مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۶

پدرم اهل حَوْران[۱] بود. من آن‌جا به دنیا آمدم و بزرگ شدم. تحصیلات ابتدایی را همان‌‌جا آغاز کردم؛ سپس مدتی به دبیرستان اِدرِمید[۲] که حدود یک ساعت با ما فاصله داشت، می‌رفتم و برمی‌گشتم... (مادونایی با پالتوی خز، ص ۵۱)


۱. Havran. اکنون شهرستانی است در استان بالیکَسیر (Balıkesir) در غرب ترکیه. استان بالیکسیر یا طبق املای عثمانی، بالیکسَری، مجاورِ دو دریای مرمره و اژه است، اما حوران، به‌رغم نزدیکی به دریای اژه، شهری ساحلی نیست. حوران در آن موقع از شهر کوچک‌تر و از روستا بزرگ‌تر بود. نامش در متن‌های عثمانی به همین صورت ثبت شده است. م.

۲. Edremit. شهری در کنارة دریای اژه. نامش در متن‌های عثمانی به همین صورت ثبت شده است. م.

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی، تهران: نشر موم، ۱۴۰۴.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۵

اگر قصد خرید اینترنتی کتاب مادونایی با پالتوی خز، نوشته‌ی صباح‌الدین علی را دارید می‌توانید از دو تارنمای یازبوک (اینجا) و شهرکتاب آنلاین (اینجا) اقدام کنید.

همچنین توزیع سراسری این کتاب را شرکت پخش کتاب کارون بر عهده دارد. تمام کتاب‌فروشی‌های مرتبط با پخش کارون می‌توانند آن را از (اینجا) سفارش بدهند و شما به‌صورت حضوری از کتاب‌فروشی‌ها تهیه کنید.

در خیابان انقلابِ تهران کتابفروشی خواززمی، در خیابان ایرانشهر تهران کتابفروشی دی و نیز شهرکتاب مرکزی رمان را عرضه می‌کنند.

فروش کتاب را در اردبیل نیز کتابفروشی‌های شریعتی و شهرکتاب اردبیل برعهده دارند.

مادونایی با پالتوی خز یکی از آثار کلاسیک ادبیات ترکیه است که از زمان انتشار در ۱۹۴۳ تاکنون همواره در رده‌ی پرمخاطب‌ترین و محبوب‌ترین آثار ادبیات ترکی بوده است.

مادونایی با پالتوی خز، تهران: نشر موم، ۱۴۰۴.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۴

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

سرانجام یک روز، چیزی که از آن می‌ترسیدم، به سرم آمد. زن جوانی که چند بار در سالن دیده و از خلال صحبت‌هایش با نقاشان گیسوبُلند و سیاه‌‌جامه‌ای که دستمال‌گردن‌های بزرگ می‌بستند، متوجه شده بودم او هم نقاش است، نزدیکم آمد و گفت: «خیلی درباره‌ی این نقاشی کنجکاو شده‌‌اید؟ هر روز تماشایش می‌کنید!»

نگاهم را سریع بالا آورده و بی‌درنگ به ‌زیر انداختم. خنده‌ی بسیار بی‌مبالات و اندکی استهزاآمیزِ کسی که مقابلم قرار داشت، تأثیر بدی رویم گذاشته بود. کفش‌های پاشنه‌دار نوک‌تیزش، در یک‌قدمی، روبه‌رویم، چنان به صورتم خیره شده بود که گویی مترصد پاسخ‌ است. ساق‌هایش که از زیرِ دامنْ بیرون خزیده بود، هرازگاه به‌‌نرمی کشیده می‌شد و در زیر جوراب، موج‌های دل‌انگیزی پدید می‌آورد که تا کاسه‌ی گرد زانوها امتداد می‌یافت. وقتی دیدم تا جوابش را نگیرد دست از سرم برنخواهد داشت، گفتم: «بله! نقاشی قشنگی است...» بعد، بی‌آنکه دلیلش را بدانم، با این فکر که لازم است دروغی سرهم کنم و به‌نوعی توضیح بدهم، زیرلب گفتم: «خیلی شبیه مادرم است...»

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی، تهران: نشر موم، ص ۶۷.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۳

در سمت راستْ دریاچه‌ای بزرگ و انبوهِ مردمی را دیدم که روی آن در حال پاتیناژ بودند. میان درخت‌ها پیچیدم و به آن‌سو رفتم. جای‌جایِ جنگل رد چوب‌اسکی‌ها، طولانی و درهم‌تنیده، دیده می‌شد. در درختزارهای احاطه‌شده با توری‌های حصاری، نهال‌های کوچک کاج با برفِ نشسته روی‌شان، عین بچه‌هایی با شنل‌های‌ سپید، می‌لرزیدند. در دوردستْ رستوران‌دانسینگِ ساحلی و چوبیِ دوطبقه‌ای قرار داشت. روی دریاچه دخترانی با دامن‌های کوتاه و پسرانی با شلوارهای سه‌ربع بی‌وقفه می‌سُریدند. یکی از پاهایشان را در هوا نگه می‌داشتند، در جایی که ایستاده بودند چرخ می‌خوردند و دست در دست هم، رو به دماغه‌ی دریاچه دور می‌شدند. شال‌گردن‌های رنگ‌به‌رنگ دخترها و موهای طلایی‌ مردها در باد به پرواز درمی‌آمد و اندام‌هایشان با حرکت‌هایی منظم به چپ و راست نوسان می‌یافت؛ طوری ‌که به نظر می‌رسید قدشان در پی هر گام کوتاه‌تر و بلندتر می‌شود.

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی، تهران: نشر موم، ص ۱۳۳، ۱۳۴.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna


مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۲

رمان مادونایی با پالتوی خز نخستین بار به‌صورت پاورقی در چهل‌وهشت شماره‌ی جریده‌ی حقیقتِ ترکیه منتشر شد.

نخستین بخش رمان ۱۸ دسامبر ۱۹۴۰ و آخرین بخش آن هشتم فوریه‌ی ۱۹۴۱ در نشریه‌ی حقیقت به چاپ رسید.

اندکی پیش از چاپ اولین بخش این اثر که در نشریه‌ی حقیقت ـ و نیز در چاپ اول به‌صورت کتاب در ۱۹۴۳ ـ داستان بلند نامیده شده، اعلانی برای اطلاع‌رسانی به این مضمون در روزنامه منتشر می‌شود: «به‌زودی انتشار پی‌درپی داستان بلند نویسنده‌ی ارجمند و محترم‌مان، صباح‌الدین علی را به‌مدت ۳۵ روز آغاز خواهیم کرد (تصویر یکم).

البته داستان نه در سی‌وپنج شماره‌، بلکه سرانجام در چهل‌وهشت شماره‌ی نشریه منتشر می‌شود.

چندی بعد (۱۷ دسامبر ۱۹۴۰) دومین اعلان جریده‌ی حقیقت در پیش‌آگهی انتشار این رمان با مضمون زیر به چاپ می‌رسد: «انتشار رمان ادبیِ مادر ـ دختر دیروز به پایان رسید. از فردا انتشار رمان مادونایی با پالتوی خز ـ که نویسنده آن را برای جریده‌ی ما نوشته ـ آغاز خواهد شد. این رمان در دنیای ادبیاتِ ما بازخوردهای عمیقی برجای خواهد گذاشت» (تصویر دوم).

