حضور موفق ترکیه در بازار کتاب بوسنی


در سال‌های اخیر هم‌زمان با رشد روزافزون توجه کتاب‌خوان‌های اهل بوسنی و هرزگوین به کتاب‌های ترجمه‌شده از زبان ترکی(ترکیه)، ناشران بوسنیایی در زمینه‌ی انتشار آثار نویسندگان ترک، به رقابت با یکدیگر می‌پردازند.

پس از صادرات مواد غذایی، پوشاک و سریال‌های تلویزیونی از ترکیه به بوسنی و هرزگوین، کتاب نیز در ردیف محصولات وارداتی بوسنی از ترکیه قرار گرفته است. علاوه‌بر بوسنیایی‌ها، صرب‌ها و کروات‌های ساکن این کشور هم به آثار ترکی علاقه نشان می‌دهند. این توجه که پس از اعطای جایزه‌ی نوبل ادبیات به اورهان پاموک آغاز شد، هر روز با چاپ ترجمه‌ای تازه از آثار نویسندگان ترک افزایش می‌یابد.

سال ۲۰۰۳ بعد از انتشار ترجمه‌ی بوسنیایی رمان «زندگی نو»، اثر پاموک، ناشران بوسنی رقابت با یکدیگر در زمینه‌ی چاپ آثار نویسندگان ترک را شروع کردند. توجه به آثار نویسندگان ترک در نمایشگاه‌های کتاب بوسنی هم قابل مشاهده است؛ چنان‌که ناشران با قرار دادن ترجمه‌ی آثار ترکی در چشم‌گیرترین نقاط استندهای نمایشگاهی، امکان دست‌یابی هرچه راحت‌تر مخاطبان به این آثار را فراهم می‌کنند.

بنابه گفته‌ی ناشران بوسنیایی، در سال‌های اخیر که بازار کتاب این کشور با رکود بزرگی روبه‌رو بوده، ترجمه‌های صورت گرفته از آثار ترکی توانسته با جلب نظر کتاب‌خوان‌ها، باعث حفظ بقای ناشران شود.

«آیت عریفی»، مدیر انتشارات Connectum که دفترش در چارسوی اصلی و تاریخی سارایوو قرار دارد، از سال 2004 بدین‌سو، چندین کتاب را از ترکی به بوسنیایی ترجمه کرده است. او از علاقه‌ی گسترده‌ی کتاب‌خوان‌های بوسنیایی به آثار ترجمه‌شده از ترکی سخن می‌گوید. نخستین ترجمه‌ی عریفی، رمانی است از «فرید اِدگو» که متن اصلی آن سال ۱۹۷۲ با نام «فصلی در حکّاری» به چاپ رسیده است. بنابه گفته‌ی عریفی، ترجمه‌ی مذکور با استقبال خوبی مواجه شد و همین استقبال، زمینه‌ی توجه به ترجمه‌های بعدی انجام‌گرفته از آثار نویسندگان ترک را به همراه آورد. وی آثار زیر را هم از ترکی به بوسنیایی ترجمه کرده: «زندگی‌ای که رنگ آبی‌اش را گم کرده است» اثر «علی چولاق»، «بازشناسی مجدد عثمانی» اثر «ایلبر اورتایلی»، «اگر مار را بکُشند» اثر «یاشار کمال»، «قصه‌های برف» اثر «فریدون آنداچ»، «پنج داستان» اثر «فروزان» و «جگرخوار» اثر «صافیه ارول». بین کتاب‌های بالا، «جگرخوار» بیشترین فروش را داشته است.

انتشارات Connectum چاپ کتاب‌های ویژه‌ی کودکان را نیز در برنامه‌ی کاری خود قرار داده و برگردان آثار زیر را از زبان ترکی منتشر کرده: «افسانه‌های ترکیه» اثر «فاتح د. دورموش»؛ «زندگی‌نامه‌‌ی پیامبران»، «زندگی‌نامه‌ی مولانا»، «زندگی‌نامه‌ی سنانِ معمار»، «فتح پرشکوه فاتح» و «سلیمان قانونی کبیر».

