تردیدها

مهربانی با تردیدها یا پرهیز از یقین قاطع... تریدها خوبند، کم‌حرفی می‌آورند، چندجانبه‌نگری را تقویت می‌کنند، سطح اندیشه را ارتقاء می‌دهند، انسان را از مباحثه‌های جاهلانه و سخت‌اندیشانه دور نگه می‌دارند، تعصب را کم‌رنگ می‌کنند. تردیدها خوبند، اگر به انزوا نینجامند، به خمودگی، به سکوت مطلق و به سکون مطلق.

نقاشی روی پوست

Chooo-San نوزده ساله است و دانشجوی هنر. او که با استفاده از رنگ اکریلیک به نقاشی روی پوست می‌پردازد، توانسته شهرتی جهانی برای خود دست‌وپا کند. اینک نمونه‌هایی از هنرنمایی وی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خانه‌های ده مترمربعی هنگ‌کنگ

SoCO، یکی از تشکل‌های مدنی هنگ‌کنگ، توانسته شرایط زندگی در مناطق فقیرنشین هنگ‌کنگ را در معرض دید عموم قرار دهد. عکس‌هایی که این تشکل از خانه‌های ده‌ متری و کوچک‌تر از ده متر هنگ‌کنگ منتشر کرده، با لنزهای پهناگیر(واید) و در حالی گرفته شده که دوربین در سقف این واحدهای مسکونی قرار داشته است. عکس شماره شش مجموعه، نمونه‌ای از برج‌های آپارتمانی‌ای را نشان می‌دهد که این واحدهای ده متری یا کوچک‌تر، در آنها واقع شده‌اند.

برای دیدن عکس‌ها روی اینجا کلیک کنید.

 

بهترین و دلبازترین خوابگاه دانشجویی جهان

بهترین و دلبازترین خوابگاه دانشجویی جهان در کشور دانمارک و در نزدیکی شهر کوپنهاک قرار دارد. ساخت این خوابگاه در سال ۲۰۰۶ به پایان رسیده و از آن زمان مورد بهره‌برداری قرار گرفته است.

خوابگاه دارای ۳۶۰ اتاق است. مساحت اتاق‌های تک‌نفره بین ۲۶ تا ۳۳ مترمربع است و مساحت‌های اتاق‌های دونفره، ۴۵ مترمربع. به ازای هر ۳۰ اتاق، یک آشپرخانه طراحی شده و در مجموع ۱۲ آشپرخانه مشترک در این خوابگاه وجود دارد. خوابگاه دارای عرصه‌های عمومی مشترک، کتابخانه و واحد رایانه‌ای است. تمام اتاق‌ها دارای سیستم گرمایشی در کف اتاق هستند و همگی مجهز به حمام‌اند.  

گزارش تصویری از این خوابگاه دانشجویی را در اینجا تماشا کنید.

 

 

معرفی کوتاهی بر کتاب «از کاف تا نون»/ یادداشتی از کاوه بیات

کاوه بیات:  «از کاف تا نون» حاصل گفت‌وگویی است با دکتر میرجلال‌الدین کزازی، استاد برجسته‌ی زبان و ادبیات فارسی، هم در مورد مراحل مختلف زندگی، تحصلات و علائق پژوهشی او و هم جنبه‌های مختلف این علائق که به فرهنگ و ادبیات کلاسیک ایرانی مربوط می‌شود. این دو موضوع در زندگانی و آثار وی چنان در هم آمیخته‌اند که هیچ یک را از دیگری نمی‌توان جدا کرد.

 میرجلال‌الدین کزازی از ادبای پرکار این روزگار است؛ مروری بر کتاب‌شناسی آثار وی که در انتهای کتاب ضمیمه شده، خود از این حوزه‌ی پربار نشانی به دست می‌دهد. از اساطیر و حماسه‌ی ایرانی ـ به طور کلی ـ گرفته تا پاره‌ای از مظاهر اصلی آن چون شاهنامه‌ی فردوسی و به دنبال آن آثار و احوال برخی دیگر از سرآمدان ادب فارسی چون حافظ و خاقانی. و در کنار آن پژوهش‌هایی درباره‌ی تاریخ ادبیات ایران، ترجمه‌ی متون کلاسیک غربی و سروده‌ها و نوشته‌های خود او.