و سرانجام ۱۸ نوامبر ۱۹۴۰ اعلان آغاز انتشار رمان به‌صورت پاورقی و پی‌درپی، با مضمون زیر در صفحه‌ی اول نشریه می‌نشیند: «انتشار داستان بلند مادونایی با پالتوی خز را در صفحه‌ی دوم نشریه آغاز کردیم. صباح‌الدین علی این داستان را برای جریده‌ی ما قلمی کرده است» (تصویر سوم).

در تصویرهای چهارم و پنجم تصویر بخش‌های اول و بیست‌وپنجم رمان، در نیم‌تای پایین صفحه‌ی دوم نشریه‌ی حقیقت آمده است.

تصویر ششم جلد چاپ نخست این رمان را نشان می‌دهد (انتشارات رمزی، استانبول: ۱۹۴۳) و تصویر هفتم طرح جلد برگردان فارسی رمان است (انتشارات موم، تهران: ۱۴۰۴).

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علیمادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۱

سال ۲۰۱۶ انتشارات پنگوئن در انگلستان ترجمه‌ی انگلیسی رمان مادونایی با پالتوی خز، نوشته‌ی صباح‌الدین علی را منتشر کرد. این برگردان که Madonna in a Fur Coat نام دارد، ترجمه‌ی مائورین فریلی (Maureen Freely) و الکساندر دِیو (Alexander Dawe) است. در زیر تصویر دو چاپ متفاوت این ترجمه را از انتشارات پنگوئن می‌بینید.

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

.......

مادونایی با پالتوی خز: برگردان فارسی (اطلاعات بیشتر)
نشر موم (تهران: ۱۴۰۴)
فروش اینترنتی: یازبوک (اینجا)
پخش: کارون (اینجا)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۰

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علیدر بخشی از رمانِ مادونایی با پالتوی خز، نویسنده، صباح‌الدین علی، به تابلوی Madonna delle Arpie (Madonna of the Harpies/ مادونای هارپی‌ها) اثر نقاشی ایتالیایی آندرئا دِل سارتو (Andrea del Sarto) اشاره می‌کند که در ۱۵۱۷ م کشیده شده است.

در رمان چنین آمده است: «... درباره‌ی این هنرمند جوان که برای اولین بار اثری را در یک نمایشگاه ارائه می‌کرد، در حد مقدور، مفصل بحث کرده بود. نوشته شده بود زنِ نقاش که به ‌نظر می‌رسد بیش از هرچیز می‌خواهد در مسیر کلاسیک‌ها گام بردارد، به‌طرزی شگفت‌آور در زمینه‌ی بیانْ توانمند است؛ گفته شده بود در کار او نمی‌توان میل به «زیباسازی» یا «زشت‌سازی عامدانه»ای را که در بسیاری از خودنگاره‌های هنرمندان دیده می‌شود، سراغ گرفت؛ ادعا شده بود درنهایتْ پس از مداقه‌های تکنیکی بسیار به این نکته رسیده‌اند که زنِ تصویرشده در تابلو از منظر حالت و بیانِ چهره، حاصل تصادفیْ عجیب و به‌طرزی اعجاب‌آور، بسیار شبیه تصویرِ مریمِ مادر در تابلویِ Madonna delle Arpie اثر آندرئا دِل سارتوست و با لحن نیمه‌شوخ، برای «مادونّایی با پالتوی خز» آرزوی موفقیت کرده، به نقاش دیگری پرداخته شده بود.»


مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی«روز بعد اولین کارم این شد که به یکی از مغازه‌های فروشِ کپیِ آثار معروف رفته، پیِ مادونّایِ هارپی‌‌ها بگردم. در آلبوم بزرگی که به آثار سارتو اختصاص داشت، یافتمش. اگرچه این کپی، با چاپ افتضاحش، چیز زیادی عیان نمی‌کرد، نشان می‌داد صاحب یادداشت حق داشته است: موقعیت این مادونّا که با فرزند مقدسش در جایی بلند قرار گرفته بود، چشم‌های به‌زمین‌دوخته‌‌‌اش که مرد ریش‌دار و مرد جوانِ ایستاده در دو سویش را هیچ می‌انگاشت، چهره‌اش، وضعیت سرش، ملال و دل‌آزردگیِ به‌وضوح‌آشکار در نگاه و لب‌هایش، عیناً شبیه تابلویی بود که دیروز دیده بودم. چون این برگِ مجموعه را جداگانه می‌فروختند، فوری خریدمش و به اتاقم برگشتم. وقتی دقیق نگاه کردم، به این نتیجه رسیدم که در این تابلو، از منظر هنری، ویژگی مهمی هست. در زندگی‌ام برای نخستین بار با چنین مادونّایی روبه‌رو می‌شدم: تصویرهای مریمِ مادر که تاکنون دیده بودم، بیان معصومانه‌ای داشتند با اندک‌تأکیدی بیش از حدِ لزوم یا حتی چنان اغراق‌شده که نابجا می‌نمود؛ وقتی به فرزندی که در آغوش داشتند می‌نگریستند، به کودکان خردسالی می‌ماندند که می‌خواهد بگوید: «دیدید؟ خدا چه‌چیزی به من هدیه داد!» یا به دختران خدمتکاری شباهت داشتند که با لبخندی مات‌ومبهوت، به فرزندی می‌نگرند که از مردی که نمی‌توانند نامش را ببرند، ناخواسته، صاحب شده‌اند. حال‌اینکه مریمِ تابلویِ سارتو زنی بود که خردمندی را آموخته، موضعش را در قبال موارد مربوط به زندگی روشن کرده و به خوارداشتِ جهان برخاسته است. نه به قدیس‌هایی که در دو سویش به‌حالت پرستش ایستاده بودند می‌نگریست، نه به مسیحِ در آغوشش و نه حتی به آسمان؛ به خاک چشم دوخته بود و به‌یقین چیزهایی می‌دید» (ص ۶۳ - ۶۵).

در بالا تصویر تابلوی دل سارتو، مادونای هارپی‌ها، را می‌بینید که در متن رمان به آن اشاره شده است.

مادونایی با پالتوی خز (اطلاعات بیشتر)

نشر موم (تهران: ۱۴۰۴)
فروش اینترنتی: یازبوک (اینجا)
پخش: کارون (اینجا)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۹

پوستر یک اجرای نمایشی دیگر بر اساس رمان مادونایی با پالتوی خز، اثر صباح‌الدین علی

کارگردان: انگین آلکان (Engin Alkan)

اجرای نخست: ۲۰۱۷

نیز تصویر یک صحنه از همین تئاتر در پایین فرسته

برای آگاهی‌ بیشتر از برگردان فارسی رمان مادونایی با پالتوی خز روی اینجا کلیک کنید.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۸

چند کارگردان‌ در ترکیه رمان مادونایی با پالتوی خز اثر صباح‌الدین علی را در قالب تئاتر به روی صحنه برده‌اند.

اینجا تصویر پوستر یکی از این اجراهای نمایشی را می‌بینید.

