یونس امره در قرن بیست‌ویکم *

یادداشتی از طلعت حلمان **

یونس امره.

در نخستین‌ دهه‌ی سده‌ی بیست‌ویکم می‌توانیم صفت «بیچاره»(biçare/ درمانده و رنجور) را در مورد «یونس امره» به کار ببریم و از همین رو ناگزیریم به فکر «چاره‌»ای برای برون‌رفت از این وضعیت باشیم. قرن بیستم برای شعر ترکی «عصر پیروزی» بود و برای یونس امره «فصل شوکت و احتشام».

از قرن ۱۴م. تا آغاز جمهوریت، سنت‌های شفاهی مردمی و علاقه‌ی مردم به شعر، نام یونس امره را زنده نگه داشته بود. در فاصله‌ی سده‌های ۱۴ تا ۱۸م. دست کم هشت کتاب با نامِ «دیوان یونس»(Yunus Divanı) گردآوری و مرتب شد که از آن میان چند نسخه در عصر حاضر به دست ما رسیده است. البته این منتخبات تفاوت بسیاری با یکدیگر دارند.

در مورد میزان توجه قشرهای فرادستِ باسواد و تحصیل‌کرده‌ی قدیم به شعرهای یونس هیچ سندی در دست نیست؛ در مقابل، شعر‌ها و سروده‌های آیینی او در حافظه‌ی جمعی ساکنان دشت‌ها و صحرا‌ها، به خصوص بین افراد فاقد سواد خواندن و نوشتن، از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و به حیات خود ادامه داده است.

نخستین چهره‌های فرهنگی دوره‌ی تنظیمات نسبت به یونس بی‌اعتناء بودند؛ مثلاً «نامق کمال» به رغم توجه‌اش به ریشه‌های اصلی ادبیات ترک، علاقه‌ای به یونس نشان نمی‌داد و حتی بنابر آنچه نقل شده به زیبایی‌شناسی شعرهای او و به افکارش با دیده‌ی تحقیر می‌نگریست.

در فاصله‌ی بسیار اندک از جمهوریت ـ چه پیش و چه پس از آن ـ «فؤاد کؤپرولو» محققانه‌ترین ارزشگذاری‌های علمی را پیرامون یونس ارائه کرد. می‌توان گفت ورود یونس به فرهنگ شهری ترکیه و حضورش در محیط‌های دانشگاهی، پیش از هر کس، مرهون تلاش‌های پرارزش کؤپرولوست. سپس در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ سال‌های ۱۹۰۰، در سایه‌ی دو ویرایش از دیوان یونس امره که اولی به کوشش «برهان توپراک» و دومی به کوشش «عبدالباقی گؤلپینارلی» منتشر شد و «اوراتوریو» یِ «آ. عدنان سایگوُن»، یونس به عنوان یکی از پیشگامان مهم تاریخ ادبیات ترکی و همچنین به عنوان یک شاعر انسان‌دوست مورد پذیرش قرار گرفت. در نیمه‌ی دوم قرن بیستم شاهد «رنسانس یونس» بودیم.

در ۲۵ سال پایانی قرن بیستم، هنگامی که بشردوستی و جوش‌وخروش باطنی مولانا در جهان، به ویِژه در شمال آمریکا و غرب اروپا، سبب ایجاد هیجانی خاص شد، جهانشمولی یونس نیز توجه‌ها را به سوی خود جلب کرد. با مبنا قرار دادن این فرضیه که یونس در سال ۱۲۴۱م. به دنیا آمده، توانستیم یونسکو را قانع کنیم که هفتصدوپنجاهمین سال تولد وی به عنوان «سال جهانی یونس امره» نامگذاری شود. البته این موفقیت آسان به دست نیامد. برخی کشورهای اروپایی با پیشگامی یونان، اقدامات هماهنگی را علیه پیشنهاد ما به انجام رساندند. در نخستین گردهمایی کمیسیون، در برابر مخالفت‌ها و اعتراض‌های آلمان و قبرس شمالی ایستادیم و سرانجام اعلام سال ۱۹۹۱ به عنوان «سال جهانی یونس امره» زمینه‌ی دستیابی به موفقیت‌های متعددی را برای ما فراهم کرد. خاطرنشان می‌کنم‌‌ همان زمان اقدام یک‌جانبه‌ی حکومت جمهوری ترکیه در تغییر این نام به «سال عشق به یونس امره» از سوی برخی کشور‌ها و نهاد‌ها شگردی تبلیغاتی تلقی شد و واکنش‌های سردی به همراه آورد. در واقع تغییر نام سال از طرف ترکیه، ذوق همکاری را در برخی کشور‌ها از بین برد. اما به رغم همه‌ی این‌ها در سایه‌ی روح و ارزش‌های جهانشمول یونس و قدرت شاعرانه‌ی او، در سال جهانی یونس امره صدای انسان‌دوستانه‌ی شاعر و نیز صدای شعر ترکی در کشورهای بسیاری پیچید. تولید چندین برنامه‌ی رادیویی و تلویزیونی در ترکیه، برگزاری کنفرانس‌ها و سمپوزیوم‌ها، برپایی مجالس شعرخوانی، چاپ مطالبی پیرامون یونس در مجله‌ها و روزنامه‌ها، انتشار کتاب‌های متعدد با موضوع یونس و ترجمه‌ی شعرهای وی تقریباً به پانزده زبان، از جمله‌ تلاش‌هایی است که در آن سال به منصه‌ی ظهور رسید.
 
در‌‌ همان سال غیر از «رسالةٌ النُصحیة»(اندرزنامه‌ای در قالب مثنوی و به زبان ترکی. م.) بسیاری از شعرهایی که تعلق آن‌ها به یونس جای ابهام ندارد، به دست چند مترجم به زبان انگلیسی ترجمه شد. رویداد باارزش دیگر تدوین دیوان یونس امره به دست دکتر «مصطفی تاتجی» بود. این پژوهش و ویرایش اصیل و مهم را وزارت فرهنگ ترکیه در سه جلد منتشر کرد: جلد نخست، بررسی و مطالعه؛ جلد دوم، متن انتقادی دیوان و جلد سوم، متن انتقادی رسالةٌ النُصحیة.

