<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشت‌هایی برای مخاطب احتمالی</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/</link>
<description>ردپاهایی در جامعه و فرهنگ و سیاست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 10 Feb 2010 08:11:19 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بحث‌انگیزترین طرح جلد مجلات در تاریخ مطبوعات دنیا/ بخش دوم</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1110.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;اسکوایر، می 1969: غرق شدن اندی وارهول&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/05d.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اسکوایر، می 1969: غرق شدن اندی وارهول.&lt;/FONT&gt; این طرح جلد یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های مدیر هنری وقت مجله، جورج لوئیس(George Lois) به حساب می‌آید. طراح ضمن یک شوخی دوستانه اندی وارهول را در حال غرق شدن در یک کنسرو سوپ نشان داده است. نقاشی «کنسرو سوپ» وارهول(&lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Campbells_Soup_Cans_MOMA_reduced_80%25.jpg&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)، نماد جنبش هنر آوانگار آمریکا محسوب می‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وب‌سایت جورج لوئیس و مجموعه کامل کارهای او را در &lt;A href=&quot;http://www.georgelois.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ببینید.&lt;BR&gt;اسم اندی وارهول(Andy Warhol) را هم در موتورهای جستجوگر بزنید تا کارهایش را ببینید.  &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;IMG alt=&quot;پلی بوی، 1971: نخستین دختر آفروامریکن پلی بوی&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/06d.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;پلی بوی، 1971: نخستین دختر آفروامریکن پلی بوی&lt;FONT color=#000000&gt;. در این شماره بود که مجله یادشده برای اولین بار تصویر یک دختر سیاه‌پوست آمریکایی را روی جلد خود به چاپ رساند. مدل، Darine Stern نام داشت و عکاس، Richard Fegley. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;نشنال لامپون، ژانویه 1973: اگر این مجله را نخرید این سگ را  خواهیم کشت&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/07d.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;نشنال لامپون، ژانویه 1973: اگر این مجله را نخرید این سگ را  خواهیم کشت.&lt;/FONT&gt; طرح روی جلد حاضر به‌رغم اشاره خشونت‌بار موجود در آن، فقط موجب خنده کسانی شد که آن را دیده بودند. از دیگر سو این طرح روی جلد برخی دلخوری‌های عمومی را نیز پدید آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بخش نخست در &lt;A href=&quot;http://aynev.blogfa.com/post-1109.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;ادامه دارد...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Feb 2010 08:11:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1110</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بحث‌انگیزترین طرح جلد مجلات در تاریخ مطبوعات دنیا/ بخش نخست</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1109.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزنامه صاباح، چاپ ترکیه به نقل از وب‌سایت Webdesignerdepot.com اقدام به انتشار طرح جلدهای جنجالی و بحث‌انگیز مجله‌های معروف دنیا در طول چند دهه گذشته کرده. این طرح جلدهای متفاوت گاه باعث اخذ جایزه توسط سردبیران جسور نشریه‌ها شده و گاه سبب شرمساری مجله‌ها و مدیران مسوول آنها. در اینجا به ترتیب و در چند پست مجزا به همراه طرح جلد، ترجمه شرح مربوط به آن نیز خواهد آمد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;تایم، دوم ژانویه 1939؛ هیتلر، مرد سال:&lt;/FONT&gt; &lt;IMG alt=&quot;تایم، دوم ژانویه 1939؛ هیتلر، مرد سال&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/01d.jpg&quot; align=left border=0&gt;طرح جلد دلهره‌آور و به تعبیری غیر قابل تحمل این شماره تایم را یک کاتولیک فراری از آلمان هیتلری کشیده بود: Baron Rudolph Charles von Ripper. در طراحی یادشده در یک کلیسای بزرگ، قربانیان آویزان از «چرخ کاترین»(ابزار مخوف شکنجه در قرون وسطی) به عنوان قربانیان سلسله مراتب نازی‌ها، در حالی دیده می‌شدند که هیتلر در همانجا به نواختن سرود دینی نفرت مشغول بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;IMG alt=&quot;تایم؛ هشت آوریل 1966: آیا خدا مرده است؟ &quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/02d.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تایم، هشت آوریل 1966: آیا خدا مرده است؟&lt;/FONT&gt; این طرح جلد به عنوان بحث‌انگیز طرح جلد مجله در طول تاریخ مطبوعات جهان شناخته می‌شود. جلد بر اساس مقاله‌ای طراحی شده که به بحث پیرامون «جنبش مرگ خداوند» می‌پرداخت. این جنبش در دهه 60 به وجود آمده بود. از لحاظ بحث‌اگیزی، خود مقاله هم دست کمی از طرح جلد نداشت.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;لایف، 26 نوامبر 1965: واقعیت عریان جنگ ویتنام.&lt;/FONT&gt; &lt;IMG alt=&quot;لایف، 26 نوامبر 1965: واقعیت عریان جنگ ویتنام&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/03d.jpg&quot; align=left border=0&gt;روی جلد مجله عکسی از Paul Schutzers منتشر شده. این عکس در زمان جنگ ویتنام چریک ویتکنگی را نشان می‌دهد که به اسارت نیروهای آمریکایی درآمده. پس از انتشار این عکس و خبر مرتبط با آن در مجله لایف بود که مردم آمریکا به حمایت خود از جنگ ویتنام خاتمه دادند. Schutzers که یکی از بهترین عکاسان مجله لایف بود، سال 1967 درحالیکه برای انجام عکاسی از جنگ اعراب و اسرائیل رفته بود، جان خود را از دست داد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;&lt;IMG alt=&quot;اسکوایر(Esquire)، آوریل 1968: مصائب محمدعلی&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/04d.jpg&quot; align=right border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;BR&gt;اسکوایر(Esquire)، آوریل 1968: مصائب محمدعلی&lt;/FONT&gt;. این جلد با هوشیاری تمام طراحی شده. جلد، محمدعلی را همچون «شهید»ی نشان داده که به خاطر معذوریت‌های اعتقادی خود حاضر به شرکت در جنگ ویتنام نشده است. دادگاه به خاطر این رفتار، محمدعلی را احضار و و وی را به زندان، جریمه مالی و لغو احکام قهرمانی‌اش محکوم کرد. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;پ.ن: در سه طرح از چهار طرح بالا(به غیر از جلد مربوط به ویتنام) مذهب رنگی آشکار دارد. در اولی واقعه در کلیسایی بزرگ روی می‌دهد و در آخری، محمدعلی همچون عیسی مسیح متحمل مصائب شده است. اما طرح دوم! طبق آنچه در متن اصلی نوشته شده بود، این طرح جنجال‌برانگیزترین طرح جلد مجلات در طول تاریخ به حساب می‌آید. چرا؟ چون پرسشی یا موضوعی یا مساله‌ای را مطرح کرده که فراگیری آن به اندازه همه مردم دنیاست. راستی چند تیتر دیگر می‌توان یافت که فراگیری آن به اندازه همه مردم دنیا باشد؟ یا کدام تیتر خبری یا کدام طرح جلد خواهد توانست بیش از این طرح جلد، جذابیت فراگیر داشته باشد؟ &lt;BR&gt;ادامه دارد...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Feb 2010 15:37:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1109</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنوب‌شرقی ترکیه؛ حکایت فقر و تروریسم</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1108.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;اشاره: بخش‌های جنوب‌شرقی ترکیه سال‌هاست یکی از اصلی‌ترین مسائل پیش روی این کشور به حساب می‌آید و همواره در کانون مناقشات درگرفته پیرامون آن، مساله تروریسم هم مطرح بوده. سفر دو سال پیش عبدا... گل، رئیس‌جمهور، به این سرزمین‌ها امکان کسب شناختی کلی از مشکلات منطقه را برای آنکارا فراهم ساخت. اکنون گزارشگر روزنامه «زمان» ترکیه با محور قرار دادن موضوع اقتصاد به گفتگو با کارآفرینان، اصناف، کشاورزان و فعالان مدنی منطقه جنوب‌شرقی پرداخته و حاصل کار در بخش پرونده‌های ویژه وب‌سایت روزنامه قرار گرفته. متن زیر ترجمه‌ای است از این گزارش. م. &lt;BR&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;روزگاری مهم‌ترین توقف‌گاه‌های جاده تاریخی ابریشم در شرق و جنوب‌شرق ترکیه قرار داشت، اما به مرور زمان رونق حمل و نقل دریائی کاهش اهمیت مناطق یادشده را همراه آورد. البته در سال‌های آغاز جمهوریت و پیش از سربرآوردن تروریسم، شهرهای جنوب‌شرقی در شرایطی برابر، از توسعه‌ای متوازن با شهرهای غربی ترکیه برخوردار بودند. مساله تروریسم باعث شد از دهه 80 سال‌های 1900 مناطق جنوب‌شرقی به سرعت سیری قهقرایی را طی کنند؛ چندانکه به عنوان نمونه دیاربکر که ششمین شهر توسعه‌یافته کشور بود، اکنون به جمع 21 استان فقیر ترکیه پیوسته است.