کارگردان: تانر بارلاس (TANER BARLAS)

اجرای نخست: ۲۰۲۳.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

برای آگاهی‌ بیشتر از برگردان فارسی رمان مادونایی با پالتوی خز روی اینجا کلیک کنید.

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۷

سطرهای آغازین رمان مادونایی با پالتوی خز، نوشته‌ی صباح‌الدین علی

از بین تمام آدم‌هایی که تا‌به‌‌حال با آن‌ها روبه‌رو شده‌ام، یک نفر شاید بیشترین اثر را روی من گذاشته است. هرچند ماه‌ها سپری شده، به‌هیچ‌‌‌روی نتوانسته‌ام از تأثیرش رها شوم. هروقت با خودم خلوت می‌کنم، چهره‌ی بی‌آلایش رائف‌اَفَندی در ذهنم جان می‌گیرد که به‌رغم عزلت‌گزینی مختصرش، موقع رودررو شدن با دیگران تبسمی در چشم‌هایش می‌نشست. حال‌اینکه او اصلاً هم مرد خارق‌العاده‌ای نبود. حتی خیلی معمولی، بی‌هیچ وجه تمایزی‌، یکی از صدها نفری بود که هر روز اطراف‌مان می‌بینیم و بی‌آنکه نگاهی بیندازیم از کنارشان می‌‌گذریم. به‌یقین در آشکار و نهان زندگی‌اش چیز جذابی برای دیگران نداشت. وقتی با چنین کسانی مواجه می‌شویم، اغلب از خودمان می‌پرسیم: «این‌ها برای چه زندگی می‌کنند؟ دنبال چه هستند؟ کدام منطق و کدام حکمت به‌ آن‌ها حکم می‌کند روی زمین راه بروند و نفس بکشند؟» اما حین فکر کردن به این چیزها فقط به ظاهر آن آدم‌ها نگاه می‌کنیم و متوجه نمی‌شویم که هرکدام‌ سَری دارند و در سر، بخواهند یا نه، ذهنی که محکوم به کار کردن است و درنتیجه، برای خودشان صاحب دنیایی درونی‌اند. همان موقع که به‌خاطر بروز نکردن این عوالم در ظاهر افراد، به بی‌معنایی زندگی‌شان حکم می‌‌دهیم، اگر با کمترین کنجکاوی بخواهیم دنیای ناشناخته‌‌شان را بشناسیم، شاید چیزهایی ببینیم که هیچ انتظارش را نداشتیم و با ارزش‌هایی روبه‌رو شویم که تصورش را هم نمی‌کردیم؛ اما انسان‌ها به‌هرروی ترجیح می‌دهند مواردی را بکاوند که به ‌گمان‌شان نتایج بیشتری در پی خواهد داشت. یافتن قهرمانی که باید وارد چاهی شود که انتهایش اژدهایی زندگی می‌کند، به‌‌قطع، آسان‌تر از پیدا کردن شخصی است که باید جسارت ورود به چاهی را داشته باشد که معلوم نیست داخل آن چه خبر است. اینکه من هم رائف‌افندی را از نزدیک شناختم، کاملاً تصادفی است...

////////////////////////////////////////////////////////

فروش برخط: تارنمای یازبوک (اینجا)

توزیع سراسری بین کتابفروشی‌ها: شرکت پخش کارون (اینجا)

ناشر: موم (تهران؛ ۱۴۰۴)

تصویر پایین: امضای صباح‌الدین علی

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۶

صباح‌الدین علی، مادونایی با پالتوی خز را ابتدا به‌صورت پاورقی، از هجده نوامبر ۱۹۴۰ تا هشت فوریه‌ی ۱۹۴۱، در چهل‌وهشت شماره‌ی پی‌درپی جریده‌ی حقیقت[۱] منتشر و سپس ۱۹۴۳ در قالب کتاب مستقل عرضه کرد. این اثر که به یکی از آثار کلاسیک و پرمخاطب ادبیات ترکیه بدل شده، هم در نشریه‌ی حقیقت و هم در چاپ نخستش در قالب کتاب، «داستان بلند»[۲] نامیده شده است، ولی در چاپ‌های بعدی، پس از مرگ نویسنده، ناشران متعددی که اقدام به بازنشر آن کرده‌اند، کتاب را «رمان» نامیده‌‌اند.

ترجمه‌ی حاضر را نشر موم در تهران در ۱۸۴ صفحه منتشر کرده است.

توزیع سراسری آن را بین کتابفروشی‌ها شرکت پخش کتاب کارون برعهده دارد (اینجا) و فروش برخط و عمومی آن نیز بر عهده‌ی تارنمای یازبوک است (اینجا).

کتاب در اردبیل در کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ و در تهران در کتابفروشی‌‌های خوارزمی (انقلاب)، دی (ایران‌شهر) و شهرکتاب مرکزی فروخته می‌شود.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna


[1]. Hakikat

[2]. Büyük Hikâye

«صباح‌الدین علی» خالقِ رمانِ «مادونایی با پالتوی خز» کیست؟  

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۵

بخشی از مقدمه‌ی ترجمه که در معرفی صباح‌الدین علی نوشته شده است:

صباح‌الدین علی[۱] بیست‌وپنجم فوریه‌ی ۱۹۰۷، یک دهه پیش از آغاز فروپاشی امپراتوری عثمانی، در شهر گومولجینه[۲]، در بخش غربی قلمرو عثمانی به دنیا آمد. این شهر که یونانی‌ها آن را کُموْتینی[۳] می‌نامند، اکنون مرکز استان مقدونیه‌ی شرقی و تراکیه[۴] در شمال شرقی کشور یونان است.

صباح الدین علیعلی پس از اتمام تحصیلاتش در دانش‌سرای مقدماتی استانبول، راهی منطقه‌ی آناتولی مرکزی[۵] شد تا در یوْزغاد[۶] که اکنون مرکز استانی به همین نام در مرکز ترکیه است، به تدریس در مقطع ابتدایی بپردازد. او یک سال پس از حضور در یوزغاد، ۱۹۲۸، از طرف وزارت آموزش‌وپرورش ملی به آلمان اعزام شد. پس از بازگشت به ترکیه، از ۱۹۳۰ در شهرهای آیدین[۷]، قونیه[۸] و آنکارا[۹] در مدرسه‌های راهنمایی به تدریس زبان آلمانی پرداخت. اشتغال در بخش انتشارات وزارت آموزش‌و‌پروش ملی و نمایشنامه‌نویسی در کنسرواتوار دولتی ترکیه از دیگر فعالیت‌های اوست. علی در ۱۹۴۵ از مشاغل دولتی برکنار شد.

از نوامبر ۱۹۴۶ تا می ۱۹۴۷، همراه دوستانش بیست‌ودو شماره هفته‌نامه‌ی طنز و فکاهه‌ی مارکوپاشا[۱۰] را منتشر کرد. به‌سبب یکی از نوشته‌هایش، ۱۹۴۸ بازداشت و سه ماه زندانی شد. ازآنجاکه پیوسته تحت نظر قرار گرفته بود، تصمیم گرفت از کشورش بگریزد و دوم آوریل ۱۹۴۸، اطرافِ شهر قیرق‌لَر ایلی[۱۱] مرکز استانی به همین نام در شمال غربی ترکیه، در مرز بلغارستان، در ماجرایی پرابهام، به‌دست یک قاچاقچی انسان به قتل رسید.