سال ۱۹۹۱ در مرکز عمومی یونسکو در پاریس، سمپوزیوم علمی یک روزه‌ای با موضوع یونس امره تشکیل شد و اطلاعیه‌های این سازمان در خصوص یونس در قالب کتاب به چاپ رسید. مطلبی نیز با موضوع یونس در مجله‌ی «یونسکو کوریر» به ۳۶ زبان منتشر شد.

متأسفانه عزمی که در سال جهانی یونس امره داشتیم در سال‌های بعد به وضوح رو به افول گذاشت. اگر از چند کتاب باارزشی که در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ به زبان ترکی منتشر شد صرف نظر کنیم، کارنامه‌ی ما در موضوع یونس به هیچ وجه قابل دفاع نخواهد بود. نخستین کتاب مهمی که پس از سال ۱۹۹۱ درباره‌ی یونس منتشر شد، چاپ «رسالةٌ النُصحیة» به کوشش «اومای گونای» و «عثمان هوراتا» ست و دیگری کتابی است در حوزه‌ی نقد ادبی با نام «قدرت شاعرانگی یونس امره» اثر «دوغان آکسان». همچنین سال ۲۰۰۴ نیز ترجمه‌ی انگلیسی دیگری از شعرهای یونس با برگردان «سُها فایِز» در قالب کتاب و با نام The City of Heart منتشر شد.
دستاورد سال جهانی یونس امره خیلی بیشتر از دستاورد ۱۵ سال پس از آن بود. اگر تصریح کنیم جامعه‌ی علمی ترکیه از سال ۱۹۹۱ تا سال ۲۰۰۶ یونس را نادیده گرفت، سخنی بیهوده نگفته‌ایم. با اینکه نمی‌توان گفت پس از سال ۱۹۹۱ یونس را دوباره به خاک سپرده‌ایم، به او به چشم شاعری مرده نگریسته‌ایم؛ در حالی که می‌توانستیم با همکاری فرهیختگان و دانشگاهیان سراسر ترکیه راهی پرشکوه به جهان یونس امره بگشاییم.

سال ۱۹۹۱ در سمپوزیوم یونس امره که توسط وزارت فرهنگ ترکیه برگزار شد، پیشنهاد تأسیس «انستیتو مطالعات یونس امره‌» را مطرح کردم که متأسفانه این طرح هنوز هم تصویب نشده است. هدف‌هایی که برای آن انستیتو در ذهن داشتم چنین بود: ارائه‌ی نقد‌ها و بررسی‌های علمی به صورت سامانمند و پیوسته، برپایی سمپوزیوم‌ها و سمینار‌ها به صورت سالانه، تشویق به ترجمه‌ی شعرهای یونس به زبان‌های دیگر، انتشار یک مجله‌ی علمی ـ تخصصی به دو زبان ترکی و انگلیسی با موضوع بررسی‌های یونس‌شناسی و ارائه‌ی اطلاعات مؤثق علمی. بین شرکت‌کنندگان در آن سمپوزیوم رئیس وقت دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه «حاجت‌تپه» پروفسور دکتر «امل دوغراماجی» هم حضور داشت. وی در پایان مراسم درخواست وقت سخنرانی کرد و گفت از پیشنهاد تأسیس انستیتو حمایت کرده، خواهد کوشید این مرکز را در دانشگاه‌شان برپا کند. اندکی بعد نیز در نیویورک نامه‌ای از وی دریافت کردم که در آن از تحقق عملی ایده‌ی راه‌اندازی چنان مؤسسه‌ای خبر می‌داد. البته مؤسسه‌ی مذکور طبق اطلاعات و پیگیری‌های من، پس از شروع به کار نتوانست به اهداف مورد نظر دست یافته و به نهادی تأثیرگذار بدل شود. اندکی بعد هم پس از آنکه پروفسور دوغراماجی از مسؤولیت دانشکده‌ی ادبیات کنار رفت، مرکزی که وی بنیان گذاشته بود به دست فراموشی سپرده شد. اگر آن اقدام بی‌نتیجه نمی‌ماند، در سایه‌ی همکاری هیأت علمی قدرتمند دانشگاه حاجت‌تپه و سایر یونس‌شناسان می‌توانستیم به تألیفات و تحقیقات باارزشی دست پیدا کنیم و گام‌های بلندی را در راه باز‌شناسی و معرفی یونس و میراث ادبی او برداریم....

یونس نه تنها به مایه‌های انسان‌دوستانه‌ی فرهنگ آناتولی وجهه‌ای جهانی داده، که معجزه‌ی زودهنگام زبان ترکی هم به حساب می‌آید. اگر ما به یونس بی‌توجه باشیم، جهان نیز با او طریق مهربانی پیش نخواهد گرفت. نهادهای فرهنگی، دانشگاهی، هنری و ادبی ترکیه باید دست به دست هم گام‌های مؤثری را در راه باز‌شناسی یونس بردارند. من همچنان پیشنهاد می‌کنم به عنوان نخستین گام «انستیتو مطالعات یونس امره» را به عنوان یک نهاد مستقل تأسیس کنیم و اگر تشکیل این انستیتو با توجه به موانع قانونی و اداری آرزوی بزرگی است، کارمان را در چارچوب یکی از دانشگاه‌های ترکیه، در قالب نهادی با نام مرکز یونس‌شناسی آغاز کنیم.

اما مهم‌ترین مواردی که باید درباره‌شان پژوهش کنیم به شرح زیر است:

۱. هویت یونس: به دلیل فقدان مستندات، اطلاعات ما درباره‌ی یونس اندک است. باید با انجام تحقیقات گسترده بتوانیم شرحی معتبر از زندگی وی ارائه کنیم.

