان متن را خواند. در کتاب غلط ننویسیم، ذیل «این... است که...» آمده: چنین عبارت⁯هایی عیناً گرته⁯برداری از زبان⁯های فرنگی است و بر اثر ترجمه⁯های لفظ به لفظ رواج روز افزون یافته است.(ص:۵۱)  با حذف موارد گرته⁯بردای⁯ شده، از تکلف جمله کاسته شده، مخاطب با جمله⁯ای روبه⁯رو می⁯شود که با طبیعت زبان فارسی انطباق دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی نویسندگان در روزنامه⁯ها جمله⁯هایی می⁯نویسند که راه بر هر گونه چندوچون و بحث و تردید بسته است. حتی تعدادی از روزنامه⁯نگاران به صورت مستقیم از واژه⁯ی «بدون تردید» استفاده می⁯کنند. معلوم نیست چنین دانایی مطلقی ریشه در کجا دارد و چگونه فرد به خود اجازه می⁯دهد احکام قطعی صادر کند. نویسنده⁯ی ستون سینمایی یکی از روزنامه⁯ها با صدور حکمی فراگیر و خدشه⁯ناپذیر یادداشت خود را چنین شروع کرده است: «کم پیش می⁯آید که نام یک فیلم آنقدر جذاب باشد که تنها به خاطر آن به سینما برویم، یا آنکه نام بازیگرش ما را به وسوسه بیندازد، حتی این امکان وجود ندارد که ما، از روی نام یک کارگردان به سینما برویم، مجموعه⁯ای لازم است تا ما را سر ذوق بیاورد که یک روز دل⁯خسته⁯ی پاییزی شاید، به جای قدم زدن زیر باران پاییزی یا کز کردن گوشه⁯ی خانه، به سینما برویم و فیلمی ببینیم و خندان یا شاید فکری از سالن بیرون بیاییم.» آیا واقعاً حتی این امکان وجود ندارد که از روی نام کارگردان به سینما برویم؟! چطور نویسنده می⁯تواند سلیقه⁯ی شخصی خود را تا این اندازه جامعیت ببخشد؟! روزنامه⁯نگاری دیگر، در روزنامه⁯ای دیگر، به فاصله⁯ی چند روز در ابتدای یادداشتش نوشته است: «جدا از اسم کارگردان و ترکیب قرار گرفتن بازیگران کنار هم، گاهی نام یک فیلم هم کافی است تا توجه⁯ها را جلب کند.» می⁯بینید جبروت حکم نویسنده⁯ی اول، به چه سادگی در هم شکسته شد؟ آیا کلیاتی شبیه جمله⁯های زیر برای⁯تان آشنا نیست؟ «همه⁯ی ما می⁯دانیم...»؛ «همه⁯ی ما وقتی با فلان پدیده روبه⁯رو می⁯شویم از خود می⁯پرسیم...»؛ «هیچ یک از کسانی که در استادیوم حضور داشتند شک نداشتند که تیم ... بازی خوبی ارائه نخواهد داد» و... . باید از از کسانی که چنین جمله⁯هایی را می⁯⁯نویسند پرسید چرا یکسره دور شک و تردید را خط قرمز کشیده⁯اند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کاربرد نادرست «اگرچه» یا مترداف⁯هایش در کنار «ولی» یا مترادف⁯هایش جزء رایج⁯ترین غلط⁯های مطبوعات فارسی است. در کتاب «غلط ننویسیم» آمده است: «&quot;اگرچه&quot; یا مرادف⁯های آن، مانند گرچه، هرچند، با اینکه، با آنکه، گو اینکه، هرگاه در عبارتی به کار رود، در جمله⁯ی مکمل آن ـ که در واقع جمله⁯ی پایه است و نه جمله⁯ی پیروـ استعمال &quot;ولی&quot; یا مرادف⁯های آن، مانند اما، با این همه، مع⁯هذا، مع⁯ذلک، لکن، لیکن و جزء اینها خلاف منطق است و حتی، به عقیده⁯ی بعضی فضلا، خطای فاحش است. ... به بیان دیگر در یک عبارت یا باید اگرچه به کار برود، یا ولی، و جمع هر دو غیر منطقی است.»(ص35) کتاب یاد شده مثالی نیز برای این مورد آورده: «به جای این جمله⁯ی غلط: &quot;اگرچه ثروتمند است، ولی خوشبخت نیست&quot; یکی از دو جمله⁯ی زیر را باید به کار برد: &quot;اگرچه ثروتمند است، خوشبخت نیست.&quot; یا &quot;ثروتمند است، ولی خوشبخت نیست.&quot;» متاسفانه به ندرت می⁯توان روزنامه⁯ای را یافت که اشتباه مذکور در آن وجود نداشته باشد. به دو نمونه⁯ی نادرست زیر توجه کنید: «هرچند رئیس سازمان محیط زیست از توقف روند خشک شدن دریاچه⁯ی ارومیه به دلیل بارندگی⁯های اخیر خبر می⁯دهد، اما همچنان برخی مسؤولان و کارشناسان بر این باورند بحران این دریاچه هنوز رفع نشده و بارندگی⁯ها نباید باعث غفلت مسؤولان شود.» و «حمله⁯ی مجدد محمدعلی⁯شاه به ایران در یکصد سال پیش اگرچه برایش ثمری نداشت و او حسرت پادشاهی دوباره بر ایران را برای همیشه با خود برد، اما برای کشوری که در میان هزاران مشکل دست و پا می⁯زد، مشکلات دیگری نیز به ارمغان آورد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علامت تعجب کاربردهای مشخصی دارد؛ اما بسیاری مواقع در روزنامه⁯ها خبرنگاران به صورت بی⁯مورد از آن استفاده می⁯کنند. متاسفانه استفاده از علامت تعجب در متن خبر نیز دیده می⁯شود. قرار دادن علامت تعجب در برابر جمله⁯های خبری، معمولاً نشانگر اعتراض خبرنگار به جمله⁯ی خبری است و همین اعتراض نشانه⁯ی عدول او از اصل بی⁯طرفی محسوب می⁯شود. در واقع استفاده از علامت تعجب نشان‌دهنده‌ی موضع⁯گیری صریح و آشکار خبرنگار و روزنامه است؛ کاری که با اصول حرفه⁯ای همخوانی ندارد. در نمونه⁯ی زیر «&quot;همه خوب عمل کرده⁯اند جز شهرداری تهران!&quot; این ادعای رئیس سازمان حفاظت محیط زیست است!» در انتهای هر دو جمله⁯ی خبر، نویسنده از علامت تعجب استفاده کرده و مخالفت خود را آشکارا بیان کرده است. جمله⁯های زیر نیز در یک گفت⁯وگوی مطبوعاتی آمده است. البته متوجه کاربرد علامت تعجب در انتهای این جمله⁯ها نشدم؛ زیرا گفت⁯وگوکننده در مقدمه⁯ی گفت⁯وشنود، جانبدارانه به دفاع از گفت⁯وگوشونده پرداخته است و بر همین اساس نمی‌توان از آنها برداشت منفی کرد: «در واقع سعی می⁯کنم ترجمه⁯ای را انجام بدهم که به مباحث ادبی کشور عزیزمان ایران موضوعی را اضافه کند؛ یکنواخت نباشد و به مسائلی که دیگران به آن پرداخته⁯اند ارتباطی نداشته و تکراری نباشد! هدف من از کار ترجمه؛ در واقع طرح موضوع⁯هایی است که مرتبط با مسائل روز همه⁯ی انسان⁯هاست. دغدغه⁯ی انسان امروزی است هر جا که هست! ... نویسندگانی که انتخاب می⁯کنم گمنام نیستند! ... درآمد حاصل از کار ترجمه به تنهایی نمی⁯تواند حداقل زندگی را نیز جوابگو باشد!...» جمله⁯های بالا را چگونه باید بخوانیم؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تعدد رسم⁯الخط در یک روزنامه نیز از موارد آزاردهنده⁯ای است که بر جراید ایرانی سایه افکنده. مثلاً در روزنامه⁯ای واحد، کلمه⁯هایی نظیر رای، تامل، تاثر، توام، جرات، یاس، هیات و... هم به این صورت نوشته شده⁯اند و هم با همزه⁯ای بر بالای الف. روزنامه باید در تمام صفحه⁯ها و ستون⁯ها و مطالب از رسم⁯الخطی یگانه تبعیت کند و اینکه نویسنده⁯ی هر مطلب از شیوه⁯ای متفاوت استفاده کند، نقصان حرفه⁯ای بزرگی محسوب می⁯شود. در مورد تفاوت رسم⁯الخط مطالب یک روزنامه، مثال⁯های فراوانی می⁯توان ارائه کرد که خواننده⁯ی پیگیر با اندکی دقت خواهد توانست لیستی بلند از آن را گرد بیاورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;غلط⁯های رایج  در روزنامه⁯ها که شاید از ضعف بنیه⁯ی مالی نشریه⁯ها و ناتوانی⁯شان از استخدام ویراستاران ماهر نشات گرفته باشد، از مرز غلط⁯های تایپی گذشته است. اکنون ما در تمام روزنامه⁯ها با انبوهی از جمله⁯های غلط سروکار داریم. جمله را می⁯خوانیم و بعد از حلاجی به معنای آن پی می⁯بریم. این روزنامه⁯های پر از اشتباه، قرار است آگاهی⁯بخش بوده و مخاطب را در مسائل زندگی روزانه همراهی کنند. نمونه⁯های زیر را با نگاهی سریع به چند روزنامه استخراج کرده⁯ام: «ضعف فیزیولوژیک به همراه عوامل ثانویه⁯ای چون سرما، گرما و آلودگی هوا باعث می⁯شود تا اثرات تخریبی شدیدی⁯تری بر درختان وارد شود و گیاهی مورد حمله⁯ی سایر آفات نباتی قرار بگیرد»؛ «اما از آنجایی که تقدس⁯زدایی برای رهبران کره⁯ی ⁯شمالی مرسوم شده، خبرگزاری دولتی این کشور اعلام کرده که مردم و ارتش این کشور باید کاملا صادقانه از کیم جونگ اون، به عنوان جانشین بزرگ تبعیت کرده و وی را مقدس بشمارند»؛ «آلبوم امیرکبیر که ظاهراً اجرای زنده⁯ی کنسرت گروه ایرانی با شهرام ناظری در گرگان بوده است به واسطه⁯⁯ی تصنیف امیرکبیر بدین نام گرفته است»؛ «عکس⁯های ... از قسمت تخریب⁯شده⁯ی نقش⁯برجسته⁯ی بهرام دوم، حاکی از خورد شدن کامل این قسمت از اثر است. ... قسمتی از نقش⁯برجسته که به وسیله⁯ی پتک خورد شده است...»