از گلایه‌های خیران مدرسه‌ساز تا خاطرات یک آتش‌نشان باسابقه/ ویژه‌ی اردبیل

پرسه در دنیای خبر/ بخش دوم
مروری بر خبرهای دهه‌ی اول مهرماه
 

تغییر کاربری مدرسه‌های وقفی غیرقانونی است

در نخستین روز سال تحصیلی جدید، رئیس مجمع خیران مدرسه‌ساز استان از تغییر کاربری برخی مدرسه‌های موقوفه در اردبیل خبر داد و گفت این کار با موازین قانونی و شرعی سازگار نیست.

به گزارش خبرگزاری مهر، جواد قرآن‌نویس در کارگروه آموزش و پرورش استان تاکید کرد: دیده می‌شود برخی مدرسه‌‌های موقوفه تغییر کاربری داده شده و از آنها به عنوان مهمانسرا یا مأمورسرا استفاده می‌شود.

او با انتقاد از افزایش این رفتار افزود: حتی برخی مدارسی که زنده‌یاد علیپور، از خیران بنام مدرسه‌ساز استان، احداث کرده، تغییر نام و در برخی موارد تغییر کاربری داده شده و اکنون تنها ۲۰ مدرسه با نام علیپور در اردبیل دیده می‌شود؛ در حالیکه وی به نیت هفتادودو شهید کربلا، اقدام به ساخت و تحویل هفتادودو مدرسه کرده بود. همچنین مدرسه‌های پورسلیمان و طاها را هم تغییر نام داده‌اند و پیگیری‌های مکرر مجمع خیران مدرسه‌ساز نتیجه‌ای در پی نداشته است.

دو روز پس از انتشار خبر بالا، خبرگزاری مهر اظهارات مدیرکل اوقاف و امور خیریه‌ی استان را در تأیید گفته‌های قرآن‌نویس روی خروجی خود قرار داد.

طبق این خبر، مدیر کل اوقاف و امور خیریه‌ تصریح کرده که تغییر کاربری مدرسه‌های موقوفه‌ بدون نظارت اداره‌ی کل اوقاف انجام شده است.

وحدت مشهوری نظری در گفتگو با خبرنگار مهر یادآور شده: نظارت بر فعالیت‌ تمام ساختمان‌های موقوفه بر عهده‌ی اداره‌ی اوقاف است و اگر مدرسه‌ای تغییر کاربری داشته، این کار خارج از نظارت اوقاف انجام شده است.

مدیرکل اوقاف استان تأکید کرده: هر ساختمان وقف شده باید مطابق با موازین شرعی و طبق قرارداد واقف مورد بهره‌برداری قرار بگیرد و در غیر این صورت تغییر کاربری آن محل ایراد قانونی و شرعی است.

 

کلاه ایمنی، تنها کلاهی که همیشه باید سر خود گذاشت!

تیتر بالا را روی یکی از تابلوهایی که موتورسواران را به استفاده از کلاه ایمنی ترغیب می‌کرد دیده‌ام. متأسفانه تعداد قابل توجهی از موتورسواران با حرکت‌های نمایشی و حادثه‌آفرین، رانندگی در خلاف مسیر حرکت قانونی و ایجاد آلودگی صوتی، همواره مخل آرامش عمومی و نظم ترافیکی بوده‌اند. استفاده از کلاه ایمنی هنگام موتورسواری، هم برای راننده و هم برای ترک‌نشین ضروری است؛ اما ضعف فرهنگ استفاده از وسایل نقلیه باعث شده فقط معدودی از موتورسواران به استفاده از کلاه ایمنی اقدام کنند.

خبرگزاری ایسنا، روز دوم مهرماه خبر مرگ راکب و ترک‌نشین یک موتورسیکلت را منتشر کرد. در این خبر آمده است:  در حادثه‌ی تصادفی که شب هنگام در محور روستای خیارک اردبیل رخ داد، یک دستگاه وانت نیسان با یک دستگاه موتورسیکلت برخورد کرد و در نتیجه راکب و ترک‌نشین موتور مجروح شدند و پس از انتقال به بیمارستان بر اثر شدت جراحات جان‌شان را از دست دادند.

 

وقتی آمار مبنای علمی نداشته باشد

هفتمین روز مهرماه، خبرگزاری مهر خبری را به نقل از دبیرکل نهاد کتابخانه‌های عمومی ایران منتشر کرد که به هیچ وجه باورپذیر نبود. وی در شهر سرعین، در پایان گردهم‌‌آیی مدیران کل کتابخانه‌های عمومی کشور، سرانه‌ی مطالعه‌ی روزانه‌ی هر ایرانی را هفتادونه دقیقه اعلام کرد! آیا شما این رقم را باور می‌کنید؟ اگر هر ایرانی روزانه ۷۹ دقیقه مطالعه می‌‌کرد، آیا ممکن بود شمارگان کتاب‌ها و روزنامه‌ها اینقدر اندک باشد؟

منصور واعظی ادعای اغراق‌آمیزش را در حالی مطرح کرده که در همان خبر، به نقل از وی آمده است: سی‌وپنج درصد ایرانی‌ها هیچ مطالعه‌ای در روز ندارند.

شاید اگر آمارسازی می‌توانست باعث افزایش معلومات، درک و دانش عمومی شود، نمی‌توانستیم نقدی را متوجه جناب دبیرکل کنیم؛ اما ...

جای دوری نرویم! از خودمان بپرسیم! آیا روزانه، با احتساب کتاب، روزنامه و مطالب اینترنتی، ۷۹ دقیقه مطالعه می‌کنیم؟ در کشوری که به تصریح آقای مدیر سی‌وپنج درصد مردمش هیچ مطالعه‌ای در طول روز انجام نمی‌دهند، اهل مطالعه برای ۷۹ دقیقه‌ای شدن سرانه‌ی ملی مطالعه، روزانه چه مدت باید سرگرم خواندن باشند؟!

آقای مدیر سرانه‌ی روزانه‌ی مطالعه‌ی هر اردبیلی را هم شصت دقیقه اعلام کرده‌اند که بر اساس محاسبات دقیق ریاضی[!] نوزده دقیقه کمتر از حد سرانه‌ی ملی است.

 

برق، جان سارق کابل را گرفت

جریان برق جان سارق کابل‌های برق را در مشگین‌شهر گرفت.

به گزارش خبرگزاری فارس، در این حادثه که حوالی شهر فخرآباد مشگین‌شهر رخ داد، سارق جوانی که با قیچی آهن‌بر به قصد سرقت کابل به بالای تیر رفته بود، دچار برق گرفتگی شد و به پایین سقوط کرد.

امدادگران هلال احمر، جسد مرد جوان را به صورت خشک‌شده یافته‌اند.

تاریخ مخابره‌ی خبر فوق دهم مهر ماه است.

 

مشگین‌شهر قطب حوادث رانندگی دهه‌ی اول مهرماه

بر اساس خبرهای منتشر شده در خبرگزاری‌ها، مشگین‌شهر را باید قطب حوادث دردناک رانندگی در ده روز اول مهرماه دانست. چهار کشته و شانزده مصدوم حاصل تصادفات خودرویی این شهرستان در مدت یادشده است.

به گزارش ایرنا، حادثه‌ی نخست مربوط به آتش‌سوزی یک خودرو پیکان در محدوده‌ی شهری مشگین می‌شد. این خودرو هنگامی که روز ششم مهر، در میدان نماز مشگین‌شهر در حال حرکت بود ناگهان آتش گرفت. آتش سوزی با تلاش مأموران آتش‌نشانی و انتظامی و اهالی محل مهار شد و سرنشین خودرو که از ناحیه سر و صورت دچار سوختگی شده بود، با کمک نیروهای امدادی به بیمارستان شهر انتقال یافت.
کارشناسان اطفای حریق علت آتش‌سوزی را نقص فنی در قسمت مخزن گاز سی.ان.جی خودرو اعلام کردند.

