مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۶

پدرم اهل حَوْران[۱] بود. من آن‌جا به دنیا آمدم و بزرگ شدم. تحصیلات ابتدایی را همان‌‌جا آغاز کردم؛ سپس مدتی به دبیرستان اِدرِمید[۲] که حدود یک ساعت با ما فاصله داشت، می‌رفتم و برمی‌گشتم... (مادونایی با پالتوی خز، ص ۵۱)


۱. Havran. اکنون شهرستانی است در استان بالیکَسیر (Balıkesir) در غرب ترکیه. استان بالیکسیر یا طبق املای عثمانی، بالیکسَری، مجاورِ دو دریای مرمره و اژه است، اما حوران، به‌رغم نزدیکی به دریای اژه، شهری ساحلی نیست. حوران در آن موقع از شهر کوچک‌تر و از روستا بزرگ‌تر بود. نامش در متن‌های عثمانی به همین صورت ثبت شده است. م.

۲. Edremit. شهری در کنارة دریای اژه. نامش در متن‌های عثمانی به همین صورت ثبت شده است. م.

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی، تهران: نشر موم، ۱۴۰۴.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۵

اگر قصد خرید اینترنتی کتاب مادونایی با پالتوی خز، نوشته‌ی صباح‌الدین علی را دارید می‌توانید از دو تارنمای یازبوک (اینجا) و شهرکتاب آنلاین (اینجا) اقدام کنید.

همچنین توزیع سراسری این کتاب را شرکت پخش کتاب کارون بر عهده دارد. تمام کتاب‌فروشی‌های مرتبط با پخش کارون می‌توانند آن را از (اینجا) سفارش بدهند و شما به‌صورت حضوری از کتاب‌فروشی‌ها تهیه کنید.

در خیابان انقلابِ تهران کتابفروشی خواززمی، در خیابان ایرانشهر تهران کتابفروشی دی و نیز شهرکتاب مرکزی رمان را عرضه می‌کنند.

فروش کتاب را در اردبیل نیز کتابفروشی‌های شریعتی و شهرکتاب اردبیل برعهده دارند.

مادونایی با پالتوی خز یکی از آثار کلاسیک ادبیات ترکیه است که از زمان انتشار در ۱۹۴۳ تاکنون همواره در رده‌ی پرمخاطب‌ترین و محبوب‌ترین آثار ادبیات ترکی بوده است.

مادونایی با پالتوی خز، تهران: نشر موم، ۱۴۰۴.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۴

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

سرانجام یک روز، چیزی که از آن می‌ترسیدم، به سرم آمد. زن جوانی که چند بار در سالن دیده و از خلال صحبت‌هایش با نقاشان گیسوبُلند و سیاه‌‌جامه‌ای که دستمال‌گردن‌های بزرگ می‌بستند، متوجه شده بودم او هم نقاش است، نزدیکم آمد و گفت: «خیلی درباره‌ی این نقاشی کنجکاو شده‌‌اید؟ هر روز تماشایش می‌کنید!»

نگاهم را سریع بالا آورده و بی‌درنگ به ‌زیر انداختم. خنده‌ی بسیار بی‌مبالات و اندکی استهزاآمیزِ کسی که مقابلم قرار داشت، تأثیر بدی رویم گذاشته بود. کفش‌های پاشنه‌دار نوک‌تیزش، در یک‌قدمی، روبه‌رویم، چنان به صورتم خیره شده بود که گویی مترصد پاسخ‌ است. ساق‌هایش که از زیرِ دامنْ بیرون خزیده بود، هرازگاه به‌‌نرمی کشیده می‌شد و در زیر جوراب، موج‌های دل‌انگیزی پدید می‌آورد که تا کاسه‌ی گرد زانوها امتداد می‌یافت. وقتی دیدم تا جوابش را نگیرد دست از سرم برنخواهد داشت، گفتم: «بله! نقاشی قشنگی است...» بعد، بی‌آنکه دلیلش را بدانم، با این فکر که لازم است دروغی سرهم کنم و به‌نوعی توضیح بدهم، زیرلب گفتم: «خیلی شبیه مادرم است...»

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی، تهران: نشر موم، ص ۶۷.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۳

در سمت راستْ دریاچه‌ای بزرگ و انبوهِ مردمی را دیدم که روی آن در حال پاتیناژ بودند. میان درخت‌ها پیچیدم و به آن‌سو رفتم. جای‌جایِ جنگل رد چوب‌اسکی‌ها، طولانی و درهم‌تنیده، دیده می‌شد. در درختزارهای احاطه‌شده با توری‌های حصاری، نهال‌های کوچک کاج با برفِ نشسته روی‌شان، عین بچه‌هایی با شنل‌های‌ سپید، می‌لرزیدند. در دوردستْ رستوران‌دانسینگِ ساحلی و چوبیِ دوطبقه‌ای قرار داشت. روی دریاچه دخترانی با دامن‌های کوتاه و پسرانی با شلوارهای سه‌ربع بی‌وقفه می‌سُریدند. یکی از پاهایشان را در هوا نگه می‌داشتند، در جایی که ایستاده بودند چرخ می‌خوردند و دست در دست هم، رو به دماغه‌ی دریاچه دور می‌شدند. شال‌گردن‌های رنگ‌به‌رنگ دخترها و موهای طلایی‌ مردها در باد به پرواز درمی‌آمد و اندام‌هایشان با حرکت‌هایی منظم به چپ و راست نوسان می‌یافت؛ طوری ‌که به نظر می‌رسید قدشان در پی هر گام کوتاه‌تر و بلندتر می‌شود.

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی، تهران: نشر موم، ص ۱۳۳، ۱۳۴.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna


مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۲

رمان مادونایی با پالتوی خز نخستین بار به‌صورت پاورقی در چهل‌وهشت شماره‌ی جریده‌ی حقیقتِ ترکیه منتشر شد.

نخستین بخش رمان ۱۸ دسامبر ۱۹۴۰ و آخرین بخش آن هشتم فوریه‌ی ۱۹۴۱ در نشریه‌ی حقیقت به چاپ رسید.

اندکی پیش از چاپ اولین بخش این اثر که در نشریه‌ی حقیقت ـ و نیز در چاپ اول به‌صورت کتاب در ۱۹۴۳ ـ داستان بلند نامیده شده، اعلانی برای اطلاع‌رسانی به این مضمون در روزنامه منتشر می‌شود: «به‌زودی انتشار پی‌درپی داستان بلند نویسنده‌ی ارجمند و محترم‌مان، صباح‌الدین علی را به‌مدت ۳۵ روز آغاز خواهیم کرد (تصویر یکم).

البته داستان نه در سی‌وپنج شماره‌، بلکه سرانجام در چهل‌وهشت شماره‌ی نشریه منتشر می‌شود.