مدیر این انتشارات از توجه‌اش به شهر استانبول نیز سخن گفته، یادآور می‌شود: «کتاب «راهنمای استانبول» را با هدف کمک به توریست‌های بوسنیایی‌ای که به ترکیه سفر می‌کنند منتشر کرده‌ایم. این کتاب تمام اطلاعات لازم را در مورد مراکز تاریخی، رستوران‌ها، هتل‌ها و نقاط دیدنی شهر در اختیار مسافران قرار می‌دهد. همچنین کتاب «داستان استانبول»، اثر نویسنده و متفکر بوسنیایی، «جمال‌الدین لاتیچ» را هم به صورت دوزبانه(بوسنیایی و ترکی) به چاپ رسانده‌ایم.»

عریفی در پایان تصرح می‌کند که «اگرچه بازار کتاب بوسنی در قیاس با ترکیه از رونق کمتری برخوردار است، میزان مطالعه‌ی بوسنیایی‌ها بیشتر از ترک‌هاست.»

«آلمیر زالیخیچ»، مدیر انتشارات Zalihica با بیان این نکته که کتاب‌خوان‌های بوسنیایی نه فقط به کتاب‌های اروهان پاموک، که به آثار «احمدحمدی تانپینار» و «سعیدفائق عَبْاسی‌یانیق» نیز علاقه نشان می‌دهند، گفت: «توجه به ادبیات ترکیه توانسته نگرش کسانی که این کشور را فقط معادل عثمانی و چارسوهای قدیمی می‌دانستند تعییر بدهد.»

وی می‌افزاید: «در حال حاضر کتاب‌های «انستیتو تنظیمِ ساعت‌ها» اثر تانپینار و «مرد غیر ضروری» اثر عَبْاسی‌یانیق فروش بسیار خوبی پیدا کرده‌اند.»

«طیب شاهین‌پانیچ» مدیر انتشار «شاهین‌پانیچ» تاکید دارد که پس از مشاهده‌ی علاقه‌ی کتاب‌خوان‌های بوسنی به آثار نویسندگان ترک، انتشار ترجمه‌ی کتاب‌های ترکی را در برنامه‌ی کاری خود قرار داده است. او که دو کتاب «شهر و درویش» اثر «ندیم گورسل» و «آنتولوژی داستان معاصر ترکیه» را منتشر کرده، از انتشار چاپ دوم کتاب آنتولوژی داستان معاصر ترکیه در آینده‌ای بسیار نزدیک خبر می‌دهد.

موسسه‌ی انتشاراتی Buybook بوسنی نیز در شش سال اخیر ترجمه‌ی کتاب‌های ترکی زیر را روانه‌ی ویترین کتاب‌فروشی‌ها کرده: «اسم من قرمزی»، «برف»، «کتاب سیاه»، «موزه‌ی معصومیت» و «چمدان پدرم» از آثار اورهان پاموک؛ «شهری با شنل سرخ» و «ماندارین جادویی» از آثار «اصلی اردوغان».

«سلما حاجی‌پاشیچ»، دانشجوی سال سوم رشته‌ی «ترک‌شناسی» در دانشگاه سارایوو می‌گوید: «هر کتابی که از ترکی به بوسنیایی ترجمه شده باشد را می‌خوانم و به خاطر انتشار این ترجمه‌ها بسیار خوشحالم.»

طبق اطلاعات ارائه شده از طرف «تِدا» (TEDA؛ پروژه‌ی وزارت گردشگری و فرهنگ ترکیه مبنی بر حمایت از انتشار ترجمه‌ی آثار ترکی در کشورهای دیگر) از سال ۲۰۰۵ بدین سو، آثار زیر که از ترکی به بوسنیایی ترجمه‌ شده‌اند، مورد حمایت پروژه‌ی مذکور قرار گرفته است: «داستان‌ها» اثر فروزان، «فصلی در حکّاری» اثر فرید اِدگو، «قصه‌های برف» اثر فریدون آنداچ، «جگرخوار» اثر صافیه ارول، «ماندارین جادویی» و «شهری با شنل سرخ» آثار «اصلی اردوغان»، «اگر مار را بکُشند» اثر یاشار کمال، «جهانگرد» اثر «صادق یالسیزاوچانلار»، «بازشناسی مجدد عثمانی» اثر ایلبر اورتایلی، «زندگی‌ای که رنگ آبی‌اش را گم کرده است» اثر علی چولاق، «نام: آیلین» اثر عایشه کولین، «قلعه‌ی سفید»، «خانه‌ی ساکت»، «چمدان پدرم»، «کتاب سیاه» و «موزه‌ی معصومیت» آثار اورهان پاموک، «افسانه‌های ترکیه» اثر فاتح د. دورموش، «برو قبل از اینکه خودت را لوس کنی» و «بستنی‌ای برای بچه» آثار «تونا کیرَمیتچی»، «آرامش» اثر احمدحمدی تانپینار، «حتی یک لحظه هم تاخیر نکن» اثر «رها چاموراوغلو» و «پانزده افسانه‌ی ترک» اثر «عدنان بین‌یازار».