در حادثه‌ی دوم، برخورد شدید یک دستگاه اتوبوس مسافربری با یک دستگاه وانت‌پیکان، یک کشته و سیزده مصدوم بر جای گذاشت. به گزارش ایرنا در این حادثه که روز جمعه، هفتم مهر، در 35 کیلومتری جاده‌ی مشگین شهر ـ اردبیل و ۱۴۵ کیلومتری جاده‌ی پارس‌آباد ـ اردبیل حوالی روستای ارباب‌کندی رخ داد، راننده‌ی وانت‌بار در دم جان سپرد، اما مصدومان فقط به مداوای سر پایی نیاز داشتند.

اما روز دهم مهرماه روز تلخ‌تری بود. طبق آنچه ایرنا مخابره کرده، وقوع دو تصادف رانندگی در یک روز، سه کشته و دو مصدوم در پی داشت. در حادثه‌ی اول که بامداد روز دهم در ۱۵ کیلومتری جاده‌ی مشگین شهر ـ اردبیل روی داد، یک دستگاه سواری سمند به دلیل نامعلومی از جاده منحرف و واژگون شد. در این حادثه راننده‌ی سمند در دم جان باخت و دو سرنشین آن که اعضای یک خانواده بودند مصدوم و راهی بیمارستان شدند.

در حادثه‌ی دوم هم که در ۶۰ کیلومتری همین مسیر در سه‌راهی صحرا به وقوع پیوست، یک دستگاه تانکر حمل سوخت با یک دستگاه خودروی وانت برخورد کرد که راننده و سرنشین وانت جان خود را از دست دادند. در تصادف مذکور، تانکر حمل سوخت نیز واژگون شد.

روز نهم مهرماه، ایرنا به نقل از فرمانده پلیس راه استان، نقاط حادثه‌خیز استان را ۴۳ مورد ذکر کرده بود.

سرهنگ معراج ظهیری در گفت‌وگو با خبرگزاری جمهوری اسلامی تصریح کرده بود: سال گذشته ۷۸ نقطه حادثه خیز در استان اردبیل احصا شد که اصلاح فیزیکی ۳۴ نقطه از این تعداد پارسال به انجام رسید.
وی با بیان اینکه اقداماتی از جمله نصب تابلوها و علائم آگاهی‌دهنده‌ی ترافیکی در این نقاط انجام شده است، ادامه داده بود: باید برای ۴۳ نقطه‌ی حادثه‌خیز دیگر نیز اقدامات ایمنی و اصلاح فیزیکی انجام شود.

 

حمید حسن‌زاده، آتش‌نشانی با بیست سال سابقه

خبرگزاری مهر، هفتم مهرماه، به مناسبت روز جهانی آتش‌نشانی، گزارشی را از گفت‌وگو با حمید حسن‌زاده، آتش‌نشان باسابقه و مسؤول ایستگاه شماره‌ی دو آتش‌نشانی اردبیل منتشر کرد.

در این گزارش که به قلم ونوس بهنود نوشته شده، حسن‌زاده گفته است: «بیشتر از هفت‌هزار آتش‌سوزی در طول سابقه‌ی کاری‌ام دیده‌ام و اگر دقیق‌تر حساب کنم و برخی عملیات‌های جزئی را نیز در نظر بگیرم، می‌شود گفت در ده هزار عملیات شرکت کرده‌ام.»

حسن‌زاده می‌افزاید: «از سال ۷۱ تا ۷۸ اردبیل تنها یک ایستگاه آتش‌نشانی داشت. روزانه بیش از سه حادثه‌ی آتش‌سوزی اتفاق می‌افتاد و بنابراین، هر نیرو در طول ماه، دست کم در سی عملیات شرکت می‌کرد. اما از سال ۷۸ با افزایش ایستگاه‌های آتش‌نشانی، شرکت در عملیات‌ها برای هر ایستگاه به حداقل یک مورد در روز رسیده است. رعایت نکردن اصول صحیح استفاده از وسایل گرمازا، از جمله بخاری‌های نفتی از یک طرف و از طرف دیگر چوبی بودن خیلی از ساختمان‌ها و نبود کپسول آتش‌نشانی در منازل و ادار‌ها عامل مؤثر آتش‌سوزی در سال‌های قبل بود و ما با نفرات محدود، هر لحظه و هر ثانیه در حال آماده‌باش بودیم.»

حسن‌زاده که مسؤول ایستگاه شماره دو آتش‌نشانی اردبیل است در لحظاتی که آژیر آماده‌باش به صدا در می‌آید وظیفه‌ی راهنمایی و هدایت تیم عملیات اطفاء حریق را به عهده دارد و معتقد است اگر راهنمایی و مدیریت صحنه نباشد، به دلیل خطراتی که در صحنه آتش‌سوزی وجود دارد، درصد آسیب‌ها بالا می‌رود و کار درست انجام نمی‌شود.

وقتی خبرنگار مهر از خاطره‌های شیرین حسن‌زاده در طول خدمتش پرسیده، او گفته است: «اینکار به حدی سخت و زیان‌آور است که نمی‌توان گفت کار شیرینی است، اما آتش‌نشان زمانی پس از یک عملیات مشکل لبخند می‌زند که بتواند جان و مال دیگران را نجات دهد.»

وی به اقدام به خودکشی یک جوان اردبیلی در سال گذشته اشاره کرده می‌گوید: شخصی در محله سلمان‌آباد با نیت خودکشی به بالای دکل مخابراتی رفته بود، اما بعد از رسیدن به انتهای دکل، از اقدام خود پشیمان شده بود. آن بالا نه راه برگشت داشت و نه امکان ماندن. سرمای هوا بدنش را کرخت کرده بود. مأمور شاه‌حسینی با وجود آرتروز شدید گردن تا انتهای دکل رفت و فرد مذکور را با طناب به خود بست و تا پایین دکل وی را سالم حمل کرد. شاه‌حسینی این اقدام را در حالی انجام داد که قرار بود روز بعد تحت عمل جراحی آرتروز قرار بگیرد.

این آتش‌نشان با تجربه از مهار آتش‌سوزی بزرگ پمپ بنزین علی‌آباد اردبیل هم گفته و تاکید  دارد در حالی که به دلیل کنده شدن اتصال ماشین سوخت‌رسانی، بنزین با شدت در محوطه در حال سوختن و مخزن ده‌هزار لیتری پمپ بنزین نیز در حد انفجار بود، آتش‌نشانان در دو دقیقه و ۴۸ ثانیه آتش را مهار کردند.

خاطرات بد حسن‌زاده هم کم نیست. مرگ چهار نفر از کارگران ساختمان‌سازی سبلان سبز از جمله‌ی این خاطرات است. او می‌گوید: ریختن آوار بر روی این چهار نفر، در دم جان‌شان را گرفته بود و مأموران آتش‌نشانی با نهایت آزردگی با دستان خود خاک‌ها را کنار زدند و اجساد را خارج کردند.

همچنین در ارتباط با روز آتش‌نشانی و خدمات ایمنی، ایرنا روز نهم مهر، به نقل از شهردار اردبیل نوشته بود: اکنون چهار ایستگاه آتش‌نشانی در چهار اقطه‌ی شهر اردبیل دایر و در حال انجام وظیفه و ارائه‌ی خدمات است، اما با در نظر گرفتن جمعیت و وسعت شهر و براساس استانداردها، دست کم باید هشت ایستگاه آتش‌نشانی در این شهر وجود داشته باشد.

این گزارش در شماره ۱۹۳ نشریه‌ی مهر اردبیل منتشر شد. سه شنبه، ۲۵ مهر ۱۳۹۱

کوچک‌ترین کتابخانه‌ی عمومی جهان

یک کابین کلاسیک تلفن همگانی در انگلستان به کوچک‌ترین کتابخانه‌ی عمومی جهان بدل شد.

کوچکترین کتابخانه عمومی جهانچندی‌ست سرانه‌ی مطالعه در انگلستان به طرز محسوسی کاهش پیدا کرده است. برای علاقه‌مند کردن دوباره‌ی مردم به کتابخوانی، کمپینی کاملاً متفاوت در شهر سامرست این کشور تشکیل شده است.

فعالان این کمپین با خرید یک باب کابین قدیمی تلفن همگانی، کوچک‌ترین کتابخانه‌ی عمومی جهان را بنیان گذاشته‌اند. آنها این کابین قرمز رنگ را که مدت‌هاست جزء میراث کلاسیک انگلستان به حساب می‌آید، به قیمت یک پوند خریده و با قرار دادن یک‌صد عنوان کتاب، لوح فشرده و فیلم‌های سینمایی در آن، به ارائه‌ی خدمات به مردم شهر پرداخته‌اند.