۲. مزار یونس: در آناتولی دست کم سیزده مزار به یونس امره نسبت داده می‌شود. برای پایان دادن به این پریشانی باید تحقیقاتی هدفمند و بی‌طرفانه صورت بگیرد.

۳. رابطه‌ی مولانا و یونس: در روایت‌های تاریخی گفته شده که مولانا و یونس با یکدیگر دیدار داشته‌اند و مولانا در یکی از شعر‌هایش به یونس و یونس هم در شعری به مثنوی مولانا اشاره کرده است. باید صحت و سقم این گفته‌ها به صورت مستدل مشخص شود. مهم‌تر از مورد فوق، بایستی نسبت فکری، روحی و ادبی یونس با مولانا بررسی شود.

۴. احمد یسوی و تاپدوق امره: درباره‌ی این دو شخصیت همچنان پژوهش‌های درخوری صورت نگرفته است.

۵. حاجی بکتاش ولی و مناسبات بکتاشی‌گری: کارهایی که تاکنون در این موضوع انجام شده، کاملاً ابتدایی بوده و از سطح شایعات و گمانه‌زنی‌ها فرا‌تر نرفته است.

۶. بررسی منتقدانه‌ی شعرهای یونس امره: بررسی منتقدانه‌ی شعرهای یونس امره به ما نشان خواهد داد کدام شعر‌ها به راستی متعلق به اوست و کدام‌ها سروده‌ی شاعران و «عاشیق»ها و «امره‌»های دیگر است. واقعیت این است که سروده‌های بسیاری در طول زمان به یونس امره نسبت داده شده است.

۷. بررسی انواع وزن، قالب و سبک شعرهای یونس: در این بررسی ما با مواردی پیچیده و درهم روبه‌رو خواهیم شد. در این حوزه باید از امکانات نوین رایانه‌ای کمک بگیریم.

۸. تضاد در باورهای یونس: در شعرهای یونس به مواردی برمی‌خوریم که به روشنی از نظر اعتقادی در تضاد با باورهایی است که او در شعرهایی دیگرش مطرح کرده. او از یک طرف مبلغ باورهای مبتی بر نگرش‌های اسلامی اهل سنت است و از سوی دیگر‌گاه شعرهایی دارد در تضاد با مذهب و عقاید عمومی روزگار خود. در بررسی دقیق این موضوع با دشواری‌های بسیاری مواجه خواهیم شد.

۹. دایره‌ی واژگان و تغییرات اسلوبی در شعرهای یونس: دایره‌ی واژگان دیوان و تفاوت ادای آن‌ها، تضاد در بیان ادبی واژه با بیان طبیعی آن و تغییرات عجیب در بیان و گفتمان سروده‌های یونس چگونه تبیین خواهد شد؟

۱۰. تحلیل‌ رسالةٌ النُصحیة: این اثر تنها کتابی است که تعلق آن به یونس جای چندوچون ندارد. درباره‌ی این کتاب باید دست به بررسی‌های جدیدی بزنیم و نیز برای ترجمه‌ی آن به سایر زبان‌ها اقدام کنیم.

۱۱. سروده‌های آیینی (ilahi) منسوب به یونس: بسیاری از زیبا‌ترین سروده‌هایی آیینی ما یا متعلق به یونس است یا منسوب به یونس. باید با بررسی‌های دقیق دانشورانه مشخص کنیم که کدام سروده منسوب به یونس است و کدام واقعاً متعلق به وی.

۱۲. تفسیر شعر Çıktım erik dalına (رفتم روی شاخه‌ی درخت آلو): پیرامون این شعر حیرت‌انگیز که مهم‌ترین شعر کهن ترکی و حتی شاید مهم‌ترین شعر کل ادبیات ترکی باشد، در دوره‌ی عثمانی چهار تفسیر و شرح جالب نوشته شده است. اکنون ضروری است بر اساس افکار و دستاوردهای نوین ادبی و فلسفی به ارائه‌ی خوانش‌های نو از این شعر بپردازیم.

........................................................................

* این یادداشت در کتابی با مشخصات زیر به چاپ رسیده است:
Edebiyat ve Dil Yazıları -Mustafa İsen e armağan-/ Ayşenur Külahıoğlu İslâm، Süer Eker/ Ankara/ ۲۰۰۷/ p: ۲۷۹-۲۸۲

** Talat Halman: پروفسور دکتر طلعت سعید حلمان، متولد ۱۹۳۱، اولین وزیر فرهنگ ترکیه (۱۹۷۱)، با ترجمه‌ای که از غزل‌های شکسپیر به زبان ترکی انجام داد در کشورش به شهرت رسید. مدتی در دانشگاه «بیلکنت» آنکارا رئیس دانشکده‌ی زبان و ادبیات انگلیسی بود و بعد‌ها به ریاست دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی‌‌ همان دانشگاه دست یافت. حلمان در دانشگاه‌های کلمبیا، پرینستون و پنسیلوانیا به تدریس درس‌های زبان و ادبیات ترکی، تاریخ و فرهنگ ترکان، اسلام‌شناسی، تاریخ خاورمیانه و ادبیات اسلامی پرداخته است. او ریاست بخش زبان‌ها و ادبیات خاورمیانه‌ی دانشگاه نیویورک را در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۶ عهده‌دار بوده و به مدت چهار سال در هیأت مدیره‌ی یونیسف عضویت داشته است. حلمان نزدیک به شصت عنوان کتاب تألیف و ترجمه کرده و ترجمه‌ی گزیده‌ای از شعرهای یونس امره به زبان انگلیسی، بخشی است از کارنامه‌ی او. م.

پ. ن: مترجم از آقای کایهان(کیهان) اینان به سبب معرفی این یادداشت و کتاب Edebiyat ve Dil Yazıları، از خانم مائده طالبیان به خاطر در اختیار قرار دادن کتاب و از آقای صالح عطایی به دلیل راهنمایی‌های همیشگی‌شان در امر ترجمه سپاسگزاری می‌کند.

