بر فراز مرزهای معمول/ مارک اسموژنسکی؛ لهستانیای که ایران را دوست دارد
مرز دولتهای بشری چقدر شکاف دارد
ابرهای بسیاری بیمجازات از بالای آنها میگذرند
شن و ماسههای زیادی از کشوری به کشوری میریزد
خرده سنگهای کوهستانی سرازیر ملک دیگران میشود
با جهشهایی تحریک کننده.
...
(بخشی از شعر مزامیر؛ نوشته: ویسواوا شیمبورسکا. کتاب آدمها روی پل. ص ۱۲۵)
نام: مارک(Marek)
نام خانوادگی: اسموژنسکی(Smurzynski)
تولد: شهر ووج. لهستان
شغل: مترجم و استاد رشته زبان و ادبیات فارسی
مارک اسموژنسکی سال ۱۹۵۴(۱۳۳۳) در شهر ووج لهستان به دنیا آمده و سال ۱۹۸۶ مدرک فوقلسیانساش را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه ورشو(لهستان) گرفته است. موضوع پایاننامه او «کارکرد الگوهای اساطیری در تعریف مفهوم حرکت در نوشتههای دکتر علی شریعتی» بود. اسموژنسکی پیشتر(۱۹۷۶) فوقلیسانس زبان و ادبیات لهستانی را هم از دانشگاه زادگاهش اخد کرده و «جریان دگرگونی معنایی – زیباییشناختی ترجمههای لهستانی اشعار گئورگ تراکل(شاعر اتریشی)» را موضوع پایاننامه خود قرار داده بود.
او که از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۹ به تدریس در انستیتو پژوهشهای فرهنگی دانشگاه ووج و مشارکت در کنگرههای ادبیات تطبیقی و تالیف مقالههایی در زمینه فرهنگ و ادبیات فارسی مشغول بود، سال ۱۹۸۹(۱۳۶۸) پس از اخذ بورسیه، در دانشگاه تهران در سطح دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت و سال ۱۹۹۷(۱۳۷۶) از پایاننامه خود با نام «تصحیح انتقادی و بررسی ساختار رمزی سیرالعباد الی المعاد سنائی غزنوی» دفاع کرد. اسموژنسکی شعر بلند و معروف سهراب سپهری با نام «صدای پای آب» را هم به لهستانی ترجمه کرده که سال ۱۹۹۳ در لهستان با نام «Glosy u brzegu wod» به چاپ رسیده است.
شاید یکی از خوششانسیهای زبان فارسی بود که شعرهای ویسواوا شیمبورسکا(شاعر نامدار لهستانی و برنده نوبل ادبی در سال ۱۹۹۶) توسط یک ادبیاتشناس لهستانی مسلط به زبان فارسی و با همراهی دو شاعر ایرانی دیگر، زندهیاد شهرام شیدایی و چوکا چکاد به این زبان ترجمه شد. اتفاقی نادر که خواننده ایرانی را هم از صحت ترجمه مطمئن میکند و هم وی را با متنی زیبا روبرو میسازد. کتاب «آدمها روی پل» که چاپ نخست آن سال ۷۶ توسط نشر مرکز به بازار کتاب عرضه شد، یک سال بعد به چاپ دوم رسید و سال ۸۳ چاپ سوم آن در دسترس دوستداران شعر امروز جهان قرار گرفت؛ اما از سال ۸۴ بدین سو به دلیل وجود شعری به نام «اندیشیدن» در آن مجموعه اجازه چاپ مجددش صادر نشده است.
البته تلاشهای این ایرانشناس لهستانی به دو کتاب یادشده محدود نمانده؛ چندانکه وی پس از برپایی نشستهایی متعدد با هدف معرفی فرهنگ، ادبیات و هنر ایرانی در لهستان(از شعر و موسیقی تا صنایع دستی و لباسها و غذاهای ایرانی) و همچنین نه سال(۲۰۰۹-۲۰۰۰) ارائه آموزش در زمینه درسهای تاریخ ادبیات(تئوری و تمرین)، عروض، ترجمه، اسلام در ایران و تاریخ ایران در دانشگاه «یاگلونی» شهر کراکوف، سال ۲۰۰۸ ترجمه لهستانی ۳۲ غزل از اشعار مولانا را هم منتشر ساخت. کتاب «در گذر کلمات» را انتشارات Wydawnictwo Homini که پیشتر در زمینه ادبیات کلاسیک یونان، گنوسیسم و مردمشناسی فعالیت داشته به بازار کتاب عرضه کرده است.