کتابخانه‌ی یادشده به صورت تبادلی اداره می‌شود و هر کس با دادن یک جلد کتاب، می‌تواند یک جلد کتاب دیگر امانت بگیرد. برای استفاده از کوچک‌ترین کتابخانه‌ی عمومی جهان، حق عضویت دریافت نمی‌شود.

اینک گزارش تصویری از این کتابخانه:
کلیک کنید

اتاقم مرده است/ نگاهی به جهان شعری صمد تیمورلو

یادداشتی از: صالح عطایی

حالا آن‌قدر بزرگ شده‌ام
که ببینم سر از ابرها درآورده‌ام
شناورم روی آسمان
مثل تخته‌پاره‌ای که باد کرده از تنهایی خود
آمده بالا
به امید این که فراموش کند مرگش را

(از مجموعه‌ی خروس مرده برمی‌خیزد؛ شعر صمد تیمورلو؛ ص۴۱)

 

 

 

 

 

 

«صمد» چهره‌ای دوست‌داشتنی و صدایی گرم و دلنشین داشت. طی ده سال، چند بار موفق به دیدارش شدم و چند بار تلفنی صحبت کردیم. صدایش همچنان در گوش‌هایم هست؛ گرم و دلنشین و گاه خوددار و محجوب و در عین حال بی‌تکلف. صدایش همه‌ی این صفات را به نحوی کنار هم داشت.

داستان تکراریِ مریضیِ سخت، سرطان، لاعلاجی و در نیمه‌راه ماندن. سال ۸۸ به همین منوال شهرام شیدایی را از دست دادیم. داستانی تکراری و اما هر بار سرزده و نابه‌گاه. و هر بار تکه‌هایی بزرگ از دنیای‌مان، درون‌مان، همراه با آنها کنده شد، یخ زد و مرد. به دنیای مردگان نزدیک‌تر شده‌ایم؛ جزیی از آن را با خود داریم.


شاید سنگ‌ها در تو بالا آمده‌اند
                  و سرت روی این سنگ‌ها سنگینی می‌کند
فرض کنیم این مربوط به خوابی می‌شود
              به خوابی که در آن هیچ آسمانی نیست

(از مجموعه‌ی بیرون تعریف نشده است؛ شعر صمد تیمورلو؛ ص۱۴)

 

حکایتِ مرگ و زندگی. مرگِ روان. و البته زندگیِ روان. زندگی جاریست. مجاهدت، تعامل، زیبایی، دلنشینی، گرمای قلب، رشد، هنر. بیش از همه هنر. به گفته‌ی نیچه، «زندگی اگر ارزشی دارد، به هنر است.» هنری از زندگی و مرگ. و شاید این دو از طریق هنر قابل درک است. 

ده سال پیش ساختارشکنی، از نوع صوری و سطحی‌اش، هواداران زیادی داشت. و چه تعداد شاعر که از رویِ دست هم می‌نوشتند... لابی‌های متمایل به اشتهار و قدرت، مغازه‌های دو نبشِ مانیفست‌نویس‌ها، دکوراسیونی مثلاً از نوع حذف فعل و تبلیغ برای عمومی کردن آن. تفاوت به هر قیمتی...

و صمد، گرچه گمنام، روح اصلی زمانش را نفس می‌کشید... خیلی وقت است شاهد منتقدشاعرها، منتقدنویسنده‌ها هستیم. چراکه هر شعری درگیر با سطوح آثار دیگر نوشته می‌شود. درگیر، منطبق و متمایز. و نقدهای ننوشته‌ات مانع از این نیست که تیزبین و نقاد نباشی. نقاد خوب هم، بیشتر ویرانگر است. و صمد به ویرانی خودش پرداخت. صمد شاید از یک طرف در تعامل با «آغایف» تورگنیف بود؛ نهیلیستی که از تخریب و ویرانی اطرافش نیرو می‌گرفت.


اتاقم مرده است
من آن را کشته‌ام
با طرز فکر خودم
قمه را برداشته‌ام
کشیده‌ام به دیوارها
بعد زده‌ام بیرون

(از مجموعه‌ی خروس مرده برمی‌خیزد؛ ص۴۵)


شاید شعر بیش از هر نوع ادبی، درگیرِ ناخودآگاه است. ناخودآگاهِ قدیمی، زخم‌خورده از تاریخ، ترسو... ترس از آدم‌ها، عرف، عادت، قوانین ـ قوانینِ تعریف‌شده و در عین حال مرموز، تردست، شعبده‌باز ـ ترس از بیرون. به همین دلیل زبان ادبی معاصر، زبانی اِزوپی است. پر از لال‌بازی و ایماء و اشاره، تلمیح... زبانی که آشکارا توهینی برای کسی یا نهادی تلقی نشود. حتی مجاز به تجزیه و تحلیل خودت نیستی. نه هفتاد سال پیش می‌توانستی آزادانه و با تأمل از گرایشات اجتماعی و سیاسی‌ات حرف بزنی، نه چهل سال پیش از گناه و سیه‌کاری شخصی‌ات. سرتاسر آثار صمد، مبارزه با این ارثیه، با این زبان است. مرعوب است و زبان به چیزی بهتر از تفنن تقلیل نیافته است. پیروز است و سربریده، خارج از کادرها.


نکند این علامت به وجود آمدن یک زن فاحشه است
                 که به چهارده زبان مختلف دنیا می‌تواند داد بزند
می‌خواهم شهوتم را روی صورت اشیاء پخش بکنم
روی صورت آن‌ها پخش بکنم
روی صورت خودم پخش بکنم

(از مجموعه‌ی بیرون تعریف نشده است؛ ص۳۴)

                                                                                   مهر ۱۳۹۱

این یادداشت در وب‌سایت مرکز فرهنگی شهر کتاب منتشر شد(اینجا)

پندار رفت خونه‌شون


دیشب پندار موچولو و مامان و باباش رفتن خونه‌ی خودشون. دیشب ـ به قول خواهرم ـ پندار مرحله‌ی نوزادیش رو رد کرد و قدم گذاشت به مرحله‌ی شیرخوارگی. دیشب پندار ۲۷ روزگیش رو تموم کرد. ۲۷ روز خونه‌ی ما بودن. دیشب که خواستن برن، یهو دلمون گرفت. خواهرم گریه‌ کرد. به قول همسرش شدیدتر از شب عروسی. بعد از رفتن‌شون بابا و مامان و من، گرفته و ساکت نشسته بودیم. خونه یهو خالی شد.

توی این اتاق جای گهواره‌ش خالیه. و دیگه نمی‌شه مدام اومد و تماشاش کرد. این اولین جدایی ما از پندار بود؛ گو اینکه شاید هر روز بیان خونه‌‌ی ما یا ما بریم پیش اونا.

وقتی میام بالا، دیگه لازم نیست در رو آروم ببندم. دیگه لازم نیس دمای اتاق رو کنترل کنیم. دیگه خواهرم رو تخت ننشسته بهش شیر بده، براش موسیقی بذاره یا لالایی بگه...

گزارش تصویری از کلکسیون کوچک‌ترین کتاب‌های جهان

جوزف تاری(Jozsef Tari) از سال ۱۹۶۹ به این سو، اقدام به گردآوری کلکسیون کتاب‌های مینیاتوری کرده است. او تا کنون ۴۵۰۰ عنوان کتاب مینیاتوری را در زمینه‌های ورزش، سیاست، موسیقی و دین جمع کرده است. فریب ظاهر کوچک این کتاب‌ها را نخورید! آنها فقط برای دکور تولید نشده‌اند. این کتاب‌ها به راحتی خوانده می‌شوند و از نظر طرح روی جلد و صحافی، مثل کتاب‌های معمولی هستند. 