 یکی دیگر از ویژگی‌های این گفت‌وگو، حساسیت و آگاهی دکتر کزازی نسبت به پاره‌ای از مخاطراتی است که هویت ملی ایرانیان را تهدید می‌‌کند. بسیاری از ادبای مرکزنشین از طرح و بحث مسائل به اصطلاح «قومی» و به ویژه نکاتی که تحت عنوان «زبان مادری» و رابطه‌ی آن با زبان فارسی مطرح می‌شود، تصور روشن و تجربه‌ی مستقیمی در دست نداشته و از گوشه‌های تیز و لبه‌های بُرنده‌ی این مقولات آگاهی ندارند. ولی میرجلال‌الدین کزازی خلاف بسیاری از آنها با این موضوع آشنایی کامل دارد و در این کتاب نیز هرگاه پرسش‌هایی از این دست مطرح شده، حق مطلب را ادا کرده است.

از کاف تا نون را می‌توان مروری گذرا بر تعدادی از مهم‌ترین مضامین فرهنگی این سرزمین و ادب فارسی و همچنین پیش‌درآمدی برای آشنایی بیشتر با اندیشه‌های میرجلال‌الدین کزازی در این حوزه نیز برشمرد. این گفت‌وگو حتی برای آنهایی که پیشتر نیز با پاره‌ای از تحقیقات ایشان آشنایی داشته‌اند، نکات جدید و تازه‌ای دربر دارد.

این یادداشت در شماره‌ی آذر و دی ۱۳۹۱ مجله‌ی جهان کتاب منتشر شده است. سال هفدهم، شماره‌ی نه و ده. صفحه‌ی ۳۷.

مشخصات «از کاف تا نون» در وب‌سایت نشر قطره(اینجا)

ساراماگو و رمانی که بعد از مرگش منتشر شد

نوشته‌ی سن‌نور سِزر/ SENNUR SEZER

وقتی ژوزه ساراماگو سال ۱۹۴۷ نخستین رمانش را با نام «سرزمین گناه» منتشر ساخت، گمان نمی‌کرد برای شنیدن پاسخ مثبت یا منفی ناشر برای چاپ دومین رمانش، باید ۳۶ سال منتظر بماند. او شش سال پس از چاپ اولین رمانش، رمان دوم خود را سال ۱۹۵۳ به دست ناشری سپرد؛ اما «پنجره‌ای در اتاق زیرشیروانی» سرانجامی ناامیدکننده پیدا کرد. ساراماگو از سال ۱۹۵۳ تا سال ۱۹۸۹ هیچ پاسخی از دفتر ناشر دریافت نکرد و همچنان منتظر ماند. وی در این فاصله، سال ۱۹۶۹ به عضویت حزب کمونیست پرتغال درآمد و سال ۱۹۷۳، نخستین دفتر شعرهایش را به چاپ رساند.

۳۶ سال پس از آنکه ساراماگو کتاب «پنجره‌ای در اتاق زیرشیروانی» را به دفتر آن انتشاراتی فرستاد، ناشر اعلام کرد حین اسباب‌کشی به دفتر جدید، این رمان را بین وسایلش یافته است و سپس با نویسنده‌ی آن تماس گرفت. ناشر قصد داشت کتاب را چاپ کند و دنبال کسب اجازه از نویسنده بود؛ اما ساراماگو اجازه نداد. استدلال نویسنده چنین بود: «کسی مجبور به دوست‌داشتن دیگری نیست؛ اما همه‌ی ما موظفیم به یکدیگر احترام بگذاریم.» وی ۳۶ سال با خاطری آزرده منتظر پاسخ ناشر مانده، اما هیچ جوابی نگرفته بود. در تمام آن سال‌ها ترجیح می‌داد پاسخ منفی بشنود، اما کتابش نادیده گرفته نشود. ساراماگو که رمان خود را در ساعت‌های فراغت از شغل اصلی‌اش نوشته بود، حتی توقع جوابی مستدل در رد کتابش را نداشت. اگر با ظرافت می‌گفتند «این کتاب در برنامه‌ی کاری ما قرار نگرفت» برایش کافی بود؛ اما... . او دست کم یک جواب ساده را حق خود می‌دانست. ساراماگو تا بیست سال بعد از ارائه‌ی دومین رمانش به ناشر، کتاب جدیدی منتشر نکرد و بازگشتش به جهان ادبیات، نه با رمان، که با چاپ شعرهایش به وقوع پیوست. او با رد درخواست ناشر، از ضرورت احترام گذاشتن به انسان‌ها سخن گفته است.