چندی بعد (۱۷ دسامبر ۱۹۴۰) دومین اعلان جریده‌ی حقیقت در پیش‌آگهی انتشار این رمان با مضمون زیر به چاپ می‌رسد: «انتشار رمان ادبیِ مادر ـ دختر دیروز به پایان رسید. از فردا انتشار رمان مادونایی با پالتوی خز ـ که نویسنده آن را برای جریده‌ی ما نوشته ـ آغاز خواهد شد. این رمان در دنیای ادبیاتِ ما بازخوردهای عمیقی برجای خواهد گذاشت» (تصویر دوم).

و سرانجام ۱۸ نوامبر ۱۹۴۰ اعلان آغاز انتشار رمان به‌صورت پاورقی و پی‌درپی، با مضمون زیر در صفحه‌ی اول نشریه می‌نشیند: «انتشار داستان بلند مادونایی با پالتوی خز را در صفحه‌ی دوم نشریه آغاز کردیم. صباح‌الدین علی این داستان را برای جریده‌ی ما قلمی کرده است» (تصویر سوم).

در تصویرهای چهارم و پنجم تصویر بخش‌های اول و بیست‌وپنجم رمان، در نیم‌تای پایین صفحه‌ی دوم نشریه‌ی حقیقت آمده است.

تصویر ششم جلد چاپ نخست این رمان را نشان می‌دهد (انتشارات رمزی، استانبول: ۱۹۴۳) و تصویر هفتم طرح جلد برگردان فارسی رمان است (انتشارات موم، تهران: ۱۴۰۴).

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علیمادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۱

سال ۲۰۱۶ انتشارات پنگوئن در انگلستان ترجمه‌ی انگلیسی رمان مادونایی با پالتوی خز، نوشته‌ی صباح‌الدین علی را منتشر کرد. این برگردان که Madonna in a Fur Coat نام دارد، ترجمه‌ی مائورین فریلی (Maureen Freely) و الکساندر دِیو (Alexander Dawe) است. در زیر تصویر دو چاپ متفاوت این ترجمه را از انتشارات پنگوئن می‌بینید.

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

.......

مادونایی با پالتوی خز: برگردان فارسی (اطلاعات بیشتر)
نشر موم (تهران: ۱۴۰۴)
فروش اینترنتی: یازبوک (اینجا)
پخش: کارون (اینجا)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱۰

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علیدر بخشی از رمانِ مادونایی با پالتوی خز، نویسنده، صباح‌الدین علی، به تابلوی Madonna delle Arpie (Madonna of the Harpies/ مادونای هارپی‌ها) اثر نقاشی ایتالیایی آندرئا دِل سارتو (Andrea del Sarto) اشاره می‌کند که در ۱۵۱۷ م کشیده شده است.

در رمان چنین آمده است: «... درباره‌ی این هنرمند جوان که برای اولین بار اثری را در یک نمایشگاه ارائه می‌کرد، در حد مقدور، مفصل بحث کرده بود. نوشته شده بود زنِ نقاش که به ‌نظر می‌رسد بیش از هرچیز می‌خواهد در مسیر کلاسیک‌ها گام بردارد، به‌طرزی شگفت‌آور در زمینه‌ی بیانْ توانمند است؛ گفته شده بود در کار او نمی‌توان میل به «زیباسازی» یا «زشت‌سازی عامدانه»ای را که در بسیاری از خودنگاره‌های هنرمندان دیده می‌شود، سراغ گرفت؛ ادعا شده بود درنهایتْ پس از مداقه‌های تکنیکی بسیار به این نکته رسیده‌اند که زنِ تصویرشده در تابلو از منظر حالت و بیانِ چهره، حاصل تصادفیْ عجیب و به‌طرزی اعجاب‌آور، بسیار شبیه تصویرِ مریمِ مادر در تابلویِ Madonna delle Arpie اثر آندرئا دِل سارتوست و با لحن نیمه‌شوخ، برای «مادونّایی با پالتوی خز» آرزوی موفقیت کرده، به نقاش دیگری پرداخته شده بود.»


مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی«روز بعد اولین کارم این شد که به یکی از مغازه‌های فروشِ کپیِ آثار معروف رفته، پیِ مادونّایِ هارپی‌‌ها بگردم. در آلبوم بزرگی که به آثار سارتو اختصاص داشت، یافتمش. اگرچه این کپی، با چاپ افتضاحش، چیز زیادی عیان نمی‌کرد، نشان می‌داد صاحب یادداشت حق داشته است: موقعیت این مادونّا که با فرزند مقدسش در جایی بلند قرار گرفته بود، چشم‌های به‌زمین‌دوخته‌‌‌اش که مرد ریش‌دار و مرد جوانِ ایستاده در دو سویش را هیچ می‌انگاشت، چهره‌اش، وضعیت سرش، ملال و دل‌آزردگیِ به‌وضوح‌آشکار در نگاه و لب‌هایش، عیناً شبیه تابلویی بود که دیروز دیده بودم. چون این برگِ مجموعه را جداگانه می‌فروختند، فوری خریدمش و به اتاقم برگشتم. وقتی دقیق نگاه کردم، به این نتیجه رسیدم که در این تابلو، از منظر هنری، ویژگی مهمی هست. در زندگی‌ام برای نخستین بار با چنین مادونّایی روبه‌رو می‌شدم: تصویرهای مریمِ مادر که تاکنون دیده بودم، بیان معصومانه‌ای داشتند با اندک‌تأکیدی بیش از حدِ لزوم یا حتی چنان اغراق‌شده که نابجا می‌نمود؛ وقتی به فرزندی که در آغوش داشتند می‌نگریستند، به کودکان خردسالی می‌ماندند که می‌خواهد بگوید: «دیدید؟ خدا چه‌چیزی به من هدیه داد!» یا به دختران خدمتکاری شباهت داشتند که با لبخندی مات‌ومبهوت، به فرزندی می‌نگرند که از مردی که نمی‌توانند نامش را ببرند، ناخواسته، صاحب شده‌اند. حال‌اینکه مریمِ تابلویِ سارتو زنی بود که خردمندی را آموخته، موضعش را در قبال موارد مربوط به زندگی روشن کرده و به خوارداشتِ جهان برخاسته است. نه به قدیس‌هایی که در دو سویش به‌حالت پرستش ایستاده بودند می‌نگریست، نه به مسیحِ در آغوشش و نه حتی به آسمان؛ به خاک چشم دوخته بود و به‌یقین چیزهایی می‌دید» (ص ۶۳ - ۶۵).

در بالا تصویر تابلوی دل سارتو، مادونای هارپی‌ها، را می‌بینید که در متن رمان به آن اشاره شده است.

