اگر فرزندتان کتاب نمی‌خواند...


پدر و مادرهای عزیز! اگر فرزند شما علاقه‌ای به مطالعه نشان نمی‌دهد، دلیل آن می‌تواند یک یا چند مورد از موارد زیر باشد:

کودک و کتاب ۱. انتخاب نامناسب کتاب: هنگام خرید کتاب، علائق، گرایش‌ها و هیجان‌های کودک‌تان را مد نظر داشته باشید. نگذارید زیبایی جلد کتاب‌ها شما را به اشتباه بیندازد. موقع انتخاب کتاب، فقط پیشنهاددهنده باشید و اجازه بدهید فرزندتان تصمیم بگیرد.

 ۲. بالاتر بودن کتاب از سطح ادراک کودک: توانایی کودک در برقراری رابطه با یک کتاب، با دایره‌ی واژگان او ارتباط مستقیم دارد. از همین رو بکوشید کتاب‌هایی که پیشنهاد می‌دهید با دایره‌ی واژگان کودک هماهنگی داشته باشد. واژه‌نامه‌های تصویری وسیله‌ای مناسب برای گسترش دایره‌ی واژگان هستند.

 ۳. کتاب نخواندن والدین: نخستین الگوی هر کودک والدین اوست. اگر پدر و مادرها با دنیای کتاب رابطه‌ای نداشته باشند، نمی‌توانند کودک‌شان را مجبور به کتابخوانی کنند؛ زیرا کودک در نخواندن کتاب به پدر و مادرش شباهت پیدا کرده است.

 ۴. پی نبردن به اهمیت کتابخوانی: رایانه و اینترنت به طور خاص اصلی‌ترین سرگرمی کودکان زمانه‌ی ما هستند. احتمال دارد کودکان با تصور اینکه این دو ابزار جدید می‌تواند همه‌ی اطلاعات متنوع مورد نیازشان را تأمین کند، دیگر نیازی به کتابخوانی احساس نکنند. فراموش نکنیم هیچ چیز نمی‌تواند جای کتاب را بگیرد؛ چون کتاب کلیت یکپارچه‌ای است که با تأثیر گذاشتن بر خواننده، منجر به شکل‌گیری ساختار فکری وی می‌شود. اگر کتاب حکم وعده‌ی غذایی را داشته باشد، اینترنت به تنقلات می‌ماند. اطلاعات به دست آمده از اینترنت گذراست؛ البته اگر کسی کتابی را از شبکه‌ی اینترنت تهیه‌ کرده بخواند، جای بحث نیست. مهم این است آنچه خوانده می‌شود کتاب باشد. هر کتاب دوستی است که قدم به دنیای ما می‌گذارد. ما نویسندگان کتاب‌ها را دوست داریم، طرح جلدشان را دوست داریم، کتاب‌ها را لمس می‌کنیم، نزد خودمان نگه‌شان می‌داریم و بهترین بخش اتاق را به آنها اختصاص می‌دهیم.

 ۵. رفتار نادرست آموزگاران: ارزش ندادن به کودک، تحقیر او، پرخاش کردن به کودک و سرزنش کردنش، تشویق نکردن دانش‌آموز و دست آخر، هدایت نکردن وی به کتابخوانی، منجر به دوری او از عرصه‌ی مطالعه خواهد شد.

۶. دچار شدن به فوبی کتابخوانی یا وحشت از مطالعه: مجبور کردن کودک به مطالعه‌ی کتاب‌های معیّن، بدون در نظر گرفتن علائق او، باعث می‌شود در برابر کتابخوانی مقاومت نشان بدهد. این کار شبیه وادار کردن کودک به خوردن غذایی است که از آن خوشش نمی‌آید.

 ۷. مشکلات بینایی یا ابتلا به برخی بیماری‌ها: در زمانه‌ای که استفاده از رایانه به صورت فراگیر گسترش یافته، ضروری است مسأله‌ی افزایش مشکلات بینایی مورد توجه قرار بگیرد. چون کتابخوانی به تمرکز نیاز دارد، مشکلات مربوط به سلامت می‌تواند دقت کودک را کاهش بدهد.