این ترجمه در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهرکتاب منتشر شد.(اینجا)

مروری نقشه‌پردازانه بر تاریخ ایران

معرفی کتاب «اطلس تاریخی ایران، از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی» نوشته‌ی رضا فرنود

«اطلس تاریخی ایران، از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی»، اثر رضا فرنود، همچنانکه از نام کتاب پیداست، روایتی است نقشه‌پردازانه از تاریخ ایران. اگرچه در کتاب، کنار هر نقشه یکی دو صفحه نیز به اطلاعات فشرده‌ی مربوط به مقطع تاریخی آن نقشه اختصاص یافته، هدف اصلی نویسنده ارائه‌ی نقشه‌های تاریخی است. فرنود در مقدمه‌اش می‌نویسد: «این کتاب اطلس تاریخی است؛ بدین معنی که وقایع این دوره در قالب مجموعه‌ای از نقشه‌های تاریخی به نمایش درآمده است. هر نقشه نیز با متن نسبتاً کوتاهی همراه است که در آن وقایع تاریخی مهم آن دوره شرح داده شده است. متن‌ها تا حد مقدور خلاصه و ساده نوشته شده و از توضیح جزئیات، برداشت‌های شخصی و پرداختن به بحث و جدل‌های تاریخی خودداری شده است.... برای خواننده‌ای که با متون تاریخی این دوره آشنا نیست، این کتاب پیش‌درآمدی برای مطالعات دقیق‌تر خواهد بود. شرح وقایع تاریخی، همراه با نقشه‌های مربوط، مطالعه و درک تحولات مختلف این دوره را از منظری کلی و در عین حال دقیق میسر می‌سازد. اما برای خواننده‌ای نیز که با تاریخ این دوره آشناست، چه بسا این کتاب مکمل مناسبی برای مطالعات تاریخی‌اش باشد. نمایش وقایع و حوادث تاریخی بر روی نقشه، به درک بهتر بُعد مکانی این حوادث کمک می‌کند و تداخل و تأثیر متقابلشان را بر یکدیگر بهتر نشان می‌دهد...»(صص ۸و۷)

اطلس تاریخی ایران چهل نقشه و یک نمودار، مجموعه‌ی اطلاعات تصویری کتاب را تشکیل می‌دهد. عنوان نقشه‌های کتاب که با رنگ‌آمیزی و طراحی مناسبی چاپ شده، به شرح زیر است: جغرافیای منطقه‌ی ایران و مناطق اطرافش، شهرهای اصلی و ایالات منطقه‌ی ایران در قرن‌های اول تا چهارم هجری، پراکندگی جغرافیایی زبان‌ها در دنیای قدیم، دنیای قدیم در حدود سال سوم هجری، فتوحات عرب در ایران از ابتدا تا امویان، اختلافات داخلی اعراب و شورش‌های ایرانیان(۴۱ تا ۸۰ هجری)، دنیای قدیم در حدود سال ۶۱ هجری، فتوحات امویان در ماوراء‌النهر و گرگان(۸۰ تا ۱۰۲ هجری)، اغتشاشات داخلی ایران در سال‌های آخر اموی، دنیای قدیم در حدود سال ۱۲۲ هجری، راه‌های عمده و شهرهای مهم بازرگانی در حدود سده‌ی دوم هجری، قیام ابومسلم و پیروزی عباسیان، قیام‌های ضد حکومتی در اوایل عباسیان، دنیای قدیم در حدود سال ۱۷۴ هجری، عباسیان از هارون تا مأمون، طاهریان و خرمدینان، دنیای قدیم در حدود سال ۲۱۵ هجری، مهاجرت اعراب به ایران تا حدود سده‌ی چهارم هجری، یعقوب لیث و شورشیان زنگیان، زیدیان و صفاریان، صفاریان پس از یعقوب لیث، دنیای قدیم در حدود سال ۲۶۷ هجری، سال‌های آخر عمرو لیث صفاری، زبان‌های غیر ایرانی رایج در ایران در سده‌های سوم تا چهارم هجری، اوج‌گیری سامانیان، دنیای قدیم در حدود سال ۲۹۸ هجری، مرداویج و دیلمیان، مذاهب رایج در ایران در سده‌های سوم تا چهارم هجری، آل بویه و آل مسافر، فتح بغداد به دست آل بویه، سبکتکین و بحران سامانیان، ظهور محمود غزنوی، دنیای قدیم در حدود سال ۳۹۰ هجری، راه‌های عمده و شهرهای مهم بازرگانی در حدود سده‌ی چهارم هجری، پیشروی غزنویان در خراسان و هند، غزنویان در اوج قدرت، سلسله‌های ترکان از ابتدا تا سلجوقیان، سلجوقیان و پایان آل بویه، پراکندگی جغرافیایی ادبا و دانشمندان ایرانی در سده‌های اول تا پنجم هجری و دنیای قدیم در حدود سال ۴۵۲ هجری.