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تروریسم را می‌توان به عنوان منشاء اصلی عقب‌ماندگی اقتصادی و رشد بیکاری در سرزمین‌های مذکور ارزیابی کرد. توسعه‌نیافتگی صنعتی و ناکافی بودن تولیدات مبتنی بر کشاورزی، نتیجه‌ای جز افزایش بیکاری به همراه نداشته است. اکنون از اصناف تا اهل صنعت همگی بر سر یک دیدگاه متفق‌القول هستند: برای مقابله با ترور، پیش از هر چیز بایستی مساله بیکاری حل شود. گفته فوق تصویری است از وضعیت حاکم بر مردم منطقه. صنایع دیاربکر به عنوان یکی از مهم‌ترین مراکز جنوب‌شرق در 25 سال اخیر حرکتی رو به عقب داشته. به دلیل وقوع حوادث تروریستی و خشونت‌بار، شرکت‌های سرمایه‌گذاری هم این شهر مهاجرپذیر را ترک کرده‌اند. مهاجران 48درصد جمعیت دیاربکر را تشکیل می‌دهند و این در حالی است که بسیاری از ساکنان اولیه شهر، زادگاه‌شان را ترک گفته‌اند. مهاجرت کارآفرینان به دلیل وقوع حوادث تروریستی از یک سو و از دیگر سو، سرازیر شدن سیل مهاجران روستایی به شهر، منطقه را از نظر اقتصادی با گرهی کور روبرو کرده. آمار بیکاری در دیاربکر به شدت بالاست؛ چندانکه در این شهر یک میلیون‌و‌600هزار نفری نزدیک به نصف جمعیت تقریبا 600 هزار نفره آماده‌به‌کار بیکار مانده‌اند؛ 590هزار نفر دارای کارت سبز (کارت ویژه درمانی که در ترکیه توسط دولت در اختیار خانواده‌هایی با درآمد پایین قرار می‌گیرد. م.) هستند و 150 هزار نفر هم از هیچ گونه خدمات اجتماعی بهره نمی‌برند. در واقع می‌شود گفت حدود نیمی از جمعیت دیاربکر خارج از دایره تامین اجتماعی قرار دارد. زیر 18 ساله‌ها هم یک‌سوم جمعیت شهر را تشکیل می‌دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;جنوب‌شرقی ترکیه؛ حکایت فقر و تروریزم&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/07guneege.jpg&quot; align=right border=0&gt;«قاضیان تپ» دیگر شهر مهاجرپذیر منطقه نخستین توقف گاه کسانی است که قصد مهاجرت به شهرهای غربی ترکیه را دارند؛ چندانکه سالانه شش درصد به جمعیت این شهر افزوده می شود. با هدف کاستن از میزان جمعیت، برخی کارخانه‌ها را به «ماراش» و «عثمانیه» منتقل کرده‌اند و در نتیجه افراد بیشتری به جمع بیکاران قاضیان تپ اضافه شده است. در شهر «سییرت» که ده هزار کارمند و پنج هزار نیروی خدماتی در آن مشغول به کار هستند، بیش از نصف جمعیت حاضربه‌کار هیچ شغلی به دست نیاورده. نماد این بیکاری، شلوغی کافه‌تریاهایی است که در طول بزرگراه «گورس» به پذیرایی از جوانان می‌پردازند. در این شهر 265 نفره، 165 هزار نفر دارای کارت سبز هستند که همین، نشانگر فقر حاکم بر منطقه محسوب می‌شود. در «وان» هم دوسوم فعالان عرصه کشاورزی دست از کار کشیده‌اند و 55 درصد نیروی حاضربه‌کار با بیکاری دست به گریبان هستند. کارآفرینان فعال در منطقه معتقدند با هدف افزایش استخدام بایستی سیاست‌های تشویقی موجود مورد تجدیدنظر قرار بگیرد. رئیس اتاق صنایع و معادن دیاربکر، محمد کایا، می‌گوید: «منطقه ما نه از تشویق‌های صندوق حمایت از بهره‌برداری‌کنندگان دوره تورگوت اوزال سودی به دست آورد، نه از تشویق‌های جدید ارائه شده. سیاست‌های تشویقی‌ای که تا کنون به اجرا درآمده، نتیجه‌ای جز افزایش شکاف بین استان‌های غربی با منطقه ما را در پی نداشته است. مثلا قانون تشویقی ماده 5084، استان‌هایی که درآمد سرانه آنها کمتر از 1500 دلار است را دربرمی‌گیرد. بر اساس همین قانون در شهرهای مجاور استان‌های توسعه‌یافته غربی سرمایه‌گذاری‌های کلانی انجام گرفته، اما توجه اندکی به جنوب‌شرقی کشور شده. این وضعیت افزایش فاصله دو منطقه را به همراه دارد. 21 استان توسعه‌نیافته ترکیه فقط از هشت درصد تشویق‌های سال 2006 بهره برده‌اند. از منابع اختصاص یافته دوره اوزال، جنوب‌شرقی 7/2 و آناتولی شرقی فقط 2 درصد سهم داشت و در همان حال منطقه مارمارا 44 درصد این منابع را به خود اختصاص داد. علاوه بر این چون کل منابع تخصیصی و سرمایه‌گذاری‌های دوره اوزال به صورت هبه عرضه می‌شد، این امر بازتاب‌های منفی‌ای را در ذهن ساکنان جنوب‌شرقی پدید آورد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کایا سخنان انتقادی‌اش را اینطور ادامه می‌دهد: «ما دیگر خواستار برنامه‌های تشویقی نیستیم؛ بلکه خواهان برداشته شدن گام‌های مشهود و انجام سرمایه‌گذاری‌هایی هستیم که به صورت عملی حرکتی به سوی توسعه محسوب شود.» اما رئیس فدراسیون کارآفرینان و صنعتگران جنوب‌شرقی، جاهد اربالجی، عقیده دارد سیاست‌های تشویقی بخشی و منطقه‌ای باید در خصوص سرزمین‌های جنوب‌شرقی اعمال شود؛ چراکه به باور او این سیاست‌ها منجر به اثبات پتانسیل شهرهای مورد بحث خواهد شد. وی می‌افزاید: «سیاست‌های تشویقی را مثلا در قاضیان تپ می‌توان روی تولید قالی متمرکز ساخت، اما نساجی نیاز به سیاست‌های تشویقی ندارد؛ چون هم در اینجا و هم در استان‌های مجاور، کارخانه‌های نساجی زیادی مشغول به تولید هستند. تشویق‌های بخشی می‌توانند زمینه را برای توسعه گام به گام فراهم آورند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;ارائه تشویق‌ها بر اساس توانایی‌های هر شهر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«در هیچ کجای دنیا کشوری را نمی‌توان یافت که همه شهرهایش صنعتی باشند و کسی هم چنین توقعی ندارد.» رئیس منطقه صنعتی قاضیان تپ، جاهد نقیب‌اوغلو، با بیان دیدگاه فوق ادامه می‌دهد: «مثلا نمی‌توان صنعتی شدن آنتالیا را به عنوان یک مطالبه مطرح کرد؛ چراکه آنتالیا یک شهر توریستی است. اگر استانی فاقد نهادهای صنعتی است، اما از زمینه و پتانسیل خوبی برای زنبورداری برخوردار است، بایستی همان عرصه فعالیت موجود در آن مورد تشویق قرار بگیرد. اگر منطقه‌ای مستعد تولید گردوست باید به این توانایی توجه کرد. از طرف دیگر باید در نظر گرفت که سرمایه‌گذارها هم برای سرمایه‌گذاری نمی‌توانند به همه جای کشور سفر کرده یا در همه جا اقدام به فعالیت کنند. برخی استان‌های شرقی اصلا دارای شرایط آب و هوایی مساعدی برای بعضی پروژه‌های صنعتی نیستند. چطور می‌توان از کارآفرین انتظار داشت در منطقه‌ای سرمایه‌گذاری کند که نصف سال زمین آن پوشیده از برف و یخ است؟ فراموش نکنیم بازاریابی برای تولیدات مقوله مهمی است و مقوله مهم دیگر تامین مواد خام و وجود ساختارهای لجستیک محسوب می‌شود.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نقیب‌اوغلو تاکید می‌کند: «اگرچه قانون تشویقی ماده 5084 با نیتی خیرخواهانه به تصویب رسیده، نتوانسته اهداف پیش‌بینی شده را به طور کامل محقق سازد. ما نباید توقع داشته باشیم که سرمایه‌گذارها به اورفا، ماردین، سییرت یا دیاربکر بیایند؛ چندانکه به‌رغم همه تشویق‌ها فقط یک مورد سرمایه‌گذاری در سییرت به ثبت رسیده.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رئیس اتاق تجارت سییرت، ندیم کوزو پیشنهاد می‌کند ده شهر عقب‌مانده ترکیه معین شود و این شهرها از تشویق‌های ویژه برخوردار شوند. بنابر پشنهاد وی، بازپرداخت اعتبار تخصیصی صورت گرفته بایستی به 10 تا 15 سال افزایش یابد، چون یک‌و‌نیم سال از مدت پنج ساله در نظر گرفته شده برای بازپرداخت تخصیصات، صرف احداث کارخانه می‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رئیس منطقه صنعتی قاضیان تپ، جاهد نقیب‌اوغلو با اشاره به اینکه استان آنها پایتخت صنعتی منطقه به حساب می‌آید، می‌گوید: «قاضیان تپ فقط از 2/1 درصد انرژِی مصرفی درترکیه استفاده می‌کند. صنایع استان ما هم پنج درصد مصارف برق صنعتی ترکیه را به خود اختصاص داده‌اند. 80 هزار نفر در صنایع استان ما مشغول به کار هستند، اما در قاضیان تپ حتی یک مورد هم سرمایه‌گذاری دولتی دیده نمی‌شود. سال‌ها قبل یهودیان و ارامنه در قاضیان تپ زندگی می‌کردند. اهالی اینجا از ارامنه صنایع دستی و از یهودیان تجارت آموخته‌اند.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بنا به گفته وی دومین و سومین نسل کسانی که به تجارت و تولید صنایع دستی روی آورده بودند، گزینه صنعت را برگزیدند و به موفقیت‌های مهمی نیز در زمینه صادرات دست یافتند، اما دور ماندن این شهر از دایره تشویق‌های اعمالی، قاضیان تپ را در عرصه رقابت صنعتی به عقب راند؛ چندانکه برخی موسسه‌ها و شرکت‌ها به سوی تعطیلی سوق یافتند و برخی به «قهرمان ماراش» و عثمانیه نقل مکان کردند و در نتیجه روزبه‌روز بر تعداد بیکاران قاضیان ‌تپ افزوده شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رئیس اتاق تجارت قاضیان تپ، محمد اسلان، می‌گوید: «برای رونق تجارت مرزی تقویت مناسبات با سوریه و ایران دارای اهمیت بسیاری است. هر مساله‌ای در مناسبات ترکیه و ایران پدید بیاید، می‌تواند صادارت ما به کشورهای آسیای میانه را با مشکل روبرو کند، چون مسیر انتقال تولیدات ما به این کشورها از ایران می‌گذرد. عراق هم پذیرای بیشترین حجم مبادلات ماست. از همین رو بایستی با همراهی کشورهای همسایه به تحقق پروژه‌های توسعه‌ای بیاندیشیم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در بین شهرهای یادشده «شانلی اورفا» حکایت دیگری دارد: تجارت زمین. شانلی اورفا از نظر مساحت جزو بزرگ‌ترین استان‌های ترکیه محسوب می‌شود. رئیس انجمن کارآفرینان جوان این شهر، محمد ارتکین می‌گوید: «خرید و فروش زمین در حال حاضر به پرسودترین کار ممکن در شانلی اورفا بدل شده؛ چندانکه در طول سال می‌توان از همین طریق به دو برابر کردن ثروت اولیه خود پرداخت. وضعیت مذکور سبب شده تا جذابیت سرمایه‌گذاری روی مقولات تولیدی از بین برود. اینجا گاه حتی خریدار و فروشنده زمین روی قطعه‌ای به معامله می‌نشینند که هیچ یک آن را ندیده‌اند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تروریسم و فقر! جنوب‌شرقی ترکیه ‌سال‌هاست که با این دو پدیده روبروست. آیا فقر منجر به زایش گروه‌های تروریستی شده؟ آیا این گروه‌ها در صورت برقراری رفاه اقتصادی نیز به عملیات‌های خود همچون یک برنامه اعتقادی ادامه خواهند داد؟ اکنون استمرار فعالیت‌های تروریستی به عنوان عامل بازدارنده توسعه منطقه ارزیابی می‌شود. سیاست جدید اصلاحات دموکراتیک حزب عدالت و توسعه آیا در چند سال آینده چهره‌ای دیگر به این منطقه خواهد بخشید؟ در هر حال اینجا باز به عرصه تضاد امید و ناامیدی بدل شده.    &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این ترجمه شنبه، ۱۷ بهمن در صفحه ۲۹ روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شد(&lt;A href=&quot;http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=195204&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 21:28:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1108</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره کتاب عمران صلاحی؛ از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1107.