خانواده‌ی روستایی و زحمتکش او، نه صاحب زمین بود و نه باسواد. لکنت‌زبانش نیز در کودکی باعث تمسخرش می‌شد. به علت مشکلات اقتصادی خانواده، ناگزیر مدرسه‌ی عمومی را نیمه‌کاره رها کرد و در هنرستانی فنی، در رشته‌ای مرتبط با کارهایی که برای کسب درآمد انجام می‌داد، اسم نوشت. پس از تجربه‌ی کارهای متعدد مکانیکی و یدی، نقشه‌کشی صنعتی را هم تجربه کرد و سرانجام با تلاش مداوم وارد عرصه‌های ویراستاری، سردبیری و ترجمه شد. ساراماگو از سال ۱۹۷۶ به بعد، خود را به تمامی وقف کتاب‌هایش کرد. سانسور دولتی او را به تبعیدی خودخواسته فرستاد؛ چنانکه از سال ۱۹۹۳در جزیره‌ی لانساروت/ لانزاروت، واقع در جزایر قناری سکنی گزید.

«پنجره‌ای در اتاق زیرشیروانی» تصویری است از لیسبون ـ پایتخت پرتغال ـ در سال‌های دهه‌ی چهل. «مخالفتی همراه با خشمی ملایم، علیه داوری‌های مبتنی بر ارزش‌های قدیمی.» این رمان پرتره‌ای ارائه می‌دهد از زنی جوان که خواستار کمی پول بیشتر و کمی احترام اجتماعی بیشتر است. کتاب، که یکی از آثار موفق نویسنده‌اش به حساب می‌آید، ماجراهای زنی را روایت می‌کند که به دلیل داشتن رابطه با یک مرد سرمایه‌دار متأهل، از آپارتمان محل سکونتش اخراج شد است. سپس او شروع به جست‌وجوی کار کرده، می‌کوشد برای جلب توجه صاحبان کار از جوانی خود بهره ببرد. ساراماگو نحوه‌ی انتخاب لباسی را که قرار است این زن موقع اولین مراجعه به محل کار بر تن کند و نوع آرایش او را با طعنه‌ای ظریف و غیر صریح توصیف می‌کند. نویسنده در کتابش دنیای فقرا و دنیای مشاغل خاص فقرا را تشریح کرده است.

ژوزه ساراماگو، نویسنده‌ی پرتغالی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیِ ۱۹۹۸، سال ۱۹۲۲ در استان ریباتِجو، در روستایی کوچک با نام آزینهاگا به دنیا آمد. محل تولد وی در صد کیلومتری شمال‌شرقی لیسبون و در ساحل شرقی رودخانه‌ی آلموندا قرار دارد. او که وقتی دو ساله بود، برادر بزرگ‌ترش را از دست داد، در نوشته‌هایش، هم مرگ‌ومیر کودکان و هم زندگی شاگردان کارگاه‌های مکانیکی را مورد توجه قرار داده است.  