در سال ۲۰۱۱ نیز ترجمه‌ی کتاب‌های زیر با حمایت «تدا» در بوسنی منتشر خواهد شد: «شیطان قاتی عشق می‌شود» اثر «هانده آلتاییل»، «عثمانی؛ آخرین امپراتوری» اثر ایلبر اورتایلی، «وقتی هوا تاریک شد کجا بودید» اثر «ماریو لِوی» و «برگ‌ریزان» اثر «رشاد نوری گون‌تکین».

منبع: ntvmsnbc.com

این ترجمه روز هفتم آبان ماه ۱۳۹۰ در صفحه ادبیات روزنامه اعتماد چاپ شد. ش: ۲۲۹۷. اینجا

قصه‌ی خود را بنویس!

«بامزه در فارسی» رمانی ساده برای تعطیلات نوروزی

وقتی رمان «بامزه در فارسی»، نوشته‌ی فیروزه جزایری را خواندم، شعار تبلیغاتی یک شرکت جهانی ساخت خودنویس یادم آمد: «قصه‌ی خود را بنویس!»

بامزه در فارسی لابد اگر هر یک از ما بخواهیم قصه‌ی زندگیمان را بنویسیم، با این پرسش آمیخته با تعجب اطرافیان‌ روبه‌رو خواهیم شد: «در زندگی تو مگر چه چیز ویژه‌ای هست که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی؟!» گمان می‌کنم تعداد کسانی که با لذت، کتاب نویسنده‌ی خوش‌ذوق «بامزه در فارسی» را خوانده و بعد با خود گفته‌اند: «من هم می‌توانستم چنین چیزی بنویسم!» کم نباشد. شاید امتیاز اصلی کار فیروزه جزایری را بتوان نوشتن روان و طنزگونه‌ی جزئیاتی از زندگی‌اش در نظر گرفت. او دختری ایرانی است که از هفت سالگی در جرگه‌ی مهاجران قرار گرفته و تجارب زندگی شخصی و نه‌چندان متفاوتش را به قصه‌ای خوش‌خوان و ساده بدل کرده است. احتمالا مشابه تجاربی را که نویسنده روایت کرده، صد‌ها مهاجر دیگر نیز به نوعی از سر گذرانده‌اند، اما جزایری توانسته با تیزهوشی از دل همین تجارب تقریبا عادی، رمانی به نسبت پرفروش خلق کند.

 جزایری در فصل آخر کتابش می‌نویسد: «واقعیت این است که اغلب آدم‌ها بعد از انجام یک شاهکار، خاطره می‌نویسند. اما من از خیر شاهکار گذشتم و یکراست رفتم سراغ نوشتن خاطراتم. دلیلش هم این است که من واقعا اعتقاد دارم هر کس قصه‌ای دارد و قصه‌ی همه مهم است. لازم نیست آدم جایزه‌ی نوبل ببرد یا مانکن مشهوری باشد یا پایش در افتضاحی که داستان جالبی دارد گیر کرده باشد تا خاطراتش را بنویسد، هرچند همه‌ی این چیز‌ها به تنهایی یا با هم ممکن است از نظر رسانه‌های گروهی بیشتر ارزش مطرح شده داشته باشد.» (ص۱۹۶)

رمان «بامزه در فارسی» می‌تواند به مخاطب این نگرش و انگیزه را بدهد که او نیز قادر است با روایت خلاقانه‌ی زندگی‌اش، موشکافانه بخشی از ابعاد تشریح‌نشده حیات فردی و اجتماعی را به تصویر بکشد. جای دوری نرویم! تجارب خودمان مرور کنیم! کافی است بتوانیم بنویسیم؛ و صدالبته که نوشتن، توانایی ساده‌ای نیست...