مادونایی با پالتوی خز (اطلاعات بیشتر)

نشر موم (تهران: ۱۴۰۴)
فروش اینترنتی: یازبوک (اینجا)
پخش: کارون (اینجا)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۹

پوستر یک اجرای نمایشی دیگر بر اساس رمان مادونایی با پالتوی خز، اثر صباح‌الدین علی

کارگردان: انگین آلکان (Engin Alkan)

اجرای نخست: ۲۰۱۷

نیز تصویر یک صحنه از همین تئاتر در پایین فرسته

برای آگاهی‌ بیشتر از برگردان فارسی رمان مادونایی با پالتوی خز روی اینجا کلیک کنید.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۸

چند کارگردان‌ در ترکیه رمان مادونایی با پالتوی خز اثر صباح‌الدین علی را در قالب تئاتر به روی صحنه برده‌اند.

اینجا تصویر پوستر یکی از این اجراهای نمایشی را می‌بینید.

کارگردان: تانر بارلاس (TANER BARLAS)

اجرای نخست: ۲۰۲۳.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

برای آگاهی‌ بیشتر از برگردان فارسی رمان مادونایی با پالتوی خز روی اینجا کلیک کنید.

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۷

سطرهای آغازین رمان مادونایی با پالتوی خز، نوشته‌ی صباح‌الدین علی

از بین تمام آدم‌هایی که تا‌به‌‌حال با آن‌ها روبه‌رو شده‌ام، یک نفر شاید بیشترین اثر را روی من گذاشته است. هرچند ماه‌ها سپری شده، به‌هیچ‌‌‌روی نتوانسته‌ام از تأثیرش رها شوم. هروقت با خودم خلوت می‌کنم، چهره‌ی بی‌آلایش رائف‌اَفَندی در ذهنم جان می‌گیرد که به‌رغم عزلت‌گزینی مختصرش، موقع رودررو شدن با دیگران تبسمی در چشم‌هایش می‌نشست. حال‌اینکه او اصلاً هم مرد خارق‌العاده‌ای نبود. حتی خیلی معمولی، بی‌هیچ وجه تمایزی‌، یکی از صدها نفری بود که هر روز اطراف‌مان می‌بینیم و بی‌آنکه نگاهی بیندازیم از کنارشان می‌‌گذریم. به‌یقین در آشکار و نهان زندگی‌اش چیز جذابی برای دیگران نداشت. وقتی با چنین کسانی مواجه می‌شویم، اغلب از خودمان می‌پرسیم: «این‌ها برای چه زندگی می‌کنند؟ دنبال چه هستند؟ کدام منطق و کدام حکمت به‌ آن‌ها حکم می‌کند روی زمین راه بروند و نفس بکشند؟» اما حین فکر کردن به این چیزها فقط به ظاهر آن آدم‌ها نگاه می‌کنیم و متوجه نمی‌شویم که هرکدام‌ سَری دارند و در سر، بخواهند یا نه، ذهنی که محکوم به کار کردن است و درنتیجه، برای خودشان صاحب دنیایی درونی‌اند. همان موقع که به‌خاطر بروز نکردن این عوالم در ظاهر افراد، به بی‌معنایی زندگی‌شان حکم می‌‌دهیم، اگر با کمترین کنجکاوی بخواهیم دنیای ناشناخته‌‌شان را بشناسیم، شاید چیزهایی ببینیم که هیچ انتظارش را نداشتیم و با ارزش‌هایی روبه‌رو شویم که تصورش را هم نمی‌کردیم؛ اما انسان‌ها به‌هرروی ترجیح می‌دهند مواردی را بکاوند که به ‌گمان‌شان نتایج بیشتری در پی خواهد داشت. یافتن قهرمانی که باید وارد چاهی شود که انتهایش اژدهایی زندگی می‌کند، به‌‌قطع، آسان‌تر از پیدا کردن شخصی است که باید جسارت ورود به چاهی را داشته باشد که معلوم نیست داخل آن چه خبر است. اینکه من هم رائف‌افندی را از نزدیک شناختم، کاملاً تصادفی است...

////////////////////////////////////////////////////////

فروش برخط: تارنمای یازبوک (اینجا)

توزیع سراسری بین کتابفروشی‌ها: شرکت پخش کارون (اینجا)

ناشر: موم (تهران؛ ۱۴۰۴)

تصویر پایین: امضای صباح‌الدین علی

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۶

صباح‌الدین علی، مادونایی با پالتوی خز را ابتدا به‌صورت پاورقی، از هجده نوامبر ۱۹۴۰ تا هشت فوریه‌ی ۱۹۴۱، در چهل‌وهشت شماره‌ی پی‌درپی جریده‌ی حقیقت[۱] منتشر و سپس ۱۹۴۳ در قالب کتاب مستقل عرضه کرد. این اثر که به یکی از آثار کلاسیک و پرمخاطب ادبیات ترکیه بدل شده، هم در نشریه‌ی حقیقت و هم در چاپ نخستش در قالب کتاب، «داستان بلند»[۲] نامیده شده است، ولی در چاپ‌های بعدی، پس از مرگ نویسنده، ناشران متعددی که اقدام به بازنشر آن کرده‌اند، کتاب را «رمان» نامیده‌‌اند.

ترجمه‌ی حاضر را نشر موم در تهران در ۱۸۴ صفحه منتشر کرده است.

توزیع سراسری آن را بین کتابفروشی‌ها شرکت پخش کتاب کارون برعهده دارد (اینجا) و فروش برخط و عمومی آن نیز بر عهده‌ی تارنمای یازبوک است (اینجا).

کتاب در اردبیل در کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ و در تهران در کتابفروشی‌‌های خوارزمی (انقلاب)، دی (ایران‌شهر) و شهرکتاب مرکزی فروخته می‌شود.

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna


[1]. Hakikat

[2]. Büyük Hikâye

«صباح‌الدین علی» خالقِ رمانِ «مادونایی با پالتوی خز» کیست؟  

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۵

بخشی از مقدمه‌ی ترجمه که در معرفی صباح‌الدین علی نوشته شده است:

صباح‌الدین علی[۱] بیست‌وپنجم فوریه‌ی ۱۹۰۷، یک دهه پیش از آغاز فروپاشی امپراتوری عثمانی، در شهر گومولجینه[۲]، در بخش غربی قلمرو عثمانی به دنیا آمد. این شهر که یونانی‌ها آن را کُموْتینی[۳] می‌نامند، اکنون مرکز استان مقدونیه‌ی شرقی و تراکیه[۴] در شمال شرقی کشور یونان است.

صباح الدین علیعلی پس از اتمام تحصیلاتش در دانش‌سرای مقدماتی استانبول، راهی منطقه‌ی آناتولی مرکزی[۵] شد تا در یوْزغاد[۶] که اکنون مرکز استانی به همین نام در مرکز ترکیه است، به تدریس در مقطع ابتدایی بپردازد. او یک سال پس از حضور در یوزغاد، ۱۹۲۸، از طرف وزارت آموزش‌وپرورش ملی به آلمان اعزام شد. پس از بازگشت به ترکیه، از ۱۹۳۰ در شهرهای آیدین[۷]، قونیه[۸] و آنکارا[۹] در مدرسه‌های راهنمایی به تدریس زبان آلمانی پرداخت. اشتغال در بخش انتشارات وزارت آموزش‌و‌پروش ملی و نمایشنامه‌نویسی در کنسرواتوار دولتی ترکیه از دیگر فعالیت‌های اوست. علی در ۱۹۴۵ از مشاغل دولتی برکنار شد.