اگر در رمان‌های ساراماگو، به خصوص در رمان «پنجره‌ای در اتاق زیرشیروانی» فضایی خاکستری بر مناسبات انسان‌ها سایه افکنده، این وضعیت حاصل الزاماتی است که در پی‌ریزی این روابط لحاظ شده است. در نوشته‌های او عشق یا زندگی زناشویی، گاهی پناهگاهی می‌شود برای شخصیت‌های متضادی که می‌کوشند همدیگر را فقط تحمل می‌کنند؛ اما در روایت ساراماگو، سرانجام، این وضعیت ناامیدکننده، با ذکر جزئیاتی ملایم و متفاوت که محرک حس خوشبینی است، به حالت تعادل می‌رسد.

«پنجره‌ای در اتاق زیرشیروانی» با این مکالمه به آخر می‌رسد: «هر چیزی که بر پایه‌ی محبت بنا نشود، منجر به نفرت خواهد شد!» «حق با شماست دوست من. اما شاید لازم است مدتی طولانی روال امور همین‌طور که هست باقی بماند... هنوز زمان آن نرسیده که امکان بنای چیزی بر پایه‌ی محبت مقدور باشد...»

«پنجره‌ای در اتاق زیرشیروانی»، دومین رمان نویسنده‌ی آن و از نوشته‌های دوره‌ی جوانی وی، پس از مرگ نویسنده منتشر شد. همسرش که مقدمات انتشار کتاب را فراهم آورده، درباره‌ی آن گفته است: «پنجره‌ای در اتاق زیرشیروانی، درِ ورود به دنیای ساراماگوست و مطالعه‌ی آن برای هر خواننده به مثابه یک کشف خواهد بود.»

ساراماگو

منبع: روزنامه‌ی رادیکال، چاپ ترکیه، ضمیمه‌ی کتاب، نوزدهم اکتبر ۲۰۱۲

این ترجمه در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهرکتاب منتشر شد(اینجا)

زیبنده‌ی مردانگی

زیبنده‌ی مردانگی تنهایی است، بی‌اعتنایی به زنان و بی‌نیازی از آنان؛ چه اگر مرد از نظر ضمیر به حضرت باری قرین است، ذات الهی از نیاز به جنس زن بری است.

زیبنده‌ی مردانگی دوست داشتن زنان است، تماشای آنان و همنشینی‌شان؛ چه اگر مرد بی‌اعتنایی به زنان پیشه کند، نفی تدبیر الهی کرده و نفی مردانگی خویش.

زیبنده‌ی مردانگی شارب(سبیل) است؛ چه امتیاز مرد بر زن، اقتدار اوست و روح این اقتدار در شارب به تجلی می‌رسد.

زیبنده‌ی مردانگی منوط کردن حفظ یا زدودن شارب و محاسن است به پسند زن؛ چه اگر مرد در دایره‌ی پسند زن نباشد، هر آنچه از مردانگی نصیب برده، از منظر بود و نبود برابر می‌شود.

شایعه وُ شائبه


شایعه‌ای پیچید وُ شائبه‌ای پدید آمد.

 

شهرداران و شهروندی

هنوز شهروند نشده بودند که شهردار شدند. برای اینکه شهروند بشوند، زمان زیادی لازم بود، اما در اتاقی نشستند که روی تابلو کنار درش نوشته شده بود: شهردار. «شهروندی» برای‌شان مفهومی بیگانه بود، اما شهردار بودند.  

شانزده دلاور

بر هر مرد چهار زوجه لازم است؛ از هر زوجه چهار فرزند: شانزده دلاور؛ پشت به پشت هم؛ دست در قبضه‌ی شمشیر و همگی در خدمت پدر.

برنامه‌ریزی بلندمدت

در نود سالگی ازدواج خواهم کرد. در صدوده‌سالگی صاحب فرزندی خواهم شد. پسر است و نامش را بیژن خواهم گذاشت. در صدوچهل‌سالگی صاحب نوه‌ای خواهم شد. دختر است و نامش را منیژه خواهم گذاشت. در صدوپنجاه سالگی از زیستن خسته خواهم شد و انگیزه‌‌ی اصلی‌ام را برای ادامه‌ی زندگی از دست خواهم داد.