؛ «انتظار دارم که بعد از این همه مدت بالاخره اتوبوسی بیاید و من سوارش شوم. اما انگار که نه انگار.»؛ «صاحب⁯امتیاز هر تلفن مسؤول سوء⁯استفاده از آن می⁯باشد»؛ «بنا بود سنگ⁯های قدیمی قبور شهدا را که در همان سال⁯های جنگ با ادبیات و جملات خاص خودشان بودند را جمع کنند...» و...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استفاده⁯ی نابه⁯جا از نشانه⁯های سجاوندی را هم بر این فهرست بیفزایید و استفاده نکردن از نشانه⁯ها در موقعیت⁯های ضروری را نیز. «ناصر مجرد» از روزنامه⁯نگاران قدیمی، در کتاب «فرهنگ کاربردی روزنامه⁯نگاری» در مورد فزونی اشتباه⁯های تایپی و نگارشی روزنامه⁯ها نوشته است: «روزنامه⁯نگار معروفی پسری داشت که این پسر هر چه دیکته می⁯نوشت، پر از غلط بود. مرد یک روز دفتر دیکته⁯ی پسر را ورق زد و گفت: پسرم از معلمت خجالت نمی⁯کشی این همه غلط می⁯نویسی؟ و پسر جواب داد: نه پدرجان! مثل اغلب روزنامه⁯نویس⁯ها می⁯گویم اینها اشتباه چاپی است!»(ص۵۷)&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این یادداشت در وب سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد(&lt;A href=&quot;http://www.bookcity.org/news-1504.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jan 2012 14:59:31 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1310.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا می‌توان از کنار اشتباه‌های روزنامه‌نگاران به راحتی گذشت؟</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1309.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#990000&gt;بخش نخست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر یک از حوزه‌های زبان، مثلا حوزه‌های نوشتاری و گفتاری و زیرمجموعه‌های آنها، اقتضائاتی ویژه دارند که ناگزیر از رعایت‌شان هستیم؛ اما اگر ویژگی‌های هر حوزه به عرصه‌های دیگر زبان تسری یابد، علاوه بر تنزل سطح بیان و نوشته، مخاطب را با عبارت‌هایی گنگ و غیر دقیق روبه‌رو خواهد کرد. متأسفانه زبان فارسی از این آسیب نیز در امان نمانده و اصطلاحات و تعابیر حوزه‌های خاص، به صورت نادرست در حوزه‌های دیگر زبان استفاده می‌شود. این وضعیت که شاید محصول ضعف بنیادین مطالعه و سطحی‌نگری فراگیر باشد، منجر به تولید جمله‌هایی شده که رسانه‌ها را  تسخیر می‌کنند. در این یادداشت به سه نمونه از این تعابیر پرداخته شده است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«مسافرین محترم! حرکت قطار فوق به سمت ایستگاه صادقیه رأس ساعت ۱۵ خواهد بود»، «مسافرین محترم! حرکت قطار فوق به سمت ایستگاه‌‌های کرج و گلشهر به صورت تندرو خواهد بود.» جمله‌هایی همانند دو جمله‌ی بالا هر روز چندین و چند بار از بلندگوهای ایستگاه‌های مترو گلشهر، کرج و صادقیه شنیده می‌شود. در این جمله‌ها «قطار فوق» به کدام قطار اشاره می‌کند؟! منظور اپراتور «قطارِ روی سکو» یا «قطار حاضر» است؛ اما چرا برای بیان این مقصود، از واژه‌ی «فوق» استفاده می‌کند؟! به نظر می‌رسد اپراتور این تعبیر را از روزنامه‌ها وام گرفته و بدون توجه به موقعیت، با تصور بیان جمله‌ای فخیم و ادبی، مدام از آن استفاده می‌کند. در این تعبیر، ادبیات ویژه‌ی مطبوعات، بدون توجه به نوع کارکرد، به عرصه‌ی گفتار وارد شده است. تعبیرهایی مانندِ «جمله‌ی فوق، طبق آنچه در بالا گفته شد، آنچه در بالا آمد، اشاره‌ی فوق نشان می‌دهد» و... در آثار چاپی کارکردی طبیعی دارد؛ چون در واقع به چیزی اشاره می‌کند که چند سطر بالاتر، از آن سخن به میان آمده است. همین کاربرد زبانی وقتی بدون توجه به نوع کارکرد، مستقیم وارد زبان گفتار می‌شود و مثلا اپراتور مترو برای اشاره به قطار روی سکو از آن استفاده می‌کند، در حوزه‌ای غیر از حوزه‌ی اصلی، عبارتی بی‌معنی را می‌سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در نمونه‌ی بالا زبان خاص رسانه‌های مکتوب در کاربرد شفاهی استفاده شده است؛ اما دو مثال زیر کارکرد نادرست واژگان رسانه‌های دیداری و شنیداری را در روزنامه‌ها بیان می‌کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«متن زیر حاصل گفت‌وگوی ماست با ... که با هم می‌خوانیم.»، «... .  گزارش را با هم می‌خوانیم» و... . تعبیرهای «با هم می‌‌بینیم» یا «با هم گوش می‌دهیم» در بیان گویندگان رادیویی و تلویزیونی کارکردی طبیعی دارد و مجری می‌تواند برای القاء حس صمیمیت به مخاطب، از آن استفاده کند. از طرف دیگر امکان تحقق عملی این گفته نیز وجود دارد و مجری پس از بیان جمله، می‌تواند در دایره‌ی مخاطبان برنامه یا شنوندگان یک قطعه‌ی موسیقی قرار بگیرد. پس ماهیت برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی این اجازه را به گوینده می‌دهد تا از چنین جمله‌هایی استفاده کند. بر همین اساس چون گوینده‌ی خبر با مخاطب رابطه‌ای رو در رو دارد، می‌تواند بگوید: «با هم خبرهای مهم روز را مرور می‌کنیم.» اما وقتی همین کاربرد زبانی از حوزه‌ی ویژه‌ی خود(رادیو و تلویزیون) خارج شده و وارد دنیای رسانه‌های مکتوب می‌شود، ناگزیر در رده‌ی «دروغ» یا «لفاظی‌های بی‌مورد» قرار می‌گیرد. آیا نویسنده‌ی گزارش یا مصاحبه‌کننده، به طور هم‌زمان می‌تواند با خواننده‌ی متن همراهی کند؟! وقتی چنین امکانی وجود ندارد، چرا باید تعابیر ویژه‌ی رسانه‌های دیداری و شنیداری را وارد حوزه‌ی نوشتاری کرد؟! احتمالا کاربران چنین جمله‌هایی در رسانه‌های مکتوب، به ماهیت جمله و تفاوت رسانه توجهی نشان نمی‌دهند و رادیو و تلویزیون را به عنوان  تنها منبع تغذیه‌ی فکری خود برمی‌گزینند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مثال سوم نیز کاربردی است کاملا نادرست در زبان روزنامه‌ها؛ هرچند این اشتباه در حال حاضر فراگیری کمتری نسبت به نمونه‌ی بالا دارد. «آنچه به سمع و نظرتان می‌رسد حاصل گفت‌وگویی است که با ... انجام داده‌ایم.» شنیدن چنین جمله‌ای در تلویزیون طبیعی به نظر می‌رسد، اما وقتی جمله‌ی بالا را در روزنامه بخوانید چه احساسی خواهید داشت؟ آیا نویسنده تصور روشنی از ماهیت رسانه‌های مکتوب ندارد؟! آیا او نمی‌داند در روزنامه نمی‌توان چیزی را به «سمع و نظر» مخاطب رساند؟! آیا این مثال به طور کامل نشان‌دهنده‌ی سیطره‌ی تلویزیون و ادبیات ویژه‌ی آن بر ذهن‌ این قبیل روزنامه‌نگاران نیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر اپراتور مترو از پشت بلندگو متأثر از زبان روزنامه‌ها، از تعبیر «قطار فوق» استفاده می‌کند، شاید به دلیل ماهیت کارش نتوان چندان وی را مؤاخذه کرد؛ اما آیا می‌توان از کنار اشتباه‌های روزنامه‌نگاران به راحتی گذشت؟ این گونه اشتباه‌ها نه فقط نمایانگر کم مطالعه کردن و ناتوانی در ساخت جمله‌های جدید است، نشانه‌ا‌ی است تلخ از بی‌توجهی به ماهیت رسانه‌های نوشتاری. زبان هر رسانه‌ در حوزه‌ی همان رسانه می‌تواند کارکردهای ویژه‌ی خود را داشته باشد، اما وقتی از حوزه‌ی ویژه‌ی خود خارج می‌شود و در عرصه‌ای دیگر، بدون توجه به ویژگی‌ها و تفاوت‌ها و بدون تأمل در مفهوم عبارت به کار می‌رود، نشان‌دهنده‌ی چیزی نیست جز ضعف مطالعه و برخورد سطحی با زبان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این یادداشت در وب سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد(&lt;A href=&quot;http://www.bookcity.org/news-1488.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jan 2012 11:41:59 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1309.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کراکف، قطعه‌ا⁯ی هنری در قامت یک شهر</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1308.aspx</link>