از نوامبر ۱۹۴۶ تا می ۱۹۴۷، همراه دوستانش بیست‌ودو شماره هفته‌نامه‌ی طنز و فکاهه‌ی مارکوپاشا[۱۰] را منتشر کرد. به‌سبب یکی از نوشته‌هایش، ۱۹۴۸ بازداشت و سه ماه زندانی شد. ازآنجاکه پیوسته تحت نظر قرار گرفته بود، تصمیم گرفت از کشورش بگریزد و دوم آوریل ۱۹۴۸، اطرافِ شهر قیرق‌لَر ایلی[۱۱] مرکز استانی به همین نام در شمال غربی ترکیه، در مرز بلغارستان، در ماجرایی پرابهام، به‌دست یک قاچاقچی انسان به قتل رسید.

او در عمر چهل‌ویک‌‌ساله‌اش چند رمان و چندین داستان کوتاه و بلند آفرید؛ ترجمه کرد و شعر نوشت.

نخستین نوشته‌هایش ۲۶ ـ ۱۹۲۵ در شهر بالیکسری[۱۲] در مجله‌ی ایرماق[۱۳] منتشر شد. علی در دهه‌ی ۱۹۳۰ با داستان‌های واقع‌گرایانه‌اش نفسی تازه به ادبیات داستانی ترکیه بخشید. نام کتاب‌هایش به‌قرار زیر است:

مجموعه داستان‌ها: آسیاب (۱۹۳۵؛ Değirmenگاریِ گاوکِش (۱۹۳۶؛ Kağnıصدا (۱۹۳۶؛ Sesدنیای نو (۱۹۴۳؛ Yeni Dünyaکاخ شیشه‌ای (۱۹۴۷؛ Sırça Köşk).

رمان‌ها: یوسفْ اهلِ قوییجاق (۱۹۳۷؛ Kuyucaklı Yusufشیطانِ درون ما (۱۹۴۰؛ İçimizdeki Şeytanمادونّایی با پالتوی خز (۱۹۴۳؛ Kürk Mantolu Madonna).

نمایشنامه: اسیران (۱۹۳۶؛ Esirler).

شعر: کوه‌ها و باد (۱۹۳۴؛ Dağlar ve Rüzgâr).

////////////////////////////////////////////////////////////////////////

مادونایی با پالتوی خز

نوشته‌های پشت جلد ترجمه‌ی فارسی: برای معرفی کوتاه روی (اینجا) و برای چند سطر برگزیده از رمان روی (اینجا) کلیک کنید.

برای آگاهی بیشتر روی اینجا و اینجا نیز کلیک کنید.

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna


[1]. Sabahattin Ali

[2]. Gümülcine

[3]. Komotini/ Κομοτηνή

[4]. Ανατολική Μακεδονία και Θράκη

[5]. İç Anadolu

[6]. Yozgat

[7]. Aydın

[8]. Konya

[9]. Ankara

[10]. Markopaşa

[11]. Kırklareli

[12]. Balıkesir

[13]. Irmak

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۴

سطرهای برگزیده‌ی ناشر برای پشت جلد کتاب مادونایی با پالتوی خز نوشته‌ی صباح‌الدین علی:

 مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی

موعد حرکت رسیده بود. مأمور قطار داشت درِ واگن را می‌بست. ماریا پودِر پرید روی پله‌، بعد به‌سمت من خم شد، با صدایی آهسته، اما شمرده‌شمرده، گفت: «من الان دارم می‌روم. اما هروقت صدایم کنی می‌آیم...»

اول متوجه منظورش نشدم. او هم یک آن درنگ کرد و ادامه داد: «به هرکجا که بگویی می‌آیم!»

این بار فهمیده بودم. برای فشردن و بوسیدن دست‌هایش جهیدم. ماریا آن‌سو بود و قطار نرم‌ و آهسته حرکت می‌کرد. مدتی کنار پنجره‌ای که او پشتش ایستاده بود، دویدم، بعد سرعتم را کاستم و درحالی‌که دست‌ تکان می‌دادم، فریاد زدم: «صدایت می‌‌کنم... مطمئن باش صدایت می‌‌کنم!»

این معرفی کوتاه نیز در پشت جلد کتاب آمده است: (کلیک کنید)

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۳

نوشته‌ی پشت جلد کتاب: مادونایی با پالتوی خز، سومین رمان صباح‌الدین علی (۱۹۰۷ ـ ۱۹۴۸) یکی از پرمخاطب‌ترین آثار ادبیات داستانی ترکیه در سراسر دنیا است. برگردان انگلیسی این کتاب را انتشارات پنگوئن، ۲۰۱۶، در ردیف آثار کلاسیک خود منتشر کرده است. متن ترکی اثر سال‌ها است که در فهرست کتاب‌های پرفروش ترکیه قرار می‌گیرد و از ترجمه‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، روسی، عربی، اسپانیایی، گرجی و ایتالیایی آن نیز استقبال شده است.

تصویر راست: جلد برگردان فارسی (۱۴۰۴)

تصویر چپ: جلد چاپ نخست کتاب (۱۹۴۳)

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۲

مادونایی با پالتوی خز نوشته‌ی صباح‌الدین علی (۱۹۰۷ ـ ۱۹۴۸؛ نویسنده‌ی اهل ترکیه) یکی از پرخواننده‌ترین آثار داستانی ادبیات معاصر ترکیه است. چاپ نخست این کتاب به ۱۹۴۳ بازمی‌گردد و از آن روزگار تاکنون بارهاوبارها تجدیدچاپ و به چندین زبان نیز ترجمه شده است.

ترجمه‌ی حاضر را نشر موم در تهران در ۱۸۴ صفحه به چاپ رسانده است.

بخشی از وقایع رمان در ترکیه، بخشی دیگر در قلمرو در حال فروپاشی عثمانی و بخشی نیز در برلینِ پس از جنگ اول جهانی می‌گذرد.

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

مادونایی با پالتوی خز، رمانی از صباح‌الدین علی/ ۱

​مادونایی با پالتوی خز/ Kürk Mantolu Madonnaرمان مادونایی با پالتوی خز نوشته‌ی صباح‌الدین علی (۱۹۰۷ ـ ۱۹۴۸؛ نویسنده‌ی اهل ترکیه) یکی از پرخواننده‌ترین آثار داستانی ادبیات معاصر ترکیه است. چاپ نخست این کتاب به ۱۹۴۳ بازمی‌گردد و از آن روزگار تاکنون بارهاوبارها تجدیدچاپ و به چندین زبان نیز ترجمه شده است.