 ۸. پایین بودن سطح چاپ و کیفیت تصاویر کتاب‌های درسی: پایین بودن سطح چاپ و کیفیت تصاویر کتاب‌های درسی روی نگاه کودک به مقوله‌ی کتاب تأثیر منفی دارد. به یاد داشته باشید سابقه‌ی آشنایی بیشتر کودکان با کتاب، به کتاب‌های درسی بازمی‌گردد. بچه‌ها بیش از هر کتاب دیگری با کتاب‌های درسی سر و کار دارند و صفحه‌ها، سطرها و چاپ بد تصاویر بی‌کیفیت این کتاب‌ها می‌تواند تأثیری منفی روی ذهنیت کودک بگذارد. کتاب‌های درسی در سال‌های اخیر در قیاس با گذشته کیفیت بهتری پیدا کرده‌اند، اما هنوز با شرایط مطلوب فاصله دارند. در کنار محتوای کتاب‌ها، باید وجه تصویری آنها مورد توجه قرار گرفته، استانداردهای مشخص این عرصه رعایت شود. سطح بصری مناسب کتاب‌ها، علاقه‌مندی و شوق کودکان به خواندن را در پی خواهد داشت.

 ۹. تماشای بی‌حد و اندازه‌ی تلویزیون: نشاندن خردسالان در برابر تلویزیون با هدف ساکت نگه داشتن آنها، یکی از بدترین کارهایی است که می‌توان در حق‌شان انجام داد. زل زدن کودک به صفحه‌ی تلویزیون تبعات بسیاری بدی به همراه خواهد داشت. تأثیری که تماشای مدام تلویزیون به مدت چند ساعت روی مغز، روح و اندیشه‌ی کودکان و خردسالان می‌گذارد، شبیه تأثیر برق‌گرفتگی روی افراد بزرگسال است.

 ۱۰. نبود تعادل بین بازی، کارهای مدرسه و کتابخوانی: بسیاری از بچه‌ها به‌رغم رشد جسمانی، مدتی طولانی به بازی‌های کودکانه‌شان ادامه می‌دهند. این وضعیت آمادگی کودک را برای ورود به عرصه‌ی زندگی به تأخیر انداخته، ادراک او را از محیط و از خودش دچار مشکل می‌کند. همه چیز را به میل و اراده‌ی آنها وانگذارید و در صورت لزوم به صورت نرم و مناسب مداخله کنید.

 ۱۱. وجود پیشداوری‌های منفی در جامعه نسبت به آموزش و مطالعه: هرگز نباید تأثیر جامعه را نادیده گرفت. کودکان مدام در حال گوش دادن به مکالمات اطرافیان هستند. آنها مواردی را که به زعم بزرگ‌ترها کودک نمی‌تواند بشنود یا بفهمد، شنیده، تمیز می‌دهند. اگر کودک از اطرافیانش جمله‌هایی در مذمت تحصیل یا مطالعه بشنود، در ناخودآگاهی‌اش مقاومتی نسبت به تحصیل و کتابخوانی شکل خواهد گرفت. جمله‌ی زیر به نظرتان آشنا نیست؟ «داری می‌خوانی که به کجا برسی؟ آنهایی که خوانده‌اند همه بیکارند.»

 ۱۲. نبود کتاب‌های کافی در خانه: ضروری است کودکان کتابخانه‌ای مجزا داشته باشند. این کتابخانه بایستی با خرید کتاب در زمان‌های مشخص، به‌خصوص از نمایشگاه‌های کتاب، غنی‌تر شود. فقر کتابخانه‌ی فرزندتان می‌تواند نشانه‌ای از اهمال‌ شما باشد.

 ۱۳. پی نبردن به اهمیت دانش: ما در عصر دانش زندگی می‌کنیم. مدیریت دنیا در دست صاحبان دانش قرار دارد. دانایی، توانایی را به همراه می‌آورد. دانایی قدرتمندتر از هر سلاح دیگری است. پیشگامان دنیا کسانی هستند که تولید علم کرده و از آن در عرصه‌ی تولید استفاده می‌کنند.

 ۱۴. عجله داشتن موقع خواندن کتاب: کودکان سعی می‌کنند هر چه سریع‌تر کتابی را که در دست دارند تمام کرده سراغ بازی‌های رایانه‌ای بروند. اگر شما از فرزندتان بخواهید پیش از بازی، کل کتاب را بخواند، سرسری‌خوانی او یک واکنش کاملاً طبیعی خواهد بود؛ بنابراین از او بخواهید فقط بخش مشخصی از کتاب را بخواند.

 ۱۵. کمبود روشنایی در محیط: جایی که کودک در آنجا مطالعه می‌کند، باید از نور کافی برخوردار باشد. می‌توانید با آویختن یک لامپ ساده، نور کافی را برای مطالعه فراهم کنید.