<description>&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT class=Apple-style-span color=#990000&gt;گزارش سفر به پایتخت فرهنگی لهستان&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl&gt;&lt;FONT class=Apple-style-span face=&quot;Tahoma, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;SPAN class=Apple-style-span style=&quot;FONT-SIZE: 13px; LINE-HEIGHT: 14px&quot;&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;ساختمان پادِرِوویانوم. طبقه هشتم: بخش مطالعات ایرانی&quot; hspace=0 src=&quot;http://bookcity.org/images/2011/9/iranshenasi.jpg&quot; align=left border=0&gt;در کراکف ـ پایتخت پیشین لهستان و مرکز فرهنگی بزرگ شرق اروپا ـ در خیابان میتسکِویچا، ساختمان بتنی نه طبقه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ای هست که طبقه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی هشتم آن به دپارتمان ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شناسیِ دانشکده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی شرق&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شناسیِ دانشگاه یاگلونی اختصاص دارد. کمی آن سو‌تر، از پنجره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی اتاق&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های سمتِ چپِ این بخش، گنبد ساختمان زیبا، قدیمی و پرهیبت تئاتر گروتِسکا، جنب خیابان کروپنیچا دیده می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شود. در محوطه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی سرسبز روبه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;روی بنا نیز مجسمه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی نیم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;تنه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی یان ایگناتسه پادِرِفسکی (پیانیست، آهنگساز و سیاستمدار لهستانی، ۱۹۴۱ ـ ۱۸۶۰) رو به خیابان نصب شده. ایرانی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها در طبقه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی هشتم ساختمان پادِرِوویانوم غریبه نیستند. استادان و دانشجویان لهستانی در بخش &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;Iranistyka&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; &lt;SPAN lang=FA&gt;درباره&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی بسیاری از ابعاد فرهنگی، تاریخی و هنری ایران پژوهش می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;کنند و فارسی، زبان دوم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شان است.  &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;کراکف شهری است سرسبز، با هوایی تمیز در جنوب لهستان که حدود هشتصدهزار نفر جمعیت دارد. در قیاس با شهرهای ایرانیِ هم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;جمعیت یا کم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;جمعیت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌تر از آن، شهری است بسیار آرام که ـ در نگاه مسافر ایرانی ـ رقم رسمی جمعیت آن باورکردنی نیست. دانشگاه یاگلونیِ کراکف که سال ۱۳۶۴م. تأسیس شده، دومین دانشگاه قدیمی اروپاست. گفته می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شود اکنون نزدیک به صدوبیست&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;هزار دانشجو در دانشگاه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های این شهر مشغول تحصیل هستند. تعدد دانشجویان در طول سال&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;تحصیلی به شهر سیمایی دانشجویی می‌دهد. از دیگر سو، کراکف شهری است کهن و سرشار از زیبایی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های معماری و شهرسازی. توجه به جزئیات در معماری، خصیصه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی بارزی است که در‌‌ همان نگاه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های نخست به چشم می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;آید. کراکف هم تاریخی قدیمی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌تر از ورشو دارد، هم هویتی فرهنگی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌تر از آن و هم این‌که در جریان آتش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;افروزی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های جنگ دوم جهانی از گزند بمب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها مصون مانده است. در روزهای تابستان، جهانگردان بسیاری از سراسر دنیا به کراکف می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;آیند تا در زیبایی بخش قدیمی شهر، اعجاز معماری را احساس کنند. سیمای تابستانی کراکف، شهری است توریستی ـ فرهنگی. نمایش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها، کنسرت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها و جشنواره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;هایی که یا در میدان مرکزی شهر یا در ساحل رودخانه عریض و آرام ویستولا برگزار می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شود، شهر را به هنرکده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ای سرشار از رنگ و نوا بدل می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;کند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;ساختمان اداری دانشگاه یاگلونی. تاسیس: قرن 15 میلادی&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.bookcity.org/images/position1/2011/9/15.jpg&quot; align=right border=0&gt;سراسر شهر مسیر ویژه⁯ی دوچرخه دارد و صدای بوق اتومبیل⁯‌ها به⁯ندرت شنیده می‌⁯شود. ظاهراً در روال زندگی مردم این شهر، عجله ـ از نوع آنچه زندگی ایرانی با آن دست به گریبان است ـ جایی ندارد. موقع سوار شدن به اتوبوس و تراموا نیز کسی عجله نمی‌⁯کند. در ایران در تبلیغاتی که می‌⁯خواهد مردم را به استفاده از