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در گفتگوهای مرتبط با تاریخ شفاهی مصاحبه‌کننده نه تنها موظف نیست پرسش‌ها و پاسخ‌های مطرح شده را عینا به همان ترتیب زمان انجام گفتگو منتشر کند، بلکه برای ارائه متنی منظم و خوش‌خوان بایستی در تنظیم ترتیب پرسش‌ها و پاسخ‌ها، دقت نظر و حوصله به خرج دهد. مثلا ممکن است در بخش‌های پایانی گفتگو، مصاحبه‌کننده پرسشی درباره دوران جوانی گفتگوشونده به ذهنش خطور کرده باشد. موقع چاپ، قرار دادن این پرسش و پاسخ داده شده به آن در بخش‌های پایانی، مخاطب را با متنی آشفته روبرو خواهد کرد. مصاحبه کننده برای تولید یک متن زیبا بایستی موقع تنظیم گفتگو این قسمت را به جایی در متن منتقل کند که از نظر ترتیب تاریخی یا ترتیب موضوعی با بخش‌های پیشینی و پسینی همخوانی داشته باشد. حتی ممکن است بخشی از پاسخی که گفتگوشونده به پرسشی داده، ارتباطی با قسمت‌های دیگر داشته باشد. برداشتن آن جمله و قرار دادنش در بخش مرتبطی که به ترتیب تاریخی یا موضوعی گفتگو کمک می‌کند، نه فقط نقض وفاداری به متن و ضد تعهد کاری نیست، بلکه چون با هدف عرضه یک خروجی روان و خوش‌خوان و منظم انجام شده، می‌تواند نشانه‌ای باشد از دقت، بردباری و توجه گفتگوکننده به سلامت متن و احترام او به مخاطب.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مطالعه کتاب «عمران صلاحی» از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران نشان می‌دهد که گفتگوکننده(کیوان باژن) و دبیر یا ویراستار مجموعه(محمدهاشم اکبریانی) دقتی بایسته به آنچه در ابتدای این یادداشت ذکر شد نداشته‌اند. در سراسر کتاب با آشفتگی در ترتیب زمانی خاطره‌ها روبرو هستیم. تولیدکنندگان کتاب می‌توانستند و به زعم من برای احترام به مخاطب و عرضه یک کار اجمند، بایستی، پس از آنکه گفتگوها به پایان رسید، بی‌اعتنا به ترتیبی که حین انجام گفتگو گذشته به چینش تکه‌ها بر اساس ترتیب تاریخی یا موضوعی بپردازند و در واقع گفتگو را تدوین کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کتاب سه فصل دارد: دوره کودکی، دوره تحصیل، دوره حرفه‌ای. دوره حرفه‌ای کوتاه‌ترین فصل کتاب را دربرگرفته(24 صفحه). علت آنهم فوت زنده‌یاد صلاحی بوده. این چیزی است که در مقدمه گفتگو می‌خوانیم. اما مگر فرزندان صلاحی نبوده‌اند؟ طبق آنچه از گفته‌های عمران برمی‌آید دختر و پسرش هر دو عاشق کارهای فرهنگی و هنری هستند. آیا نمی‌شد بخش‌های ناگفته خاطره‌های مربوط به دوره حرفه‌ای را از آنها جویا شد؟ مثلا در بخش انتهایی کتاب دو قطعه عکس از «جلسه سه‌شنبه‌ها در سال 65» به چاپ رسیده که این تصاویر را پسر عمران(یاشار) در اختیار تولیدکنندگان کتاب قرار داده. آیا صاحبان کتاب نمی‌توانستند حالا که عمران در میان ما نیست سرگذشت این نشست‌های هفتگی را از یاشار جویا شوند؟ یا از کسانی چون جواد مجابی یا محمود دولت‌آبادی که در این تصاویر حضور دارند؟ مولفین ابراز ناراحتی کرده‌اند که دست اجل نگذاشته بخش مربوط به خاطرات مجله گل آقا را هم از عمران بپرسند. آیا اهتمام به عرضه کتابی شایسته ایجاب نمی‌کرد که این بخش‌ها را با کمک همکاران آن موقع و حاضران حلقه گل آقا تکمیل کرد؟ متاسفانه این خلاء‌ها خواننده را با اثری ناقص روبرو می‌کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفتگوکننده اگرچه پیش از گفتگو آثار صلاحی را خوانده و نوشتارهای پیرامون آنها را و این را از خلال پرسش‌هایش می‌شود فهمید، هیچ آشنایی‌ای با بخش دیگری که عمران ریشه در آن دارد نداشته: بخش مربوط به آذربایجان. و به دلیل همین ناآشنایی، آنچه عمران در حوزه‌های مربوط به آذربایجان به آنها اشاره دارد، به دلیل بی‌اطلاعی گفتگوکننده، با پرسشی جدید روبرو نشده و گفتگو به عمق نرفته است. البته این به عمق نرفتن در قیاس با بخش مربوط به ادبیات فارسی است؛ وگرنه کل کتاب نتوانسته چندان تقبی به اعماق بزند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفتگوکننده و سرپرست مجموعه، طبق همه گفتگوها، علاوه بر تنظیم ترتیب تاریخی بایستی روی جمله‌ها هم کار کنند و قرار نیست دقیق عین آنچه گفتگوشونده بر زبان می‌آورد با همان ترتیب واژگانی منتشر شود. در این میان فردی به نام خواننده دارای حقوقی است و یکی از این حقوق اینکه بایستی با جمله‌هایی روان روبرو شود. کتاب در این زمینه نیز دقت چندانی نداشته. مثلا صفحه 77: «کم‌کم بود که با شعر فروغ فرخ‌زاد و فریدون مشیری و نادرپور آشنا شدم.» گفتگوکننده می‌توانست فعل بود را حذف کند و به جای حرف ربط بعد از فرخ‌زاد از ویرگول استفاده کند. کل کتاب نیاز به ویراستاری‌ای از این دست دارد. در هر صفحه چندین نمونه را می‌توان ردیف کرد. باز مثلا صفحه 58: «این خودش، خیلی برایم موثر بود، که من حداقل توی خط بیفتم.» الخ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در صفحه 33، گفتگوکننده می‌پرسد: «حالا که صحبت از پدربزرگ‌تان شد...» در حالیکه در صفحه‌ها و سطرهای پیشین هیچ نشانه‌ای از این صحبت در کتاب دیده نمی‌شود! در صفحه 100 هم چنین آمده: «به جریان اعتصابی اشاره کردید به خاطر دو ریال گران شدن اتوبوس‌های...» پیش از این پرسش در کتاب اشاره‌ای به این جریان دیده نمی‌شود! یکی دو جای دیگر هم این مشکل هست. کاش تولیدکنندگان کتاب می‌توانستند یک بار کلیت اثر را در ذهن داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پرسش‌ها و پاسخ‌های تکرای: یکی دیگر از مشکلات کتاب که باز به نظر می‌رسد اگر تولیدکنندگان آن پیش از انتشار به تصویری کلی از اثر دست یافته بودند وجود نمی‌داشت، مساله پرسش و پاسخ‌های تکراری است. چرا مصاحبه‌کننده یکی از اینها را حذف نکرده؟ می‌توانست به راحتی یکی را نگه دارد و در صورت داشتن تفاوت جزیی در پاسخ، آنها را یکی کند. مثال‌ها کم نیست. فعلا داشته باشید 38 و 73 را که از علاقه عمران به سینما در دوران کودکی پرسیده. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تعریفی که گفتگوکننده در مقدمه خود از هجو ارائه می‌دهد(ص: 12) با آنچه عمران صلاحی گفته(ص: 111) در تضاد است، اما او هیچ اشاره‌ای هم به این تضاد تعریف ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفتگوکننده طبق آنچه پرسش‌ها، مقدمه و تکرار برخی پرسش‌هایش نشان می‌دهد در طیف اندیشه چپ‌گرایانه قرار می‌گیرد. متاسفانه وی نتوانسته این گرایش خود را به گونه‌ غیرآشکار نگه دارد. علاوه‌براین دوست هم دارد که عمران را در طیف خود ببیند و به‌رغم اشاره‌های صریح صلاحی به غیرچپ و غیرسیاسی بودنش باز هم گفتگوکننده دست از اصرار خود برنمی‌دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درباره نابجایی و وفور علائم سجاوندی هم که کل کتاب از آن در رنج است به یک نمونه اشاره می‌کنم: «به نظر من؛ تنبیه جسمی زیاد تاثیری ندارد.» استفاده از نقطه‌ویرگول برای چیست؟ و الخ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته کتاب پر از خاطره‌ها و اطلاعات جالبی است که کاش به شکلی پذیرفتنی ارائه می‌شد تا لذت خواندنش به شلختگی کتاب می‌چربید. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باز هم می‌شود از ایرادهای کتاب نوشت، اما زیاده طولانی می‌شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کتاب مورد اشاره یکی از عناوینی است که نشر ثالث با نام تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران منتشر کرده یا در دست نشر دارد. اگر دیگر کتاب‌های مجموعه نیز از این دست باشند که باید گفت خوشا به حال تاریخ شفاهی ما!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینهمه نوشتم یک شوخی‌ای هم بکنم با عمران. در صفحه 85، عمران در مورد مفتون امینی می‌گوید: «مفتون بسیار دوست‌داشتنی است. شاعری بسیار خوب و از افتخارات شعر آذربایجان است و آذربایجانی‌ها هم، رویش خیلی حساب می‌کنند و بعد از شهریار نام او را می‌آورند.» اینکه آذربایجانی که روی فلانی خیلی حساب می‌کنند مرا یاد مسابقه‌های ورزشی انداخت تا مقوله شعر و هنر. این جمله جوری گفته شده که انگار داریم از مسابقه کشتی یا وزنه‌بردای و... حرف می‌زنیم. مگر دنیای شعر دنیای وزنه‌برداری است؟ مگر رقابتی است؟ مثل جام حذفی! که مثلا هر منطقه روی پهلوانش حساب باز کند و او را به میدان مسابقه بفرستد و بعد برایش سوت و کف بزند و هورا بکشد! حالا در مورد پهلوانی شهریار و امینی هم حرف نمی‌زنم که بحث دیگری است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;وقتی کتاب را تا صفحه ۴۵ خوانده بودم &lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://aynev.blogfa.com/post-1087.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;+ &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;یک خاطره از متن کتاب &lt;A href=&quot;http://aynev.blogfa.com/post-1090.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt;+&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;عمران آبروی طایفه بود/ گزارشی درباره اولین و آخرین سفر عمران صلاحی به روستای اجدادی‌اش&lt;FONT color=#cc0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://aynev.blogfa.com/post-673.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بازانتشار این مطلب در سایت گل آقا&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.golagha.ir/news/?ty=13&amp;id=3812&quot; target=_blank&gt;+&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 23:01:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1107</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تجربه زندگی تساهل را در من درونی کرده است</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1106.