 

 

برای دیدن گزارش تصویری از کلکسیون کوچک‌ترین کتاب‌های جهان کلیک کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

هنرورزی روی دیوار

برای دیدن ۳۱ نمونه از هنرورزی‌هایی که روی دیوار انجام شده، اینجا را کلیک کنید

هنرورزی روی دیوار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از مخاطرات جاده‌ی سرچم تا وسایل غیراستاندارد شهربازی‌ها/ ویژه‌ی اردبیل

پرسه در دنیای خبر/ بخش نخست
مروری بر خبرهای دهه‌ی پایانی شهریورماه

از این به بعد در هر شماره‌(نشریه‌ی مهر اردبیل)، خبرهای ده روزِ منتهی به انتشار نشریه را، بر اساس اطلاعات منتشر شده بر روی خروجی خبرگزاری‌های رسمی، مرور خواهیم کرد. خبرهای مبتنی بر حادثه یا اخبار مربوط به حوزه‌های عمومی خبرهایی است که در این بیانِ دوباره مورد توجه قرار خواهد گرفت. گزارش این شماره بر اساس خبرهای خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) نوشته شده است.

جاده‌ی اردبیل ـ سرچم؛ هیجده کشته در هشت ماه

در هشت ماه اخیر، نه تصادف منجر به فوت در جاده‌ی اردبیل ـ سرچم اتفاق افتاده که مرگ هیجده نفر را در پی داشته است.

ریزش مداوم سنگ از ترانشه‌های غیرایمن جاده، نشست و چین‌خوردگی مسیر، چاله‌های عمیق، سرعت‌گیرهای نامناسب، کوهستانی بودن و نبود تابلوها و علائم راهنمایی کافی موجب شده تا ضریب ایمنی این جاده کاهش چشمگیری داشته باشد.

خبرنگار ایرنا در شهرستان کوثر در گزارشی که روز بیست‌وشش شهریور روی ‌وب‌سایت خبرگزاری قرار گرفته می‌نویسد: ناامنی این جاده به دلیل مشکلات فنی از زمان احداث تاکنون انتقاد کارشناسان و بسیاری از مدیران مرتبط استانی را در پی داشته است؛ تا جایی که چندی پیش در پی افزایش تلفات، این محور تازه‌تأسیس توسط پیمانکار تعمیر و بازسازی شد.  جاده‌ی سرچم با داشتن پنجاده کیلومتر راه کوهستانی و گردنه‌ی برفگیر، در فصل زمستان به دلیل شرایط ناپایدار جوی از محورهای سخت‌گذر محسوب می‌شود و زمستان سال گذشته نیز مشکلات خاص آن عیان شد. این محور حادثه‌خیز از امکانات خدماتی، امدادی و رفاهی از جمله جایگاه سوخت، پایگاه‌های امدادی، اورژانس جاده‌ای، مجتمع‌های رفاهی و مسجد برخوردار نیست و رانندگانی که وارد این مسیر ۱۸۰ کیلومتری می‌شوند به هیچ عنوان امکان توقف در طول راه را ندارند.

عارف اسماعیل‌زاده‌ی گیوی در ادامه‌ی گزارشش آورده است: مسیر دو کیلومتری خطرناک این محور در محدوده‌ی شهر هشتجین به دلیل شیب زیاد و عرص کم و باریک بودن جاده، حادثه‌خیز بوده و در این محدوده شاهد واژگونی خودروهای متعددی هستیم. در هشت ماه اخیر، نه حادثه‌ی دلخراش رانندگی در محور اردبیل ـ سرچم، جان هیجده نفر را گرفته است.  

یک راننده‌ی اتوبوس در گفت‌وگو با ایرنا با اشاره به افزایش تصادفات و تلفات این جاده گفته است: مسؤولان باید در زمینه‌ی اصلاح چند کیلومتر مسیر حادثه‌خیز که موجب بروز ده‌ها تصادف خطرناک شده احساس مسؤولیت کنند.

حمدالله مصطفایی، راننده‌ی اتوبوس، یکی از مهم‌ترین نقاط حادثه‌خیز این مسیر را حوالی شهر هشتجین ذکر کرده و افزوده است: آسفالت این محور دارای شکستگی‌های زیادی است و به خاطر تردد تریلی‌ها سطح جاده چین‌ خورده است. 

راننده‌ی دیگری هم به ایرنا گفته است: ایجاد سیستم روشنایی در طول مسیر از مواردی است که باید مورد توجه مسؤولان قرار بگیرد. در این جاده ۱۲ دهنه تونل وجود دارد و برخی‌شان طولانی هم هستند، اما بیشتر تونل‌ها سیستم روشنایی ندارند.

نبود امکانات رفاهی، امدادی، امنیتی و سوختگیری در مسیر طولانی جاده، از دیگر نواقص مهمی است که رانندگان خودروهای عبوری با خبرنگار محلی ایرنا در میان گذاشته‌اند. راننده‌ای گفته است: اگر برای خودرویی مشکل پیش بیاید باید ساعت‌ها معطل بماند و از طرف دیگر تلفن‌ همراه در خیلی از نقاط مسیر آنتن نمی‌دهد.

مدتی پیش ریزش چندباره‌ی سنگ از کوه، جاده‌ی اردبیل ـ سرچم را برای چندمین بار متوالی تا ساعت‌ها مسدود کرد. وزن برخی از سنگ‌های ریزشی به ده تن هم می‌رسد.

به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، با وجود این که کمیسیون ایمنی راه‌های استان اردبیل بر افزایش ایمنی و استقرار پلیس راه و پایگاه امداد و نجات در این محور تاکید دارد، تاکنون اقدامی که بتواند تصادفات ناشی از شیب تند و نبود امکانات لازم را در این جاده کاهش بدهد انجام نشده است.

سیل و طوفان در مشگین‌شهر و گرمی قربانی گرفت

به گزارش ایرنا جاری شدن سیل موجب مرگ دو نفر و مصدوم شدن پنج نفر در مشگین‌شهر شد.

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در تشریح این خبر، به تاریخ بیست‌ویکم شهریور، به نقل از مدیرکل مدیریت بحران استان می‌نویسد: سیل در مسیر رودخانه‌ی قره‌درویش مشگین‌شهر به وقوع پیوست و یک خانواده را که با خودرو شخصی در مسیر سیلاب توقف کرده بود، گرفتار کرد. پدر خانواده توانست دختر کوچک خود را نجات دهد، اما مادر که برای نجات پسر هشت ساله‌شان خود را به جریان شدید آب زد، نتوانست وی را نجات دهد و در نهایت خود و فرزندش در مسیر سیلاب قرار گرفتند و آب آن دو را با خود برد. نیروهای امدادی بعد از چندین ساعت تلاش موفق به کشف جسد این مادر و فرزند شدند.

علی اسلامی یادآوری کرد در این حادثه‌ی طبیعی ۲۰۰ واحد مسکونی دچار آب‌گرفتگی شدند که در این میان ۲۶ واحد بالای ۵۰درصد و سه واحد نیز به شکل صد در صد تخریب شدند.

او گفت: چهار نقطه‌ی سیلاب‌خیز در مشگین‌شهر شناسایی شده که همواره خطر وقوع سیلاب در آنها وجود دارد. از شهرداری خواسته‌ایم در سریع‌ترین زمان ممکن نسبت به لایروبی و کارهای پیشگیرانه در این زمینه اقدام کند.

همچنین طوفان و سیل در گرمی باعث کشته شدن یک نفر و وارد آمدن خسارت به تأسیسات زیربنایی این شهرستان شد.

طبق خبری که در تاریخ بیست‌ویکم شهریور در وب‌سایت ایرنا منتشر شده، طوفان و صائقه منجر به مرگ زنی ۳۵ ساله در روستای هومونلوی بخش انگوت شده است.

حلوای سیاه در بخش میراث معنوی به ثبت رسید

حلوای سیاه اردبیل  در بخش میراث ناملموس، به عنوان میراث معنوی در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

به گزارش ایرنا از کرج، در پنجمین همایش ثبت آثار تاریخی و معنوی ایران، حلوای سیاه، جاجیم‌بافی و چاروق‌دوزی به عنوان آثار معنوی استان اردبیل در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

آب اردبیل؛ بالاخره بنوشیم یا ننوشیم؟!

گزارش ایرنا، به تاریخ بیست‌ونه شهریور، به مسأله‌ی همیشگی آب لوله‌کشی شهر اردبیل اختصاص دارد. نویسنده‌ی متن، تیتر گزارشش را اینطور انتخاب کرده است: «اندر حکایت آب... تردیدها همچنان باقی است».