او در عمر چهل‌ویک‌‌ساله‌اش چند رمان و چندین داستان کوتاه و بلند آفرید؛ ترجمه کرد و شعر نوشت.

نخستین نوشته‌هایش ۲۶ ـ ۱۹۲۵ در شهر بالیکسری[۱۲] در مجله‌ی ایرماق[۱۳] منتشر شد. علی در دهه‌ی ۱۹۳۰ با داستان‌های واقع‌گرایانه‌اش نفسی تازه به ادبیات داستانی ترکیه بخشید. نام کتاب‌هایش به‌قرار زیر است:

مجموعه داستان‌ها: آسیاب (۱۹۳۵؛ Değirmenگاریِ گاوکِش (۱۹۳۶؛ Kağnıصدا (۱۹۳۶؛ Sesدنیای نو (۱۹۴۳؛ Yeni Dünyaکاخ شیشه‌ای (۱۹۴۷؛ Sırça Köşk).

رمان‌ها: یوسفْ اهلِ قوییجاق (۱۹۳۷؛ Kuyucaklı Yusufشیطانِ درون ما (۱۹۴۰؛ İçimizdeki Şeytanمادونّایی با پالتوی خز (۱۹۴۳؛ Kürk Mantolu Madonna).

نمایشنامه: اسیران (۱۹۳۶؛ Esirler).

شعر: کوه‌ها و باد (۱۹۳۴؛ Dağlar ve Rüzgâr).

////////////////////////////////////////////////////////////////////////

مادونایی با پالتوی خز

نوشته‌های پشت جلد ترجمه‌ی فارسی: برای معرفی کوتاه روی (اینجا) و برای چند سطر برگزیده از رمان روی (اینجا) کلیک کنید.

برای آگاهی بیشتر روی اینجا و اینجا نیز کلیک کنید.

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna


[1]. Sabahattin Ali

[2]. Gümülcine

[3]. Komotini/ Κομοτηνή

[4]. Ανατολική Μακεδονία και Θράκη

[5]. İç Anadolu

[6]. Yozgat

[7]. Aydın

[8]. Konya

[9]. Ankara

[10]. Markopaşa

[11]. Kırklareli

[12]. Balıkesir

[13]. Irmak

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۴

سطرهای برگزیده‌ی ناشر برای پشت جلد کتاب مادونایی با پالتوی خز نوشته‌ی صباح‌الدین علی:

 مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

موعد حرکت رسیده بود. مأمور قطار داشت درِ واگن را می‌بست. ماریا پودِر پرید روی پله‌، بعد به‌سمت من خم شد، با صدایی آهسته، اما شمرده‌شمرده، گفت: «من الان دارم می‌روم. اما هروقت صدایم کنی می‌آیم...»

اول متوجه منظورش نشدم. او هم یک آن درنگ کرد و ادامه داد: «به هرکجا که بگویی می‌آیم!»

این بار فهمیده بودم. برای فشردن و بوسیدن دست‌هایش جهیدم. ماریا آن‌سو بود و قطار نرم‌ و آهسته حرکت می‌کرد. مدتی کنار پنجره‌ای که او پشتش ایستاده بود، دویدم، بعد سرعتم را کاستم و درحالی‌که دست‌ تکان می‌دادم، فریاد زدم: «صدایت می‌‌کنم... مطمئن باش صدایت می‌‌کنم!»

این معرفی کوتاه نیز در پشت جلد کتاب آمده است: (کلیک کنید)

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۳

نوشته‌ی پشت جلد کتاب: مادونایی با پالتوی خز، سومین رمان صباح‌الدین علی (۱۹۰۷ ـ ۱۹۴۸) یکی از پرمخاطب‌ترین آثار ادبیات داستانی ترکیه در سراسر دنیا است. برگردان انگلیسی این کتاب را انتشارات پنگوئن، ۲۰۱۶، در ردیف آثار کلاسیک خود منتشر کرده است. متن ترکی اثر سال‌ها است که در فهرست کتاب‌های پرفروش ترکیه قرار می‌گیرد و از ترجمه‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، روسی، عربی، اسپانیایی، گرجی و ایتالیایی آن نیز استقبال شده است.

تصویر راست: جلد برگردان فارسی (۱۴۰۴)

تصویر چپ: جلد چاپ نخست کتاب (۱۹۴۳)

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۲

مادونایی با پالتوی خز نوشته‌ی صباح‌الدین علی (۱۹۰۷ ـ ۱۹۴۸؛ نویسنده‌ی اهل ترکیه) یکی از پرخواننده‌ترین آثار داستانی ادبیات معاصر ترکیه است. چاپ نخست این کتاب به ۱۹۴۳ بازمی‌گردد و از آن روزگار تاکنون بارهاوبارها تجدیدچاپ و به چندین زبان نیز ترجمه شده است.

ترجمه‌ی حاضر را نشر موم در تهران در ۱۸۴ صفحه به چاپ رسانده است.

بخشی از وقایع رمان در ترکیه، بخشی دیگر در قلمرو در حال فروپاشی عثمانی و بخشی نیز در برلینِ پس از جنگ اول جهانی می‌گذرد.

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱

​مادونایی با پالتوی خز/ Kürk Mantolu Madonnaرمان مادونایی با پالتوی خز نوشته‌ی صباح‌الدین علی (۱۹۰۷ ـ ۱۹۴۸؛ نویسنده‌ی اهل ترکیه) یکی از پرخواننده‌ترین آثار داستانی ادبیات معاصر ترکیه است. چاپ نخست این کتاب به ۱۹۴۳ بازمی‌گردد و از آن روزگار تاکنون بارهاوبارها تجدیدچاپ و به چندین زبان نیز ترجمه شده است.

ترجمه‌ی حاضر را نشر موم در تهران در ۱۸۴ صفحه به چاپ رسانده است.

بخشی از وقایع رمان در ترکیه، بخشی دیگر در قلمرو در حال فروپاشی عثمانی و بخشی نیز در برلینِ پس از جنگ اول جهانی می‌گذرد.

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

سفرنامه‌نویسی روی زین اسب

گذری بر یادداشت‌های «نورای کایاجان» از سفر به چهار شهر ایران

«زندگی ایرانی‌ها دو بعد دارد. بعد داخلی زندگی‌شان شبیه چیزی نیست که در بیرون دیده می‌شود. پس نمی‌توان با دیدن بعد بیرونی زندگی ایرانی‌ها درباره‌ی ایشان قضاوت کرد. نکته‌ی فوق لغزشگاه اغلب گزارشگران خارجی بوده است. مثلاً ممکن است خبرنگاری به یکی از مناطق لوکس تهران برود و در گزارش خود بنویسد: "روی بینی همه‌ی زنان ایرانی عمل زیبایی انجام شده است." این گزارش‌ها نوعی حق‌کشی است و ما را با ماهیت زندگی ایرانی آشنا نمی‌کند.» دیدگاه بالا را خانم «نورای کایاجان» گزارشگر و سفرنامه‌نویس وب‌سایت «haber7»، در صفحه هفده کتاب خود نوشته است. او اهل ترکیه است و پایبند به نگرش‌های اسلامی. کتاب «Yaşasın Gezerken Kayboldum» (زنده‌باد! حین گردش غیب شدم) مجموعه‌‌‌ی یادداشت‌های وی است از سفر به ده کشور جهان که به ترتیب فصل‌بندی عبارتند از: ایران، بلژیک، تاسمانیا، لوکزامبورگ، تایلند، آلمان، سنگاپور، فرانسه، هلند و استرالیا.