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;احمد سمیعی گیلانی در جشن آغاز نودمین سال زندگی‌اش در شهر کتاب مرکزی تهران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکشنبه، 11 بهمن‌ماه سالن تجمعات شهر کتاب مرکزی تهران شاهد برنامه‌ یا جشنی متفاوت بود: جشن آغاز نودمین سال زندگی احمد سمیعی گیلانی، پژوهشگر، مترجم، ویراستار و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«می‌خواهیم در شادی اهل فرهنگ بیشتر سهیم باشیم و از این به بعد روز تولد دوستان را کنار یکدیگر جشن بگیریم. چندی است اخبار مربوط به تشییع جنازه‌ها و مراسم‌های ختم بیشتر شده و مدام خبرهایی از این دست به گوش‌مان می‌رسد. فکر کردیم کاری کنیم که در شادی‌ها نیز همدیگر را ببینیم.» این را علی‌اصغر محمدخانی، معاون موسسه شهر کتاب گفت و نظم، تلفیق سنت‌مداری و نوجویی، پشت‌کار، سرزندگی، تسلط کامل به زبان فارسی، داشتن روحیه کار جمعی و صراحت لهجه در کار علمی را جزو خصایص سمیعی برشمرد. پس از او نوبت مهدی فیروزان، مدیرعامل موسسه بود که پشت تریبون قرار بگیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فیروزان سخن از دلایل افول تمدن‌ها گفت و رشته کلام را به سیستم‌ها کشاند: «هرگاه تمدن‌ها برای مسائلی که با آنها روبرو می‌شوند پاسخ‌های جدید ارائه نکنند، در مسیری جز زوال قرار نخواهند گرفت. ما بایستی برای مشکلات جدیدی که در جامعه‌ ظاهر می‌شود پاسخ‌های جدید عرضه کنیم و اگر برای مشکلی که از دیرباز داشته‌ایم و دیروز هم پاسخی مناسب به آن داده‌ایم، از همان پاسخ دیروز استفاده کنیم، وارد مرحله نابودی شده‌ایم. تاریخ تمدن‌ها نشان می‌دهد هر تمدنی که در برابر مسائل امروزش از پاسخ‌های درست دیروزی استفاده کرده رو به زوال رفته.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فیروزان با بیان نکته فوق افزود: «تمدن یک سیستم است. فرد نیز، هم در زندگی اجتماعی و هم در زندگی شخصی یک سیستم به حساب می‌آید. سیستم‌هایی موفق هستند که در برابر مسائل روزانه‌شان پاسخ‌های روزآمد ارائه کنند و آقای سمیعی یک سیستم موفق است و از دیگر سو در سیستم بزرگ‌تری به نام تمدن، ایشان سلولی است که برای نوبه‌نو شدن همواره به شکلی خستگی‌ناپذیر تلاش کرده. در بحث ویرایش پاسخ‌های آقای سمیعی همواره نو شده و پیشنهاد امروز وی با نگاه شش‌ماه قبل‌شان یکی نبوده؛ چرا که توانسته‌ با تحولات زبان‌شناسی همگام شود و تاثیرات گسترش روزافزون رسانه را به خوبی درک کند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;موسی اسوار، رئیس شورای عالی ویرایش، سمیعی را پیر جوان‌نهاد نامید و گفت که این خصیصه را در&lt;IMG alt=&quot;احمد سمیعی گیلانی در جشن آغاز نودمین سال زندگی‌اش در شهر کتاب مرکزی تهران: تجربه زندگی تساهل را در من درونی کرده است &quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/855003kzk.jpg&quot; align=left border=0&gt; حوزه‌های کاری و شخصی وی به راحتی می‌شود تشخیص داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به عقیده اسوار نوجویی و نوآوری جزو خصایص سمیعی محسوب می‌شود: «ایشان مدیریت گروه ادبیات معاصر فرهنگستان زبان و ادب فارسی را پذیرفتند و طرح‌هایی روزآمد را در این حوزه به تصویب رساندند. جزو کسانی بودند که زودتر از خیلی‌ها با شعر شاملو ارتباط برقرار کردند و برخی رمان‌های ایرانی را هم خیلی زودتر از دیگران مطالعه کردند. وقوف ایشان بر شعر امروز و جستجوی ریشه‌های این شعر در ادبیات کهن، هم نشانه اعتقادشان به ادبیات نوست و هم نشانه تسلط‌شان به ادبیات قدیم. در جلسات مربوط به رسم‌الخط فارسی دیدگاه‌های آقای سمیعی همواره ناظر بر دغدغه‌های نسل معاصر بوده و جریان‌ها و تحولات جدید را مد نظر داشته‌اند.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسوار ایثار علمی و داشتن روحیه کار جمعی را از خصایص دیگر سمیعی برشمرد و تاکید کرد: «اگر ایشان به کار جمعی و به ایثار علمی نمی‌پرداخت شاید به اندازه ده برابر تالیفات و ترجمه‌های کنونی کتاب و مقاله به چاپ می‌رساند، اما فعالیت‌های آموزشی و حمایتی که از نوکاران عرصه قلم و پژوهش داشته وقت زیادی را از ایشان گرفته است. در توانایی و ایثار ایشان درحوزه ویرایش باید بگویم در موارد متعددی مقاله ویراستاری شده توسط وی شاید تا 70 درصد با مقاله نوشته شده توسط مولف دچار تفاوت شده و به تعبیر زنده‌یاد رضا سیدحسینی، ویرایش سمیعی به مقاله جان بخشیده است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جریان سازی علمی را هم اسوار از ویژگی‌های سمیعی دانست و گفت: «ایشان هر کجا رفته کلاس و دوره ویرایش راه انداخته. مجموعه سخن فارسی را قبل از انقلاب مدیریت کرده و ایده فرهنگ آثار را هم نخستین بار ایشان مطرح کردند که با سرپرستی زنده‌یاد سیدحسینی و جمعی از فرهیختگان به سامان رسید و بعد فرهنگ آثار ایرانی، اسلامی را پیشنهاد دادند که جلد نخست آن به چاپ رسیده و جلد دوم هم به زودی منتشر خواهد شد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسوار با اشاره به دقت و تسلط جامع سمیعی به نقل از دیگر کارشناسان ادبیات فارسی گفت: تقریبا همه بر این باورند که اگر آقای سمیعی به تصحیح متون ادبیات کلاسیک فارسی نیز می‌پرداختند، بنا به پشتکار و دقت ایشان ما اکنون با نسخه‌هایی کاملا دقیق و تصحیحاتی پاکیزه از آن آثار روبرو می‌‌شدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علی‌اشرف صادقی، عضو شورای عالی ویرایش و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی سخنران بعدی برنامه بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی به قریب به ده سال تلاش سمیعی در مقام سردبیری فصلنامه «نامه فرهنگستان» اشاره کرد و به نوع فصل‌بندی و عنوان‌بندی فصول مجله پرداخت و از تاثیرگذاری سرمقاله‌های سمیعی در این مجله نیز سخن گفت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صادقی به رغم حجب ذاتی، صراحت لهجه را هم از خصایص سمیعی برشمرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«دانش‌آموزان از پله‌های عمر معلمان خود بالا می‌روند» هوشنگ مرادی کرمانی، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی با نقل جمله فوق از کتاب مدیر مدرسه جلال آل‌احمد سخنان خود را آغاز کرد و گفت: «در فرهنگستان در هر جلسه‌ای همه منتظر اظهار نظر آقای سمیعی می‌مانند یا آمدن یا نیامدن ایشان به جلسه برای همه حاضران اهمیت ویژه‌ای دارد. رسیدن به این جایگاه در فرهنگستان نشانه موقعیت ممتاز ایشان به حساب می‌آید.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طهمورث ساجدی، استاد رشته زبان و ادبیات فرانسه هم ترجمه‌های سمیعی را در کنار ترجمه‌های سیدحسینی، سعادت و نجفی از ادبیات فرانسه جزو ترجمه‌هایی دانست که در دوره فوق لیسانس برای مقابله با متن اصلی و آموزش ترجمه مورد استفاده قرار می‌گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی تخصص اصلی سمیعی را در حوزه ترجمه، ادبیات قرن 18 فرانسه یا قرن روشنگری و فلاسفه دانست و اظهار کرد: «توانایی ایشان فقط به این حوزه محدود نمانده و آثاری از قرن 19 و حتی قرن بیستم را نیز با موفقیت ترجمه کرده‌اند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما آخرین سخنران مردی بود که گام به 90 سالگی می‌نهاد: احمد سمیعی گیلانی که اگرچه بنابه‌ گفته خودش سال 1299 در کوچه افشارها در سنگلج تهران تولد یافته، لهجه‌ای گیلانی داشت. او گفت: «همچنانکه سعدی به سیر آفاق و انفس پرداخت و نتیجه گرفت که قرار نیست همه چیز آرمانی باشد و اگر به تغییر آنچه از آن ناراضی هستید بپردازید باز با نمونه دیگری روبرو خواهید شد که رضایت کامل‌تان را در پی نداشته، من نیز در طول زندگی به این نتیجه رسیده‌ام که خیلی از حرف‌های آرمانی چیزی جز خیال نیست و به همین دلیل با سعدی بیشتر انس دارم تا با حافظ که می‌‌خواهد فلک را سقف بشکافد و طرحی نو دراندازد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سمیعی افزود: «من متوجه شده‌ام که انسان باید در زندگی‌اش گذشت و ایثار داشته باشد و خیلی از ضعف‌های دیگران را ببخشد؛ چرا که خود همان فرد شاید دچار ضعف‌های بیشتری باشد. همه ما وقتی با گناه دیگران روبرو می‌شویم، خطاکار بودن خود را فراموش می‌کنیم. اگر ماشین‌ اندیشه‌نگار وجود داشت، همه ما سرافکنده می‌شدیم؛ بنابراین چرا نباید بخشید؟ چرا باید سخت‌گیری کرد؟ چرا باید در برابر خطاهای دیگران به تندی جبهه گرفت؟ وقتی انسان زندگی را خوب تجربه کند به نتیجه‌ای جز تساهل نخواهد رسید و تجربه‌هایی که در زندگی کسب کرده‌ام تساهل را در من درونی کرده است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در پایان پس بریده شدن کیک تولد، هدیه‌هایی نیز به احمد سمیعی اعطا شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این برنامه شخصیت‌هایی چون علی‌محمد حق‌شناس، ضیا موحد، توفیق سبحانی، اسماعیل سعادت، هوشنگ رهنما، مریم حسینی و حسین معصومی همدانی و... نیز حضور داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;گزارش فوق با تفاوت‌هایی اندک در ابتدای آن در همشهری آنلاین منتشر شد(&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=107379&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;)&lt;BR&gt;گزارش تصویری مراسم در&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.bookcity.org/news-264.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 02 Feb 2010 20:22:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1106</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر مجبور نبودیم مهاجرت نمی‌کردیم</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1105.