اگرچه از سال‌ها پیش بحث‌های همیشگی‌ای درباره‌ی بهداشتی یا غیربهداشتی و سالم یا ناسالم بودن آب اردبیل مطرح بوده، در چند سال اخیر، پس از تأمین آب آشامیدنی شهر از سد یامچی، این نگرانی‌ها ابعاد تازه‌ای پیدا کرده است. در تمام این سال‌ها از یک طرف همواره اهالی از کیفیت پایین و غیرقابل شرب بودن آب گلایه کرده‌اند و از طرف دیگر مسؤولان اداره‌های بهداشت و آب و فاضلاب معتقد بوده‌اند آب ادبیل از نظر بهداشتی هیچ مشکلی ندارد.

بر اساس نوشته‌ی ایرنا، به اعتقاد برخی از اهالی اردبیل عمده‌ی آب شهر، که از سد یامچی در نزدیکی شهر نیر تأمین می‌شود در تابستان امسال با رنگ و بویی همراه بوده که مانع نوشیدن آن می‌شده است. مسأله‌ی بو و رنگ آب لوله‌کشی اردبیل از چند سال گذشته دغدغه‌ی هر روزه‌ی اهالی اردبیل بوده، ولی مسؤولان می‌گویند از نظر میکروبی و آلودگی بهداشتی مشکلی در این آب وجود ندارد.

نگرانی مردم از ناسالم بودن آب لوله‌کشی اردبیل برای مصارف آشامیدنی، در چند سال اخیر بازار دستگاه‌های تصفیه‌ی خانگی را نیز پررونق کرده است.

حمیده فاطمی، زن خانه‌دار، به ایرنا می‌گوید: با اینکه همه روزه رسانه‌های استانی از سالم بودن آب اردبیل خبر می‌دهند، رنگ و بوی نامناسب آب اجازه نمی‌دهد این خبرها را باور کنیم.

از طرف دیگر مدیر گروه بهداشت محیط و حرفه‌ای استان اردبیل به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران گفته: طبق بازرسی‌های بهداشتی به عمل آمده از سد یامچی، مشکل بهداشتی و میکروبی در آب مشاهده نشده است.

محمد دانه‌زن افزوده: رنگ و بوی آب آشامیدنی اردبیل ناشی از تشکیل لایه‌ای هوازی در آب سد یامچی بوده که به دلیل هوای گرم و حرارت بالا ایجاد شده است. رنگ و بو جزء عوامل فیزیکی است و در آلوده بودن آب شرب دخالتی ندارد. رنگ و بوی نامطبوع آب شرب اردبیل به زودی با رفع این لایه‌ی هوازی در سد رفع می‌شود.

وی با بیان اینکه دانشگاه علوم پزشکی و خدمات درمانی همواره نظارت و بازرسی‌های بهداشتی خود را از آب شرب و تصفیه‌خانه اردبیل به عمل می‌آورد، ادامه داده: اگر طی بازرسی‌ها آلوده بودن منبع برداشت آب خام مشخص شود دانشگاه علوم پزشکی نسبت به پلمپ کردن منطقه اقدامات لازم را انجام خواهد داد.

رئیس هیأت مدیره و مدیر عامل شرکت آب و فاضلاب استان اردبیل هم دلیل بدبو شدن آب اردبیل را گرمای هوا اعلام کرده است.

عبدالحسین حسن‌زاده به ایرنا گفته: به دلیل گرم شدن هوا حجم آب پشت سد یامچی افت و لایه‌ی حرارتی آب بروز کرده که حذف آن در فرایند موجود تصفیه‌خانه ممکن نیست. بخش عمده‌ی آب شهر اردبیل از تصفیه‌خانه‌ی سد یامچی تأمین می‌شود و با توجه به نتایج آزمایش‌ها، این آب از نظر میکروبی، شیمیایی و فلزات سنگین مشکلی ندارد.

به هر حال آنچنانکه که از گفته‌ی مردم و از بازار پررونق دستگاه‌های تصفیه‌ی خانگی پیداست، تکذیب‌ نهادهای رسمی نتوانسته باعث ایجاد اطمینان به سلامت آب لوله‌کشی اردبیل شود. به نظر می‌رسد بهتر است آزمایشگاه‌های مستقل، بر اساس استانداردهای روز جهان، آب شرب لوله‌کشی شهر را هم در محل تصفیه‌خانه و هم در شیر آب خانه‌ها، در نقاط متعدد شهر، مورد بررسی قرار دهند تا شاید این بحث‌، ‌سرانجام به پایان برسد.

آیا شهربازی‌های استان استاندار شد؟

حدود دو ماه از حادثه‌ی تلخ شهربازی شورابیل (روز چهارم مرداد.اینجا) می‌گذرد. در حادثه‌ی شکسته شدن دستگاه رنجر یک نفر در دم جان سپرد و چند تن دیگر مجروح شدند. فشار روانی وارد شده بر سایر افراد حاضر روی صندلی‌های این دستگاه را نیز نباید از نظر دور داشت.

ایرنا، بخش تهران، در حاشیه‌ی پرتاب شدن دختری جوان از دستگاه سالتوی پارک ارم تهران که باعث به کما رفتن وی شد، به پیشینه‌ی چنین حوادثی پرداخته و به شکسته شدن دستگاه رنجر پارک شورابیل نیز اشاره کرده است.

این خبرگزاری در ادامه به موضوع بیمه‌ی شهربازی‌ها پرداخته و مطرح می‌کند که بیمه یا هزینه‌های حادثه‌دیدگان شهربازی‌ها را چه کسی یا چه نهادی خواهد پرداخت؟

ما هم اکنون پرسش‌هامان را بیان می‌کنیم: چه تعداد از دستگاه‌ها در شهربازی‌های استان اردبیل بیمه هستند؟ آیا همه‌ی دستگاه‌های موجود در پارک‌ها تأییدیه‌ی استاندارد گرفته‌اند؟ متولی نظارت بر ایمن، استاندارد و بیمه بودن دستگاه‌های بازی کدام نهاد است؟ آیا باید منتظر حوادث ناگوار بعدی بمانیم؟! باید چند نفر حین شادی جان‌شان را از دست بدهند تا ضرورت استاندارسازی دستگاه‌های بازی را درک کنیم؟ جان انسان‌ها مهم‌تر است یا درآمد نهادهای متولی؟

این گزارش در شماره ۱۹۲ نشریه‌ی مهر اردبیل منتشر شد. چهارشنبه، پنج مهرماه ۹۱.

نقاشی‌های سه‌بُعدی خیابانی‌


نقاشی‌های سه‌بُعدی خیابانی‌


 


















نقاشی‌های سه‌بُعدی خیابانی‌ای که در اینجا خواهید دید، در جشنواره‌ی نقاشی‌های سه‌بعدی مسکو کشیده شده است. این فستیوال در پارک بابوشکینسکی(Babushkinsky) مسکو برگزار شده بود.  

پرخطرترین بازار جهان

بازار مائکلونگ(Maeklong) در تایلند، خطرناک‌ترین بازار دنیاست. از وسط این بازار جذاب که در نگاه نخست معمولی به نظر می‌رسد، روزی هشت بار قطار رد می‌شود. وضعیت عادی بازار، ناگهان با صدای آژیری که از دور شنیده می‌شود به هم می‌خورد. فروشنده‌ها، با شنیدن آژیر، فوری بساط کسب و تجارت را از ریل‌ها دور کرده، سایبان‌ها را جمع می‌کنند. مردم هم خودشان را هر طور که شده از مسیر قطار دور می‌کنند؛ اما به هر حال ترن با چند سانتی‌متر فاصله از کنارشان رد می‌شود. دو سه ثانیه بعد از گذشتن قطار، دوباره همه چیز به شکل اول برمی‌گردد...

پرمخاطره ترین بازار جهان

 

 

 

 

 

 

 

 

 


           برای دیدن گزارشی تصویری از این بازار روی اینجا کلیک کنید.
           عکس‌ها: اورهان نوری کلاهچی‌اوغلو/ Orhan Nuri Külahçıoğlu

۲۳ عکس تاریخی از المپیک ۱۹۰۸ لندن

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

کلیک کنید

روح شعر لهستانی


ضیاء موحد:
امیدوارم اغراق نکرده باشم اگر بگویم شعر ویسواوا شیمبورسکا (۲۰۱۲- ۱۹۳۱) در این سطر خلاصه می‌شود: «من آدم‌ها را بیشتر از بشریّت دوست دارم.» این سطر برگرفته‌ای کوتاه شده از شعر «امکانات» شاعر است (آدم‌ها روی پل، ص ۳۸).