ترجمه‌ی حاضر را نشر موم در تهران در ۱۸۴ صفحه به چاپ رسانده است.

بخشی از وقایع رمان در ترکیه، بخشی دیگر در قلمرو در حال فروپاشی عثمانی و بخشی نیز در برلینِ پس از جنگ اول جهانی می‌گذرد.

فروش در اردبیل: کتابفروشی‌های شریعتی و نیماژ

فروش در تهران: کتابفروشی‌های خوارزمی، دی و شهر کتاب مرکزی

فروش اینترنتی در تارنمای یازبوک (کلیک کنید)

پخش سراسری برای کتابفروشی‌ها: پخش کارون (کلیک کنید)

Sabahattin Ali/ Kürk Mantolu Madonna

کتاب خریدن دیگه چیه؟! لایکت رو بزن!


دوس داریم به طرح جلد کتابا تو شبکه‌های اجتماعی مجازی «لایک» بزنیم. دریغ از خریدن و دریغ از خوندن. دریغ از دست گرفتن کتاب. وابستگی اکثر ماها به دنیای کتاب، چیزی جز این لایک زدن‌ها نیست. خوبه دیگه! یه لایک می‌زنی، هم پز فرهنگی‌ات رو دادی، هم از مسؤولیت خطیر روشنگریت غفلت نکردی!


نمونه‌هایی از ویترین‌های خلاق و زیبای کتابفروشی‌های کوچک


ویترین‌های خلاق و زیبای کتابفروشی



   تعداد کتابفروشی‌های کوچک در دنیا رو به کاهش است. اکنون فروشگاه‌های بزرگ فرهنگی، جای کتابفروشی‌های کوچک را می‌گیرند و کتابفروشی‌های کوچک در مسیر زوال قرار دارند. اما هنوز هم هستند کتابفروش‌های خوش‌ذوق و فرهیخته‌ای که به زیبایی و خلاقانه بودن ویترین‌هایشان اهمیت می‌دهند. روی اینجا کلیک کنید تا نمونه‌هایی از این ویترین‌ها را تماشا کنید.



















کاوه گلستان، عکاسی از فلات تنهایی و رنج*


«من می‌خواهم صحنه‌هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد و امنیت تو را خدشه‌دار کند و به خطر بیندازد. می‌توانی نگاه نکنی، می‌توانی خاموش کنی، می‌توانی هویت خود را پنهان کنی، مثل قاتل‌ها، اما نمی‌توانی جلو حقیقت را بگیری، هیچ کس نمی‌تواند.» آنچه خواندید گفته‌های «کاوه گلستان»، یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ عکاسی «مستند، اجتماعی» ایران بود که از صفحه‌ی نخست وب‌سایت رسمی‌اش (اینجا) نقل شد. شاید همین چند سطر بتواند ماهیت نگاه و نوع باور حرفه‌ای او را به ما نشان بدهد. گلستان عکاسی است که با ثبت مجموعه‌هایی چون «شهر نو»، «کارگران» و «مجنون» در سال‌های پیش از انقلاب، توانست فصلی متفاوت را در تاریخ عکاسی ایران به نام خود ثبت کند. عکاسی از صحنه‌های انقلاب و هشت سال حضور پیگیر در جبهه‌های جنگِ صدام علیه ایران، وی را صاحب جایگاهی ماندگار در فتوژورنالیسم ایرانی کرده است.

کاوه گلستان ۱۷ تیرماه ۱۳۲۹ در آبادان به دنیا آمد و ۱۳ فروردین ۱۳۸۲، حین سفری برای تهیه‌ی گزارش از جنگ‌هایی که منجر به سقوط حکومت صدام حسین در عراق شد، بر اثر انفجار مین، چشم از جهان فروبست. فرشته‌ی مرگ بال‌هایش را بر روی میدان‌های جنگ گشوده است؛ چه رزمنده باشی، چه عکاس و تصویربردار وَ چه پزشک و پرستار یا... از دست مرگی دهشتناک در امان نیستی. هر کس قدم به میدان جنگ بگذارد، باید آماده‌ی مردن باشد؛ و گلستان، عکاسی بود که از رفتن به استقبال خطر نمی‌هراسید. او درباره‌ی تجربه‌اش از جنگِ حکومتِ بعثی عراق علیه ایران گفته است: «گاهی اوقات احساس می‌کردم لاشخورم؛ چون با هلی‌کوپتر به هر جا که کشت‌وکشتار بود می‌رفتیم؛ عکس می‌گرفتیم و جنازه جمع می‌کردیم. در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را بارها شسته‌ام؛ به آن گلاب زده‌ام، اما کماکان بوی مرگ می‌دهد. احساس می‌کنم دیگر هیچ چیز مرا نمی‌ترساند. هیچ چیز حیرت‌زده‌ام نمی‌کند. من نهایت آن را دیده‌ام...» (بودن با دوربین**، حبیبه جعفریان، حرفه هنرمند، ص ۲۴)

شخص، چه برای جنگیدن به جبهه برود، چه برای مداوای مجروحان و چه برای ثبت صحنه‌های حادثه، کسانی در پشت جبهه چشم به راهش می‌مانند. آیا هنر عکاسی می‌تواند دلهره‌ی دائمی منتظران را به تصویر بکشد؟ امیدواری به بازگشت عزیزان را چطور؟

«فخری گلستان»، مادر عکاس، درباره‌ی مرگ فرزندش می‌گوید: «من منتظر این اتفاق بودم. تمام سال‌هایی که کاوه به جنگ می‌رفت، منتظر بودم. شاید همین، این قدر مقاومم کرد؛ چون می‌دانستم همیشه در معرض خطر است. در طول هشت سال در خط اول جبهه بود. هر بار که زنگ می‌زد، می‌گفت: مامان! فلانی هم امروز کشته شد. خودش هم همیشه منتظر چنین روزی بود. هر عکاسی که به جنگ برود این آمادگی را دارد.» (همان، ص ۲۹)

زنده‌یاد «بهمن جلالی» که کاوه را مهم‌ترین عکاس خبری ایران می‌داند (همان، ص ۹۵)، فقدان ایدئولوژی سیاسی را از خصایص مثبت گلستان برشمرده است. (ص ۹۹) پس شاید بتوان گفت او می‌توانسته به دلیل قرار نگرفتن در ذیل ایدئولوژی‌ها، به تعبیر «یوریک کریم مسیحی» با کسانی که موضوع عکس‌هایش بودند به همدلی برسد و غمخوارشان باشد. (همان، ص ۱۱۶)

کاوه گلستان چنان که دوستان و خانواده‌اش گفته‌اند، شخصیتی پرهیجان داشت و همواره در جنب‌وجوش بود. عریان‌سازی حقایقِ تلخ، ایده‌ای است که او در بسیاری از عکس‌های مهمش پیگیری ‌کرد. خودش در این باره گفته است: «کارم عمدتاً گزارشگری مسائل اجتماعی بود. از همان ابتدا عکاسی را وسیله‌ای می‌دانستم برای طعنه زدن به یک سری ارزش‌هایی که در جامعه مطرح بود. می‌خواستم با گرفتن عکس از شرایط ناهنجار زندگی مردم و نشان دادن آن به آدم‌های مرفه، خاری در چشم‌شان فرو کنم...» (همان، ص ۲۳)