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;گزارشی درباره کودکان افغان ساکن کرج&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«برادرم بنائی می‌کرد که از طبقه چهارم افتاد و داغون شد. بچه‌اش حالا شش ماهه است. بچه‌اش را ندید.»، «حس بدی پیدا می‌کنم وقتی به ما می‌گویند افغانی و ما را اشغالگر می‌دانند. کسانی هم هر روز با رفتارشان یادمان می‌اندازند که اینجا وطن ما نیست.»، «بابام و برادرهام چاه‌کنی می‌کنند. موقع کار سنگ خورده به چشمم بابام و حالا یک چشمش نمی‌بیند.»، «بابام زمان جنگ افغانستان 18 روز توی برف و یخ گیر می‌افتد و برای همین قدرت کار کردن را از دست داده.»، «اگر ما در افغانستان مشکلات نداشتیم که هیچ وقت مهاجرت نمی‌کردیم.»... جمله‌های بالا را از میان گفته‌های بچه‌های افغان ساکن کرج انتخاب کرده و کنار هم گذاشته‌ام؛ جمله‌هایی که می‌توانند معرف شرایط زندگی این کودکان باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صبح جمعه یک روز خوش‌آب‌وهوای دی‌ماهی، حدود 20 کودک افغان کنار پارکی نزدیک چهارراه طالقانی کرج گرد آمده بودند تا همراه چند داوطلب ایرانی فعال در زمینه حقوق کودک، گشت‌وگذاری تفریحی را در اطراف کرج تجربه کنند. فعالان داوطلب از اعضای سازمان غیردولتی «کیانا»ی کرج بودند؛ گروهی فرهنگی، اجتماعی که در حوزه آموزش و ساماندهی کودکان کار و خیابان این شهر فعالیت می‌کند. مقصد روستای «بیلقان» بود و بچه‌ها تا عصر وقت داشتند در حیاط بزرگ و زیبای میزبانی داوطلب بازی کرده، نقاشی بکشند و شاد باشند و سپس برای بازی فوتبال به محوطه‌ای در نزدیکی روستا بروند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«قندعلی رحیمی» که بچه‌ها «قندآقا» صدایش می‌زدند 16 سال داشت و موهایش را به قول هم‌بازی‌هایش «سیخ‌سیخی» و به تعبیر خودش «به‌هم‌ریخته» درست کرده بود.  «11 سال پیش از افغانستان مهاجرت کردیم آمدیم کرج. خودم از هشت سالگی کار می‌کنم. کارگری ساختمان، باربری برای عمده‌فروشی‌های خشکبار و پوستر چسباندن و تراکت پخش کردن برای شرکت‌های تبلیغاتی کارهایی است که در این مدت انجام داده‌ام. سال قبل برادرم رفت افغانستان و آنجا ازدواج کرد. بعد از برگشتن به ایران هم رفت سر کار ساختمانی. یک روز خبر آوردند از طبقه چهارم پرت شده پایین. وقتی در بیمارستان بالای سرش رسیدیم تمام کرده بود. بچه‌اش را ندید و مرد. حالا نوزادش شش ماهه است. ما 12 نفری در یک خانه اجاره‌ای زندگی می‌کنیم. زن‌داداشم هم با ما می‌ماند. می‌خواستند برای برادرم دیه بدهند، اما مادرم دیه را بخشید، آنها هم با اصرار هشت میلیون تومان به بچه‌اش دادند که حالا در حساب صاحب‌کار برادرم به امانت مانده.» اینها شرحی است که قندآقا درباره زندگی‌اش می‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«سعیده وامبخش»، فعال داوطلبی که بیشتر در حوزه سلامت کودکان مهاجر فعالیت دارد، مقوله فقدان شناسنامه را مهم‌ترین مشکل کودکان افغان متولد ایران دانسته می‌گوید: «بیشتر بچه‌های افغانی که در ایران به دنیا می‌آیند فاقد شناسنامه هستند و سفارت افغانستان هم اقدام موثری در این زمینه انجام نمی‌دهد. همین مساله باعث شده در موضوع درمان این کودکان مشکلات زیادی پیش بیاید. به عنوان مثال چند وقت پیش کودک شیرخوار افغانی که  حنجره‌اش به صورت مادرزادی سوراخ داشت را برای عمل به بیمارستان بردیم، اما به‌رغم همکاری جراحان، چون این کودک شناسنانه‌ نداشت، بیمارستان طبق ضوابطی که دارد از پذیرش او سرباز زد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«نوید امینی» 13 ساله، شیفته فوتبال و تکواندو بود و عشقش «کریستین رونالدو». خانواده‌اش 11 سال قبل به ایران می‌آیند و چهار سال نخست را در بندرعباس می‌گذرانند و بعد ساکن کرج می‌شوند. «هرچند ما جزو مهاجرهای کارت‌دار هستیم، موقع دیدن پلیس دلهره پیدا می‌کنیم. بابام می‌گوید جوری لباس نپوشیم که پلیس به ما گیر بدهد. می‌گوید هر کس دیگری هم هر چیزی گفت کاری به کارش نداشته باشیم.» نوید بعد از گفتن جمله‌های بالا اضافه می‌کند: «وقتی به ما می‌گویند افغانی حس بدی پیدا می‌کنم. اگر به تو هم بگویند اشغالگر هستی و اینجا وطن تو نیست، فکر نکنم حس خوبی داشته باشی. وقتی می‌بینی یک نفر در محلی عمومی داد می‌زند: &quot;افغانی رو نگاه!&quot; آن موقع احساس غریبه بودن را خوب می‌فهمی.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;اگر مجبور نبودیم مهاجرت نمی‌کردیم/ گزارشی درباره کودکان افغان ساکن کرج&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/dsc04734.jpg&quot; align=right border=0&gt;وامبخش، فعال داوطلب ایرانی، مشکل دیگر بچه‌های مهاجر افغان را در زمینه تحصیلی دانسته تاکید می‌کند: «متاسفانه به دلیل بالاتر رفتن سن بیشتر بچه‌های افغان از حد قانونی تحصیل در مقاطع معین، آنها فرصت درس خواندن در مدرسه‌های دولتی را پیدا نمی‌کنند و برای ادامه تحصیل باید در کلاس‌های غیرحضوری و آزاد ثبت نام کنند که به دلیل مشکلات شدید مالی، خانواده‌ها توانایی تامین هزینه سنگین این دوره‌ها را ندارند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«عزیز تاجیک»(عزیز آقا) 13 ساله، محبوب همه بود و محجوب و آرام. او که در غیاب مادرش وظیفه پختن غذا را در خانه‌شان بر عهده دارد، حکایتش را چنین بازگو می‌کند: «مدتی است مادرم برای عروسی برادرش رفته افغانستان. من هر وقت مادرم غذا می‌پخت با دقت نگاه می‌کردم و حالا پختن همه غذاها را بلدم. یک ساله بودم که خانواده‌ام به ایران آمده‌. دو خواهر و برادرم اینجا متولد شده‌اند. روزها خواهرهای بزرگترم در یک شرکت به پاک کردن سبزی مشغول می‌شوند. کار تمیزی است. برادرهایم هم به پدرم کمک می‌کنند. آنها چاه‌کن هستند. موقع کار پدرم یک چشمش را از دست داده. بعد از ظهرها هم در پارک آدامس می‌فروشم. البته گاهی بعضی بچه نمی‌گذارند کار بکنم و مرا به پارک راه نمی‌دهند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عزیزآقا که در موسسه کیانا و در مقطع سوم ابتدایی درس می‌خواند آرزو دارد روزی پزشک شود و دردهای مردم شهرش را درمان کند. او می‌گوید دوست دارد به شهرشان برود و آنجا را ببیند، اما دوباره می‌خواهد به ایران برگردد، چون افغانستان هنوز وضع خوبی برای زندگی ندارد. عزیز ماجرای دیگری را هم تعریف می‌کند: «روزی در پارک زن ایرانی بدبختی را دیدم که خودش گدایی و شوهرش اسفند دود می‌کرد. بچه‌ای هم توی بغل زن بود. دلم به حالشان سوخت. رفتم با آنها حرف بزنم. زن گفت ما بدبخت هستیم. من نگاه‌شان کردم و بعد بچه شان را بوسیدم و رفتم...»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«فعالیت‌های گروه کودکان کار و خیابان کیانا فقط به زمینه‌های هنری، بهداشتی محدود نمانده، بلکه توجه به تحصیل و آموزش کودکان کار، چه ایرانی و چه مهاجر دغدغه اصلی ماست.» این را «بهنام اخوت‌پور» مدیر گروه کیانا گفته می‌افزاید: «در مورد تحصیل کودکان کار ما کلاس‌های درسی را در هر سطح و مقطعی به صورت رایگان برگزار می‌کنیم. اگر این کودکان بخواهند در مدرسه‌های دولتی ایران به ادامه تحصیل بپردازند، به شرط نداشتن مشکل اقامتی و سنی، آموزش و پرورش از آنها آزمون می‌گیرد. علاوه بر این مدرک ارائه شده از طرف ما به شرط تایید سفارت افغانستان طبق قوانین آموزشی این کشور معتبر محسوب می‌شود. همه معلمان و همکاران کیانا هم به صورت داوطلبانه کار می‌کنند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;او از «مدرسه جمعه‌ها» نیز صحبت کرده می‌افزاید: «مدرسه جمعه‌ها برای کودکانی است که تمام روزهای هفته سر کار می‌روند و امکان نشستن در کلاس‌های روزانه کیانا را ندارند. ما جمعه‌ها با برپایی این کلاس‌ها درس‌های طول هفته را به صورت فشرده به این کودکان آموزش می‌دهیم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«جمیله علیزاده»، نوجوان 17 ساله افغان که تا سال اول دبیرستان درس خوانده و ابتدا به دلیل مشکلات اقامتی و سپس به خاطر مساله سنی اجازه تحصیل در مدرسه‌های دولتی ایران را پیدا نکرده و حالا هم به دلیل دوری خانه‌شان از سازمان کیانا و مشکلات رفت‌وبرگشت، پدرش اجازه درس خواندن به وی نمی‌دهد، دغدغه درس و مطالعه و مسائل دختران را دارد. او درباره سفر دو سال پیشش به افغانستان می‌گوید: «برای عروسی اقوام‌مان به هرات رفته بودیم. دخترخاله‌هایم در مدرسه بودند که یکهو صدای انفجار در محله پیچید. همه نگران شدیم. طالبان بمبی را در مدرسه دخترانه منفجر کرده بود تا دخترها از ترس دیگر پا به مدرسه نگذارند.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جمیله که حین گفتگو در مورد اعضای خانواده‌اش از افعال و ضمایر جمع استفاده می‌کرد، در تشریح بخشی از مشکلات‌شان گفت: «افغان‌ها برای کار در ایران باید کارت کار داشته باشند. پدرم که مقنی هستند چند شب تمام در سرما و زیر باران برای گرفتن این کارت در صف انتظار ماندند و آخر سر مشخص شد اعتبار کارت جدید بیشتر از ده روز نیست و بعد از ده روز باید دوباره برای گرفتن کارت اقدام کنند. چند سال پیش پدربزرگ مادری‌ام در حال فوت بودند. مادرم هر چه خواستند برای دیدن پدرشان بروند ممکن نشد، چون ما آن زمان کارت اقامتی نداشتیم و اگر مادرم از ایران می‌رفتند برگشتن‌شان شاید هیچ وقت ممکن نمی‌شد...»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ظهر، زمان تفریح هفتگی برای بچه‌های کار افغان به آخر رسید و وقت خداحافظی شد. از آنها خواستم کنار یکدیگر بایستند تا برای گزارش عکسی بگیریم. دخترها نیامدند. «حمیرا»، دختر افغان با خنده گفت: «ما در آلبوم عکس خانوادگی‌مان هم عکس نداریم؛ چه برسد که عکس‌مان در روزنامه چاپ شود. حضور ما تصویری نیست؛ فقط صوتی است...»