Yaşasın Gezerken Kayboldumمشاهده، پایه‌ی گزارشگری است. چگونه می‌توان درباره‌ی یک مکان گزارش نوشت و آنجا را ندید؟! هرچه مشاهده دقیق‌تر باشد، گزارشگر خواهد توانست جزئیات بیشتری را به مخاطب ارائه کند و بالعکس، مشاهده‌ای از سر تفنن یا محض انجام وظیفه، به گزارشی خواهد انجامید که به یک بار خواندنش هم نمی‌ارزد.

در هر شهر مکان‌هایی هست که بسیاری از مردم همان شهر هرگز به آنجا سر نزده‌اند یا با بی‌اعتنائی و از سر عادت از کنارش رد شده‌اند. گزارش‌نویس حرفه‌ای (در اینجا: سفرنامه‌نویس بیگانه با محیط) در پی شناسایی جذابیت‌ها، ارزش‌ها و ویژگی‌های هنری، تاریخی و فرهنگی مکان جدید، به مواردی توجه می‌کند که از دید ساکنان منطقه پنهان مانده است. از همین رو مطالعه‌ی سفرنامه‌ها می‌تواند به شناسایی و بازشناسی ما از آنچه هستیم و داریم یاری‌رسان باشد. اگر سفرنامه یا گزارشِ فردی خارجی، برای کسانی که منطقه‌شان گزارش شده حاوی نکات نو نباشد، طبعاً آن متن در سرزمینی که موضوع گفتار بوده، مورد توجه قرار نمی‌گیرد و شاید خوانندگان اصلی سفرنامه نیز استقبال چندانی از آن به عمل نیاورند. شناسایی و بازنمایی نکات جدید، معیاری است در ارزش‌گذاری بر روی سفرنامه‌ها. اگر از این منظر نگاه کنیم، یادداشت‌های نورای کایاجان از ایران، برای من جذابیت چندانی نداشت. بیشتر به نظر می‌رسد این یادداشت‌ها برای کسانی نوشته شده که قصد سفر به ایران را دارند و دنبال کتابی هستند تا راهنمایی‌شان کند. بدیهی است سفرنامه با راهنمای سفر تفاوت بسیاری دارد؛ هرچند می‌توان از سفرنامه‌ها هم به عنوان راهنمای سفر بهره گرفت.

کایاجان در کتابش نه تیزبین است و نه نثری درخشان دارد. او بیشتر توریست است تا سفرنامه‌نویس و نگاه سریع توریستی بر سراسر یادداشت‌های او از ایران سایه افکنده است. مثلاً درباره‌ی موزه‌ی فرش همین چند سطر را می‌نویسد: «موزه‌ای که در شمال پارک لاله قرار دارد، جایی است که گزیده‌ترین قالی‌های ایرانی در آن به نمایش گذاشته شده است. در این موزه می‌توانید قالی‌های بی‌نظیر بسیاری را از قرن شانزده تا به امروز ببینید. برای حفظ قالی‌ها از نورهای مضر، عکسبردای در این مکان مجاز نیست.» (ص ۱۹)

نویسنده سپس پیرامون موزه‌ی سعادت‌آباد، تله‌کابین توچال، یادمان آزادی، موزه‌ی جواهر و موزه‌ی ملی اطلاعاتی در همان سطح ارائه می‌کند. به همین خاطر بر اساس نوع نوشتار، بهتر است فصل مربوط به ایران را راهنمای سفر بنامیم تا سفرنامه.

کایاجان در کتابش بعد از تهران به شهرهای اصفهان، یزد و تبریز هم پرداخته است؛ اما نتوانسته مورد خاصی را زیر ذره‌بین گزارشگرانه‌ی خود قرار دهد. اگر نبود حضور او در مجلس عروسی مجللی در تبریز، می‌شد گفت خود وی نیز، به رغم انتقادش از گزارشگران خارجی، نتوانسته به بعد درونی زندگی ایرانی‌ها وارد شود؛ هرچند عروسی‌ای که او توصیف کرده با آنچه معمول است تفاوت بسیاری دارد. من تا به حال جشن عروسی‌ای ندیده‌ام که سه شب به طول بیانجامد. آیا توصیف چنین مجلسی می‌تواند مخاطب را با نوع زندگی ایرانی آشنا کند؟!

برداشت وی از آیین زرتشتی که آتشکده‌های آن را در یزد دیده، چیزی فراتر از آنچه بر روی تابلوهای راهنمای گردشگری درج شده نیست. (صص ۲۶ و ۲۵) او حتی پس از آنکه می‌بیند زنان ایرانی اغلب از پوشش‌های تیره، هم در بیرون و هم در مهمانی‌ها، استفاده می‌کنند، در صفحه‌ی چهل و یک کتابش می‌نویسد: «حدس می‌زنم شیعی بودن تأثیر زیادی روی رنگ لباس زنان داشته باشد.» و بدون هیچ تعمقی از روی موضوع می‌گذرد. چنین رفتاری نشان می‌دهد احتمالاً کایاجان شناختی از مذهب شیعی ندارد و حاکمیت نگاه توریستی بر ذهنش، امکان تأمل را از او سلب کرده است. گزارشگر حتی در این باره از مردم نیز پرسش نمی‌کند.

صد البته نویسنده قصد منفی‌پردازی پیرامون ایران را ندارد؛ حتی می‌شود گفت او مثبت‌اندیشانه به ایران نگاه کرده است. به موارد زیر توجه کنید: «در پارک‌های اصفهان می‌توانید با جوانان روشنفکر ایرانی روبه‌رو شوید و به تبادل اندیشه بپردازید. جوانان ایرانی به دلیل علاقه‌شان به مطالعه به موضوعی که پیرامون آن صحبت می‌کنند تسلط زیادی دارند و صاحب فکرند. این جوانان به طرز غیرقابل تصوری عاشق گفت‌وگو هستند.» (ص ۲۳) «واقعیت این است که زنان ایرانی بسیار مطالعه می‌کنند. سطح آموزش ارتقاء یافته و اعتماد به نفس ایشان تا جایی که امکان دارد بالاست. زنان در همه‌ی حوزه‌ها خود را مطرح کرده‌اند. به تاریخ کشورشان هم مسلط هستند. ایشان در همه‌ی زمینه‌ها در پی حفظ میراث فرهنگی‌‌شان هستند و به سنت‌های فرهنگ ایرانی پایبندند.» (ص ۳۶)

در پایان، ترجمه‌ی چند بخش از یادداشت‌های کایاجان را می‌آوریم تا به نوعی زمینه‌ساز آشنایی ما با نوشته‌ی او باشد:

«بازار سرپوشیده تهران فقط بازار نیست؛ قلب تپنده‌ی اقتصاد ایران است. اینجا شبیه بازار سرپوشیده استانبول است، اما بسیار شرقی‌تر. بازار تهران یکی از بزرگ‌ترین بازارهای سرپوشیده مشرق‌زمین، ایرانی است کوچک؛ شهری در دل شهر... یک سوم عمده‌فروشی‌های ایران در این بازار صورت می‌گیرد.» (صص ۱۶ و ۱۵)