 ۱۶. تأثیر منفی شغل‌های محبوب و پردرآمد: کودکان تحث تأثیر تبلیغات رسانه‌ای دوست دارند مثل آدم‌های مشهور باشند. یک هنرمند یا یک فوتبالیست معروف نقش الگو را برای کودکان ایفا می‌کند. برای تقویت کتابخوانی در جامعه، ضروری است افراد مشهور، با مطالعه‌ی کتاب، تصویری جدید از خود ارائه دهند. 

 ۱۷. اعمال فشار برای کتابخوانی: جمله‌‌ای امری مثل «کتابت را بخوان» در ذهن کودک نسبت به کتاب مقاومت ایجاد می‌کند، اما جمله‌ای مثل «عزیزم کتاب‌های‌مان را بخوانیم» می‌تواند تأثیری مثبت داشته باشد.

 ۱۸. سرکوب شدن حس کنجکاوی و شوق دانستن: باید بکوشید حس کنجکاوی فرزندتان را تقویت کرده، اجازه ندهید شوق او به دانستن مخدوش شود.

 ۱۹. خشونت و اختلافات خانوادگی: خشونت، اختلافات و درگیری‌های خانوادگی سبب می‌شود کودک از نظر روانی آسیب دیده، درونگرا شده، اعتمادش را به آینده از دست داده، دچار احساس گناه شود.

 ۲۰. نظام آموزشیِ حفظیات‌محور: هدف از تحصیل افزایش محفوظات نیست. کاربرد دانش و بهره‌گیری از آن برای تولیدات نو، علم را به نیروی محرکه‌ی پیشرفت تبدیل می‌کند. در نظامِ حفظیات‌محور دانش‌آموز تا روز امتحان به حفظ کردن می‌پردازد و بعد همه چیز را به فراموشی می‌سپارد؛ درست مثل آب بارانی که قبل از جذب شدن به خاک، بخار شود.

 ۲۱. مقایسه‌ی کودک با کودکان خانواده‌های دیگر: کودکان خانواده‌های دیگر را به عنوان الگو به فرزند خود معرفی نکنید. متأسفانه این رفتار نادرست در جوامع سنتی بسیار دیده می‌شود. به یاد داشته باشید هر کودک ویژگی‌های خاص خودش را دارد، از استعداد و توانایی‌های ویژه‌ای برخوردار است  و قوای ذهنی و هوشی متفاوتی دارد؛ هر کودک در زمینه‌ا‌ی خاص توانایی یادگیری و پیشرفت دارد. پس با دقت به این مقوله، لطفاً از تحقیر فرزندان‌تان پرهیز کنید. به جای مقایسه‌ی آنها با کودکان دیگر، توانایی بالقوه‌ی فرزندتان را کشف کرده، او را به سمت استفاده از این توانایی‌های سوق دهید. از او نخواهید مثل دیگران باشد. اگرچه نیت شما خیر است، با این رفتار، در حق فرزندتان بدی کرده‌اید.  

منبع:okumaaliskanligi.com

این ترجمه ۲۲ فروردین ۹۱ در صفحه آخر هفته‌نامه مهر اردبیل(ش:۱۸۱) منتشر شد.

تحقیر کتابخوان‌ها و تکبر نویسنده


کتابخوانی لذتی است که می‌تواند انسان را به کسب پی‌درپی تجربه فرا خواند. سرخوشی ناشی از دانستن، لذت کوچکی نیست؛ چه در غیر این صورت کتابخوانی نمی‌توانست به بخش خوشایند زندگی بسیاری از مردم جهان بدل شود. خواندن علاوه بر سرگرمی، به دانستن منجر می‌شود و فرحناکی حاصل از افزایش دانایی چنان ذوق‌انگیز است که می‌تواند هیجانی ویژه در خواننده ایجاد کند. به راستی چه لذتی بیش از لذت دانستن می‌تواند دلیل کتابخوانی باشد؟ انسان‌ها می‌خوانند تا بیشتر بدانند و بیشتر می‌دانند تا عمیق‌تر ببینند و بهتر زندگی کنند. دانستن به انسان آرامش می‌دهد و طمأنینه‌ی ناشی از دانایی عمومی، جهان را برای همگان تحمل‌پذیر‌تر می‌کند.  