&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این گزارش شنبه دهم بهمن ۸۸ در صفحه گزارش اجتماعی روزنامه اعتماد به چاپ رسید(&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-11-10/205.htm#173678&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;ش:۲۱۴۶&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 30 Jan 2010 21:04:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1105</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فقط نوشتم که یادم بمونه </title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1104.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;امشب غمگینم! دو سه ساله انقد درونم پر حس غم نشده بود. دو سه ساله هورمونی که امشب بدنم رو گرفته انقد ترشح نشده بود. این هورمون چرا ترشح شده؟ چراش رو حتی خودم هم شاید درست نتونم توضیح بدم. شاید هم که نه؛ قطعا. اما حتما اسم هورمون و میزانش رو می‌تونن با آزمایش مشخص کنن. هورمونی که منو غمگین کرده؛ هورمونی که داره منو می‌بره به درون خودم؛ هورمونی که تاثیرش رو روی ذهن و عضلاتم حس‌ می‌کنم؛ روی شونه‌هام، توی گلوم، دور گردنم، توی قفسه سینه‌م، زیر پوست سرم و توی چشمام و نوع نگاهم... . این هورمون که منشا ترشح‌ش لابد مغزمه و از اونجا به همه جای بدنم رفته، چقد گرم بغلم کرده. چقد راحت نوازشم می‌کنه... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امشب غمگینم! دو سه ساله که درونم انقد پر حس غم نشده بود. اما غمگینی یه کلمه گنگه که به حالتی کلی اشاره داره و هیچ اشاره‌ای در این واژه به مقدار هورمون ترشحی و مدت زمان پایداری‌ش نشده. میزان اون رو چطور می‌شه فهمید. حتما آزمایش‌ها در هر نوبت غمگینی می‌تونن میزان اون رو بر اساس سنجش هورمون موجود در بافت بدن ارائه بکنن. پس برای تعیین میزان غمگیمی می‌شه به یه آزمایشگاه تخصصی مراجعه کرد و حتما می‌شه گواهی محکه‌پسندی رو هم ازش گرفت. چقد جالب! بری و به تعداد دفعات غمگینی‌ت آزمایش بدی و همه‌شون رو بچینی کنار هم و جزئیات‌شون رو مقایسه کنی. می‌تونی نمودار بکشی. می‌تونی میزان تاثراتت رو از وقایع متفاوت و شرایط متفاوت بسنجی و مطالعه‌شون کنی و بعد برای خودت هم به صورت علمی مسجل بشه که امشب واقعا غمگینی! که دو سه ساله درونت انقد پر حس غم نشده بود... . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسخره‌س؟ ها؟ اصلا مگه مهمه؟ نه! مهم نیس. فقط نوشتم که یادم بمونه امشب غمگینم! و اینکه دو سه ساله درونم انقد پر حس غم نشده بود... &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Jan 2010 18:16:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1104</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مهندسان زن ترکیه‌ای با تبعییض در عرصه کاری مبارزه می‌کنند </title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1103.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;مهندسان زن ترکیه‌ای با تبعییض در عرصه کاری مبارزه می‌کنند/ پوستر کمپین مربوط&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/birgun.gif&quot; align=right border=0&gt;مهندسان زن ترکیه‌ای علیه اطلاعیه‌های شرکت‌هایی که در آگهی جذب نیروی خود فقط خواستار مراجعه «مهندسان مرد» یا «مهندسان دارای کارت پایان خدمت نظام وظیفه» می‌شوند کمپینی اعتراضی به راه انداخته‌اند. این مهندسان قصد دارند شرکت‌ها را از انتشار چنان اطلاعیه‌هایی بازدارند. آنها علاوه‌براین خواستار ایجاد دبیرخانه پیگیری موارد مربوط به تبعییض جنسیتی در اتحادیه اتاق‌های مهندسی و معماری ترکیه(TMMOB) هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بنابه‌گزارش وب‌سایت «اوچان سوپورگه» که به صورت حرفه‌ای به بررسی مسائل زنان ترکیه می‌پردازد، گروهی از مهندسان، معماران و شهرسازان زن ترکیه با تشکیل کمپینی قصد دارند با اعلان‌های دعوت‌به‌کار دارای بار جنسیتی مبارزه کنند. آنها آگهی‌های جلب نیرویی که در آن از عبارت‌هایی چون «دارای کارت پایان خدمت» و «مهندس مرد» استفاده شده را مخالف ماده مربوط به برابری جنسیتی در قانون اساسی ترکیه، مخالف مقررات اتحاده اروپا و مخالف اسناد سازمان بین‌المللی کار دانسته، طبق قانون مجازات کشورشان صدور این قبیل اطلاعیه‌ها را عملی مجرمانه تلقی می‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مهندسان یادشده مطالبات خود از اتحادیه اتاق‌های مهندسی و معماری ترکیه را به شرح زیر بیان کرده‌اند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1) اتحادیه در توزیع اطلاعیه‌های دارای بار جنسیتی نباید هیچ نقشی به عهده بگیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2) اتحادیه نباید در پرونده‌های شکایتی که علیه شرکت‌های خصوصی مهندسی صادر کننده آگهی‌های دارای بار جنسیتی اقامه خواهد شد دخالت کند و علاوه‌براین باید به آندسته از اعضایی که قصد شکایت از چنان شرکت‌هایی را دارند کمک کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;3) زنان مهندس ترکیه‌ای دیگر نمی‌خواهند مدام به معذرت‌خواهی‌های اتحادیه گوش دهند. زنان مهندس ترکیه‌ای دیگر نمی‌خواهند در هیچ یک از نشریات، گردهم‌آیی‌ها و سمینارهای مهندسی اتحادیه اتاق‌های مهندسی و معماری ترکیه و اتاق‌های وابسته به آن شاهد مضامین دارای بار تبعییضی علیه خود باشند. ما توجیهاتی چون «ندیده‌ایم» یا «اشتباه لفظی بود» را نخواهیم پذیرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;4) به‌رغم آنکه اتحادیه در نشست ماه می سال گذشته با اتفاق آرا تشکیل دبیرخانه پیگیری موارد مربوط به تبعییض جنسیتی را مورد تصویب قرار داده بود، این دبیرخانه هنوز شروع به کار نکرده است. ما منتظر اجرایی شدن این مصوبه هستیم. علاوه براین مهندسان زن به عنوان زیرمجموعه این دبیرخانه خواستار تشکیل واحدهای مشاوره حقوقی و روان‌شناسی‌ای هستند که در صورت بروز مواردی چون تعرض، تجاوز یا تبعییض به یاری اعضا بپردازند.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این مطلب پیشتر در وب سایت کانون زنان ایرانی منتشر شد(&lt;A href=&quot;http://www.ir-women.com/spip.php?article8250&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;!-- finde_surligneconditionnel--&gt;</description>
<pubDate>Fri, 29 Jan 2010 09:45:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1103</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در نشست هفتگی شهر کتاب مرکز به نقد گذاشته شد: ریشه‌های زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی</title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1102.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«آیا ادبیات کلاسیک فارسی توانسته تصویری واقعی از زنان ارائه کند یا میراث‌بر جامعه‌ای بوده که در آن عقل مذکر حکومت می‌کرده است؟» پرسش فوق پرسش محوری نشستی بود که با هدف بررسی و نقد کتاب «ریشه‌های زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» در شهر کتاب مرکزی تهران برگزار شد. البته اثر مذکور هم، طبق گفته مولف در پی جستجوی پاسخی مستدل به همین سوال و با هدف ابهام‌زدایی از نوع نگرش شاعران بزرگ ادبیات فارسی نسبت به زنان نوشته شده. مولف، مریم حسینی، استاد رشته زبان و ادبیات فارسی، در معرفی کتابش با اشاره به مطلب بالا گفت: «بررسی کل تصاویر عرضه شده از زن در ادبیات فارسی یا تعمق در همه وجوه سیمای زن مورد نظر من نبوده و بیشتر کوشیده‌ام بخش زن‌ستیزانه این ادبیات را استخراج و نمایان کنم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;ریشه‌های زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی&quot; hspace=0 src=&quot;http://picsparking.com/images/1011314414.jpg&quot; align=right border=0&gt;«اگر به تاریخ فلسفه شرق و غرب هم نگاه کنیم، غیر از اینکه خواهیم دید اکثر قریب به اتفاق آثار فلسفی توسط مردان نوشته شده، متوجه خواهیم شد فلاسفه، از افلاطون و ارسطو تا معاصران، اکثرا دیدگاه مثبتی نسبت به زنان نداشته‌اند.» «علی‌اصغر محمدخانی»، نخستین سخنران نشست با بیان جمله بالا تصریح کرد: «در مورد تاریخ هم بارها شنیده‌ایم که تاریخ نه تنها توسط مردان نوشته شده، بلکه تقریبا همیشه درباره مردان هم بحث کرده و زنان سهم اندکی از آن داشته‌اند.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این پژوهشگر ادبیات کلاسیک فارسی در ادامه سخنانش به چهار عرصه‌ای اشاره کرد که مولف در ساحت آنها به جستجوی نشانه‌های زن‌ستیزانه پرداخته و این چهار مورد را چنین نام برد: عرصه‌های فلسفی، دینی، دنیای رمزپردازانه ادبیات فارسی و روایت‌ها و حکایت‌های ادبی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی در بیان جنبه فلسفی زن‌ستیزی، باور قدما به مذکر بودن عقل، آسمان و خورشید و در مقابل، اعتقادشان به مونث بودن نفس، زمین و ماه، به عنوان موارد پست‌تر، را منشاء این باور برشمرد و در خصوص نگرش دینی، ضمن تایید آنچه در متن کتاب آمده تاکید کرد: «دین بودا جایگاهی برای زن قائل نبوده؛ در آیین زرتشتی هم زن موجودی پست‌تر از مرد به حساب می‌آمده و باورهای هندوان نیز دارای نشانه‌های برجسته زن‌ستیزی بوده که بر بخشی از ادبیات کلاسیک فارسی هم تاثیری قابل مطالعه برجای گذاشته. اما اسلام در قیاس با ادیان مذکور و همچنین در قیاس با یهودیت جایگاهی والاتر را به زنان اختصاص داده است.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محمدخانی به مقوله رمزهای جاری در ادبیات فارسی هم اشاره کرد و گفت در این ادبیات «نفس» نشانه زن است و «عقل» نماد مرد؛ زن زمینی است و مرد آسمانی. او در تشریح موضوع چهارم با استناد به آنچه در متن کتاب آمده گفت: «حکایت‌ها و روایت‌های مورد بررسی که بیشتر به فاصله قرن‌های ششم تا دهم تعلق دارند، طبق نظر مولف به دو دسته تقسیم شده‌اند: نخست آثاری که دارای منشاء هندی هستند؛ مثل طوطی‌نامه، سندبادنامه، کلیه و دمنه، جوامع‌الحکایات و... که وجهه زن‌ستیزانه این آثار بسیار قوی‌تر است. اما دسته دوم حکایت‌هایی هستند که ریشه ایرانی دارند و به‌رغم نگرش مردانه موجود در آنها، در مقایسه با دسته اول بار زن‌ستیزانه کمتری داشته‌اند؛ مثل: سمعک عیار، بختیارنامه، بهارستان، لطایف‌الطوایف و مرزبان‌نامه.