«اصفهان پایتخت هنر و فرهنگ ایرانی است... شهری شرقی که عرصه‌ای است وسیع برای قدم زدن. اصفهان زیبایی‌اش را فریاد نمی‌زند؛ بدون هیچ ادعایی زیبایی‌هایش را نشان می‌دهد.» (صص ۲۳ و ۲۲)

«امروز در یزد زرتشتی‌های زیادی زندگی می‌کنند. مردم یزد بردبارند. ایشان، هم شرایط سخت طبیعت محل سکونت‌شان را با صبر تحمل می‌کنند و هم در زندگی اجتماعی تضادهای فکری و عقیدتی را با ملایمت پشت سر می‌گذارند.» (ص ۲۵)

«مقبرة‌الشعرا یکی از جذابیت‌های خاص تبریز است. آنجا مدفن شعرای بسیاری است. تبریز یگانه شهر دنیاست که در آن برای دفن شعرا، آرامستان ویژه‌ای در نظر گرفته شده است.» (ص ۲۹)

از صفحه‌ی سیزده تا چهل و سه کتاب نورای کایاجان به ایران اختصاص دارد. کتاب Yaşasın Gezerken Kayboldum را سال ۲۰۱۱ نشر حیات (Hayat) ترکیه در دویست و چهل صفحه، با تصاویر رنگی، در قطع رقعی و به قیمت پانزده لیره ترک منتشر کرده است.  

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)

ناظم حکمت؛ کمونیست لهستانی یا شاعر زبان ترکی

یادداشتی از محمد کاپلان(۱)

ناظم حکمت؛ کمونیست لهستانی یا شاعر زبان ترکی

 

 

 

 

 «ناظم حکمت» (۱۹۰۲-۱۹۶۳ م.) در یکی از شعرهایش خود را چنین معرفی کرده است: یک لهستانی با نام خانوادگی «بوْرزِچکی»  (Borzecki/ borzeçki). این امر نشان می‌دهد وی نسبت به تبار ترکی خود حس وابستگی نداشت. شاید اگر او به ملیت‌گرایی ترکی دلبسته بود، رو به سوی کمونیسم نمی‌گرداند. طبعاً انتظار نداریم کسی که خود را ترک نمی‌داند، در جرگه‌ی ملیت‌گرایان ترک قرار بگیرد. به هر روی، ناظم با ناسیونالیسم سر سازگاری نداشت و کمونیست بود. من با مواضعش موافق نیستم، اما از رفتارش شگفت‌زده هم نمی‌شوم. آنچه گذشت نگرشم به افکار و باورهای سیاسی ناظم حکمت بود. اختلافات اعتقادی باعث نمی‌شود او را شاعر و حتی شاعری خوب ندانم.

هیچ کس به خوبی شعرا نمی‌تواند زبان را به خدمت بگیرد و شاعر بزرگ کسی است که بتواند از همه‌ی امکانات زبان بهره ببرد. بخش مهمی از قدرت شعری ناظم حکمت، از یک سو وامدار زبان ترکی است و از سوی دیگر وامدار آنچه از برخی شعرای روس، خاصه، «مایاکوفسکی» آموخت. ایشان از زبان استفاده‌هایی می‌کردند که پیشتر سابقه نداشت.

شاعر و منتقد انگلیسی «تی. اس. الیوت» اعتقاد داشت انگلیسی بزرگ‌ترین زبان شعری دنیاست؛ زیرا توانسته عناصر بسیاری را از زبان‌های متعدد وام بگیرد و آنها را در خود درونی کند. الیوت می‌نویسد: «گنجینه‌ی واژگان انگلیسی چنان غنی است که اگر دایره‌ی واژگان هر یک از شعرا را با این گنجینه مقایسه کنیم، به ثروت این زبان و به فقر آن شاعر اقرار خواهیم کرد. چنین وضعیتی به زعم من نتیجه‌ی ساده‌ی یک واقعیت غیر قابل انکار است: حضور عناصر بسیار متعدد در شکل‌گیری زبان انگلیسی. ... همه‌ی زبان‌هایی که انگلیسی از آنها وام گرفته، موسیقی خاص خود را نیز به این زبان انتقال داده‌اند.»

وی سپس به نقل دیدگاه «گوته»، شاعر بزرگ آلمانی، می‌پردازد: «هنر محصور در وسیله‌ای است که قرار است به واسطه‌ی آن بیان شود و شاعر بزرگ شخصی است که بتواند از زبان به بهترین نحو ممکن استفاده کند. در واقع، شاعر بزرگ کسی است که بتواند زبانی را که در آن شعر می‌نویسد، به زبانی بزرگ بدل کند.»

اکنون از منظر آنچه الیوت و گوته بیان کرده‌اند، می‌توان به تماشای جهان شعری ناظم حکمت نشست.

وقتی از زبان ترکی حرف می‌زنیم منظورمان زبان برساخته‌ای نیست که از طرف «بنیاد زبان ترکی» ارائه و معرفی می‌شود؛ بلکه قصدمان زبانی است که در طول سده‌ها از سوی مردم ترکی‌زبان مورد استفاده قرار گرفته است. ترکی، عناصر بسیاری را از زبان‌هایی چون فارسی، عربی، رومی، ارمنی، ایتالیایی و دیگر زبان‌های غربی اخذ کرده و از جنبه‌ی وامگیری به انگلیسی شباهت بسیاری دارد. همچنین ترکی مانند انگلیسی، روزگاری زبان یک امپراتوری بود. تاریخ و جغرافیا همواره بر آن اثر گذاشته‌ است. هر یک از وام‌واژه‌هایی که در زبان ترکی جا خوش کرده، صاحب معنا و آهنگی متفاوت است. ناظم حکمت از چنین زبانی بهره برده، به خوبی از عهده‌ی کار برآمده و غنای واژگانی که استعمال‌ کرده، به شعرهایش رنگ و آهنگی ویژه بخشیده است.

زمانی که او در روسیه اقامت داشت، دادائیست‌های روسیه از کاربردهای زبانی عادت‌زدایی کرده، با بهره‌گیری از صدای واژ‌ه‌ها، «ارکستراسیون صدا»یی ویژه‌ی خود خلق می‌کردند. ناظم نیز در ترکی از ایده‌ی ایشان استفاده کرد و توانست اشکالی کاملاً نو پدید بیاورد.

آنچه او در عرصه‌ی شعری موفق به انجامش شد، ارتباط ساختاری با مارکسیسم نداشت. ناظم، خالق زبان ترکی نیست. او از این زبان بهره می‌برد و زبان به صورت آماده در اختیارش قرار گرفته است. تصور نمی‌کنم ناظم حکمت هیچ کلمه‌ی تازه‌ای را ایجاد و به دایره‌ی واژگان ترکی افزوده باشد. داشتن چنین انتظاری هم از او نابجاست؛ زیرا این رفتار با فهم وی از هنر سازگار نیست. طبق نگرش او زبان را مردم و تاریخ می‌آفرینند.