دوچرخه ترغیب کند، از مزایای این وسیله⁯ی نقلیه⁯ی پاک سخن به میان می‌⁯آید، اما این تبلیغات محض خالی نبودن عریضه انجام می‌⁯شود؛ چراکه در شهرهای ما مسیرهای ویژه⁯‌ی حرکت دوچرخه پیش⁯بینی نشده است؛ اگر مسیر مشخصی هم برای دوچرخه در نظر گرفته⁯اند، فقط جنبه‌ی تفریحی و ورزشی دارد و برای تردد از آن استفاده نمی‌شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;گلدان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های شمعدانی در بالکن&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها و سکوی پنجره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها، شادابی خاصی به کراکف می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;دهد؛ به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;گونه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ای که این شمعدانی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های اغلب قرمزرنگ را می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;توان بخشی از هویت بهاری و تابستانی کراکف به حساب آورد. به نظر می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;رسد صاحبان آپارتمان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها، علاوه بر ذوق شخصی خود، لذتِ بصری رهگذران را نیز مد نظر داشته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;اند. پس از بازگشت از این سفر مدام به بالکن و سکوهای جلوی پنجره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی خانه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های ایرانی نگاه و آن‌ها را با گلدانی کوچک از شمعدانی سرخ مجسمم می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;کنم. گلدان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های کم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;بهای شمعدانی، با روزی یکی دو لیوان آب، می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;توانند شهرهای ما را هم زیبا‌تر کنند و روحیه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ای بهتر به رهگذران ببخشند. ظاهراً گل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; و کتاب از جهتی با یکدیگر مرتبط‌ا&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ند: رونق بازار هر دو، نیازمند رشد فرهنگی جامعه است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; هرچند گفته⁯ می‌⁯شود لهستانی⁯‌ها در قیاس با سایر کشورهای اروپایی، چندان اهل مطالعه ـ به خصوص مطالعات ادبی ـ نیستند، فراوانی کتاب⁯فروشی⁯های شیک و کوچک در کراکف جلب توجه می‌کند. از قدم زدن در چند کتاب‌فروشی بزرگ به⁯رغم ندانستن زبان لهستانی بسیار لذت بردم. یکی از این فروشگاه⁯ها در طبقه⁯ی زیرین یکی از بزرگ⁯‌ترین مراکز مدرن تجاری شهر جای دارد. تماشای جمعیت خریدار، معماری داخلی فروشگاه و گرافیک به کار رفته در جلد کتاب⁯‌ها، می‌⁯تواند ساعتی خوش را برای دوست⁯داران کتاب رقم بزند. در مرکز شهر هم، در بنایی دست کم صدساله و چهار طبقه، کتاب⁯فروشی زیبایی بود که هر طبقه⁯اش به عرصه⁯ای خاص از فرهنگ و هنر اختصاص داشت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; تماشای نوع مرمت، شیوه⁯ی تقویت و نوسازی بناهای کهن نیز تجربه⁯ی جالبی بود. در ساختمان⁯های قدیمی هم آسانسور تعبیه شده بود؛ این بنا‌ها را ستون⁯های بتنی جدیدی تقویت می‌⁯کرد. می‌⁯‌توان گفت با هدف حفظ معماری قدیمی، آرامش و سلامت شهروندان را به مخاطره نینداخته⁯اند. هویت مرکز شهر یا شهر قدیمی، نباید دستخوش تغییر شود، اما بنا‌ها را باید استحکام بخشید. همچنین استفاده از مصالح محکم در بنای نخست ساختمان⁯‌ها، هویتی اصیل به معماری شهر بخشیده است. وقتی در سردابی قدیمی که اکنون به کافه⁯ای دانشجویی تبدیل شده به دکتر رناتا روسِک ـ کوالسکا، استاد رشته⁯ی ایران⁯‌شناسی و مؤلف کتابی درباره⁯ی عین⁯القضات همدانی، گفتم: «پی⁯های محکم و مصالح اصولی باعث شده شهر شما هویت بیابد»، با تأیید این حرف گفت: «شعر فارسی از این جهت شبیه شهرسازی ماست. شعر و ادبیات شما هم پایه⁯های محکمی دارد و ریشه⁯ی محکمش باعث شده ادبیات با هویتی داشته باشید.»&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;میدان مرکزی کراکف. یک روز قبل از بازگشت به ایران. اواسط تیرماه&quot; hspace=0 src=&quot;http://bookcity.org/images/2011/9/renik.jpg&quot; align=left border=0&gt;دیدن مغازه‌هایی که فقط&lt;SPAN&gt;  &lt;/SPAN&gt;در آن‌ها مجله و روزنامه فروخته می‌شد، به اندازه‌ی تماشای کتابفروشی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها لذت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;بخش بود. اگرچه برخی روزنامه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها و مجله&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های معروف در فروشگاه‌های بزرگ مواد غذایی و دکه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های سطح شهر عرضه می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شود، مغازه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های فروش مطبوعات تمام مجلات تخصصی و روزنامه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های متنوع را عرضه می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;کنند. می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;توان به داخل این مغازه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها رفت و مجله&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها را ورق زد. طراحی داخلی این مغازه‌ها هم جالب بود و برایم تازگی داشت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; در کراکف خبری از برج و آسمانخراش نیست. مراکز تجاری مدرن طوری پشت بناهای بافت قدیم قرار گرفته⁯اند که شهرسازی یکپارچه⁯ی کراکف دستخوش آسیب نشود. هنگام قدم زدن در محوطه⁯ی قدیمی شهر، حس می‌⁯کردم در حال تماشای یک تابلوی نقاشی یا گوش دادن به یک قطعه⁯ی موسیقی هستم. ساختمان⁯های هویت⁯دار در کنار هم، این تابلو یا قطعه را می‌⁯آفریدند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;در بخش ایران⁯‌شناسی دانشکده⁯ی شرق⁯‌شناسی، با پنج استاد لهستانی، دو استاد ایرانی، کتابدار دانشکده و یکی از فارغ⁯التحصیلان ایران⁯‌شناسی مصاحبه کردم. برای ورود به ساختمان دانشگاه نیاز به کارت دانشجویی نیست. هر کسی می‌⁯تواند به دانشگاه برود و از حضور در این محیط علمی لذت ببرد. عکاسی از دانشگاه نیز نیاز به هیچ مجوزی ندارد. روزی به ساختمان اداری دانشگاه یاگلونی رفتم. این ساختمان زیبا و سه طبقه که در قرن پانزدهم احداث شده، محل استقرار برخی آکادمی⁯‌ها و مدیریت عالی دانشگاه محسوب می‌⁯شود. نزدیک به دو ساعت در راهروهای خیره⁯کننده⁯ی این ساختمان گشتم، در راهرو‌ها روی نیمکت⁯های قدیمی نشستم و طاق⁯‌ها و در‌ها و پله⁯های زیبای‌اش را تماشا کردم و عکس گرفتم. کسی نه از هویتم پرسید و نه از علت عکاسی‌ام. دوستان کراکفی⁯ام می‌⁯گفتند: «دلیلی ندارد از تو بپرسند چرا وارد دانشگاه شده⁯ای. باید خیلی هم خوشحال باشند که کسی می‌⁯خواهد دانشگاه