هر شاعر اصیلی معیارهای شعر خود را خود می‌آفریند. شیمبورسکا چنین شاعری است. شعرش را در ترجمه هم که می‌خوانی، خلاف بسیاری شعر‌ها، شعر بودنش را حفظ می‌کند و حیرت می‌کنی که مگر می‌شود با چنین تصویر‌ها و حرف‌های معمولی شعر گفت. اما به آخر شعر که می‌رسی حس می‌کنی که واقعاً شعر خوانده‌ای. گسستی آشکار از آنچه معمولاً شعر می‌دانند. این آغاز شعرِ «بچّه‌های این دور و زمانه» است (همان، ۳۵-۳۷)

آدمها روی پل/ ویسواوا شیمبورسکاما بچّه‌های این زمانه‌ایم
و عصر، عصر سیاست است.

همه‌ی امور روزانه، امور شبانه
چه مال تو باشد، چه مال ما یا شما
امور سیاسی‌اند.

چه بخواهی چه نخواهی
ژ‌‌ن‌هایت سابقه‌ی سیاسی دارند
پوستت ته‌رنگ سیاسی دارد
چشم‌هایت جنبه‌ی سیاسی دارند.

هر چه می‌گویی بازتاب سیاسی دارد
سکوتت چه بخواهی چه نخواهی
سیاسی تعبیر می‌شود.

و در جایی دیگر از همین شعر:

حتی لازم نیست انسان باشی
تا بر اهمیّت سیاسی‌ات افزوده شود.
کافیست نفت باشی، علوفه یا مواد بازیافتی.

و این هم پایان‌بندی شیمبورسکا در این شعر:

در این اثنا
آدم‌ها گم می‌شدند
جانوران می‌مردند
خانه‌ها می‌سوختند
و مزارع بایر می‌شدند
مثل زمان‌های قدیم که کمتر سیاسی بودند.

در اغلب شعرهای شیمبورسکا بندهای شعر با ارتباط معنایی دنبال هم می‌آیند. گاهی از خود می‌پرسم: آیا نمی‌شود بعضی را حذف کرد؟ آیا نمی‌شود بندهایی را اضافه کرد؟ جوابی ندارم. اما شعر را که می‌خوانم می‌بینم انگار شعری است کامل و هر سطرش لازم. به‌ویژه که او استاد پایان‌بندی است. نمونه، پایان‌بندی شعر بالا. پیش از رسیدن به پایان شعر نمی‌توان حدس زد چگونه پایان می‌یابد. اما وقتی اتفاق افتاد تکانت می‌دهد. در شعر «گربه‌ای در خانه‌ی خالی» (همان، ۱۰۳ -۱۰۵) خود را به‌جای گربه‌ای می‌نهد که مرگ صاحبش خانه را خالی گذاشته. شروع شعر این است. به همین سادگی:

مردن ـ با گربه این کار را نمی‌کنند.
گربه در خانه‌ای خالی
چه کار می‌تواند بکند.

و شعر این‌گونه پایان می‌یابد:

اگر برگردد.
اگر پیدایش شود.
به او خواهم گفت،
با گربه این کار را نمی‌کنند.
به طرفش طوری خواهم رفت
که انگار هیچ چیز نمی‌خواهم
یواش یواش
با پاهای رنجیده خواهم رفت. 
و در ابتدا از لوس شدن‌ها و جست و خیز‌ها خبری نخواهد بود.

بسیاری از شاعران برای خلق فضای شاعرانه چه کار‌ها که نمی‌کنند: به آن سوی دریا‌ها می‌روند، خواب فرشتگان را می‌آشوبند، به افق‌های دور خیره می‌شوند، از درخت نور بالا می‌روند، در به در دنبال معجزه. ببینیم شیمبورسکا در شعر «بازار معجزه‌ها» (همان، ۷۹-۸۱) دنبال چیست. بندهایی را نقل می‌کنم. شعر، معجزه را گروه‌بندی می‌کند:

معجزه‌ی عمومی:
همین که معجزه‌های عمومی زیادی اتفاق می‌افتد.

معجزه‌ی معمولی:
در سکوت شب
پارس سگ‌های نامرئی.

.
.
.
چند معجزه در یک معجزه:
تصویر درخت توسکا بر آب
و اینکه در تصویر، چپ و راستش معکوس شده
و اینکه آنجا تاج درخت رو به پائین می‌روید
و اینکه هیچ به ته آب نمی‌رسد
با اینکه عمق کمی دارد.

.
.
.
معجزه‌ای که کافیست دور و برت را نگاه کنی:
دنیای همه جا حاضر.

و دوباره این پایان بندی:

معجزه‌ی اضافی، همان‌طور که همه چیز اضافی ست
چیزی که به اندیشه در نمی‌آید
به اندیشه در می‌آید.

این دو سطر آخر نمونه‌ای از پارادوکس‌های شیمبورسکاست. به ظاهر حرفی پارادوکسیکال، اما در واقع بدین معنی که همه چیز به اندیشه درمی‌آید.

در شعر شیمبورسکا عاطفه و اندیشه‌ی فلسفی در هم تنیده شده‌اند. در شعر «هیچ چیز دوبار اتفاق نمی‌‌افتد» این حکم معروف کتاب جامعه را که: هیچ چیز در زیر آفتاب تازه نیست، شاعرانه نفی می‌کند. چه مثال نقضی بالا‌تر از اینکه شیمبورسکا نه پیش از خود وجود داشته، نه پس از خود وجود خواهد داشت. وجود این شاعر تنها یکبار اتفاق افتاده است.

شیمبورسکا فلسفه‌پیشه نیست، اما شعرش عمیقاً فلسفی است. سیاست پیشه نیست، اما شعرش عمیقاً سیاسی است. جنگ و استبداد و ترور را خوب می‌شناسد. در لهستان سالیانی با فاشیسم و کمونیسم زندگی کرده است. شعرش ساده می‌نماید اما از کنار آن ساده نمی‌توان گذشت.

ویسواوا شیمبورسکامن متأسفانه زبان لهستانی نمی‌دانم، اما حدس می‌زدم زبان شعرش زبان طبیعی روزمره باشد، خالی از فضل‌فروشی‌های ادیبانه و صنایع بدیع متداول و خلاصه خالی از حشو و زوائد مرسوم. حدس می‌زدم از قافیه، جز در مواردی که از متن شعر طبیعی بروید بهره نگیرد. حالا خوشبختانه دریافته‌ام که این حدس‌ها درست بوده‌اند. اگر جز این بود از شعر شیمبورسکا در ترجمه چیزی باقی نمی‌ماند. گمان نمی‌کنم شیمبورسکا با این درک عمیق از شعر، با این تعادل اندیشه و عاطفه، طنز و تصویر و وسعت تخیل، نیازی به قافیه‌سازی و اوزان سنتی داشته باشد. شعرهایی که با این شگردهایی که برشمردم سروده می‌شوند و خوشبختانه هر چه پیش‌تر می‌رویم بی‌اهمیّت‌تر می‌شوند، در ترجمه چیزی از آن‌ها باقی نمی‌ماند. اما شعر این شاعر در ترجمه نیز می‌درخشد.

در ایران، کشور شعر، کتاب «آدم‌ها روی پل» به چاپ چهارم رسیده است. این تنها به دلیل جایزه‌ی نوبل نیست. این ترجمه هم ترجمه‌ی همه شعرهای شاعر نیست. بیشتر شعر‌ها از مجموعه‌ی ماقبل آخر شاعر انتخاب شده است. برخی از شعرهای مشهور او هم در این مجموعه نیامده. منظور اینکه استقبال خوانندگان از این دفتر برخاسته از جوهر شعری جاری در این شعرهاست. شیمبورسکا در قیاس با شاعرانی در تراز خود شعر کمی دارد؛ چیزی حدود ۲۵۰ شعر چاپ شده. اما اگر یک‌دهم این شعر‌ها هم ماندگار باشد، مقام او در شعر، به‌خصوص شعر لهستان تثبیت شده است.