«حبیبه جعفریان»، صاحب کتاب «بودن با دوربین» می‌نویسد: «کاوه، به قول خودش اولین عکسی که از انقلاب در روزنامه‌های ایران چاپ شد را گرفت؛ از درگیری‌های قم، بعد از چاپ مقاله‌ی رشیدی مطلق، سال ۵۶. بعد از این تاریخ، درگیری و تظاهرات و زدوخوردی نبود که به آنجا نرفته باشد و عکاسی نکرده باشد.» (همان، ص ۲۳)

کاوه فتوژورنالیست (عکاس خبری) بود. اما خبر در ذهن او چه معنایی داشت؟ «بابک احمدی» در یادداشتی نوشته است: «خبر از چشم او درست آنجایی بود که مردمانی در حال حرکت، با هیجان، چیزی بخواهند؛ از آنچه از دست داده‌اند خشمگین باشند؛ به آرمانی یا آرزویی، شورمند و حساس، پایبند باشند. خبر، تنش عصبی و کشش عضلات بود. ترسی در دل بود که باید سرکوب می‌شد و شهامتی که باید به یک عکس، یک سند منجر می‌شد تا دیگران را نه تنها باخبر، که شجاع کند.» (همان، ص ۱۴)

عکس‌های کاوه را از جنگ هشت ساله‌مان دیده‌اید؟ اگر نه، سری به وب‌سایتش بزنید تا بخشی از کارنامه‌ی او را ببینید. عکاسی، داشتن دوربین نیست! حضور در صحنه‌ی حادثه هم نیست! «نگاه» ِ عکاس است که به تصویر ارزش می‌دهد. چگونه می‌توان هیبت رعب‌آور مرگ را تاب آورد؟ «لیلی گلستان» درباره‌ی برادرش می‌گوید: «کاوه در کتابش حرف قشنگی زده. نوشته من همه‌ی اینها را از پشت دوربین می‌بینم. فکر می‌کنم نمی‌توانسته بدون دوربین، جنازه‌ها را ببیند و باید دوربین را بین خودش و آن واقعیت تلخ حائل می‌کرد. دوربین به کاوه کمک می‌کرد که راحت‌تر ببیند. به عنوان عکس ببیند، نه به عنوان فاجعه.» (همان، ص ۸۳)

کاوه گلستان چنانکه نزدیکانش گفته‌اند آنارشیستی با آرمان‌های بشردوستانه بود. معترضی بود که احوال مخرب نداشت و می‌کوشید با نشان دادن عمق زخم، وجدان خفته و ذهن فراموشکار انسان‌ها را به بهتر نگریستن فرا بخواند و از دروغِ نهفته در پس برخی لبخندها پرده بردارد. او اهل خطر بود. «یوریک کریم مسیحی» می‌نویسد: «اگر عکاس جنگ موقع انفجار پناه بگیرد... چرا به آنجا برود؟» (همان، ص ۱۱۵) و بابک احمدی گفتارش را درباره‌ی کاوه چنین آغاز می‌کند: «کاوه گلستان به خاطر کارش که عکاسی خبری و عکاسی مستند بود، زندگی پرخطری داشت. او باید در متن حوادث حاضر می‌شد. باید بالای سکویی می‌ایستاد تا بهتر ببیند و در نتیجه بهتر دیده می‌شد. باید در میان جمعیتی می‌بود که آدم‌های مسلح به آن حمله می‌کردند. باید در جبهه در تیررس می‌بود. باید روی زمینی پوشیده از مین‌هایِ پنهان راه می‌رفت...» (همان، ص ۱۴)

پیمان هوشمندزاده، می‌گوید: «کاوه ـ درباره‌ی عکاسی خبری ـ چیزی به من یاد داد که توی ذهنم ماند و فکر نمی‌کنم هیچ وقت یادم برود. می‌گفت: هر جایی که هستی همان جا بمان! فکر نکن جای دیگر خبری هست. خبر همان جایی است که تو ایستاده‌ای.»

کاوه گلستان از تلخناکی حقایق هراس نداشت. روی سنگ مزارش نوشته‌اند: «در راه ثبت حقیقت کشته شد.»

اما «بودن با دوربین» کتابی است ژورنالیستی، شامل پنج گفت‌وگو و پنج یادداشت پیرامون زندگی، آثار و مرگ کاوه گلستان. گفت‌وگوهای کتاب به ترتیب با اشخاص زیر انجام شده است: فخری گلستان، مادر عکاس؛ هنگامه گلستان، همسر کاوه؛ لیلی گلستان، خواهر کاوه؛ بهمن جلالی، استاد عکاسی و همکار کاوه؛ و پیمان هوشمندزاده، عکاس خبری و از شاگردان و دوستان عکاس. یادداشت‌‌ها نیز به ترتیب متعلق‌اند به: حبیبه جعفریان، شهریار توکلی، بابک احمدی و یوریک کریم مسیحی. انجام گفت‌وگوها و گردآوری یادداشت‌ها کار یکی از همکاران مطبوعاتی است: حبیبه جعفریان.

باید بگویم اگرچه متأسفانه مصاحبه‌گر نتوانسته چندان به عمق دنیای فکری و هنری کاوه گلستان وارد شود، به هر روی، در شرایط کنونی که منبع درخوری پیرامون کارهای گلستان در اختیار نداریم، خواندن آن غنیمتی است. نباید از نظر دور داشت که روزنامه‌نگاری یعنی ارائه‌ی اطلاعاتْ بدون حشو و زوائد. یعنی سطر به سطر هر مطلب ژورنالیستی باید حاوی اطلاعات یا پیام باشد. از این منظر می توان کتاب «بودن با دوربین» را مورد نقد جدی قرار داد. مصاحبه‌گر می‌توانست بسته‌ای کم‌حجم‌تر عرضه کند یا گفت‌وگوها را طوری پیش ببرد و تنظیم کند که در همین حجم، اطلاعاتی بسیار بیشتر از آنچه اکنون هست در اختیار خواننده قرار بگیرد.  
...........................................................................

* تعبیر «فلات تنهایی و رنج» از بابک احمدی وام گرفته شده است.