فیروزه جزایری سال ۱۹۷۲، یعنی چهار سال پیش از انقلاب سال ۵۷، در هفت سالگی همراه خانواده‌اش راهی آمریکا می‌شود. پدرش، مهندس عالی‌رتبه‌ی شرکت ملی نفت ایران، قرار بود به مدت دو سال به عنوان مشاور برای یک شرکت آمریکایی کار کند. آنها بعد از دو سال به ایران بازمی‌گردند و دوباره دو سال بعد، پدر برای مأموریت کاری راه آمریکا را پیش می‌گیرد و در‌‌ همان زمان انقلاب اسلامی به پیروزی می‌رسد. بر اساس آنچه از رمان دریافت می‌شود تجارب مهاجران پیش و پس از پیروزی انقلاب، تجربه‌ی بسیار متفاوتی است. در یکی از بخش‌هایی که کتاب به این تفاوت اشاره دارد، می‌خوانیم: «[قبل از انقلاب] ذهن امریکایی‌ها درباره‌ی ایران کاملا خالی بود. از سؤالاتی که می‌پرسیدند معلوم بود اغلب امریکایی‌ها در سال ۱۹۷۲ هرگز نامی از ایران نشنیده بودند.... همیشه می‌دانستیم کشور ما کوچک و امریکا کشور بسیار بزرگی است. ولی حتی به عنوان یک کودک هفت ساله هم حیرت می‌کردم که تعداد امریکایی‌هایی که هرگز روی نقشه به کشور ما توجه نکرده بودند، چقدر زیاد بود؛ چیزی مثل اینکه مشغول راندن یک ماشین فولکس واگن باشی و متوجه شوی راننده‌ی تریلی هجده چرخ تو را نمی‌بیند...» (صص ۳۳ و ۳۲) اما پنج شش سال بعد، همین مردم «احساس می‌کردند همه چیز را درباره‌ی ایران و مردمش می‌دانند، و هیچ سؤالی نداشتند، تنها عقاید خودشان را داشتند...» (ص۳۸)

کاظم، پدر فیروزه که خود را کیریستف کلمب خانواده می‌داند، بعد از اخذ اقامت دائم از آمریکا، زمینه‌ی مهاجرت کل خانواده‌اش را به این کشور فراهم می‌کند و بدین ترتیب خانواده‌ی ایرانی کوچکی در کالیفرنیای جنوبی شکل می‌گیرد که فاصله‌شان از یکدیگر بیش از نیم ساعت نیست. (ص۷۰) اگرچه نسل نخست مهاجران ایرانی دارای برخی رگه‌های رفتار آمریکایی‌اند، نسل جوان، نسلی است ایرانی ـ آمریکایی. اگر برای مهاجرانی که از چهار دهه قبل به آمریکا کوچیده‌اند، ایالات متحده سرزمین دستشویی‌های تمیز بود و آمریکایی‌ها مردمی بسیار مهربان و بردبار که در صف‌های انتظار دعوا راه نمی‌انداختند؛ نسل جوان چهره‌ای دیگر را از آمریکا می‌دید: «وقتی به کالج رفتم، سرانجام به اصل خودم برگشتم و از اسم اصلی خودم استفاده کردم. تا اینکه فارغ‌التحصیل شدم و دنبال کار می‌گشتم. با آنکه با نمرات عالی از دانشگاه برکلی فارغ‌التحصیل شده بودم، حتی یک مصاحبه‌ی کاری هم نتوانستم پیدا کنم. ظاهرا تقصیر من این بود که کار‌شناس علوم انسانی بودم، ولی کم‌کم به شک افتادم و متوجه شدم مشکل، چیزی فرا‌تر از اینهاست. پس از سه ماه رانده شدن، اسم «جولی» را به سوابقم اضافه کردم. می‌توانید تصادفی تلقی کنید، ولی ناگهان سیل پیشنهادات کاری به طرفم سرازیر شد. شاید همین جور تصادف‌هاست که نمی‌گذارد امریکایی‌های آفریقایی‌تبار در نیویورک سوار تاکسی شوند.»(ص۶۷)