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;زن‌ستیزان، زن‌گریزان و زن‌ستایان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«زن‌ستیزان، زن‌گریزان و زن‌ستایان» این مبنای تقسیم‌بندی‌ای است که مولف کتاب «ریشه‌های زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» کوشیده شاعران را در یکی از آن سه دسته جای دهد. محمدخانی، دبیر سابق شورای گسترش زبان فارسی با بیان اینکه کتاب در برخی موارد نیازمند عرضه بحثی گسترده‌تر و نمونه‌هایی بیشتر بوده گفت: «ما باید در این بخش مواردی همچون تاثیر فرهنگ عامه بر باور شاعران و موقعیت تاریخی و شرایط جغرافیایی سرایندگان را هم مد نظر قرار دهیم و دیگر اینکه ابیات نه به صورت مجزا، که باید در بستر کل داستان مورد ارزیابی قرار بگیرند. به عنوان مثال ممکن است ابیاتی به صورت مجرد در مذمت زنان از نظامی نقل شود، اما با مراجعه به متن کامل اثر مشخص می‌شود که این سخنان از زبان دشمنان لیلی نقل شده و دیدگاه شاعر نیست؛ البته در خصوص مورد اخیر مولف کاری درخور را ارائه کرده ولی در خصوص دو مورد اول، کتاب بایستی بسط بیشتری پیدا می‌کرد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مریم حسینی، مولف کتاب و دومین سخنران نشست، به بیان نمایی کلی از کتابش پرداخت و آن را محصول دغدغه‌هایی دانست که در اثر تدریس برای دانشجویان رشته مطالعات زنان با آنها دست به گریبان بوده. کتاب مورد بحث هشت فصل دارد و فصل نخست آن چنین نامگذاری شده: «جلوه‌های زن‌ستیزی». حسینی اینطور شرح داد: «در آغاز کتاب کوشیده‌ام تا به نحوه پیدایش زن‌ستیزی در ادبیات فارسی بپردازم. ما چه تعریفی از زن‌ستیزی داریم و این تعریف چقدر با مفهوم زن‌ستیزی غربی انطباق دارد؟ بر همین اساس ضمن تاکید بر نسبی بودن مفاهیم مطروحه سه مفهوم اصلی را مورد توجه قرار داده‌ام: زن‌ستیزی، زن‌گریزی و زن‌ستایی.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این پژوهشگر ادبیات عرفانی که پیشتر کتاب «نخستین زنان صوفی» را نیز به چاپ رسانده درباره فصل دوم کتابش گفت: «عنوان این فصل را گذاشته‌ام خاقانی زن‌ستیز و نظامی فمینیست. برای نوشتن فصل حاضر کلیه آثار هر دو شاعر با چشم‌انداز مورد اشاره مطالعه شده‌ و نکته جالب اینکه این دو به‌رغم تفاوت دیدگاه درباره زنان، در یک عصر و در فاصله‌ای اندک از هم زندگی می‌کردند و روابطی دوستانه داشتند. قصد نادیده گرفتن ارزش‌های ادبی خاقانی را ندارم، اما متاسفانه به عنوان نمونه وقتی او از مرگ دخترش سخن می‌گوید از این حادثه ابراز خرسندی کرده و همزمان خود را به واسطه تولد او ناراحت نشان می‌دهد. انتساب این شعر و اشعار مشابه به خاقانی هم هرگز توسط مصححان مورد تردید قرار نگرفته. ارزیابی کلی از دیوان خاقانی نشان می‌دهد زن در ذهن او دارای باری منفی بوده. اما نظامی گونه دیگری می‌اندیشد؛ چندانکه عروسان شعری او در بالاترین جایگاه کلام نشسته‌اند و شاید بتوان شیرین را شاهدخت شعر داستانی فارسی نامید. زیبارویی که خردمندترین شخصیت آثار نظامی است، اهل عدالت و دانش و راستی و در مقایسه با مرد مقابلش، خسرو، در رتبه‌ای بالاتر قرار می‌گیرد.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;فردوسی و عطار در ردیف زن‌ستایان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حسینی که یکی از فصل‌های اثرش را به شعرهای حماسی اختصاص داده با بیان اینکه همواره از طرف دانشجویان با این پرسش مواجه بوده که آیا به واقع فردوسی گوینده آن ابیات زن‌ستیزانه بوده یا نه، تصریح کرد: «مطالعات همه شاهنامه‌پژوهان نشان می‌دهد که قطعا فردوسی در گروه زن‌ستیزان قرار ندارد. شاهنامه یکی از برجسته‌ترین آثاری است که زنان در آن از جایگاهی ممتاز برخوردارند. اما علت این سوءتفاهم یا تعدادی از ابیات الحاقی است که در اصل سروده فردوسی نیست یا در روایت داستانی از قول شخصیت‌ها به زبان آورده شده.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مولف، مرتبه زن در آثار عطار را هم متمایز از دیگر سخنوران کهن دانست و ضمن تاکید بر وجود نگاه مردسالارانه در وی تصریح کرد: «با این وجود عطار پیشگام را من یک عارف روشنفکر نامیده‌ام؛ چراکه او توانسته زاویه دید خود را تغییر دهد و به جای نگاه معمول مردانه، از نگاه یک زن به روایت ماجرا بپردازد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;     &lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt; هیئت بطلمیوسی، استناد زن‌ستیزان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«شاعران کلاسیکی که در مسیر خوارداشت زنان گام برداشته‌اند عموما متاثر از باورهای قدما، بخصوص هیئت بطلمیوسی بوده‌اند.» مولف با اعلام نکته بالا افزود: «منشاء امتداد تقابل‌های دوگانه همین هیئت بطلمیوسی است و بر اساس همین نگرش، تقابل دوگانه زن و مرد، مثل تقابل‌های دوگانه نفس و عقل یا تقابل زمین و آسمان دیده شده است. حتی مولانا هم که در زمره زن‌ستیزان قرار ندارد، وقتی می‌خواهد داستان عقل و نفس را تعریف کند، از تشبیه آنها به مرد و زن بهره می‌برد. از دیگرسو رمزپردازی‌های عارفانه را می‌توان جزو اصلی‌ترین ریشه‌های زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی در نظر گرفت.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ابوالفضل خطیبی:&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دو بیت زن‌ستیزانه منسوب به فردوسی فاقد اعتبار است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«دوبیت زن‌ستیزانه مشهوری که بین مردم به عنوان سروده‌های فردوسی شناخته می‌شود، در هیچ یک از نسخه‌های خطی شاهنامه وجود ندارد و حتی بیت دوم که دو واژه سگ و زن در آن استفاده شده را در نسخه‌های کم‌اعتبار چاپی نیز نمی‌توان پیدا کرد.» این را ابوالفضل خطیبی، پژوهشگر ادبیات فارسی و شاهنامه‌شناس بر زبان راند و افزود: «بیت دوم را فقط زنده‌یاد دهخدا در کتاب امثال و حکم خود آورده، ولی مردم گمان می‌کنند این بیت متعلق به فردوسی است.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;معاون گروه فرهنگ‌نویسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اشاره به داستان «گردیه» و برادرش بهرام چوبین در شاهنامه او را یکی از خردمندترین زنان شاهنامه خواند که از طرف پژوهشگران کمتر به وی توجه می‌شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خطیبی سپس بحث مربوط به فصل «معشوق آرمانی» را پیش کشید و به دلیل نپرداختن کتاب به مقوله غزل فارسی، مولف را مورد نقد قرار داد و تاکید کرد: «در کتاب حاضر راجع به شعرای متعددی بحث شده، اما درباره غزل‌سرایان ایرانی که معشوق آرمانی در آثار آنها به شکلی عالی طرح شده بحث خاصی به میان نیامده است؛ در حالیکه این غزلیات متضمن چکیده همه دیدگاه‌های موجود درباره معشوق آرمانی در سنت ادبی ما هستند. کتاب فقط یکی، دو جا از حافظ نام می‌برد، که شایسته بود حتی فصلی مستقل به او اختصاص داده می‌شد؛ چون حافظ نماد ناخودآگاه جمعی ایرانیان به حساب می‌آید و بخصوص برای تامل روی موضوع معشوق آرمانی دیوان وی از غنای خاصی برخوردار است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این پژوهشگر فقدان نتیجه‌گیری را هم ضعفی برای اثر دانست که بنابه گفته او، مولف باید به عنوان یک اثر آکادمیک با گنجاندن فصلی مجزا نسبت به آن اقدام می‌کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مهری بهفر:&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مفاهیم مطرح در کتاب تبیین علمی نشده‌اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مهری بهفر، مدرس دانشگاه و پژوهشگر در زمینه مباحث ادبی فمینیسم به عنوان آخرین سخنران کوشید تا بر اساس مبانی نظری به نقد کتاب بپردازد. وی تحکیم شالوده‌های پژوهشی را امری ضروری دانست و از اهمیت تببین دقیق مفاهیم مطرح شده سخن گفت و تصریح کرد: «کتاب فقط در دو صفحه به تشریح مفاهیم اصلی مورد بحث خود یعنی زن‌ستیزی، زن‌گریزی و زن‌ستایی پرداخته که توضیح ارائه شده پیرامون زن‌ستیزی در کتاب را حتی در چهار سطر هم می‌توان خلاصه کرد. از طرف دیگر دو اصطلاح زن‌گریزی و زن‌ستایی که در آثار دست اول فمینیستی اشاره‌ای به آنها نشده و نخستین بار توسط مولف مطرح می‌شود توضیحی به مراتب کمتر و در حد یکی، دو سطر دارد که این وضعیت منجر به ضعف تئوریک اثر شده است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«طبق باور منتقدان فمینیست هویت جنسیتی را از کارمایه هیچ اثر ادبی‌ای نمی‌توان جدا کرد و هیچ نوشته‌ای خارج از دایره فرهنگ مسلط خلق نمی‌شود.» بهفر با بیان جمله فوق افزود: «اگر امروز ما چنین بحث‌هایی را مطرح می‌کنیم و چنین کتابی هم نوشته شده، نتیجه فرهنگ مسلط امروز ماست. بر همین اساس اگر وجود این فرهنگ مسلط را بپذیریم دیگر نمی‌توان بین خاقانی و نظامی، یکی را زن‌ستیز و دیگری را فمینیست نامید؛ چرا که در فرهنگ جاری آن دوران چنین تقیسم‌بندی‌هایی فاقد اعتبار بوده. علاوه‌براین به راحتی هم نمی‌شود گذشتگان را محکوم به زن‌ستیزی دانست؛ چون همه ما اکنون نیز به‌رغم همه مباحث موجود، حتی اگر زن باشیم، باز رگه‌هایی از زن‌ستیزی را در خود پنهان داریم و همچنان در سلطه سامانه مردسالار به حیات خود ادامه می‌دهیم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما نکته دیگری که این مدرس دانشگاه و شاهنامه‌پژوه به عنوان نقد انگشت روی آن گذاشت مساله ژانر یا روش‌شناسی ادبی بود. به باور وی شاید بشود گفت که طرح برخی دیدگاه‌های زن‌ستیزانه در آثار یک شاعر و کم‌رنگی همین دیدگاه در آثار شاعر هم‌عصر وی محصول یا ایجاب ژانر یا نوع ادبی‌ای باشد که آنها برای آثارشان برگزیده‌اند. بهفر معتقد بود اگر کتاب «ریشه‌های زن‌ستیزی در ادبیات کلاسیک فارسی» از چنین منظری نیز به تحلیل آثار شعری می‌پرداخت شاید ما با پرسش‌ها و تحلیل‌های دیگری روبرو می‌شدیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بهفر نقد دیگری را هم بر اثر وارد دانست و آن تمرکز مولف به شخصیت‌ها به عنوان فاعل بود. او گفت: «نویسنده از صفت زن‌ستیز یا ... استفاده کرده و درواقع صفت فاعلی به کار برده است، درحالیکه بهتر بود بگوییم زن‌ستیزی. ما از زندگی خصوصی و ویژگی‌های اخلاقی بزرگان ادبیات کلاسیک‌مان اطلاعات معتبر زیادی در دست نداریم. من می‌پذیرم که خارج از دایره ژانر ادبی، شخصیت هر فرد می‌تواند موجب گرایش او به یکی از مفاهیم مطرح در قبال زنان باشد، ولی به صراحت هم نمی‌توان در مورد شخصیت این افراد قضاوت کرد و کاش به جای گفتن اینکه مثلا فلانی زن‌گریز است نوشته می‌شد که در فلان اثر نشانه‌های زن‌گریزی به چشم می‌خورد و...»