** بودن با دوربین، زندگی، آثار و مرگ کاوه گلستان، حبیبه جعفریان، حرفه هنرمند، چاپ اول، بهار ۹۲

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)

جنگ‌هایی که پایان دنیای قدیم بود

گذری بر کتاب «جنگ‌های جهانی اول و دوم»، نوشته‌ی کامران فانی

در اوت ۱۹۱۴ م. هنگامی که فقط هشت روز از آغاز سلطنت احمدشاه، واپسین پادشاه سلسله‌ی قاجاریه می‌‌گذشت، آتش نخسین «محاربه‌ی عالم‌سوز» در بالکان زبانه کشید و دول آلمان و اتریش در برابر روسیه و فرانسه صف‌آرایی کردند. قاره‌ی سبز، سرزمین کشورهای متخاصم بود و دانش نبرد با اسلوب کنونی آن تفاوت بسیاری داشت.

در قاره‌ای که طی کمتر از پنجاه سالِ نخستِ سده‌ی بیستم، دو جنگ ویرانگر روی داد و شعله‌های مهارناپذیرش نه فقط اروپا که بخش‌های وسیعی از آسیا و شمال آفریقا را نیز سوزاند، در پانزده سال پایانی همان قرن، پیمان «شنگن» بین دولت‌های بلژیک، فرانسه، آلمان غربی، هلند و لوکزامبورگ امضا شد و بعدها به جز دو کشور بریتانیا و ایرلند، سایر ممالک اروپایی ذیل آن پیمان، اتحادیه‌‌ای بزرگ را با واحد پولی مشترک تشکیل دادند. اروپای جنگ‌زده‌ی نیمه‌ی اول قرن بیستم، اینک با نام اتحادیه‌ی اروپا شناخته می‌‌شود.

جنگ‌های جهانی اول و دوم/ کامران فانی «کامران فانی»، نویسنده‌‌ی کتاب «جنگ‌های جهانی اول و دوم» قصه‌ی تلخ این دو جنگ را چنین آغاز می‌کند: «مردم جهان در قرن بیستم شاهد دو جنگ بزرگ بودند. این دو جنگ از نظر وسعت و شدت و شماره‌ی جنگجویان در تاریخ بی‌نظیر است. در طول این دو جنگِ جهانی، ده‌ها میلیون انسان کشته، زخمی و ناپدید شدند یا از قحطی و گرسنگی و بیماری جان دادند. شهرها و روستاها ویران شدند و شط مواج و باعظمت تمدن در گرداب مخوف جنگ فرو رفت. ولی با این دو جنگ چهره‌ی جهان نیز تغییر یافت. دنیای قدیم از میان رفت و دنیای جدید سر برافراشت؛ دنیایی که ما اکنون در آن زندگی می‌کنیم.»

 «جنگ‌های جهانی اول و دوم» کتابی است که ماجرای دو جنگ عالم‌سوز را با زبانی ساده بازمی‌گوید. کتاب برای نوجوانان یا برای هر مخاطب علاقه‌مندی نوشته شده که می‌خواهد در مجموعه‌ای کم‌حجم، اطلاعاتی درباره‌ی جنگ‌های جهانی به دست بیاورد. فانی، دانشنامه‌نویس نام‌آشنا، در این دفتر گوشه‌هایی از نبردهای دو جنگ را برای مخاطب شرح می‌دهد و به علل و نتایج جنگ‌های جهانی می‌پردازد.

هنگام آغاز جنگ، بریتانیا به مدد نیروی دریایی قدرتمند و بی‌نظیرش چیزی حدود یک‌چهارم جهان را به صورت مستعمره و نیمه‌مستعمره در قلمرو خود داشت. «کشورهای استعمارگر، کالاهای خود را به مستعمره‌ها می‌فروختند و مواد خام را به بهای اندک یا به رایگان از این کشورها وارد می‌کردند.»(ص۱۱) «در این میان تنها آلمان بود که تقریباً هیچ مستعمره و در نتیجه بازار فروشی برای کالاهای خود نداشت. ... آلمان در این میان احساس می‌کرد به او ستم شده است و نیاز به مستعمره دارد. انگلیس و فرانسه با این کار مخالف بودند و هرگز حاضر نمی‌‌‌شدند از بخشی از مستعمره‌های خود دست بکشند. رقابت‌هایی از این دست، که در واقع همان توسعه‌طلبی استعماری است، کشورهای اروپا را کم‌کم مقابل هم قرار داد و سرانجام به جنگ‌ کشاند.»(ص۱۲)

دولت آلمانْ جوان بود و پیش از آنکه «بیسمارک»، صدراعظم «پروس» در سال ۱۸۷۱، چندین ایالت‌ کوچک و مستقل را زیر نام کشوری واحد، یکپارچه کند، جهان بین انگلیس، فرانسه و روسیه (دول قدیمی اروپا) تقسیم شده بود. «آلمان دم از فضای حیاتی می‌زد و فریاد برمی‌آورد که در اروپا خفه می‌شود و در میان دو نیروی بزرگ، روسیه و فرانسه، از شرق و غرب در محاصره افتاده است.»(ص۱۴)

دانش جنگ در جنگ‌ جهانی اول، نه فقط با دانش کنونی نبرد قابل قیاس نیست، بلکه با دانش جنگ در دومین محاربه‌ی جهانی نیز تفاوت بسیاری دارد. ارقامی که در کتاب آمده، با تصور امروز ما از جنگ سازگار نیست. به عنوان نمونه به درشتی اعداد زیر توجه کنید: «در چند ماه اول جنگ، آلمان ارتش خود را از هفتصدونودویک‌هزار نفر به پنج میلیون نفر، اتریش از چهارصدوپنجاه‌‌هزار نفر به سه‌میلیون‌وسیصدوپنجاه‌هزار نفر، فرانسه از هفتصدونودهزار نفر به چهارمیلیون نفر و روسیه از یک‌میلیون‌ودویست‌هزار نفر به شش‌میلیون نفر رسانید. انگلیس نیز نیرویی بالغ بر یک‌میلیون نفر بسیج کرد.»(ص۱۶)؛ «در روز چهار اوت ۱۹۱۴، آلمان با یک‌میلیون‌ودویست‌هزار سرباز به خاک بلژیک حمله‌ور شد.»(ص۲۰)؛ «شش هفته پس از آغاز جنگ، تنها فرانسه ششصدهزار کشته و زخمی داده بود.»(ص۲۲)؛ «در نبرد وِردن در هر ساعت صدهزار گلوله‌ی توپ به روی جبهه‌ی فرانسه شلیک شد. جبهه‌ی فرانسه چهارده ساعت پیاپی زیر آتش بود.»(ص۲۴)؛ «در نبرد وردن بیش از چهل‌وپنج‌میلیون گلوله‌‌ی توپ و صدهامیلیون گلوله‌ی تفنگ و مسلسل شلیک شد. فرانسویان بیش از چهارصدوپنجاه‌هزار نفر کشته دادند. تلفات آلمانی‌ها هم کمتر از این رقم نبود.»(ص۲۵)؛ «هر سرباز بیش از صد کیلو بار (کیسه‌ی شن، تفنگ، جیره‌ی غذایی، البسه و...) به همراه داشت و در زیر رگبار گلوله باید پیش می‌‌رفت.»(ص۲۶) ... «در جنگ جهانی اول سیزده‌میلیون نظامی و ده‌‌میلیون غیرنظامی کشته شدند. شمار زخمیان از بیست‌ویک‌میلیون نفر افزون بود که بسیاری از آنها نیز جان دادند و بسیاری هرگز بهبود نیافتند.»(ص۳۸) ... بنابر آنچه خواندید، بی‌ارزش بودن جان سربازان از خصایص نبردهای جنگ اول جهانی است.

