از بارش اولین برف زمستانی تا تخریب بخشی از گورستان تاریخی روستای اُنار/ ویژه‌ی اردبیل

پرسه در دنیای خبر/ بخش چهارم
مروری بر خبرهای خبرگزاری ایرنا در نیمه‌ی دوم آذرماه

بارش اولین برف سال و افزایش نگرانی از احتمال بروز خشکسالی

جمعه، ۲۴ آذرماه، اولین برف سال بارید. این بارش ابتدا به صورت باران و برف بود و سپس برف، تور سفید خود را بر سراسر شهر گسترد تا در روز تعطیل، اردبیل چهره‌ای یخ‌زده به خود بگیرد. بارش برف، امسال نسبت به سال‌های گذشته با تأخیر اتفاق افتاده و به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، خلاف سال‌های گذشته، کمبود شدید بارش از ابتدای پاییز باعث نگرانی اکثر ساکنان منطقه از احتمال بروز خشکسالی شده است.

همچنین ایرنا روز ۲۲ آذر گفت‌وگویی اختصاصی با رئیس اداره‌ی پیش‌بینی و تحقیقات هواشناسی اردبیل انجام داده و حاصل این گفت‌وشنود را با تیتر «کاهش میزان بارش‌ها در استان اردبیل چشمگیر است» منتشر کرده بود. پیش از نقل متن خبر، به همکاران‌مان در خبرگزای دولت یادآور می‌شوم صفت «چشمگیر»، اغلب ـ خاصه در اینجا ـ به وضعیت‌های مثبت اشاره دارد و اگر موضوع خبر، افزایش بارش بود، نویسندگان آن خبرگزاری می‌توانستند از تعبیر «چشمگیر» استفاده کنند؛ ولی صفت مناسب برای وضعیت مورد شرح(کاهش بارندگی)، «نگران‌کننده» یا مواردی از این دست است. اکنون متن ویراش شده‌ی گزارش ایرنا از گفت‌وگو با رئیس اداره‌ی پیش‌بینی و تحقیقات هواشناسی اردبیل:

کاهش میزان بارش‌های جوی از ابتدای پاییز امسال تاکنون در نقاط گوناگون استان اردبیل نگران‌کننده است.

علی دولتی مهر، روز چهارشنبه در گفت‌و‌گو با ایرنا یادآور شد: مجموع میزان بارندگی‌ها از ابتدای مهر ماه امسال تاکنون در ایستگاه‌های گوناگون استان اردبیل ۵۷۶ میلی‌متر با میانگین ۵۲ میلی‌متر ثبت شده؛ درحالیکه این میزان در زمان مشابه پارسال یک هزار و ۵۳۵ میلی‌متر و با میانگین ۱۴۰ میلی‌متر بوده است.

وی اظهار کرد این میزان بارندگی از اول مهر ماه تا بیستم آذر ماه امسال، در مقایسه با میزان بارش در زمان مشابه پارسال، ۶۲ درصد و نیز در مقایسه با میانگین دوره‌ی آماری درازمدت ـ که میزان آن ۹۱۵ میلی‌متر است ـ ۶۷ درصد کاهش دارد. همچنین ایستگاه مرکزی شهر اردبیل در این مدت۷/۴۸ میلی‌متر بارش دریافت کرده که در مقایسه با زمان مشابه پارسال، ۵۰ درصد و نسبت به دوره‌ی آماری درازمدت، 38 درصد کاهش دارد.

او تصریح کرد: ایستگاه شهرستان بیله‌سوار با ۷۴ درصد کاهش، در این مدت بیشترین درصد کاهش در مقایسه با پارسال را داشته و ایستگاه شهرستان مشگین‌شهر با ۵۲ درصد، بیشترین کاهش را در مقایسه با میانگین دوره‌ی آماری درازمدت داشته است.

«دولتی مهر» با اشاره به اینکه بر اساس پیش‌بینی مرکز ملی اقلیم‌شناسی انتظار می‌رود تا پایان اسفند ماه، با وقوع بارش‌ها، کمبود زیاد بارندگی مربوط به ۸۰ روز اول پاییز امسال در استان اردبیل تاحدودی جبران شود، افزود: احتمال درست از آب درآمدن پیش‌بینی‌های فصلی ۸۰ درصد است.

وی خاطر نشان کرد در سطح ایران، چهار استان اردبیل، گیلان، همدان و سیستان و بلوچستان از ابتدای سال کشاورزی جاری تاکنون، با کاهش شدید بارندگی از ۶۰ تا ۹۰ درصد مواجه بوده‌اند و از این میان وضعیت استان اردبیل حادتر است.
او علت کاهش بارش‌های جوی را در استان اردبیل از ابتدای پاییز امسال تاکنون، عملکرد ضعیف سامانه‌های جوی وارده در این مدت به استان دانست و یادآوری کرد که انرژی اکثر این سامانه‌ها به شکل باد در استان تخلیه شده و منطقه از دریافت بارش‌های قابل ملاحظه محروم مانده است. البته بررسی دقیق علت کاهش میزان بارندگی در این مدت در استان اردبیل نیاز به تحقیقات عمیق علمی دارد.