چهارمین نقشه‌ی کتاب تصویری از دنیای قدیم در حدود سال سوم هجری ارائه می‌دهد. در یک سو امپراتوری ساسانیان قرار دارد، در سوی دیگر امپراتوری روم شرقی و در جنوبِ قلمرو وسیع ساسانیان، دولتی نوخاسته که آن موقع کسی باورش هم نمی‌شد تاریخ جهان را برای همیشه تحت تأثیر قرار خواهد داد. «در این سال‌ها در عربستان تحولاتی پیش آمد و اتفاقاتی رخ داد که باعث شد به زودی آن سرزمین بر آینده‌ی تمدن‌های دنیای قدیم بسیار تأثیر بگذارد. در حدود سال ۵۶۹ م. در مهم‌ترین شهر بازرگانی عربستان مرکزی، مکه، کودکی به دنیا آمد که نامش بعد‌ها در تاریخ بشر جاودانه شد...‌‌ همان هنگام که خسروپرویز سرگرم فتح مصر بود، محمد(ص) و معدود یارانش در ۶۲۲ م. تحت فشار اشراف قریش، مکه را ترک و به مدینه هجرت کردند. تنها هفت سال برای پیامبر کافی بود تا سرانجام به مکه بازگردد و نخستین دولت عرب مسلمان را در این منطقه بنیان بگذارد...»(ص۱۴)

نقشه‌ی فصل دوم کتاب موقعیت نبرد‌ها و مسیر حمله‌ی سپاهیان عرب را به ایران نشان می‌دهد. نخستین نبرد بزرگ بین ایرانیان و اعراب در سال ۱۴ هجری و در قادسیه، نزدیک شهر کنونی کوفه، صورت می‌گیرد. از شکست ایرانیان در قادسیه، تا مرگ یزدگرد سوم در سال ۳۱ هجری، ۱۷ سال طول می‌کشد و ایرانیان در تمام نبردهای مهم بازنده‌ی میدان رزمند. پس از فتح کامل سرزمین‌های ایرانی، ایرانیان به گسیختگی سرنوشت دچار می‌آیند؛ زیرا مثلاً در فاصله‌ی سال‌های ۴۱ تا ۸۰ هجری که خلفای عرب بر قلمروی وسیع‌تر از امپراتوری ساسانی حکم می‌راندند، بوداییان کابل و قندهار به رهبری ژونبیل علم استقلال برمی‌افرازند و سرزمین‌های جنوبی دریای مازندران در دست امیران محلی ایرانی می‌ماند. قیام‌های ضد عرب در خراسان و قیام عبدالله زبیر در خوزستان هم این سرزمین‌ها را از سرنوشت سایر واحدهای ایرانی جدا می‌کند. در فاصله‌ی سال ۸۰ تا ۱۰۲ هجری، قیام نیزک سیستانی در سرزمینی که اکنون بخشی است از کشور افغانستان به وقوع می‌پیوندد(نقشه‌ی فصل پنج) و در سال‌های آخر حکومت اموی اغتشاشات داخلی ایران فزونی می‌گیرد. قیام دیواستیچ و خودمختاری ماوراءالنهر، اغتشاشات حکومتی در خراسان، شورش علویان به رهبری عبدالله بن معاویه در نواحی مرکزی ایران کنونی و منازعات دائمی بین دو گروه مهاجم ترکان خزر و اعراب در بخش‌های وسیعی از اران و شروان و آذربایجان نمونه‌ی وقایعی است که در فاصله‌ی سال‌های ۱۰۲ تا ۱۲۹ هجری روی می‌دهد(فصل شش). قیام ابومسلم در سفیدنج، بلخ، مرو و نیشابور(فصل نه. ۱۲۹ تا ۱۳۲ هجری)، قیام‌های یوسف البرم، استاد سیس، خوارج، المقنع، سنباذ، علویان و راوندیان بر علیه حکومت عباسیان(همگی بین سال‌های ۱۳۲ تا ۱۸۴ هجری) که اغلب در شرق ایران به وقوع پیوسته‌اند، نمونه‌های دیگری است از این گسست سرنوشت. در زمان حکومت مأمون جز دو شورش کوچک و بخش باقی‌مانده از حکومت‌های محلی جنوب دریای مازندران، سراسر ایران‌زمین سرنوشتی واحد می‌یابد(فصل دوازده) اما بلافاصله عصر سلسله‌ها و حکمرانی‌های ایرانی آغاز می‌شود که هر یک بخش‌هایی از سرزمین بزرگ و کهن قدیمی را زیر سیطره‌ی خود داشتند. تقسیم ایران به قلمرو طاهریان و خرمدینان(۲۰۵ تا ۲۳۵ هجری، نقشه‌ی صفحه ۴۳) قلمرو طاهریان و صفاریان(۲۳۵ تا ۲۵۶، ص۵۱) قلمرو زیدیان و صفاریان(۲۵۶ تا ۲۶۱ هجری، ص۵۳) برقراری یا استمرار حکومت‌های سامانیان، پسران ابی دلف، آل هاشم، شروانشاهان، محمد ابی الساج، آل مسافر، آل بویه، شدادیان، پسران حسنویه، روادیان ـ که برخی ایرانی‌اند و برخی عرب ـ و قیام مرداویج در کنار استفرار خلافت عباسی در سرزمین‌های وسیع ایرانی، نمونه‌هایی است از این گسست سرنوشت(صص ۵۵ تا ۷۹). در فاصله‌ی سال‌های ۳۷۲ تا ۳۹۰ شاهد ظهور محمود غزنوی هستیم و سراسر ایران محل منازعه‌ی غزنویان، صفاریان و آل بویه است. حکومت‌های کوچک آل هاشم، شروانشاهان، روادیان، شدادیان و زیدیان نیز بر سر قدرتند(ص۸۱). غزنویان در فاصله‌ی سال‌های ۴۱۶ تا ۴۲۶ هجری موفق به تضعیف کامل آل بویه می‌شوند(ص۸۹)، اما خود با دشمنی نو رودررو می‌ایستند: سلجوقیان. سلجوقیان از ۴۲۶ تا ۴۵۲ هجری با شکست دادن غزنویان و آل بویه قلمروی بسیار گسترده را به زیر فرمان خود درمی‌آورند. مؤلف کتاب «اطلس تاریخی ایران، از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی» می‌نویسد: «اشغال تقریباً تمامی منطقه‌ی مورد مطالعه‌ی ما ـ به جز ماوراءالنهر ـ به دست سواران سلجوقی، دست کم از دو جنبه اهمیت بسیاری داشت: از یک سو، حکومت مقتدر سلجوقی توانست در ‌‌نهایت به هرج‌ومرج دائمی و کشتارهای بیهوده در طول این سده پایان ببخشد و با فراهم آوردن آرامشی نسبی، رشد دوباره‌ی اقتصادی اجتماعی را در این مناطق ممکن سازد؛ و از سوی دیگر، با اتحاد دوباره‌ی این مناطق که پس از مأمون بین قدرت‌های محلی گوناگون تقسیم شده بودند، سرنوشت تاریخی اینان بار دیگر به یکدیگر پیوند خورد و سراسر این قلمرو به عنوان یک مجموعه‌ی تاریخی سیاسی یکپارچه، هویت یافت.»(ص۹۲)
پس در واقع می‌توان گفت کتاب مورد اشاره، دوره‌ی تاریخی‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن ایران به عنوان یک قلمرو واحد سیاسی، در قرن اول هجری یکپارچکی خود را از دست داده و سرانجام در قرن پنج هجری دوباره‌‌ همان یکپارچگی را به دست می‌آورد.