پرسیده‌اند: چرا این‌قدر کم؟
می‌گوید: برای اینکه سطل کاغذ باطله‌ای هم در خانه دارم.

شیمبورسکا گفته است از ۵ سالگی شعر سروده و پدرش برای هر شعر پولی به او می‌داده. گاهی هم یک شعر را دو بار به او می‌فروخته. کلاهی کودکانه بر سر پدر. با سابقه‌ای چنین طولانی در شاعری و جایزه‌ی نوبل، ناچار حرف و خاطره درباره‌ی او زیاد است. اما قصد من در این مختصر شرح حال نویسی نیست. تنها به چند نکته‌ی نسبتاً مهم اشاره می‌کنم.

وودی آلن در سال ۲۰۱۰ مستندی از او ساخته و درباره‌ی او گفته است: «شیمبورسکا می‌تواند بیهودگی و غم‌انگیزی زندگی را چنان بیان کند که جنبه‌ای مثبت به آن دهد.»

چسلاو میوش، شاعر لهستانی دیگر و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل او را شاعری وصف کرده ضدّ شاعران اعترافی. گفته‌اند شعرش سهولت آفرینندگی موتزارت و خشم بتهوون را نشان می‌دهد. خود شاعر می‌گوید «کلمه‌های تأثرانگیزی را برمی‌گزینم اما کوشش می‌کنم از شدت آن‌ها بکاهم.»

همه‌ی این نکته‌ها خاسته از شگرد شاعری اوست. شیمبورسکا به گفته‌ی خودش از متن فاصله می‌گیرد و با ابزار طنز و انتخاب درست زاویه‌ی دید و با تصویر‌ها و ساخت‌های معمولی زبان روزمره تأثیری بر خواننده می‌گذارد که با هیچ بیان پر گله و آه و ناله نمی‌توان چنان تأثیری نهاد. این شگرد‌ها را در دیگر شاعران لهستان نیز می‌توان دید. شیمبورسکا در واقع ادامه‌ی سنّت شعری لهستان است. او می‌گوید: «ذوق شعری در خلاء کار نمی‌کند. چیزی به نام روح شعر لهستانی وجود دارد.»

شعر لهستان تا اندازه‌ای در جهان شناخته شده است. اما شاعران نسل نو لهستان به حق گله می‌کنند که این کافی نیست. شعر‌هاشان ترجمه نشده و چهره‌های‌شان ناشناخته مانده است.

ما هم در این جلسه با آنان همصدا می‌شویم، با این تفاوت که نه تنها صدای نسل شاعران جدید ما، صدای نیما و هم‌عصران او هم در لهستان شنیده نشده است. امیدواریم که این جلسه دست کم زمینه‌ی آشنایی ما را با شاعران لهستان و شاعران لهستان را با ما فراهم کند.

آنچه در بالا آمد متن سخنرانی ضیاء موحد بود در نشست «عصری با شیمبورسکا» که روز ۲۱ شهریور در مرکز فرهنگی شهر کتاب ارائه شد.
منبع:
اینجا

عکس شاعر از اینجا

شیمبورسکا فرصت خنده و تفکر است


چوکا چکاد: شیمبورسکا در ابتدای سخنرانی‌اش به مناسبت دریافت جایزه‌ی نوبل می‌گوید: «می‌گویند در سخنرانی جمله‌ی اول دشوارترین جمله است. به هر حال من از آن گذشته‌ام.» و در یکی از مصاحبه‌هایش می‌گوید: «از کودکی شعر می‌گفتم. شعرهای طنز، و از این راه پول به دست می‌آوردم. وقتی یکی از شعرها به دل پدرم می‌نشست، و او را به خنده می‌انداخت، سکه‌ای به من می‌داد. پس می‌شود گفت که از اولین سال‌های عمرم با شعر کسب درآمد می‌کردم.» در‌ گفت‌وگویی دیگر می‌گوید: «بعضی‌ها فکر می‌کنند جایزه‌ی نوبل، نوعی مسابقه‌ی ملکه‌ی زیبایی است. روزی در صف خرید میوه بودم و دو خانم پشت سرم ایستاده بودند و خبر نداشتند که جلوی آن‌ها ایستاده‌ام. یکی‌شان به دیگری گفت: می‌دونی چی‌ شد؟ اون برنده‌ی نوبل رو دیدم.  دیگری گفت: خب، چه شکلی بود؟ و اولی گفت: واه واه افتضاح!»

شوخی‌ای بین جوانان رایج است که به صورت سؤال و جواب اجرا می‌شود:
سوال: اگه ادیسون برق رو اختراع نمی‌کرد، چه می‌شد؟
بعد از این فرصت مناسب برای هاج و واج ماندن به طرف مقابل داده می‌شود.
جواب طنز این است: خب، یه نفر دیگه اختراعش می‌کرد!

ویسواوا شیمبورسکادر این شوخی، حقیقتی نهفته است. پروژه‌های علمی ـ به خصوص در دنیای مدرن ـ وابسته به فرد نیستند. به عبارت دیگر، این پروسه‌ی منظم حتماً در طی مدت مشخصی انجام خواهد شد. اما در مورد هنر، این شوخی یا این حقیقت رایج نیست: اگر چارلی چاپلین آن فیلم‌ها را نمی‌ساخت و آن‌ کمدی‌ها را اجرا نمی‌کرد ـ به قول جوان‌ها ـ عمراً کس دیگری چارلی چاپلین نمی‌شد. و اگر ساموئل بکت «در انتظار گودو» را نمی‌نوشت، هیچ کس دیگری ـ با اطمینان می‌گویم ـ نمی‌توانست در انتظار گودو بنویسد. نقاشی‌های پیکاسو را کس دیگری نمی‌توانست بکشد و ... .

جدای از طنز در گفته‌های شیمبورسکا که چند نمونه از آنها را برای پشت سر گذاشتن دشواری سخنرانی بازگو کردم، طنز خاصی در شعرهای او هست که منحصر به اوست: مثلاًدر شعر «امکانات»: «خنده‌دار بودن شعر گفتن را/ به خنده‌دار بودن شعر نگفتن ترجیح می‌دهم.» و در شعر «زیادی»: «ستاره‌ی جدیدی را کشف کرده‌اند/ و این به این معنا نیست که دور و بر ما روشن‌تر شده/ و چیزی اضافه شده که تا به حال نبوده باشد.../ ستاره چیز فوق‌العاده‌ای است/ اما این هنوز دلیل نمی‌شود/ که به سلامتی زنان‌مان ننوشیم/ که بی‌شک نزدیک‌ترند.» و در شعر «شب شعر یک شاعر»: «ای الهه‌ی شعر/ داد و فریادهای تماشاچیان را از ما دریغ کرده‌ای/ اگر کسی بوکسور نباشد/ انگار که اصلاً وجود ندارد.» و نیز کل شعر «تشییع جنازه».

اما طنز کل کار شیمبورسکا نیست. طنز مثل پارچه‌ی حریر بسیار دلربایی است که با حرکت ماهرانه‌ی شیمبورسکا از روی شعرهای  او کنار زده می‌شود و ما مواجه می‌شویم با شعرهای «گفت‌وگو با سنگ»، «گربه‌ای در خانه‌ی خالی»، «اندیشیدن»، «شکنجه»، «منظره‌ای با یک دانه شن»، «آدم‌های روی پل»، «راه‌آهن»، «روابط سری با مرده‌ها» که نمی‌توانی با آن‌ها بخندی.

شیمبورسکا فرصت خنده و تفکر است. اندکی خنده و بسیار تفکر. از این لحاظ او بسیار شبیه زندگی است. در این اسلوب هم او بی‌تردید یکه و منحصر به فرد است. استاد در ایجاد رابطه بین چیزهایی است که رابطه‌شان را دیرگاهی است منطق قطع کرده است. او و تنها او می‌تواند منظره‌ای را به همرا یک دانه شن در حال افتادن روی هره‌ی پنجره را به ما نشان دهد. او و تنها او توانسته و می‌تواند درِ سنگی را بزند و ما را به تالارها و اتاق‌های تو در توی سنگ ببرد. او و تنها او می‌تواند تابلوی «آدم‌ها روی پلِ» «هیروشیگه اوتاگاوا» را دوباره نقاشی کند و آن‌ را حرکت دهد.