مارک اسموژنسکی در زمان اقامتش در تهران با همسرش ایرانیاش که او هم در دانشگاه تهران به تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی میپرداخته آشنا شده و همان سالها با یکدیگر ازدواج میکنند. پسر ایندو امروز نه ساله است. اسموژنسکی در زمان حضور در ایران چند مقاله برای مجله «گردون» نوشته و مدتی نیز به عنوان مترجم رسمی سفارت لهستان در تهران به فعالیت پرداخته است.
خواهر همسر اسموژنسکی که خود در ایران به کار ویراستاری کتاب اشتغال دارد در مورد تسلط این ایرانشناس لهستانی به زبان فارسی میگوید: «ما بارها در مورد واژههایی که معنایشان را به درستی نمیدانستیم یا در مورد کاربردشان شک داشتیم به مارک مراجعه میکردیم. او علاوه بر آشنایی با زبان فارسی، شناخت دقیقی نیز از رقص و موسیقی ایرانی دارد.»
خواهر همسرش که سال گذشته در کراکوف شاهد برنامههای فرهنگی اسموژنسکی بوده در ادامه میافزاید: «مارک به علت ابتلا به سرطان خون در بیمارستان بستری بود که ترجمههایش از مولانا به همراه یک لوح فشرده حاوی موسیقی و شعر منتشر شد و به دست او رسید. این اتفاق روحیهاش را خیلی بالا برد. همان مقطع پس از ترخیص از بیمارستان چند برنامه برای خواندن اشعار مولانا در کراکو و ورشو ترتیب دادند. در این برنامهها «ماریوش کلوه» خواننده و بازیگر لهستانی اپرا که نواختن سهتار، تار، تنبور و رباب را نیز آموخته به هنرنمایی پرداخت. او شعرها را با آواز میخواند و مارک متن ترجمه آنها به لهستانی یا متن فارسیشان را قرائت میکرد. ماریوش که یک خواننده حرفهای اپراست همه آهنگها را خودش با الهام از ریتم شعر مولانا ساخته و موقع خواندن هم بدون دانستن زبان فارسی چنان واژهها را دقیق ادا میکرد که مایه تعجب من شد.»
اسموژنسکی در گفتگویی که با خبرنگار بی.بی.سی داشته در مورد ترجمه اشعار مولانا میگوید: «سعی کردم درباره هنر و فرهنگ خراسان و بلخ نیز بهعنوان پیشزمینه معنوی جلالالدین رومی بنویسم، چرا که بهطور کلی سه سنت مهم دینی ـ عقیدتی بودا، زرتشت و اسلام در آثار او بههم تنیده شدهاند. شیفتگی من نسبت به شعرهای مولانا از دوستی من با بهرام شاهمحمدلو، بازیگز ایرانی تئاتر و تلویزیون، از ۲۸ سال پیش شروع شد. آن موقع من دانشجوی ایرانشناسی دانشگاه ورشو بودم و بهرام در یکی از مهمانیهای دانشجویی در لهستان، غزلی خواند از مولانا با مطلع: "خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو". شیفتگی من به مولانا از همان زمان آغاز شد. در این شعر پیام مدارا و تفاهم، گذشتن از اختلافات و انساندوستی موج میزند. بههمین دلیل وقتی کار ترجمه را شروع کردم دلم بیشتر به سراغ غزلهایی میرفت که در بیاناش ضمن شور عاشقانه، یک حالت چرخش سیال کلمات هم وجود داشت. این حالت وقتی به وجود میآید که تلاش سراینده بر این است که یک حقیقت درونی را صادقانه به زبان قال بیاورد. شعر "یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا"؛ یا "این کسیت این این کیست این این یوسف ثانی است این"، از اینگونه شعرها به شمار میآیند. یعنی معیار اصلی در انتخاب غزلها، جنبه زیباییشناختی آنها بوده.»