را ببیند.» &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT class=Apple-style-span color=#990000&gt;گفت‌وگوها&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;در گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;وگو‌ها کوشیدم بخشی از نتایج مطالعات ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسی دانشگاه یاگلونی را به علاقه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;مندان ایرانی انتقال دهم. با پروفسور آنّا کراسنوولسکا، رئیس دپارتمان ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسی دانشگاه یاگلونی، درباره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی شاهنامه و ترجمه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های لهستانی آن سخن گفتیم. ایشان سرپرستی کتابی درباره‌ی تاریخ ایران را نیز بر عهده داشته‌اند که سال ۲۰۱۰ با نام &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;HISTORIA IRANU&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; &lt;SPAN lang=FA&gt;در لهستان منتشر شده است. با هایده وامبخش ـ اسموژینسکا درباره&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی زنده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;یاد مارِک اسموژینسکی حرف زدم. اسموژینسکی علاوه بر تحقیقات گسترده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسی، منتخبی از غزلیات مولانا را نیز به لهستانی ترجمه کرده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; است. ایرانی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های ادبیات&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;دوست، مارِک را با ترجمه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی فارسی اشعار ویسواوا شیمبورسکا، شاعر لهستانی برنده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی نوبل ادبی ۱۹۹۶، می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شناسند. دکتر نعمت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;الله فاضلی در صفحه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی ۷۱۲ کتابی که با نام مردم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;نگاری سفر، به تازگی منتشر کرده، در مورد اسموژینسکی چنین می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;نویسد: «راستش به اینکه فارسی را به آن روانی و بلاغت صحبت می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Cambria Math&apos;, serif&quot;&gt;​&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;کرد غبطه خوردم! هم فارسی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Cambria Math&apos;, serif&quot;&gt;​&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;اش از من بهتر بود هم خونگرمی و صمیمیت شرقی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &apos;Cambria Math&apos;, serif&quot;&gt;​&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;اش.» اسم شیمبورسکا آمد، به این هم اشاره کنم که او از سال ۱۹۳۱، در شهر کراکف زندگی می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;کند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;کتاب تاریخ ایران. در ویترین یکی از کتابفروشی های مرکز شهر&quot; hspace=0 src=&quot;http://bookcity.org/images/2011/9/tarikhe_iran.jpg&quot; align=right border=0&gt;گفت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;وگوی سوم به آشنایی به پروفسور اَندژی پیسوویچ اختصاص داشت. ایشان پروفسور هفتادساله&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ای هستند که در کنار مطالعات ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسی، مطالعات زبان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسی ارمنی را نیز پی گرفته، نزدیک به هزار واژه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی پهلوی را در زبان ارمنی امروز شناسایی کرده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;اند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;با دکتر کارولینا رَکُویتسکا ـ عسگری که کتابی درباره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی قیصر امین&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;پور نوشته و انتشارات دانشگاه یاگلونی آن را منتشر کرده، درباره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی کتابش و نیز درباره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی پایان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;نامه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;اش صحبت کردم. موضوع پایان&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;نامه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;اش چنین بود: عوامل جامعه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناختی در شکل&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;گیری شخصیت زن در رمان بعد از انقلاب.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; با دکتر مارچین ژپکا، مدرس دانشگاه⁯های یاگلونی و کاتولیک (ژان پل دوم) درباره⁯ی حیطه⁯ی اصلی مطالعاتی⁯اش، یعنی تاریخ مسیحیت در ایران و ترجمه⁯های کردی و فارسی کتاب مقدس سخن گفتیم. با ثریا موسوی، استاد ایرانی مهمان در دانشگاه یاگلونی درباره⁯⁯ی دشواری⁯های آموزش زبان فارسی و با هایده وامبخش، استاد ایرانی مهمان، درباره⁯⁯ی ضرورت توجه به تفاوت⁯های منطقه⁯ای در تدوین کتاب⁯های آموزش زبان فارسی. هر دو استاد ایرانی گفتند که پیش از تجربه⁯ی عملی تدریس زبان فارسی به غیر ایرانی⁯‌ها، گمان نمی‌⁯کردند آموزش این زبان اینقدر دشوار باشد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;وقتی با متئوش کواگیش، دانشجوی دوره&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی دکترای ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسی و مؤلف کتاب خط و رسم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;الخط زبان فارسی ـ این کتاب را هم دانشگاه یاگلونی چاپ کرده ـ حرف زدم، او از مسأله&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی تعدد رسم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;الخط در زبان فارسی سخن گفت و از اینکه این تعدد، باعث گیج شدن دانشجویان خارجی می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;کتابدار مهربان دانشکده، گراژینا یورک ـ پاروک هم از بی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;توجهی مسئولان ایرانی به بخش فارسی کتابخانه گلایه کرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;آنّا مارچینوفسکا، ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناس و دف&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;نواز، به عنوان اولین لهستانی دف&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;نواز، از تجاربش گفت و آخر سر با خواننده و آهنگساز شوریده‌ای مصاحبه کردم که بدون دانستن زبان فارسی، آلبومی را