کتاب در کنار نقشه‌ها که هویت اساسی اثر به حساب می‌آید، اطلاعات تاریخی فشرده‌ای را ارائه می‌کند که می‌تواند برای خواننده‌ی ناآشنا با تاریخ ایران، متنی مفید تلقی شود. تماشای هر یک از نقشه‌ها نیز تصویر کامل‌تری را از آنچه در ایران تاریخی در حال وقوع بوده در ذهن ما شکل خواهد داد.

«اطلس تاریخی ایران، از ظهور اسلام تا دوران سلجوقی» را نشر نی، در قطع خشتی و با کاغذ مقوایی منتشر کرده است. کتاب ۱۰۴ صفحه دارد و قیمت آن هشت‌هزار تومان است.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهرکتاب منتشر شد. (اینجا)

تلخندهای اسلاوی

مروری بر کتابِ داستان‌های کوتاه از نویسندگان اسلاو 

اسلاوُمیر مروژک، نویسنده و طنزپرداز نامدار لهستانی که «اختصارنویسی» ویژگی بارز طنزهایش محسوب می‌شد، در انتقاد از پرگویی نوشته بود: «آرزو می‌کنم قانون جدیدی در طبیعت به وجود می‌آمد که به موجب آن، هر کس حق داشت در طول شبانه‌روز از تعداد محدود و معینی کلمه استفاده کند. روزی فلان قدر کلمه، و همین که شخص این تعداد را ادا کرد یا روی کاغذ آورد، تا صبح روز بعد لال و بی‌سواد شود. در حوالی ظهر سکوت مطلق حکمفرما می‌شد و فقط هر ازگاهی سخنان مختصر کسانی به گوش می‌رسید که می‌توانند فکر کنند چه می‌گویند، یا کسانی که به دلایل دیگری حرف خود را نگه می‌دارند. از آنجا که این سخنان در سکوت ادا می‌شوند، در نهایت به گوش‌ها نیز راه پیدا می‌کنند.»(داستان‌های کوتاه از نویسندگان اسلاو، ص۲۸۱)

 از منظر اختصارنویسی، کتاب «داستان‌های کوتاه از نویسندگان اسلاو» مجموعه‌ی گزینش‌ شده‌ی موفقی است که توانسته در سیصد صفحه‌‌ی قطع پالتویی، ۳۶ داستان از ۲۳ نویسنده‌ی اسلاو را در اختیار خواننده‌ی ایرانی قرار دهد و ما را با وجوهی از زندگی مردمان بلوک شرق سابق آشنا کند. ۲۰۹ صفحه از کتاب به نویسندگان روس اختصاص دارد و ۹۱ صفحه‌ی دیگر به نویسندگانی از کشورهای اوکراین، چک، بلغارستان و لهستان. داستان‌ها از زبان‌های روسی و اوکراینی ترجمه شده‌اند.

 روش «احمق‌نمایی» یا «تنزل دادن تا حماقت» به عنوان نوعی خاص از گروتسک، در چندین داستان این مجموعه به خوبی قابل شناسایی است؛ از جمله در داستان‌های «آسانسور»(ص۲۸۳)، «تصویر امپراتور فرانتس ژوزف اول»(ص۲۴۱)، «جلسه‌ی علنی»(ص۲۰۳)، «راننده‌ی درستکار»(ص۱۴۵)، «داستان گالیله‌ی احمق»(۱۱۷) و «قصه‌ای جدید درباره‌ی شاهی جدید»(ص۱۰۷).

 تلاش‌های زیانبار انسان برای لگام زدن بر طبیعت و رام کردن و تسخیر آن، بن‌مایه‌ی دو داستان دیگر کتاب است: «مراسم خاکسپاری مسؤول پاکسازی»(ص۲۸۵) و «مجسمه»(ص۲۷۵).

 مخاطب ایرانی با فضای اغلب داستان‌های طنزآمیز کتاب احساس قرابت خواهد کرد. داستان «ما»(ص۱۸۷) ـ با چشم‌پوشی از چند مورد ـ گویی به دست نویسنده‌ای ایرانی نوشته شده است. داستان‌هایی از قبیل «پهلوان»(ص۵)، «عکس»(ص۳۷)، «راننده‌ی درستکار»(ص۱۴۵)، «خواص فیزیکی مؤسسه‌های دولتی»(ص۲۳۵) و «آسانسور»(ص۲۸۳) هم برای خواننده‌ی ایرانی جذابیت خاصی خواهد داشت.

اگرچه در اکثر داستان‌های کتاب حال‌وهوای طنز و شوخی جاری است، داستان‌های غیر طنزی نیز در کتاب هست که گاه اندوهی ژرف را در ذهن مخاطب پدید می‌آورند؛ آثار غیر طنز مجموعه عبارتند از: «آب» ـ یک نمایشنامه‌ی رادیویی ـ (ص۲۹۵)، «قتل معمولی»(ص۲۶۳)، «بچه‌های دیگران»(ص۱۷۵)، «خانه‌ی سالمندان خیابان چکیست‌ها، شماره‌ی۵»(ص۱۶۹)، «مدرسه‌ای برای احمق‌ها»(ص۱۶۱) و «چمدان»(ص۱۵۵).