کتابخوانی و محافل فرهنگی ما

«ده ساله کتاب می‌خونه یه نوشته ازش ندیدیم...»، «حرفای اونو جدی نگیر. تا به حال یه نوشته ازش دیدی؟!»، «فقط بلده الکی کتاب بخونه. نشد یه بار یه سطر بنویسه...» اگر هرازگاه سری به محافل فرهنگی کشورمان زده باشید، لابد جمله‌هایی مشابه سه نمونه‌ی بالا را شنیده‌اید. در فرهنگ ما کتابخوانی لذتی است گنگ و بی‌معنی. در این فرهنگ اگر کسی کتاب می‌خواند لاجرم باید دست به قلم ببرد و چیزی بنویسد. این فرهنگ نمی‌پذیرد که فردی صرفاً برای کسب لذت ناشی از دانستن یا صرفاً برای آرامش ناشی از مطالعه، کتاب بخواند. در این فرهنگ اگر صدها جلد کتاب را هم با دقت خوانده باشی جدی گرفته نخواهی شد؛ در عوض کافی است به‌رغم مطالعات سرسری، دست به قلم ببری. نشستی فرهنگی را مجسم کنید: داستان یا شعری خوانده می‌شود و دو نفر ابراز نظر می‌کنند؛ یکی فقط کتابخوان حرفه‌ای، دیگری فردی کم‌مطالعه، اما دست به قلم. حرف کدامیک جدی گرفته خواهد شد؟ اگر آن کتابخوان حرفه‌ای نقدی بر اثر داشته باشد، نویسنده‌ یا هر کسی که نقد او را نپسندیده، در اولین واکنش خواهد گفت: «طرف اصلاً معلوم نیست کیه! همین‌طوری میاد به محافل، اما کسی نوشته‌ای ازش ندیده.» ممکن است این فرد که به دلیل ننوشتن متنی دیدگاهش با بی‌اعتنایی روبه‌رو می‌شود، مطالعاتی جدی‌‌تر و درکی عمیق‌تر از دیگرانی داشته باشد که سری در نوشتن دارند. اینجا هر اندازه هم که مطالعه داشته باشید، تا چیزی ننویسید، حرف‌تان شنیده نمی‌شود.

در فرهنگ ما اگر کسی سال‌ها سرخوشی ناشی از کتابخوانی را تجربه کرده باشد، نویسندگان مغرور به سخره‌اش می‌گیرند؛ چون عمری را صرف خواندن کرده، اما چیزی ننوشته! فرهنگ ما هنوز نتوانسته خوانندگی را به عنوان لذتی محض بپذیرد و همچنان در بند این پندار فراگیر مانده که هر کسی خواند باید بنویسد. نویسنده ناگزیر از خواندن است و اگر نخواند، در نهایت در وادی نوشتن به میان‌مایگی خواهد رسید. نویسنده‌ لذت نوشتن را احساس می‌کند و از دیگرسو می‌تواند لذت خوانندگی را نیز درک کند، اما طبق حکمی فراگیر در جامعه‌ی ما، کسی که عمری را صرف دانستن کند و نیازی به کسب لذت نوشتن احساس نکند، زندگی‌اش را به باد داده است. چنین نگرشی تحقیرِ خواننده را در بطن خود پنهان دارد.

در جامعه‌ی ایرانی، فرهیخته کسی نیست که مطالعه می‌کند و تأثیر مطالعه در زندگی‌اش دیده می‌شود؛ بلکه کسی است که می‌نویسد. دوست دانشجویی که مدام داستان و مطالبی در حوزه‌ی نقد و داستان‌نویسی می‌خواند، با گلایه می‌گفت: «وقتی به محفلی ادبی که دوستان هم‌سن‌وسالم تشکیل داده‌اند می‌روم و نظری می‌دهم، می‌خواهند به من بفهمانند که صلاحیت اظهار نظر ندارم. می‌دانم که مطالعه‌ام بیشتر از اینهاست و حرفی که می‌زنم مستند است، اما چون تا به حال داستانی ننوشته‌ام به خودشان اجازه می‌دهند چنین رفتاری با من داشته باشند.» او که قصد ندارد وارد عرصه‌ی داستان‌نویسی شود ادامه می‌دهد: «آیا اگر من هم داستانی ضعیف می‌نوشتم صاحب صلاحیت می‌شدم؟ چرا منی که این همه کتاب می‌خوانم صلاحیت ندارم در مورد ساختار داستان دوست هم‌سن‌وسالم ابراز نظر کنم؟ و اصلا چرا باید او ـ که می‌دانم مطالعه‌ی کمتری دارد ـ به خودش اجازه بدهد این‌قدر از بالا به من نگاه کند؟!» 