«فانی» در ادامه پس از پرداختن به تأثیرات جنگ بر وضعیت ایران، پایان جنگ اول جهانی را پایان دنیای قدیم دانسته، می‌نویسد: «دنیای قدیم در آتش نخستین جنگ جهانی سوخت و دنیایی جدید سر برافراشت. اکنون در همه جا، اندیشه‌های نو و مردان تازه‌نفس به میدان آمده بودند و ایران نیز می‌‌رفت تا راه جدیدی انتخاب کند.»(ص۴۶)

فاشیزم آلمان چگونه سر برافراشت؟

در دومین جنگ جهانی، دو رهبر که پیشتر در جنگ اول شرکت داشتند، رودرروی یکدیگر قرار گرفتند: «وینستون چرچیل»، نخست‌وزیر بریتانیا در جنگ اول فرمانده نیروی دریایی کشورش بود و «آدولف هیتلر»، پیشوای آلمان، در جنگ اول سرجوخه‌ی نترسی بود که تمام طول جنگ را در جبهه گذراند و توانست دو بار نشان صلیب آهن دریافت کند؛ حال آنکه این نشان به ندرت ممکن بود به سربازان داده شود.

فانی پس از آنکه به نوجوانی و جوانی آدولف در وین می‌پردازد، درباره‌ی هیتلر بعد از جنگ چنین می‌نویسد: «زمستان ۱۹۱۸ را با چشمان نابینا و تنی ناتوان در بیمارستان گذراند و درباره‌ی علل شکست آلمان به فکر پرداخت. به گمان او نژاد آلمانی شکست‌ناپذیر بود، پس چرا شکست خورد؟ ناگهان به خیال خود همه چیز برایش روشن شد. آلمان از پشت خنجر خورده است. به آلمان خیانت کرده‌اند. یهودی‌ها و چپ‌روها آلمان را به کشورهای خارجی فروخته‌اند. هیتلر ـ در جوانی ـ در سال‌های ولگردی‌‌اش در وین به یهودیان ثروتمند نفرت عمیقی پیدا کرده بود و اکنون این نفرت شامل همه‌ی یهودیان می‌شد. او به برتری نژاد آلمان اعتقاد داشت و می‌اندیشید که اقوام و نژادهای دیگر باید برده‌ی این نژاد باشند و در این میان، یهودیان پست‌ترین نژاد عالم‌اند و از این رو با نژاد برتر، یعنی با نژاد آلمانی، مخالفت می‌ورزند. افسانه‌ی از پشت خنجر خوردن آلمان را بعدها برخی از مردم این کشور نیز پذیرفتند. البته این خیالی واهی بود و آلمان عملاً در جنگ شکست خورده بود. ولی در آن زمان هیتلر و یارانش با واقعیت سروکار نداشتند. آنها به دنبال توجیه شکست آلمان بودند و این توجیه را فریبنده‌تر از هر توجیه دیگری یافته بودند.»(صص۵۴و۵۳)

«هیتلر از همان آغاز تشخیص داده بود که رسیدن به قدرت، جز از راه به کار بردن قدرت و زور امکان‌پذیر نیست. او ـ در قالب حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان (نازی) ـ عده‌ای از اراذل و اوباش ولگرد را دور خود جمع کرد، مسلح‌شان کرد و سرانجام در ۱۹۲۳ دست به کودتا زد. این کودتا با شکست روبه‌رو شد، هیتلر دستگیر و به زندان محکوم شد... محاکمه‌ی هیتلر یکباره او را، که هنوز رهبری ناشناخته بود، در سراسر آلمان شهره کرد. وی در دفاع از خود، از علل شکست آلمان، ضعف حکومت جمهوری جدید و از شکست‌ناپذیری ملت آلمان سخن گفت و خود را میهن‌پرستی دوآتشه معرفی کرد که اینک جنایتکاران، خیانتکاران و دشمنان  داخلی، محاکمه‌اش می‌کنند. اینها به مذاق بسیاری از آلمانی‌ها، که نمی‌خواستند به شکست، شرایط صلح و غرامت‌های جنگی تن بدهند، خوش آمد...»(صص۵۶و۵۵)

«در سال ۱۹۲۹ رکود عظیم اقتصادی در جهان پدید آمد. کارخانه‌ها تعطیل شد و ارزش پول به شدت کاهش یافت و تنها در آلمان شش‌میلیون نفر بیکار شدند. بار دیگر هیتلر موقعیتی ممتاز یافت. بسیاری از آلمانی‌ها مدعی بودند که فقر و بیکاری به سبب رفتاری است که دولت‌های پیروزمند، بعد از جنگ نسبت به آلمان در پیش گرفته‌اند. ... از طرف دیگر هیتلر می‌خواست همه‌ی یهودیان را شریر جلوه دهد. مردم جاهل نیز که از اقتصاد و نیروهای اقتصادی سر درنمی‌آوردند، چون به آنها تلقین شده بود که یهودیان عامل همه‌ی بدبختی‌های آنان‌اند، یکباره به خیال خود دارای نوعی بینش سیاسی شدند و دنبال هیتلر راه افتادند.»(ص۵۷)

اگر می‌خواهید جزئیات بیشتری از دومین جنگ جهانی، نوع نبردهای آن، شرایط ستیزها، حمله‌ها و دفاع‌ها بدانید، اگر می‌خواهید بدانید چگونه اولین و آخرین گلوله‌‌های این جنگ شلیک شد، کتاب «جنگ‌های جهانی اول و دوم» را از دست ندهید؛ خاصه اگر پیشتر کتابی در این مورد نخوانده‌اید.

متأسفانه در صفحه‌های ۲۶ و ۶۱، در تایپ اعداد اشتباه‌هایی روی داده که شایسته است در چاپ‌های بعدی نسبت به تصحیح‌شان اقدام شود. همچنین در صفحه‌ی ۵۰، ذیل بخش «دوران کودکی و جوانی»، در سطر اول، واژه‌ی «پیش» زائد است و در انتهای صفحه‌ی ۳۷،  «جنگل‌های آرگون»، اشتباهی به صورت «جنگ‌های آرگون» تایپ شده است.

کتاب «جنگ‌های جهانی اول و دوم»، نوشته‌ی «کامران فانی» را نشر «قطره» در ۹۹ صفحه‌ی قطع رقعی، با شمارگان ۵۰۰ نسخه و به قیمت ۴۵۰۰ تومان منتشر کرده است.

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد (اینجا)