ایده‌ی ایجاد آهنگ‌های نو با استفاده از صدای کلمه‌ها، در زبان ترکی خاصِ ناظم حکمت نیست. پیش از او اصحاب «ثروت فنون»(۲) و بعد از ایشان «احمد هاشم»(۳) و «یحیی کمال»(۴) از امکانات فونتیکی زبان بهره برده‌اند. ناظم توانست هم دایره‌ی واژگان جهان شعری‌اش را وسعت ببخشد و هم به خلق جمله‌های متفاوت شاعرانه دست بیازد. مقوله‌ی دیگری که در مورد ناظم شایسته‌ی تدقیق است، تبیین نوع جهان‌بینی شاعر به واسطه‌ی امکانات شعری است.

از منظر هنر شعر آنچه اهمیت دارد، جهان‌بینی نیست. «توفیق فکرت»، «محمد عاکف»، «احمد هاشم» و «یحیی کمال»، هم از بابت جهان‌بینی و هم از بابت اسلوب شعری شبیه یکدیگر نیستند؛ اما همگی از گنجینه‌‌ای مشترک، حسب نگرش ویژه‌ی خود واژه برداشته و جهان شعری خاص خود را آفریده‌اند.

در دوران جمهوریت، پس از ناظم حکمت شعرایی چون «نجیب فاضل»، «احمد حمدی تانپینار»، «جاهد سیتکی»، «احمد محب دیراناس»، «اورهان ولی» و «بهجت نجاتی‌گیل» ظهور کردند که هم دایره‌ی واژگان شعر‌شان متفاوت است و هم ساختار و بافتار شعری‌شان. ایشان نیز از زبان ترکی به طرزی متفاوت و زیبا بهره بردند. برخی از این شعرا تعدادی از واژه‌های نوساخته‌ی ترکی را در شعرهایشان به کار برده‌اند، اما تعداد این کاربردها بسیار اندک است. هیچ یک از ایشان دچار وسواس زبانی نشده و در ورطه‌ی استفاده از زبان خالص ترکی گرفتار نشده‌اند. در مقابل، شاعرانی که گرفتار ایده‌ی زبان ترکی خالص شده‌اند، هم نتوانسته‌اند مورد اقبال دوستداران اصلی شعر و ادبیات قرار بگیرند و هم اینکه در بین اکثریت مردم محبوبیتی به دست نیاورده‌اند. چرا؟ چون جز با زبان طبیعی نمی‌توان به انتقال اندیشه و احساس پرداخت. فراموش نکنیم شاعر و نویسنده‌ای که تاریخ هزارساله‌ی خود را هیچ می‌انگارد، چیز زیادی برای عرضه نخواهد داشت.

...............................................................
۱.
Kültür ve Dil, Prof. Dr. Mehmet Kaplan, Dergâh yayınları, İstanbul, 27. Baskı: Ekim 2011, s: 168-171. NÂZIM HİKMET'İN DİLİ.

۲. ادبیات ثروت فنون (Servet-i fünun Edebiyatı) یا «دوران ادبیات جدیده» نتیجه‌ی رویارویی دو ادبیات غربی و شرقی در سرزمین عثمانی است. اصحاب ثروت فنون ادبیات مغرب‌زمین را، هم از نظر فهم ادبی و هم از نظر محتوی و تکنیک، برگزیدند.

۳. شاعر و طنزنویس. تولد: ۱۸۸۴، بغداد؛ مرگ: ۱۹۳۳، استانبول.

۴. شاعر، نویسنده و پژوهشگر. تولد: ۱۸۸۴، اسکوب؛ مرگ: ۱۹۵۸، استانبول.

این ترجمه در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد. (
اینجا)

جلیقه‌هایی از گلیم


 

 

جلیقه‌هایی از گلیم. بافته و دوخته شده در حکّاری ترکیه.

 

منبع: اینجا

 

برای دیدن طرح گلیم‌ها، در سایت اصلی روی تصاویر کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

«اورهان ولی» و دلهر‌ه‌ی سفر با کاروان تجرید

یادداشتی از محمد کاپلان (۱)

اورهان ولی(۲)، متین ائل‌اوغلو(۳) و صلاح‌الدین هیلاو(۴) در یکی از شب‌بیداری‌هایشان در نوشخانه‌ای در «تارلاباشیِ» استانبول، دور میزی نشسته بودند و پیش از هر چیز درباره‌ی ادبیات، به‌ویژه شعر صحبت می‌کردند. وقتی هیلاو بیت زیر را از سروده‌های «فضولی»(۵) ‌خواند:

کاروانِ راهِ تجریدیز، خطر خوفین چکیب
گاه مجنون، گاه من، دوریله نوبت بکلریز

(کاروان راه تجریدیم
از خوف خطر، مجنون و من به نوبت پاس می‌دهیم.)

اورهان ولی که طبق عادت با چشم بسته و با دقتی فوق‌العاده به شعر گوش می‌داد، چشم‌هایش را باز کرد و گفت: «چقدر وحشتناک!»

ماجرای بالا را از کتاب «دوستان ادبیات» نوشته‌ی محمد سیدا(۶) نقل کردم. 

اورهان ولی/ اورهان ولی این عکس را امضاء کرده و به ملیح جودت یادگاری داده است اورهان ولی یکی از بزرگ‌ترین نوآوران شعر ترکی دوره‌ی جمهوریت، توانست گام به عرصه‌ی شعر ناب بگذارد؛ هیلاو منتقد مطرحی بود که فلسفه خوانده و با ادبیات غرب به خوبی آشنایی داشت؛ و هر دو به جهان‌بینی مارکسیستی ـ ماتریالیستی پایبند بودند.

 آنچه باعث شد به نقل ماجرای ابتدای یادداشت بپردازدم، نوع واکنش اورهان ولی در برابر شعر فضولی است. نباید اجازه بدهیم تفاوت جهان‌بینی و ایدئولوژی و تفاوت سلیقه، ما را از درک زیبایی‌های ناب و احترام‌گذاشتن به آن بازدارد. از این منظر رفتار «هیلاو» و «ولی» نشان از فرهیختگی دارد.

 از روزگار نامق کمال(۷) تا امروز، همواره ادبیات قدیم ترکی در معرض انواع اتهام‌ها بوده است. البته در این میان فقط شاعرانی مثل یحیی کمال، احمد حمدی تانپینار، جاهد سیتکی، اورهان ولی، جاهد کولَبی، بهجت نجاتی‌گیل و محمد چنارلی، که شیفته‌ی شعر خالص بودند، و منتقدانی چون نورالله آتاچ، عبدالحق شناسی حصار و صلاح‌الدین هیلاو شگفتی و تحسین خود را در قبال بیت‌های زیبای شاعران قدیم ترک پنهان نکرده‌اند.

 امروز نسل‌های جوان، به دلیل گسترش جهان‌بینی‌های نو از چشیدن طعم شعر کهن بی‌بهره مانده‌اند. از دیگر سو کسانی به دلیل اینکه نتوانسته‌اند با میراث ادبیات کهن ارتباط برقرار کنند، می‌خواهند نام‌هایی چون «فضولی»، «باقی» و «شیخ غالب» را از کتاب‌های دوره‌ی دبیرستان حذف کنند. فهم شعر دیوانی مثل درک سایر زیبایی‌های اصیل، از جمله موسیقی‌ و نقاشی‌ فاخر، نیازمند ممارست، تأمل و فرهیختگی است. برای درک این ادبیات باید پس‌زمینه‌ی آن را شناخت.