مترجم، آبتین گلکار، در مقدمه‌ می‌نویسد: «بیشتر داستان‌هایی که در این کتاب گردآوری شده‌اند، در سال‌های گذشته در نشریات گوناگون به چاپ رسیده‌اند. در میان آنها اکثریت با داستان‌های طنزی است که در اوایل دهه‌ی ۱۳۸۰ در ماهنامه‌ی گل‌آقا به چاپ می‌رسید. ولی داستان‌های غیر طنزی هم هست که از جمله در مجلات شوکران، سمرقند و نسیم هراز منتشر شده‌اند یا آنکه برای نخستین بار در این کتاب به چاپ می‌رسند.» همانگونه که مترجم در مقدمه آورده، ترتیب ارائه‌ی داستان‌ها بر اساس سال تولد نویسندگان‌شان است و می‌تواند کم‌وبیش به کامل شدن ذهنیت خواننده از سیر تاریخی بخشی از ادبیات اسلاو‌ها، به ویژه روسیه، کمک کند...

از میان بیست‌وسه نویسنده‌ای که آثارشان در کتاب منتشر شده، به غیر از چهار نویسنده‌ی انتهایی بخش مربوط به روسیه، بقیه زندگی را بدرود گفته‌اند. در مورد ناتالیا تالستایا، یکی از این نویسندگانی که همچنان به آفرینش ادبی خود ادامه می‌دهد، در صفحه‌ی ۱۶۷ می‌خوانیم: «در داستان‌های او به خوبی می‌توان احساس یک شهروند روس را دریافت که بیشتر زندگی خود را در دوره‌ی شوروی سپری کرده و پس از فروپاشی شوروی، ناگهان خود را در دنیای جدیدی می‌بیند.»

اغلب نویسندگانی که در کتاب با نمونه‌هایی از آثارشان آشنا می‌شویم، چه در دوره‌ی تزاری و چه در دوره‌ی سوسیالیست‌ها، هزینه‌های سنگینی بابت افکار و نوشته‌هاشان پرداخته‌اند. موارد زیر ـ به عنوان مشتی نمونه‌ی خروار، مربوط به چهار نویسنده‌ی نخست کتاب ـ بر گرفته از یادداشت‌های کوتاهی است که مترجم در مورد هر یک از نویسندگان ارائه کرده است:

ـ میخاییل سالتیکوف ـ شِدرین را معاصرانش به علت تلاش خستگی‌ناپذیر در کار سردبیری و نویسندگی، عقاب مطبوعات روسیه می‌خواندند. دولت تزاری قدردانی خود را از استعداد وی، با بستن مجله‌اش در سال ۱۸۸۴ نشان داد.

ـ میخاییل آسارگین که پیش از انقلاب ۱۹۱۷ به علت عضویت در حزب سوسیالیست‌های انقلابی چند بار دستگیر شده بود، از نویسندگان و روزنامه‌نگاران موج اول مهاجرت در ادبیات روسیه است که سال ۱۹۲۲ ناچار به ترک میهن و زندگی در غربت شد و سرانجام در فرانسه از دنیا رفت... او در پاییز ۱۹۲۲ به همراه گروه دیگری از روشنفکران مخالف، مانند نیکالای بردیایف و نیکالای لوسکی، به خارج از کشور تبعید شد. تروتسکی در مصاحبه‌ای با یک خبرنگار خارجی در این باره اظهار داشت: «ما این افراد را تبعید کردیم، زیرا دلیلی برای اعدام‌شان وجود نداشت و تحمل‌شان هم امکان‌پذیر نبود.» آسارگین که در سازمان‌های ادبی متعدد روس‌های مهاجر نقش فعالی داشت، در زمان جنگ جهانی دوم موضعی موافق اتحاد شوروی گرفت و به همین دلیل نازی‌ها وی را تحت پیگرد قرار دادند.

ـ‌ میخاییل بولگاکف که با داستان‌های طنز اولیه‌اش و نیز با رمان گارد سفید به شهرت دست یافت، مورد غصب هواداران حکومت کمونیستی بود. برخی از داستان‌ها و رمان‌های او در زمان حیات و حتی سال‌ها پس از مرگش نیز در شوروی به چاپ نرسید.

ـ میخاییل زوشّنکو نویسنده‌ای بود که دیکتاتوری شوروی نمی‌توانست او را تحمل کند. سوسیالیست‌ها به نویسندگانی نیاز داشتند که آثار حماسی عظیم در ستایش از انقلاب شوروی بیافرینند، نه طنزنویسی که کاستی‌های زندگی و عیوب اخلاقی و اجتماعی مردم کوچه و بازار را دستمایه‌ی کار خود قرار دهد... اوج گرفتاری زوشّنکو در سال ۱۹۴۶ بود که به همراه آنا آخماتوا قربانی حمله‌ی سخت آندری ژدانوف، ایدئولوگ اصلی کشور(وزیر ایدئولوژی!) در سال‌های اختناق شد. از اتحادیه‌ی نویسندگان اخراجش کردند و آثارش امکان انتشار نیافت. کار به جایی رسید که وقتی پس از مرگ استالین دوباره شروع به نوشتن کرد، مخاطبانش از اینکه او هنوز زنده است، تعجب می‌کردند.