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بهفر به جمله مطرح شده توسط دو سخنران پیشین، حسینی و خطیبی، در خصوص اینکه مثلا آنچه خاقانی در مورد دخترش گفته در شان شاعر گرانسنگی چون خاقانی نیست، اشاره کرد و ضمن توجه دادن به مقوله فرهنگ مسلط زمانه افزود: «به باور من خاقانی در نوشتن این شعر خدمتی مهمی را به انجام رسانده؛ چرا که توانسته اصول ایدئولوژی حاکم بر زمانه خود را به ما نیز انتقال بدهد و در واقع حتی اگر کسی چیزی که ما امروز بد می‌دانیم را ثبت کرده، همین ثبت و انتقال آن باید مورد تامل قرار بگیرد.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی در پایان سخنانش نقد موجود در کتاب را نقدی توصیفی، ذهنی یا سابجکتیو خواند و آن را کمتر مبتنی بر مستندات دانست. بهفر معتقد بود: «در جاهایی از کتاب حتی نقد معطوف به قصد نویسنده را هم می‌توان مشاهده کرد که از رویکردهای ضعیف نقد ادبی محسوب می‌شود؛ مثلا مولف از نیت فردوسی یا عطار صحبت کرده، در حالیکه معلوم نیست چگونه امکان دست‌یابی به آنها را پیدا کرده است.»&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;این گزارش ابتدا به شکل مختصر روز سوم بهمن در صفحه ۱۱ روزنامه بهار و سپس به شکل حاضر در وب سایت کانون زنان ایرانی منتشر شد(&lt;A href=&quot;http://www.ir-women.com/spip.php?article8345&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 28 Jan 2010 07:52:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1102</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نام کودک خود را چگونه انتخاب می‌کنید؟               </title>
<link>http://aynev.blogfa.com/post-1101.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;نوشته: پروفسور بنگی سمرجی؛ روانشناس مطرح ترکیه در حوزه کودک/ Bengi Semerci &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;موقع گذاشتن اسم روی بچه‌ها باید با دقت و رغبت به این کار پرداخت. لازم است توجه داشته باشیم که موردپسند بودن اسم توسط ما، متفاوت بودن آن، کم‌سابقه بودنش یا بی‌معنایی اسم الزاما نمی‌تواند به سود کودک تمام شود. علاوه‌براین گاه معنای اسمی هم که برای کودک برمی‌گزینیم می‌تواند نتایج منفی‌ای در آینده او بر جا بگذارد. هرچند ممکن است وی آخرسر با اسمش کنار بیاید یا ممکن است والدین از صدا کردن او با آن نام احساس خوشایندی داشته باشند، فشارهایی را هم مجسم کنیم که یک کودک ممکن است به خاطر اسمش متحمل شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گذاشتن نام روی فرزندان گاه با دشواری‌های بسیاری توام می‌شود. مثلا بعضی مواقع تداخل نام‌هایی که بزرگترها انتخاب می‌کنند، سنت‌های مربوط به گذاشتن اسامی بزرگان خانواده روی نوزادان، پیشنهادهای آشنایان و انتظارات والدین وضعیتی بغرنج پدید می‌آورد. گذاشتن نام روی نوزادی که به دنیا آمده، انتخاب کلمه‌ای است که تا پایان عمر او را همراهی خواهد کرد؛ پس در گزینش اسم باید با دقت و حوصله بسیاری عمل کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخی‌ها بسیار پیش از آنکه بچه‌دار شوند یا حتی ازدواج کنند، نام‌هایی را برای کودک‌ آینده‌شان برمی‌گزینند. چنین جمله‌ای را لابد شنیده‌اید: «اگر روزی بچه‌دار شوم، اگر پسر بود اسمش را می‌گذارم... و اگر دختر بود... .» این نام‌ها گاه اسم هنرمندی است که شیفته‌اش هستیم، بعضی وقت‌ها نام دوستی است که رابطه خیلی نزدیکی با او داریم، گاه نام یک شخصیت مهم است یا... . پاره‌ای مقاطع گذاشتن نام سیاستمدارها، قهرمانان کشور، شخصیت‌های بارز متعلق به یک دیدگاه، هنرمندان مشهور و... روی نوزادان فزونی می‌گیرد. افزایش استفاده از این نام‌ها را در یک مقطع معین به راحتی از روی مشاهده و آمار می‌شود فهمید. آنچه ذکر شد می‌تواند باورهای خانواده‌ها، نگرش‌های سیاسی، موقعیت‌های اجتماعی، قضاوت‌های عمومی یا... آنها را به شکلی زنده ترسیم کند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گذاشتن نام پدربزرگ یا مادربزرگ روی نوزاد یکی از سنت‌های جاری است. در چنان وضعیتی خانواده‌ها معمولا می‌خواهند یاد فرد متوفی را با گذاشتن نامش روی عضو جدید خانواده زنده نگه دارند. برخی والدین نیز با گذاشتن اسم بزرگترهای در حال حیات‌شان روی نوزاد قصد دارند میزان عشق و احترام خود نسبت به آنها را نشان دهند. گذاشتن نام دوست نزدیکی که فوت کرده روی نوزاد هم یکی از رفتارهای حوزه نام‌گذاری است و... . آنچه ذکر شد فقط بخشی از شیوه‌های معمول نام‌گذاری به حساب می‌آید. رفتن سراغ نام‌نامه‌ها یا فرهنگ‌های نام یکی دیگر از روش‌های معمول انتخاب اسم است. در این روش پدر و مادرها به بار معنایی و گوش‌نوازی واژه اهمیت بیشتری می‌دهند. اسامی‌ای هم هستند که در مقاطعی به «مد» بدل می‌شوند. البته معمولا علت مدشدن آنها مشخص نیست، اما می‌توان صدها فرد هم‌سن‌وسال را پیدا کرد که نام مد سال‌های تولدشان بر آنها گذاشته شده. کسانی هستند که نام مکان، شهر، کوه یا رود مورد علاقه‌ خود را روی کودک گذاشته‌اند. بعضی نام‌ها مفهوم عمومی شناخته شده‌ای دارند، اما پدر و مادرها موقع گذاشتن آن روی فرزندشان مفهوم خاصی در ذهن داشته‌اند. کودکانی هستند که نام‌شان توقعات و تصورات والدین از آینده آنها را بازتاب می‌دهد. برخی زن و شوهرها با هدف نشان دادن عشق‌شان به همدیگر بر اساس تلفیق اسم‌های‌ خود، نام تازه‌ای تولید و روی کودک گذاشته‌اند. در دهه‌های اخیر نام‌های خارجی‌ای که به راحتی قابل تلفظ هستند نیز مورد استفاده قرار گرفته. سطرهای بالا همه دلایلی نیست که منجر به گزینش نام می‌شود. در هر حالا پرسش اینجاست که دلیل اهمیت اسم‌ها چیست؟  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگرچه نتایج یک پژوهش صورت گرفته در حوزه نام‌ها نارضایتی بیشتر انسان‌ها از اسم‌شان را نشان می‌دهد، اکثر شرکت‌کنندگان در نظرسنجی اعلام کرده‌اند به رغم نارضایتی از اسم، اگر حق تغییر نام‌شان را داشته باشند، ترجیح خواهند داد از این حق استفاده نکنند. آنهایی هم که تمایل به تغییر اسم داشته‌اند، کسانی بودند که به دلیل نوع نام‌شان متحمل فشار شده‌اند. بچه‌ها در برابر تفاوت‌ها دقیق و بی‌ملاحظه هستند. همچنین آنها بخصوص در مقاطعی معین نسبت به اسامی مردانه و زنانه مرزبندی‌های خلل‌ناپذیری در ذهن دارند. از همین رو وقتی کودکی از یک جنس معین را می‌بینند که در نظر آنها نام جنس مخالف را بر خود دارد، دست به استهزاء وی می‌زنند. همچنین کودکانی که در نظر هم‌سالان‌شان دارای اسامی‌ای هستند که تلفظ‌ و معنایی غریب دارد، در معرض فشار قرار می‌گیرند. به نظر نمی‌رسد کودکی که  مدام به دلیل نامش مورد تمسخر دوستان قرار گرفته احساس مثبتی از این وضعیت داشته باشد. مساله فوق حتی پس دوره کودکی نیز ادامه می‌یابد. اگر فرد نامی با تلفظ یا معنای دشوار داشته باشد و در هر جایی مجبور به تکرار دوباره آن شود، یا دیگران نامش را معمولا اشتباه تلفظ کنند، حس ناخوشایندی به وی دست خواهد داد. همچنین اگر فرد نامی بسیار متفاوت داشته باشد، پرسش‌هایی که همه جا درباره معنای اسمش از او می‌شود شرایطی خسته کننده و ملال‌آور برایش به همراه خواهد آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کسانی که نام یکی از بزرگان یا قهرمانان  را روی نوزاد می‌گذارند، بار توقعی را نیز بر دوش وی می‌نهند. آنها انتظار دارند فرزندشان به انسانی بزرگ بدل شود. زنده نگه داشتن نام اعضای متوفی فامیل هم بار دیگری است که بر دوش کودک نهاده می‌شود. نام انتخاب شده برای نوزاد توقعات والدین را نمایان می‌سازد. آنها می‌خواهند و می‌کوشند همه صفات نیکوی فرد فقید خانواده در فرزندشان متجلی شود. باید توجه داشته باشیم که قرار نیست آدم‌ها ادامه‌دهنده راه و مشی یکدیگر باشند. اگر نام کودک نماد قدرت، بی‌باکی یا قهرمانی باشد و او فاقد چنین خصایصی، ممکن است در طول سال‌های کودکی همواره در معرض سرکوفت خانواده یا دیگران قرار بگیرد. پدر و مادر شدن مسوولیتی است جدی. باید توجه داشت که ما اسم‌ها را نه برای خود که برای کودکان انتخاب می‌کنیم. نامی را برگزینیم که کودک به خاطر آن متحمل فشار نشود. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;منبع: sabah.com.tr&lt;BR&gt;این ترجمه دوشنبه، پنج بهمن در صفحه جامعه روزنامه همشهری چاپ شد(&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=106717&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;)/ ش: ۵۰۴۲&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Jan 2010 21:51:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aynev&amp;postid=1101</comments>
<dc:creator>aynev</dc:creator>
<guid>http://aynev.blogfa.com/post-1101.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
