نامت در ذهنم میوزد
مثل باد بعد از ظهرهای اردبیل که هیچ روزی از وزیدن نایستاده است.
وزش نام توست که آرامش را از آبها میگیرد
مثل قایق پدالی کوچکی که در شورابیل آبهای دور و بر را به تلاطم میاندازد
و در میانه آب صدای پدالهایش به همه صداها غلبه مییابد.
غلبه صدای توست
که نگاه تو را به کودک تو بدل میکند و تو در نگاه من تکثیر میشوی.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 2:44 توسط آیدین فرنگی
|
مادونایی با پالتوی خز