به فارسی آهنگسازی کرده و خودش در آن خوانندگی و نوازندگی کرده است. ماریوش کلوه، خواننده&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی اپرا و آهنگساز، آلبوم قلب&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌ها را برای چند نمونه از غزلیات منتخب مولانا ساخته و آلبومش را به صورت ضمیمه، همراه ترجمه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی مارک اسموژینسکی از غزلیات مولانا منتشر کرده است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;موضوعات و زمینه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های دیگری هم بود که فرصت اندک و ناآشنایی با محیط، اجازه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی بررسی آن‌ها را نداد. این موارد هم شامل آشنایی با تحقیقات سایر ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسان می‌&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شود، هم شامل موارد مربوط به تاریخ، فرهنگ و هنر کراکف. امیدوارم بتوانم هم مصاحبه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;هایی را که در طول این سفر انجام دادم به صورت کتابی مستقل منتشر کنم و هم بتوانم ادامه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;ی تحقیقات را پی بگیرم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;این روز‌ها همایش بزرگ ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسی اروپا در کراکف برگزار &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;شد و بسیاری از ایران&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;‌شناسان نامدار از سراسر جهان مهمان زیبایی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;های کراکف&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Arial, sans-serif&quot;&gt;⁯&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; شدند. چندی بعد نیز پاییز آغاز خواهد شد و پاییز معروف این شهر فراخواهد رسید: پاییز طلایی کراکف.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT class=Apple-style-span color=#990000&gt;این یادداشت 21 شهریورماه در پایگاه اینترنتی مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد(&lt;A title=اینجا href=&quot;http://www.bookcity.org/news-1236.aspx&quot;&gt;&lt;FONT class=Apple-style-span color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jan 2012 15:38:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1308.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا زبان فارسی برای ترجمه جذاب نیست؟</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1307.aspx</link>
<description>«چه کنیم که جهانی شویم؟»، پرسشی است که چندین سال است به دغدغه‌ای اساسی بین شعرا و نویسندگان ایرانی بدل شده؛ این پرسش نتیجه‌ی احساس ضرورتی است که می‌گوید: «باید جهانی شویم!» 
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; هر مولف دوست دارد اثرش با اقبال روبه‌رو شود. درباره‌ی آن نقدها نوشته‌ شود. در کانون بحث و نظر قرار بگیرد. اثرش پرفروش باشد. به زبان‌های دیگر ترجمه شود. جملات بالا به قدری طبیعی‌اند که انکار‌کنندگان آن از نوادر به شمار می‌روند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; در شرایط عمومی، مرحله‌ی نخستِ عرضه‌ی یک اثر ادبی، عرضه‌ی داخلی است و منظور از عرضه‌ی داخلی، هم عرضه در چارچوب زبانی مشخص است و هم عرضه در چارچوب مرزهایی معین. موفقیت اثر در انتشار به زبانی که نوشته شده، می‌تواند زمینه را برای ترجمه‌ی آن به زبان‌های دیگر فراهم آورد. ترجمه‌ی اثر به زبان‌های دیگر، با افزودن بر تعداد مخاطبان، هم به اعتبار و شهرت خالق متن می‌انجامد و هم به کسب درآمد از راه دریافت «کپی‌رایت».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; «چه آثاری ترجمه می‌شود؟» پاسخ به این پرسش همواره یکسان نیست. مثلا در ایران معمولا به ترجمه‌ی آثار بزرگان ادبیات جهان تمایل وجود داشته است. مترجمان بزرگ کسانی هستند که با شاهکارهای ادبی دست و پنجه نرم کرده‌اند و با موفقیت از عهده‌ی ترجمه‌ی آنها برآمده‌اند. «قدرتِ اثر در سطح جهانی» یک شاخص اساسی در ایران برای انتخاب متن برای ترجمه محسوب می‌شود. مترجمی که شعر یا رمانی کم‌اهمیت یا ضعیف ترجمه‌ کند، در حلقه‌‌های فکری جامعه‌ی ایرانی معمولا محلی از اعراب نمی‌گیرد. در این میان، اهمیت یا ارزش اثر را نیز بایستی بر اساس شاخصه‌های ادبی و هنری معین کرد. اما این قاعده در همه‌ جای جهان جاری نیست. مثلا غربی‌ها همچنانکه پیشتر به شرق‌شناسی می‌پرداختند، امروز نیز در قالب ترجمه‌ی برخی آثار معاصر ادبی، مثلا از ادبیات ایران، غالبا، بیش از آنکه در پی معرفی ارزش‌های ادبی نهفته در متن باشند، در پی شناخت ایران هستند. به عنوان نمونه غربی‌ها می‌گویند در ایران زنان نویسنده‌ای پا به میدان گذاشته‌اند که از مشکلات زن ایرانی می‌نویسند. برخی از آنها دوست دارند زن ایرانی معاصر، مشکلاتش و نویسندگان زن ایرانی را بشناسند. پس بر این مبنا اقدام به بررسی آثار ادبی زنانه‌ی معاصر کرده و نمونه‌هایی را به عنوان شاخص برگزیده و ترجمه‌ می‌کنند. خواننده‌ی این ترجمه‌ها نیز به طور عام، نه در پی ارزش‌های داستان‌نویسانه یا شاعرانه، که در پی شناخت زن ایرانی از طریق رمان زنانه‌ی ایرانی است. مثال دیگر «ادبیات دفاع مقدس» یا «ادبیات پایداری» ماست. اروپایی‌ها یا آمریکایی‌ها در کرسی‌های ایران‌شناسی خود می‌گویند ایرانی‌ها هشت سال مشغول جنگی بزرگ بودند. باید دید این نبرد چه تاثیراتی بر ادبیات آنها داشته است. پس به همان سیاق، نمونه‌هایی را گزینش کرده ترجمه می‌کنند، تا پژوهشگر یا خواننده‌ی علاقه‌مند به مطالعه‌ی آن بپردازد. نمونه‌های دیگر نیز چنین است: ضرورت آشنایی با ادبیات روستایی، یا شناخت ادبیات پوچگرایانه، دینی، ادبیات اقلیت‌ها و غیره‌ی ایران. آنچنانکه گفته شد در نمونه‌های بالا، بیش از آنکه ارزش‌های ادبی ملاک ترجمه قرار بگیرد، ارزش‌های جامعه‌شناختی و تاریخی مد نظر قرار دارد؛ هر چند نمی‌توان منکر شد که مترجم بین آثار موجود، اثر مورد ترجمه را به عنوان نمونه‌ی مطلوب برگزیده، این گزینش بر اساس ارزش‌های محض ادبی یا هنری ـ در تراز ارزش‌هایی که مترجم ایرانی معمولا در گزینش کتاب به کار می‌بندد ـ نیست. به بیان واضحتر مترجم اثری از ادبیات ایران به زبان‌های غربی، کمتر در پی این است که بداند این اثر چه ارزشی بر گنجینه‌ی ادبی جهان افزوده؛ بلکه وی حسب نیاز مخاطبانش برای شناخت ایران دست به ترجمه می‌زند. بیشتر ترجمه‌های انجام گرفته از ادبیات معاصر فارسی به زبان‌های دیگر را شاید بتوان ادامه‌ی حرکت‌های ایران‌شناسانه‌ی باسابقه‌ دانست. البته این حکم قابل تسری به همه‌ی ترجمه‌های انجام گرفته نیست. چنین وضعیتی را بسنجید با آنچه در ایران رخ می‌دهد. ترجمه‌‌های انجام شده از ادبیات آمریکا یا اروپا، در وهله‌ی نخست غالبا با هدف شناخت ارزش‌های ادبی است، نه با هدف شناخت مثلا کشور فرانسه یا کانادا یا اسپانیا و... .