«بامزه در فارسی»، آنگونه که از نامش پیداست، آکنده از ماجراهای طنز و شیرین است. نویسنده با ظرافت، جنبه‌ی طنز به روایتش داده و شاید رمز موفقیت تجاری اثر در همین نکته نهفته باشد. کتاب در میان آمریکایی‌ها هم مخاطبان جالب توجهی به دست آورده است. آمریکایی‌ها با این کتاب علاوه بر کسب معلوماتی درباره‌ی ایران، از چند و چون زندگی مهاجران ایرانی نیز می‌توانند مطلع شوند. فصل پایانی، خلاف سایر بخش‌ها، فصل اندوه‌باری است. آنچه پدر و مادر نویسنده پیش و پس از انتشار کتاب گفته‌اند و رفتار معلم کلاس دوم فیروزه پس از شنیدن خبر انتشار کتاب، ممکن است خواننده‌ی لب‌خندان را با چشمانی‌تر بدرقه کند. به هر روی جزایری با داستانش نشان داده که می‌تواند با کنار هم قرار دادن ماجراهای ساده‌ی زندگی، به طنزی سرراست دست بیابد. کتاب او شاهکاری ادبی نیست؛ اثری است عادی، که با توجه کردن به جزئیات توانسته نگاهی طنزگونه و روشن‌بینانه به عمق زندگی خود و به طبع، بخشی از مهاجران ایرانی داشته باشد. رمان جزایری ساده است، اما سطحی نیست. اگر برای تعطیلات نوروزی‌ دنبال کتابی شاد، ساده، متفاوت و با نگرشی ویژه می‌گردید، «بامزه در فارسی» می‌تواند انتخاب خوبی باشد.

سخن از نوروز آمد. قصه‌ی جزایری را می‌توان قصه‌ی دگردیسی‌های فرهنگی نیز به حساب آورد. بهتر است یادداشت را با بخشی از رمان که به نوروز ایرانیان ساکن آمریکا می‌پردازد به پایان برسانیم: «وقتی ما در سال ۱۹۷۲ به امریکا آمدیم، نوروز همه‌ی معنی خود را از دست داد و ما دیگر هیجان آماده شدن برای آن روز بزرگ را احساس نکردیم. دیگر آدم‌هایی را ندیدیم که پرده‌یشان را تمیز کنند، لباس‌های نو بخرند یا خانه‌هایشان را برق بیندازند. دیگر آماده‌ی پذیرایی از مهمانان فراوان نبودیم. بوی خوش شیرینی‌هایی که از هر آشپزخانه‌ای می‌آمد، تمام شد؛ شمعدانی ارغوانی‌ای که همه‌ی خانه را تزئین می‌کرد، تمام شد؛ غریبه‌هایی که وقتی به ما می‌رسیدند می‌گفتند «نوروز مبارک»، «سال نو مبارک»، تمام شد؛ آن هیجان و شور عجیبی که در فضا موج می‌زد، تمام شد.

در امریکا ما همیشه ‌‌نهایت سعی مان را کرده‌ایم که نوروز را جشن بگیریم، ولی کار دشواری است. نوروز در امریکا تعطیل نیست، همه یا سر کار هستند، یا به مدرسه می‌روند. وقتی تعطیلی ملی آدم در زمانی بین تمرین فوتبال و رفتن به دندانپزشکی گیر می‌کند، مشکل بتوان حال و هوای نوروزی را حس کرد. در هر حال، حالا که مهاجران ایرانی در امریکا زیاد شده‌اند، برگزاری نوروز با شادمانی بسیار بیشتری همراه است. مطمئنم حراج فروشگاه‌های «میسیس» به مناسبت نوروز چندان دور نیست!» (صص ۱۱۰ و ۱۰۹)
رمان «بامزه در فارسی» (Funny in Farsi) به زبان انگلیسی نوشته شده و بنگاه انتشاراتی معروف «رندوم هاوس» (Random House) در آمریکا آن را منتشر کرده است. پیش‌تر ترجمه‌ی دیگری نیز از همین اثر در ایران با نام «عطر سنبل، عطر کاج» با برگردان محمد سلیمانی‌نیا به چاپ رسیده است.

مشخصات کتاب:
بامزه در فارسی
نوشته: فیروزه دوما (جزایری)
ترجمه: غلامرضا امامی
نشر هرمس، تهران، ۱۳۹۰
قطع پالتویی، ۲۰۷ صفحه
قیمت: ۴۵۰۰ تومان

این یادداشت در وب سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد(اینجا)