دو داستانِ ولادیمیر واینوویچ(ص۱۰۵)، «قصه‌ای جدید درباره‌ی شاهی جدید» و «داستان گالیله‌ی احمق»، به نوعی فراروی ادبی است. ایده‌ی داستان نخست برگرفته از قصه‌ای است از هانس کریستین آندرسن؛ داستانی درباره‌ی پادشاهی که لخت بود، اما اطرافیانش و به تبع، مردم، به ستایش لباس بی‌نظیرش می‌پرداختند. واینوویچ با فراروی از این داستان به بازگویی بلایی پرداخته که اختناق بر سر رفتار، تفکر و منش مردم می‌آورد: «یک بار دیگر، ظاهراً همه جا امن و امان است و مردم بدون استثناء شیفته‌ی لباس شاه خود هستند که ناگهان معلوم نیست از کجا سروکله‌ی پسربچه‌ی احمقی پیدا می‌شود که با صدای بلند جیغ می‌کشد: شاه که لخت است! بچه لابد کتاب آندرسن را خوانده است و خیال می‌کند همین که فریاد بزند، مردم پی می‌برند که چی‌به‌چی است و متوجه می‌شوند شاه واقعاً لخت است و همه خواهند گفت: متشکریم پسر جان، متشکریم عزیزجان، متشکریم پسر باهوش که ما را راهنمایی کردی؛ ما خودمان نمی‌دیدیم. و حتی آندرسنی پیدا می‌شود که درباره‌ی او کتاب بنویسد. پسربچه نمی‌دانست که شاه‌نشین مطابق قصه‌های بابابزرگ کارلا مارلا زندگی می‌کند، نه آندرسن؛ و در این قصه‌ها چنین فریادهای احمقانه‌ای در مورد لخت بودن شاه معادل است با ... چطور می‌شود گفت... ایجاد رعب و وحشت. کافی بود بچه‌ای یک چنین فریادی بکشد تا نگهبانان شاهنشاهی همان جا او را بگیرند و کشان‌کشان ببرند؛ مردم هم پراکنده شوند و زیر لب با خود بگویند: تقصیر خودش بود. بی‌خود که نباید زبان را به کار انداخت. چشم‌بسته غیب می‌گوید: شاه لخت است! معلوم است که لخت است. همه می‌دانند که لخت است، ولی اینکه داد زدن ندارد!»(صص۱۰۹و۱۰۸)

ولادیمیر واینوویچ نیز سرگذشت شیرینی نداشته است: «در سال ۱۹۳۲ به دنیا آمد. در چهارسالگی شاهد دستگیری پدرش بود که به جرم ابراز عقیده‌ای مخالف سلیقه‌ی رژیم در گفت‌وگویی خصوصی، به پنج سال زندان محکوم شده بود. او از یازده سالگی در روستا به چوپانی و در شهر به نجاری و چلنگری مشغول شد. در ۱۹۵۸ به شعر و سپس به نثر روی آورد. در ۱۹۶۵ جزء امضاء‌کنندگان بیانیه‌ی دفاع از سینیافسکی و دانیل(دو نویسنده‌ای که به دست حکومت شوروی زندانی شده بودند) بود. در ۱۹۶۹ بخشی از رمان طنزِ "زندگی و ماجراهای غریب سرباز ایوان چونکین" در غرب به چاپ رسید و درگیری سخت او با حکومت آغاز شد و تا آنجا پیش رفت که در ۱۹۸۰ از اتحادیه‌ی نویسندگان اخراجش کردند. او وادار به مهاجرت به آلمان شد و تابعیت شوروی را هم از وی گرفتند. تنها پس از فروپاشی شوروی بود که دوباره امکان آن را یافت تا به میهنش بازگردد.(ص۱۰۵)

اگر اندیشه‌های مخالف وضع حاکم یا منتقدین وضعیت موجود را در تقسیم‌بندی کلی چپ و راست، در جرگه‌ی چپ‌ها قرار دهیم، آن دسته از منتقدین دیکتاتوری پرولتاریای شوروی یا کلاً منتقدین بلوک شرق که در بلوک شرق نیز می‌زیستند، آیا چپ‌ترین چپ‌های زمانه‌ی خود نبودند؟

میخاییل زادورنوف، چهاردهمین نویسنده‌ای که در کتاب با دو نمونه از نوشته‌هایش آشنا می‌شویم، درباره‌ی طنز گفته است: «صد سال می‌گذرد و مردم از کتاب‌های درسی و دائرة‌المعارف‌ها درباره‌ی ما چیزهایی خواهند دانست. ولی کتاب‌های درسی هم مانند دائرة‌المعارف‌ها به دست حکومت‌ها تهیه می‌شوند و نمی‌توانند بی‌طرف باشند. احتمالاً در آن زمان آثار طنزنویسان به کمک آیندگان خواهد آمد. دقیقاً این آثار هستند که به شناخت زمانه‌ی ما کمک می‌کنند.»(ص۱۸۶)

کتابِ داستان‌های کوتاه از نویسندگان اسلاو، ما را به نمونه‌هایی از آثار نویسندگان زیر آشنا می‌کند:

روسیه: میخاییل سالتیکوف شدرین، میخاییل آسارگین، میخاییل بولگاکوف، میخاییل زوشّنکو، ولادیمیر نابوکوف، ایلف و پتروف، اُلگا برگولتس، واسیلی شوکشین، ولادیمیر واینوویچ، آرکادی آرکانوف، گریگوری گورین، سرگئی داولاتوف، ساشا ساکالوف، ناتالیا تالستایا، میخاییل زادورنوف و آ.گالکاروف.

اوکراین: ایوان فرانکو و آستاپ ویشنیا.

چک: کارل پولاچک، یاروسلاو هاشک و کارل چاپک.

بلغارستان: ایوان وازوف.

لهستان: اسلاومیر مروژک.

مشخصات کتاب: داستان‌های کوتاه از نویسندگان اسلاو، ترجمه‌ی آبتین گلکار، تهران، نشر هرمس، ۱۳۹۱، قطع پالتویی، سیصد صفحه، شمارگان: دوهزار نسخه، قیمت: ۶۵۰۰ تومان.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهرکتاب منتشر شد(اینجا)

گاهی وقت‌ها...


گاهی وقت‌ها فکر می‌کنم من هم آدمم.