مراقب پیامک‌های ناشناس باشید!

نیروی انتظامی استان اردبیل اعلام کرد ارسال‌کنندگان پیامک‌های ناشناس با عناوین مختلف، اغلب هدفی جز کلاهبرداری ندارند و شهروندان باید مراقب این گونه پیامک‌ها باشند.

به گزارش ایرنا ـ ۲۱ آذر ـ  در روزهای اخیر تعدادی کلاهبردار با ارسال پیامک به شهروندان اعلام کرده‌اند که آنها مبلغی با عنوان هدیه‌ی سفر زیارتی برنده شده‌اند و از دریافت‌کنندگان پیام خواسته‌اند به خودپردازها مراجعه و با وارد کردن کارت عابر بانک‌شان به کارت‌خوان بانک‌ها، رمز خود را به ارسال‌کنندگان پیامک اعلام کنند. آنها با این ترفند حساب شهروندان را خالی و پس از آن به تلفن همراه خود نیز پاسخ نداده‌اند.

نمونه‌ی این کلاهبرداری ‌در دو ماه گذشته در مشگین‌شهر و چند شهر دیگر استان اتفاق افتاده و کلاهبرداران با این شگرد موفق به کلاهبرداری از مردم شده‌اند.

پلیس اردبیل از مردم خواسته موضوع پیامک‌های ناشناس تلفنی را جدی گرفته و از دادن رمز کارت عابر بانک خود به افراد غریبه با هر عنوان خودداری کنند.

زمستان و گرگ‌های گرسنه

روز نوزده آذر یک قلاده گرگ گرسنه، ۱۹ رأس گوسفند را در فخرآباد مشگین‌شهر درید و روز ۲۳ آذر نیز حمله‌ی چند قلاده گرگ به گوسفندان روستای بابکِ بیله‌سوار، منجر به مرگ ۱۸ رأس گوسفند و زخمی شدن ۳۰ رأس دیگر شد.

به گزارش ایرنا، کارشناسان محیط زیست به دامداران توصیه کرده‌اند علاوه بر حفظ هوشیاری در نگهداری از احشام، در صورت ضرورت با مأموران محیط زیست یا پلیس تماس گرفته و از مساعدت و همکاری آنها برای رعایت اصول ایمنی برخوردار شوند.

یک کرکس سیاه در طبیعت اردبیل رهاسازی شد

با همکاری علاقه‌مندان به حیات وحش و محیط‌بانان حفاظت محیط زیست شهرستان اردبیل، یک قطعه کرکس سیاه در دامن طبیعت رهاسازی شد.

به گزارش ایرنا ـ ۲۲ آذر ـ این کرکس سیاه نابالغ که به علت شوک ناشی از ضعف و گرسنگی، قدرت پرواز خود را از دست داده بود، پیشتر با همکاری روستائیان طبیعت‌دوست منطقه به اداره‌ی حفاظت محیط زیست شهرستان اردبیل تحویل داده شده بود. پس از اقدامات بهداشتی و تیماری که بر روی آن انجام شد، حیوان قدرت پرواز خود را به دست آورد و فرایند ثبت مشخصات و بررسی‌های لازم توسط کارشناسان محیط طبیعی و تنوع زیستی اداره‌ی کل حفاظت محیط زیست اردبیل بر روی آن انجام پذیرفت.‌

کرکس سیاه یکی از گونه‌های بسیار مهم در حلقه‌های بالای زنجیره‌ی غذایی به شمار می‌رود. این پرندگان گوشتخوار با تغذیه از لاشه‌های حیوانات و مردارها، عامل اصلی بازگرداندن مواد اولیه‌ی معدنی از زنجیره‌های غذایی به خاک هستند. همچنین این پرندگان با مصرف لاشه‌های به جا مانده در طبیعت، امکان دسترسی عوامل بیماری‌زا را به این منابع غذایی به حداقل می‌رسانند.

کرکس‌ها کارکرد عظیم بهداشتی خود را مدیون ساختار منحصر به فرد دستگاه گوارش و مورفولو‍ژی منقارشان هستند. کرکس سیاه در فهرست سرخ اتحادیه‌ی جهانی حفاظت طبیعت و منابع طبیعی(IUCN) ـ فهرست در معرض تهدید ـ قرار دارد. این پرنده با ۱۰۰ تا ۱۱۰ سانتی‌متر طول، لاشخوری بزرگ، حتی بزرگتر از دال است. کرکس سیاه از پرندگان حمایت شده و شکارممنوع ایران به شمار می‌آید و در استان اردبیل به تعداد محدود و اغلب تنها و گاهی به همراه دال در ارتفاعات سبلان دیده می‌شود.