ادبیات کهن همه‌ی ملت‌های متمدن از منظر زبان و جهان‌بینی با ادبیات روز آن ملت تفاوت‌های بسیاری دارد. تنها انسان‌های فرهیخته‌اند که با تکیه بر مثبت‌اندیشی، فراست و علم به فهم ادبیات قدیم همت می‌گمارند. متأسفانه آنچه نزد ملت‌هایی چون ما کمیاب است، جهد برای دانایی و درک زیبایی است. کتاب‌های ارزشمندی که با تکیه بر علم و عشق پیرامون ادبیات قدیم ترکی نوشته شده باشد، بسیار نادر است. دانشگاه‌های ما به طرزی روزآمد و زیبا به چاپ متون کهن اقدام می‌کنند، اما این متون نه تنها مورد بررسی‌های علمی قرار نمی‌گیرد، خوانده نیز نمی‌شود. در انگلستان هر سال چندین کتاب درباره‌ی شکسپیر نوشته می‌شود. گاه پژوهش‌ها و نقدهایی درباره‌‌ی خالق هملت منتشر می‌شود که دست کمی از شاهکارهای خود او ندارد.

به نظر من باید این شعر «یونس امره» را با خط درشت نوشت و در دانشگاه‌ها نصب کرد:

علم علم بیلمک‌دیر، علم کندین بیلمک‌دیر
سن کندینی بیلمزسین یا نیجه اوْخوُماق‌دیر
اوخوماق‌دان معنا نه؟ کیشی حقی بیلمک‌دیر
چون اوخودون بیلمزسن، ها بیر قوُرو امک‌دیر

(علم دانستن است، شناختن خود است
اگر نتوانی خودت را بشناسی، این چه خواندنی است؟
غایت خواندن چیست؟ دانستن حقیقت
اگر بخوانی و ندانی، خواندن کار بیهوده‌ای است.)

اگر علم و تحصیل ما را به مراتب والای انسانی نرساند، امری است بی‌حاصل.

ادبیات دیوانی، خلاف ادعای برخی، مجموعه‌ای از واژ‌های نگارین نیست. شاعران ادبیات دیوانی به جهت انسان بودن‌شان عشق‌ها، تمنی‌ها و ترس‌هایشان را در سروده‌هایشان بازتاب داده، به صدای جهان‌های نهان گوش سپرده‌اند. ایشان نیز مانند هنرمندانِ امروز می‌کوشیدند حس‌ها و اندیشه‌هایشان را به شکلی زیبا و اثرگذار بیان کنند.

ما نمی‌دانیم اورهان ولی به چه دلیل بعد از شنیدن سروده‌ی فضولی چنان واکنشی نشان داده است؛ اما می‌توانیم با تأمل بر روی آن بیت به سرنخ‌هایی برسیم. بیان و چینش واژه‌های به کار رفته در شعر طوری است که ایجاب می‌کند با صدای بلند خوانده شود. از طرف دیگر مفهوم انتظار در بیت موج می‌زند: مجنون و شاعر مسافران کاروانی هستند که رو به سوی خدا دارد. شب فرا می‌رسد. در بیابان اتراق می‌کنند. احتمال شبیخون هست. اهل کاروان در ترس و اضطرابند و از فرط خستگی خواب در چشم‌هایشان آشیانه کرده است. برای اینکه هجوم ناگهانی غارتگران غافلگیرشان نکند، شاعر و مجنون تا سحر به نوبت بیدار خواهند ماند...

می‌توان «راه تجرید» را مانند آنچه در برخی تابلوهای «سالوادور دالی» دیده می‌شود، یک خلاء دلهره‌آور تصور کرد. از منظر تصوف، تجرید هم به مفهوم عریان شدن از هستی مادی است و هم به معنای مرگ.

«اورهان ولی» کجا بود که این شعر را شنید؟ در نوشخانه‌ای در منطقه‌ی بیگ‌‌اوغلو، نیمه‌شب... آینده‌ای مبهم، خلائی بزرگ، تنهایی، ترس و انتظار... اینها حس‌هایی است که اورهان ولی و صلاح‌الدین هیلاو در درون خود داشتند و چقدر شعر فضولی با شرایط روحی آنها سازگار بود.
...............................................................................................

۱.

Edebiyatımızın Bahçesinde Dolașırken, Prof. Dr. Mehmet Kaplan, dergâh yayınları, ¡stanbul, 2007

۲. اورهان ولی (۱۹۵۰ - ۱۹۱۴) از شاعران پیشگام ترکیه و از بنیان‌گذران جریان شعری «غریب» در این کشور. مجموعه‌ی جامعی از شعرها و نوشته‌های وی با ترجمه‌ی شهرام شیدایی در ایران منتشر شده است: «رنگ قایق‌ها مال شما»، منتخب شعر و داستان اورهان ولی، ترجمه: شهرام شیدایی، نشر کلاغ سفید، تهران، ۱۳۸۳. م.

۳. متین ائل‌اوغلو (۱۹۸۵ - ۱۹۲۷/ استانبول) شاعر و نقاش. م.

۴. صلاح‌الدین هیلاو سال ۱۹۲۸ در استانبول به دنیا آمد. پس از آنکه در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه استانبول از رشته‌ی فلسفه فارغ‌التحصیل شد،‌ به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن و دانشگاه کارگری پاریس به ادامه‌ی تحصیل پرداخت. پس از اتمام دوره‌های دانشگاهی، مطالعات فلسفی‌اش را هرگز متوقف نکرد، در زمینه‌های فلسفی و ادبی به یادداشت‌نویسی و نقد پرداخت و کار ترجمه را پیش ‌برد. وی نقش مهمی در معرفی مفاهیم فلسفی در ترکیه دارد. پدرش محمد مهری بیگ از کردهای ایرانی بود که به استانبول مهاجرت کرد و بعدها نام خانوادگی هیلاو را برگزید. صلاح‌الدین هیلاو ۱۲ می ۲۰۰۵ در استانبول چشم از جهان فروبست. م.

۵. محمد فضولی، شاعر نامدار شعر ترکی (۹۶۳ - ۸۸۸ هـ.ق/ عراق.) م.

۶.

Edebiyat Dostları, Mehmet Seyda, 1970, s.245.

۷. نامق کمال (۱۸۸۸ - ۱۸۴۰) از پیشگامان ملی‌گرایی ترکیه و از روشنفکران عصر تنظیمات. او نویسنده‌ی نخستین رمان ترکی، با نام «انتباه» و نویسنده‌ی نخستین نمایشنامه‌ی ترکی‌ای است که بر روی صحنه اجرا شده است. نامق کمال هنر را برای جامعه می‌خواست و از آن به عنوان ابزاری برای غربی‌کردن جامعه‌ استفاده می‌کرد. نوشته‌هایی او، خلاف ادبیات دیوانی، به زبانی ساده نوشته شده تا برای عموم مردم قابل فهم باشد. ‌کمال تحت تأثیر رمانیک‌های فرانسوی بود. م.

این ترجمه در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)