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; «کدام زبان‌ها مهم هستند؟» اگر از پاسخ بسیار بدیهی‌تر به این پرسش درگذریم که می‌گوید زبانِ مهم زبانی است که در آن تولید علم صورت می‌گیرد، به مقوله‌ی دیگری خواهیم رسید به نام «جایگاه کشور در اقتصاد جهانی». طبیعی است زبان کشوری که در مراودات جهانی اقتصاد حضور چشمگیرتری دارد، طالبان بیشتری در سطح جهان خواهد داشت. افزایش تعداد کسانی که زبان یک کشور را می‌دانند، احتمال ترجمه‌ی آثار ادبی، فرهنگی یا علمی تولید شده به آن زبان را افزایش می‌دهد. مثلا دو کشور چین و ترکیه در دهه‌ی اخیر حضوری پررنگ در اقتصاد و دادوستدهای جهانی یافته‌اند. به طبعِ این بهبودِ جایگاه اقتصادی، زبان‌های چینی و ترکی در جهان طرفدارانی پیدا کرده‌اند؛ چراکه افراد می‌توانند به واسطه‌ی یادگیری این زبان‌ها در مکاتبات یا ترجمه‌های مربوط به حوزه‌ی اقتصاد و گردشگری به کسب درآمد بپردازند. افزایش تعداد کسانی که زبان‌های ترکی و چینی می‌دانند، احتمال ترجمه‌ی آثار تولید شده در این زبان‌ها به زبان‌های دیگر را افزایش می‌دهد. پس برای اینکه آثار موجود در یک زبان به زبان‌های دیگر ترجمه شود، پیش از هر چیز نیاز داریم کسانی از کشورهای دیگر، زبان ما را بیاموزند. زبان‌هایی شانس یافتن علاقه‌مند دارند که اقتصاد کشوری که از آن زبان استفاده می‌کند، شکوفا و پرمبادله باشد. اگر کشوری نقشی کم‌رنگ در اقتصاد و گردش مالی جهان داشته باشد، میل به دانستن زبان آن کشور افت کرده یا افزایش نیافته و به‌ طبع، آثار کمتری نیز از آن زبان ترجمه خواهد شد. کلید یکی از قفل‌های بسته‌ی رودرروی ما، چیزی نیست جز مساله‌ی اقتصاد. تا وقتی که در اقتصاد جهانی نقشی پویا نداشته باشیم و زبان‌مان به زبانی مهم در مبادلات اقتصادی بدل نشود، افراد نادری به یادگیری زبان‌مان تمایل خواهند داشت. رسیدن به جایگاه‌های بالاتر در اقتصاد، بر اهمیت کشور می‌افزاید، زبان آن سرزمین را مهم می‌کند و دیگران را متمایل به شناخت آن کشور.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; افزایش ترجمه‌های صورت گرفته از آثار ادبی چینی و ترکی نیز الزاما نشانگر سطح بالای ادبی همه‌ی این متون نیست. نقش فعال کشور، زبانِ آن را جذاب کرده و دیگران را به شناخت بیشتر آن سرزمین متمایل می‌کند. باز در واقع پای نوعی چین‌شناسی و ترکیه‌شناسی در میان است؛ اما این علاقه به شناخت، به وضعیت کنونی این سرزمین‌ها مربوط می‌شود و طبعا ادبیات معاصرشان را نیز دربرمی‌گیرد؛ چیزی که در عرصه‌های ایران‌شناسی بیشتر به دوره‌های کهن تمدنی محدود مانده است. به تعبیر دیگر گویی شناخت ایران معاصر برای انسان غربی در قیاس با شناخت ایران سده‌های پیش اهمیت کمتری دارد. تأمل در یافتن پاسخ‌هایی برای چرایی این مساله می‌تواند چشم‌اندازهایی نو در اختیار ما قرار دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;چرا ادبیات ایران کمتر ترجمه می‌شود؟ یک دلیل می‌تواند این باشد که زبان فارسی اهمیت خود را از دست داده و جهان تمایلی به شناخت ایران معاصر ادبی ندارد. دلیل دیگر اینکه اساسا تعداد کسانی که در کشورهای دیگر فارسی را به عنوان زبان خارجی می‌آموزند، افزایش که نمی‌یابد، هیچ، رو به کاستی نیز دارد. این نیز می‌تواند از دلایل اقتصادی و سطح مراودات این حوزه متاثر باشد. دلیل دیگر ذائقه‌ی مطلوب خارجی‌هاست در قبال ایران. شاید آنچه آنها از ایران می‌جویند، همان ادبیات کلاسیک ما باشد؛ شعرهای حافظ و خیام و مولانا. شاید ذوق فارسی‌دانان غربی، در ادبیات مغرب‌زمین نیز چندان با ادبیات مدرن سازگاری نداشته باشد، یا شاید آثار مدرن ما را در قیاس با آثار جهانی قابل اعتنا و شایسته‌ی ترجمه نمی‌شناسند. یعنی وقتی نمونه‌های برتر ادبیات مدرن در زبان‌های غربی آفریده شده، کتابخوانِ غربی برای افزودن بر غنای ادبی خود چه نیازی می‌تواند به فرآورده‌های مدرن ادبی این سوی دنیا داشته باشد؟ تجارب ما در رمان، شعر جدید و داستان‌کوتاه، چندان برای آنها آثاری «دندانگیر» تلقی نمی‌شود. پس با این حساب چرا باید به برگردان آثار امروزین زبانی که اهمیت دیروزین خود را از دست داده بپردازند؟ زبان‌های چینی و ترکی، امروز در حال ارتقاء جایگاه جهانی خود هستند و افزایش توجه‌ غربی‌ها به این دو طبیعی است؛ چراکه مقوله‌ی شناخت طرف مراوده یا شناخت طرف قرارداد، سرانجام  به ضرورت شناخت عرصه‌هایی چون هنر و ادبیات و فرهنگ می‌انجامد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;در اینکه وضعیتی بغرنج یافته‌ایم تردیدی نیست، اما شیوه‌های ما برای خروج از این بن‌بست، بیش از آنکه رگه‌هایی از فرهیختگی، منطق و دوراندیشی داشته باشد، ما را شبیه شخصیت‌های کارتونی کرده است. یکی از راهکارهای برخی ایرانیانِ جوان برای خروج از این بن‌بست، رها کردن زبان فارسی و نوشتن به زبان‌های غربی یا خارجی بود. البته برای تعداد قابل توجهی از بزرگان ادبیات جهان اتفاق افتاده که بر اثر خروج ناخواسته یا خودخواسته از سرزمین اجدادی، در سرزمینی نو، با زبانی نو نوشته‌اند. اما در ایران مساله از گونه‌ی دیگری بود: جوانانی جویای نام که در عطش جهانی شدن می‌سوختند و می‌دیدند که اثرشان هرگز بخت ترجمه به مثلا انگلیسی را نخواهد یافت، دست به کار شدند تا با یادگیری زبانی اروپایی، یا آثارشان را خود به زبان‌های غربی برگردانند یا مستقیم در آن زبان‌ها بنویسند. این دوستان چنان کردند، اما نه جهانی شدند نه وطنی. چرا؟ چون نه سطح ادبی‌شان در سطحی بود که بتواند جهانی شود و نه توانستند در رسانه‌های جهانی و مطرح ادبی کارهاشان را بازتاب بدهند. در واقع چندصدهزار نفر انگلیسی‌زبان در زبان انگلیسی شعر و داستان می‌نویسند، اما چون سطح ادبی تولیدات‌شان در حد قابل اعتنایی نیست، به‌رغم نوشتن در زبانی جهانشمول، و به‌رغم زندگی مدرن در دنیای مدرن، نمی‌توانند جهانی شوند، چون اثری درخور ارائه نمی‌دهند. دوستان ایرانی ما نیز به سرنوشت اینان دچار آمدند و در نهایتِ خوش‌اقبالی دل به این خوش داشتند که شعری از آنها در فلان سایت اروپایی منتشر شده یا در مسابقه‌ی شهرداری فلان شهر یا قصبه، شعر یا داستان‌شان برنده‌ی صد دلار جایزه شده است؛ فارغ از اینکه آن سایت یا آن مسابقه در چه سطحی است و چه ارزشی دارد. اگر نوشتن در زبانی جهانی لازمه‌ی جهانی شدن بود، پس اکنون همه‌ی کسانی به انگلیسی می‌نویسند، شعرا و نویسندگانی جهانی بودند. جهانی شدن نویسندگانی که به زبان‌های غربی می‌نویسند، به خاطر ارزش‌های ادبی‌شان است، نه به خاطر زبان اروپایی‌شان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; دسته‌ی دوم اقدامی دیگر انجام داد: اینها با ادعای اینکه باید طوری نوشت که مترجم بتواند به راحتی ترجمه کند، به جای تمرکز روی نوشته، حین تولید اثر می‌اندیشیدند طوری بنویسند که اگر مترجمی خیالی بخواهد این اثر را ترجمه کند، با مشکلات کمتری مواجه شود. این دسته فکر می‌کردند زبان فارسی دشواری‌هایی در ترجمه به زبان‌های غربی دارد و مؤلف فارسی‌زبان موظف است با به کار نبردن این موارد، به مترجمش کمک کند. کسانی که چنین تلاش‌هایی کردند، به این فکر نکردند که آیا اصلا مترجمی برای ترجمه‌ی آثارشان وجود دارد یا نه؟ و به آزادی خود حین تألیف بی‌اعتنا شدند تا ترجمه شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; دسته‌ی سوم کسانی بودند که در مقام ناشران داخلی، مترجمان داخلی و سایت‌های اینترنتی داخلی، برای معرفی ادبیات معاصر ایران به جهان غرب آستین‌ها را بالا زدند. سرانجام این کار چه شد؟ مترجمان ایرانی آثاری را از ادبیات معاصر به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، عربی، ترکی و... ترجمه کردند و ناشران داخلی این کتاب‌ها را چاپ کردند و کتاب‌ها یا در انبارهای داخل خاک خورد یا نهایتا در یکی دو نمایشگاه به معرض دید گذاشته شد. برخی سایت‌های فارسی‌زبان هم اقدام به نشر ترجمه‌ی آثار فارسی به زبان‌های دیگر می‌کنند. در مورد کتاب‌ها، مساله اینجاست که ابتدا باید نیازی در مخاطب خارجی برای شناخت ادبیات ایران فراهم شود و سپس وی اقدام به مطالعه‌ی این آثار کند. مشکل پایه‌ای اینجاست که این نیاز هنوز به وجود نیامده است. پس هرگونه تولید کتاب برای نیازی که احساس نمی‌شود، چیزی جز خودفریبی نیست. از طرف دیگر اگر اثری از ادبیات ایران ترجمه می‌شود، حتی اگر این ترجمه را مترجمی ایرانی انجام داده باشد، مراحل چاپ و توزیع و فروش آن را بایستی ناشری در کشور زبان مقصد انجام دهد؛ چراکه وی به کتابفروشی‌ها و نمایشگاه‌های کتاب آن کشور دسترسی دارد و می‌تواند اثر را عرضه کند. آیا ناشر داخلی نیز چنین امکانی در خارج از ایران دارد؟ اما سایت‌های فارسی‌زبان. این سایت‌ها هم اقدام به انتشار ترجمه‌هایی از ادبیات معاصر ایران می‌کنند. پرسش اینجاست که این ترجمه‌ها را چه کسی قرار است بخواند؟ آیا خواننده‌ی آلمانی‌زبان، انگلیسی‌زبان، سوئدی‌زبان یا ترک‌زبان، اساسا به سایت‌های ایرانی مراجعه می‌کند که با ترجمه‌های منتشر شده در این سایت‌ها روبه‌رو شود و از سر تصادف اقدام به خواندن آنها کند؟! پرسشی که پاسخ آن مثبت به نظر نمی‌رسد، اما نویسندگان و شعرای ما برای دلخوش کردن خود، دست از این کار برنمی‌دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; روزگاری یکی از متخصصان مشهور در عرصه‌ی تئوری‌های روزنامه‌نگاری ایران گفته بود: «وقتی مطلبی را در سایتی اینترنتی می‌گذارم، به جهان سلام می‌دهم.» اکنون به نظر می‌رسد این جمله عاری از شیفتگی‌ها و شگفت‌زدگی‌های اولیه‌ی ناشی از مواجهه با اینترنت نبوده است. وقتی مطلبی را در نت می‌گذاریم، در نهایت به جهان هم‌زبانان یا کسانی که زبان ما را می‌دانند سلام داده‌ایم. از این گذشته هر سایتی بازدیدکننده‌های محدودی دارد که سرانجام همینها مخاطب واقعی سلام ما هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; ترجمه شدن یک اثر، اثر را جهانی نمی‌کند. اثر جهانی اثری است که موقعیتی جهانی به دست بیاورد؛ وگرنه هزاران عنوان کتاب، بدون اینکه بتوانند صاحب جایگاهی ادبی شوند، ترجمه شده و به دست فراموشی سپرده می‌شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;  &lt;/STRONG&gt;از طرف دیگر ترجمه‌ی یک اثر منجر به سود مادی خالق کتاب می‌شود. سود مادی موجب رفاه خالق اثر است و دریافت همین سود کافی است که ترجمه‌ی یک اثر دارای اهمیت شود. اما در رفتاری که ما در ایران پیش گرفته‌ایم، نه تنها سودی عاید هنرمند ایرانی نمی‌شود، بلکه هزینه‌هایی گزاف نیز برای ایجاد این اشتهار دروغین خرج می‌شود؛ هزینه‌هایی که هرگز به جهانی شدن فرد یاری نخواهد رساند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; جهانی شدن یک اثر، فقط به معنای ترجمه شدن آن کتاب به ده‌ها زبان نیست. کم نیستند آثاری که به ده‌ها زبان  ترجمه شده‌اند، اما جهانی نیستند. جهانی بودن یک اثر یعنی اینکه اثر حرفی برای گفتن در ادبیات جهان داشته باشد. بنابراین برای جهانی شدن، ابتدا باید جهانی نوشت و جهانی‌نوشتن، یعنی افزودن بر غنای ادبیات جهان. مساله‌ی دیگر این است که باید سطح اقتصادی و فرهنگی کشور به قدری ارتقاء پیدا کند که دیگران نسبت به یادگیری زبان آن سرزمین احساس نیاز کنند. گسترش تعداد کسانی که زبان ملتی را می‌دانند، ترجمه‌ی بیشتر آثار آن ملت را در پی می‌آورد. در وادی نشر ترجمه‌ها، اگر مترجم هم ایرانی باشد، ناشر بایستی خارجی باشد؛ چرا که وقتی ناشران ما از توزیع داخلی کتاب‌هاشان ناتوان هستند، طبعا کتاب‌های ترجمه‌ شده به زبان‌های خارجی را سال‌ها درانبارهاشان نگه خواهند داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt; مورد دیگر هم اینکه ترجمه‌ی آثار ادبی، اگرچه به جهانی شدن نمی‌انجامد، سود مادی نصیب تولیدکننده‌ی اثر می‌کند و سبب رونق بازار کتاب و فرهنگ می‌شود. بازار کتاب نیز مثل هر بازار دیگر با مقوله‌ی کارآفرینی گره خورده است. موفقیت کتاب‌ها در ترجمه به زبان‌های دیگر را باید از منظر اقتصادی نیز نگریست. نکته‌ی پایانی اینکه نویسنده یا شاعر غربی، ضمن نیاز به داشتن مخاطب بیشتر، معمولا به دلیل اینکه موقع ترجمه‌ی اثر «کپی‌رایت» دریافت می‌کند مایل است کتابش به زبان‌های دیگر ترجمه شود؛ وگرنه اگر بداند حقوقش محفوظ نخواهد ماند، هیچ رضایتی به ترجمه‌ی کتاب نشان نمی‌دهد. این وضعیت را با وضعیت خودمان بسنجیم که حاضریم برای انتشار ترجمه‌هایی که خریداری هم پیدا نمی‌کند، از منابع شخصی‌مان هزینه کنیم. این یادداشت را با خاطره‌ای از خانم «لیلی گلستان» به پایان می‌برم. ایشان در گفت‌وگو با «امید فیروزبخش» در مجموعه‌ی «تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران» ـ نشر ثالث ـ خاطره‌ای از خانم «اوریانا فالاچی» نقل می‌کنند. خانم گلستان کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» فالاچی را سال ۱۳۵۱ ترجمه کرده بودند و این کتاب با اقبال خوب کتابخوان‌های ایرانی مواجه شده بود. یعنی ترجمه‌ی این کتاب برای فالاچی در ایران محبوبیت به همراه آورده بود. همان ایام فالاچی برای مصاحبه با محمدرضاشاه به ایران می‌آید. خانم گلستان می‌گوید: «یکی از دوستان خبرنگار به ما خبر داد که فالاچی مصاحبه‌ی مطبوعاتی دارد، اما شمشیر را از رو بسته که به مترجم و ناشر کتابش حسابی بد و بیراه بگوید. من هم نرفتم به مصاحبه. گفتم شاید کتک بخورم! ... خوب شد نرفتم. چون در آن مصاحبه لنگه‌ی کفشش را درآورده بود و گفته بود که این لنگه کفش حواله‌ی سر مترجم و ناشری که بدون اجازه‌ی من کتابم را منتشر کرده‌اند. بیچاره نمی‌دانست ما کپی‌رایت نداریم.»(ص:۴۵). چنانچه خواندید، کتاب فالاچی درباره‌ی جنگ ویتنام در ایران ترجمه شده و در آن مقطع برای وی محبوبیت بسیاری در ایران به همراه آورده، اما از شنیدن خبر ترجمه‌ی کتابش به فارسی نه تنها خوشحال نمی‌شود که خشمش را نیز نشان می‌دهد؛ چرا که حق خود را ضایع شده می‌یابد. البته شاید نویسندگان درجه دوم یا سومی هم باشند که از ترجمه‌ی بدون کپی‌رایت کتاب‌شان ناراحت نشوند، اما مؤلف تراز اول، تضییع حقوقش را نمی‌پذیرد، ولو اینکه ترجمه‌ی کتابش برای او محبوبیت و شهرت در سرزمینی دیگر را به همراه آورده باشد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این یادداشت در وب سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد&lt;A href=&quot;http://www.bookcity.org/news-979.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;(اینجا)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 26 Jun 2011 13:12:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1307.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