مترجم که مقدمهای ۴۲ صفحهای هم بر ترجمه خود نوشته و در زمینه معنای واژهها، از توضیحات دکتر شفیعیکدکنی در کتاب «گزیده غزلیات شمس» استفاده کرده، در ادامه گفتگوی یادشده میافزاید: «تلاش کردم تا ترجمه غزلها را به صورت شعری درآورم. سعی کردم همان چرخش کلمات و تشابه صوتی بین آنها را به زبان لهستانی هم منعکس کرده باشم. چراکه نمیشود از جنبه جسمانی کلمات در راه فهمیدن فلسفه مولانا گذشت. یعنی نمیشود آن کاری را کرد که بعضی از مترجمان غربی انجام میدهند و بر ارائه چکیدهای از فلسفه مولانا متمرکز میشوند. در شعر مولانا جسم کلمه و روح کلمه تفکیکناپذیرند. اگر ترجمهای غیر از این باشد، دیگر مولانا نیست.»
اسموژنسکی در تشریح شاخصههای ترجمهاش ادامه میدهد: «تلاش کردم مضمون شعرها را با لطافت شعری زبان لهستانی همراه کنم. گاه کسانی که آنها را میشنوند بهتزده میشوند و خیلی خوششان میآید. ترجمه این شعرها دارای وزن و قافیه است. بنابراین ترجمه تحتاللفظی و واژهبهواژه نیست. فکر میکنم موزون و مقفی بودن شعرها به دلپذیرشدنشان کمک کرده است. گفتن اینکه در ترجمه شعرها و انتخاب واژهها موفق بودهام یا نه، کار من نیست و باید کسی که هم به زبان فارسی، هم به زبان لهستانی و هم به شعر و ادبیات تسلط دارد در این مورد اظهار نظر کند، ولی همینکه قشرهای مختلف مردم از این کار استقبال کردهاند معنیاش این است که کار مفیدی بوده.»
بنابه گفته همسرش، اسموژنسکی در یکی، دو سال گذشته برای اخذ درجه فوق دکتری، «پست مدرنیزم در ایران» را به عنوان موضوع پژوهش خود قرار داده بود که حین انجام بررسیهای لازم، با کتاب «رود روای» اثر «ابوتراب خسروی» روبرو میشود و با اطمینان بیشتری به پیگری تز خود پرداخته، همزمان ترجمه رود راوی به زبان لهستانی را نیز آغاز میکند.
ابوتراب خسروی دراینباره میگوید: «آقای اسموژنسکی سال ۲۰۰۶ در کنگره بزرگ ادبیات دانشگاه آکسفورد موضوع سخنرانی خود را به کتاب رود راوی اختصاص دادند که متن این سخنرانی در ایران ترجمه و در نقد آگاه نیز به چاپ رسیده است.»
بنا به گفته همسرش وی پیشتر ترجمه شعرهای شهرام شیدایی را هم آغاز کرده بود که ترجمه دو اثر یاد شده هنوز به اتمام نرسیده. این ایرانشناس و مترجم لهستانی در سالهای اقامت خود در ایران دو داستان کوتاه از شهرام شیدایی و چوکا چکاد را هم ترجمه کرده که این دو ترجمه سال ۱۹۹۸ در فصلنامه ادبی لهستان با نام «پیسمو» به چاپ رسیدهاند.
اکنون مارک اسموژنسکی، ایرانشناس لهستانی در اثر ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان شهر کراکو بستری است. همسرش درباره بیماری وی میگوید: «مارک از دو سال پیش با این بیماری دست به گریبان است. در روزهای اخیر وی که برای شیمیدرمانی به بیمارستان مراجعه کرده بود، مبتلا به آنفلوآنزا شده و ضریب ایمنی بدنش کاهش یافته و به دلیل عفونت ریهها، توسط پزشکان بیهوش شده و تنفس او با کمک دستگاه اکسیژن انجام میشود و داروهای به کار رفته هنوز تاثیری در درمان عفونت ریوی وی نداشتهاند.»
این گزارش یکشنبه، ۲۲ آذر ۸۸، در صفحه هشت ضمیمه روزانه روزنامه اعتماد چاپ شد. شماره: ۲۱۲۵
مادونایی با پالتوی خز