فرهنگ ما هنوز نتوانسته هویتی به نام خواننده را به رسمیت بشناسد. نویسنده به راحتی می‌تواند در مواجهه‌ای حضوری خواننده‌ی کتابش را تحقیر کند و در غرور ناشی از این رفتار غرق شود. در این جامعه خواننده‌ی پیگیر صلاحیت اظهار نظر ندارد، اما منتقد کم‌مایه‌ای که می‌نویسد، صاحب صلاحیت است. در این جامعه هنوز «تشخیص» خواننده‌ی پیگیر در زمره‌ی نقد قرار نمی‌گیرد.

در کشور ما، کتابخوانِ حرفه‌ایی که نمی‌نویسد، در کنار همه‌ی مشکلات گریبان‌گیر اجتماعی، همواره در معرض تحقیر است و عجیب آنکه بخشی از این تحقیرکنندگان در جرگه‌ی کسانی هستند که از نزدیک دستی بر آتش نوشتن دارند. نویسنده‌ی ایرانی هنوز نتوانسته بپذیرد که مخاطب می‌تواند در جایگاه منتقد نیز بنشیند. نویسنده‌ی ایرانی هنوز نپذیرفته که خریدار کتاب حق دارد در مورد کالایی که خریده اظهار نظر کند و تولیدکننده مجاز به ریشخند او نیست. نویسنده‌ی ما می‌پندارد فقط به دلیل نویسنده بودن، درکی بیشتر از خوانندگانش دارد. او اگر هم بخواهد حرف مخاطبانش را بشنود، فقط دوست دارد کسانی که همکار او هستند درباره‌ی کارش صحبت کنند. در نظر او دیدگاه خواننده‌ای که همواره فقط لذت خوانندگی را تجربه کرده به پشیزی نمی‌ارزد.

مسأله اینجاست در جامعه‌ای که چنین رفتاری با خواننده می‌شود، قشر نویسنده دربه‌در دنبال خواننده می‌گردد و همواره از فقدان خواننده گلایه می‌کند. چرا مخاطبی که به دلیل خواننده‌ی حرفه‌ای بودن تحقیر می‌شود، همچنان باید خود را بازار هدف این نویسندگان تصور کند؟! در نظر غالب نویسندگان ما، مخاطب خریداری است که محکوم به خرید بی‌چون‌وچراست. نویسنده انتظار دارد خواننده به محض دیدن کتاب او، مبلغ پشت جلد را بپردازد و کتاب را به خانه ببرد. اما اگر کتاب‌ها را سطح‌بندی کنیم، خواهیم دید انتخاب هر فرد در بین کتاب‌های هم‌سطح، نقدی را در خود پنهان دارد. مخاطب یا خواننده یا خریدارِ غیرنویسنده، هدفِ بازار کتاب است و بازار کتاب ایران با گروه هدف خود چه رفتاری پیش گرفته است؟

بارها گفته شده در بازار کتاب‌های شعر ایران، جز شعرای نامی، دیگران سهمی ندارند. گفته می‌شود فقط شاعران جوان هستند که کتاب‌های یکدیگر را ـ آن هم گاه با پی‌گیری شخص شاعر ـ می‌خوانند. شمارگان کتاب‌های داستانی نیز از آمار داستان‌نویسان ایرانی فزونی نیافته است، اما همچنان شاعر و نویسنده‌ی ایرانی بر طبل تکبر می‌کوبد و انتظار دارد کتابخوان‌های واقعی چهارزانو بنشینند و چشم بر دهان او بدوزند.

لذت خواندن پایان‌پذیر نیست؛ زیرا دانایی انتهایی ندارد. ما می‌خوانیم تا بدانیم، نه اینکه فضل بفروشیم. ما می‌خوانیم تا عمیق‌تر نگاه کنیم، تا ابعاد دیگر موضوعات را از نظر نیندازیم. اینکه فقط داستان‌نویسان، شاعران، روزنامه‌نگاران و محققان کتاب‌های موجود در بازار را بخوانند، نه تنها افتخاری برای نویسندگان و پژوهشگران ایرانی نیست، مایه‌ی شرمساری است. در سرزمین ما کتاب از دایره‌ی بسته‌ی فعالان فرهنگی فراتر نمی‌رود. باید ذوق خوانندگی و لذت سرمست‌کننده‌ی آن را به رسمیت شناخت. باید وجود هویتی به نام مخاطب را پذیرفت و به او صرفاً به دلیل خواننده بودن احترام گذاشت. تنها در چنین صورتی است که کتاب از زندان کوچک تولیدکنندگان به دنیای وسیع خوانندگان راه می‌یابد.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد(اینجا)