چاپ کتاب آدم‌ها روی پل هم برای خودش طنز منحصر به فردی دارد که برای‌تان می‌گویم: کتاب، با این طرح جلد ـ تصویری از شاعر بر روی جلد ـ و با دو هزار نسخه (فقط دو هزار!) در سال ۱۳۷۶ چاپ شد و به قدری از آن استقبال شد که یک ماه پرفروش‌ترین کتاب و سه ماه بعد جزو ده کتاب پرفروش بود و به فاصله‌ی چند ماه دوباره با همین طرح جلد و باز در دو هزار نسخه به چاپ دوم رسید و چون اصرار داشتیم که چاپ سوم با این طرح جلد نباشد، در آن سال‌ها  که خبری از گوگل و موتورهای جست‌وجوی اینترنتی نبود با زحمت فراوان تصویری از تابلوی آدم‌ها روی پل هیروشیگه اوتاگاوا  پیدا کردیم و از ناشر خواهش کردیم که این بار فرض کند کتابی از لئوناردو داوینچی درباره‌ی مونالیزا دارد چاپ می‌کند و بهتر است تصویر تابلوی مونالیزا را روی جلد بزند و این کتاب هم که اسمش آدم‌ها روی پل است و قس علی هذا... . این خواهش باعث شد چاپ سوم کتاب با شش سال فاصله در سال ۸۲ و باز هم فقط در دو هزار نسخه چاپ شود. کتاب باز هم مورد استقبال قرار گرفت. چاپ چهارم کتاب با حذف یک شعر و حذف تصویر آدم‌ها روی پل با این طرح جلد خنثی و دم دستی و کاغذ نامناسب و تنها در ۱۶۰۰ نسخه بعد از نه سال چاپ شد. با این روند احتمالاً چاپ پنجم بعد از ۱۴۱۰ یا ۱۴۲۰ چاپ خواهد شد؛ و در هزار نسخه! از آن استقبال گرمی خواهد شد! اینها را مثلاً وقتی مقایسه کنید با کتاب «کوری» ساراماگو که سه ـ چهار ترجمه‌ی متفاوت دارد و هر کدام تا چاپ دهم و بیستم رسیده، طنز قضیه برای‌تان آشکارتر می‌شود.

من شانس این را داشتم که با دو نفر از بهترین‌ها در شعر و ترجمه، همکاری کنم. با شهرام شیدایی که شعرهای‌اش هم‌تراز بهترین شعرهای دنیاست و با مارک اسموژینسکی که ایران‌شناس و مترجمی دقیق بود که در کنار همسر ایرانی‌اش خانم هایده وامبخش زبان ما را واژه به واژه می‌شناخت و نیز ادبیات کلاسیک و مدرن ما را.

مارک اسموژنسکی چند سال قبل از اینکه شیمبورسکا صاحب نوبل ادبیات شود، تعدادی از شعرهای او و «هربرت» را ترجمه کرده بود و در یکی از جلسات شعر برای ما خوانده بود. با اعلام جوایز نوبل ۱۹۹۶ با مارک و شهرام قرار گذاشتیم یک مجموعه شعر از شیمبورسکا ترجمه کنیم. خوشبختانه شاعرانی از این دست به زبانی جهانی در شعر دست یافتند و فقط برای مردم خود شعر نمی‌گویند و این هم کار ترجمه را آسان‌تر می‌کند و هم اطمینان به این‌که شعر در زبان مقصد تقریباْ کامل به خواننده منتقل می‌شود. ما به شیوه‌ی ترجمه‌ی کارگاهی و با تحلیل جامع مارک و بازنوشت آن به زبان فارسی با کلنجار با واژه‌ها و معناها هر روز یک شعر از شمبورسکا ترجمه کردیم و کم‌کم به دنیای او وارد شدیم. درباره‌ی شیوه‌ی کار و بررسی تحلیل ترجمه‌ی گروهی و مسائل کلی آن و به خصوص در مورد ترجمه‌ی آدم‌ها روی پل، به همراه شهرام شیدایی، سخنرانی‌ای در سال ۲۰۰۲ در دانشگاه یاگلونی کراکف لهستان داشتیم که ترجمه‌ی انگلیسی آن به همت مارک اسموژینسکی و پروفسور آنا کراسنوولسکا در انتشارات آکادمی علوم در مجموعه‌ای به نام «زبان‌های شرقی در ترجمه» چاپ شد. با مارک و شهرام شعرهای دیگری از گروه «برولیان» که از شاعران جوان آوانگارد لهستان بودند، ترجمه کردیم که به مرحله‌ی چاپ نرسید. برنامه‌هایی هم برای ترجمه‌ی هربرت، «میوش» و «روژه‌ویچ» داشتیم که اجل مهلت نداد.

ترجمه‌ی گروهی نیاز به همدلی و شور و شوق خاصی دارد که با وجود اشخاص فرهیخته و توانایی مثل پروفسور آنا کراسنوولسکا، باربارا منکارسکا، هایده وامبخش و دانشجویان علاقه‌مند رشته‌ی ایران‌شناسی در کراکف و ورشو و با همکاری دوستان ایرانی، می‌شود شاعران و نویسندگان لهستان و ایران را به مردم دو کشور معرفی کرد.

در انتها  یک شعر چاپ نشده‌ی شیمبورسکا را با ترجمه‌ی مارک اسموژنسکی ـ با اجازه‌ی همسرش هایده وامبخش ـ برای‌تان می‌آورم تا جبران خستگی تحمل پرت و پلاهای من شود. قرار بود این شعر به جای شعر حذف شده‌ی کتاب آدم‌ها روی پل بنشیند که ننشست:

شاید همه‌ی این چیزها
شاید همه‌ی این چیزها
در آزمایشگاه جریان دارد
زیر یک چراغ در روز
و میلیاردها چراغ در شب
شاید نسل‌های آزمایشی باشیم
که از ظرفی به ظرف دیگر ریخته می‌شود
در شیشه تکان داده می‌شود
به وسیله‌ی چیزی به جز چشم نظاره می‌شود
تا سر انجام هر کدام‌شان جدا جدا با پنس گرفته شود
شاید یک جور دیگر باشد:
بدون هیچ مداخله‌ای
تغییراتی طبق برنامه
خود به خود روی می‌دهد
سوزن، زیگزاگ‌های از قبل پیش‌بینی شده را
آهسته ترسیم می‌کند
شاید تا به حال چیز قابل توجهی در ما مشاهده نشده
مونیتورهای کنترل‌‌کننده به ندرت روشن می‌شود
فقط در صورت جنگ، آن هم یک جنگ مهم
بعضی از پروازهای بالای کره‌ی زمین
یا سفرهای بزرگ از نقطه‌ی آ تا نقطه‌ی ب
شاید هم برعکس
در آن‌جا حوادثی جزئی را می‌پسندند
بفرمایید این هم دختر کوچولویی در مونیتور بزرگ
که دکمه‌ای را به آستین خود می‌دوزد
دستگاه‌ها سوت می‌کشند
کارمندها جمع می‌شوند
و اما این چه اعجوبه‌ای است
با تپش‌هایی در قلب کوچک‌اش
سوزن را با چه وقار دل‌نشینی
نخ می‌کند!
کسی با وجد فریاد می‌زند:
رئیس را خبر کنید
بیاید و خودش ببیند!

...     ...     ...     ...     ...     ...     ...
در این مطلب از کتاب‌های «نظریه‌های ترجمه‌ در عصر حاضر» نوشته‌ی ادوین گنتزلر با ترجمه‌ی علی صلح‌جو ، «آدم‌ها روی پل»  و «عکسی از یازده سپتامبر» ویسووا شیمبورسکا ترجمه‌ی ایونا نوویسکا و علیرضا دولتشاهی نقل قول‌هایی آورده شده است.


متن بالا، سخنرانی چوکا چکاد بود در نشست «عصری با شیمبورسکا» که ۲۱ شهریور در مرکز فرهنگی شهر کتاب ارائه شد.
منبع سخنرانی: اینجا
عکس شاعر از اینجا