گرمی و مسأله‌ی بهداشت تغذیه

اظهارات فرماندار گرمی در مورد وضعیت کشتارگاه دامی این شهرستان و وضعیت آب آشامیدنی روستاها را باید زنگ خطری جدی تلقی کرد.

به گزارش ایرنا، فرماندار گرمی مغان با انتقاد از وضع غیر بهداشتی کشتارگاه این شهرستان خواستار توجه مسؤولان مربوطه به رفع نواقص این مکان شد.

وی روز ۲۱ آذر، در جلسه‌ی شورای سلامت و امنیت غذایی گرمی گفت: غیر بهداشتی بودن کشتارگاه تهدیدی علیه امنیت شهروندان است و تنها کشتارگاه سنتی این شهرستان باید بیش از پیش مورد توجه و نظارت مسؤولان قرار بگیرد.

علاوه بر این، وی بر لزوم تأمین سلامت آب آشامیدنی روستانشینان، کلر زنی، بازسازی مخازن، فنس‌کشی مجتمع‌های آبرسانی و آموزش میراب‌ها توسط شرکت آب و فاضلاب روستایی گرمی تأکید کرد.

بخشی از قبرستان قدیمی روستای اُنار در شهرستان مشگین‌شهر تخریب شد

قبرستان تاریخی اُنار(اونار) در مرکز این روستا واقع شده و ده‌ها قبر مربوط به دوران اسلامی با اشکال و خطوط مختلف را در خود جای داده است. از جالب توجه‌ترین این قبور می‌توان به سه قبر با سنگ‌افراشته‌هایی به ارتفاع بیش از ۵/۱متر اشاره کرد که در جریان تخریب اخیر یکی از این سه سنگ‌افراشته واژگون شده است.

به گزارش ایرانا ـ ۲۰ آذر ـ به گفته‌ی اهالی، افراد سودجو و فرصت‌طلب که بدنبال اشیاء زیرخاکی بودند با استفاده از تاریکی شب اقدام به تخریب این محل کرده‌اند.

گزارش تصویری از قبرستان تاریخی روستای اُنار مشگین را در اینجا ببینید.

این گزارش در شماره‌ی ۱۹۷ هفته‌نامه‌ی مهر اردبیل منتشر شد.

از تماشای رودخانه یخ‌بسته‌ اردبیل تا دلتنگی برای خیابان میرزای شیرازی تهران

امروز یاد خیابان میرازی شیرازی تهران افتادم. دلم برای آن خیابان تنگ شده است. هر بار که از آنجا رد شده‌ام، حس خوبی داشته‌ام. زمانی دفتر روزنامه‌ی سرمایه هم آنجا بود و چندین بار سرشار از حس‌های خوب، برای دیدن دوستان خوبم به آن خیابان رفتم. میرازی شیرازی در آن منطقه از تهران، آکنده از حس زندگی است. چندین بار از شهرکتاب تا کریم‌خان را پیاده آمده‌ام، گاه تنها و گاه با دوستی. در دو ساندویچی آن خیابان چندین بار ساندویچ خورده‌ام. از تماشای ویترین مغازه‌های آنجا همیشه لذت برده‌ام. همیشه شاد شده‌ام. حسرت زندگی در آن خیابان را داشته‌ام. در محوطه‌ی کوچک بازی کنار خیابان نشسته‌ام؛ باز گاه تنها و گاه با دوستی. امروز یاد کریسمس پارسال افتادم: چقدر خوب بود گشتن در آن خیابان. دو سه باری از آنجا رد شدم، به عمد و فقط برای تماشا. من از جهتی با آن خیابان بیگانه‌ام و از جهتی آشنا. بیگانه از این جهت که چیزی نیست مرا به آنجا متصل کند و آشنا از این جهت که لابد خیلی چیزها هست که مرا به آن سمت می‌کشاند. راه رفتن از کریمخان تا هفت تیر هم حسی ویژه برایم دارد. حسی سرشار از یاد دوستی که دوستی‌مان همیشه گسسته مانده است. امروز دوست داشتم در میرازی شیرازی قدم بزنم؛ سرخی ویترین‌ها را تماشا بکنم؛ کاج‌های زیبا را ببینم و عروسک‌های قشنگ و هدیه‌های جذاب را.

امروز رفتم تماشای رودخانه‌ی یخ‌بسته‌ی اردبیل. با وحید بودیم. شب؛ ساعت ۲۱. رودخانه یخ بسته است. قطر یخ زیاد نیست. خواستم امتحان کنم که یخ شکست و کفشم خیس شد. قدم زدیم روی برف‌های کنار رودخانه. پارسال در روزهای سرد زمستان یخ بستن آرام رودخانه را تماشا کرده بودم. وقتی رودخانه دارد یخ می‌بندد دوست دارم تماشایش کنم. امروز از آن لحظه‌ی جادویی خبری نبود. آب از زیر یخ‌ها می‌رفت. راه رفتیم. دوست داشتم دیده باشم رودخانه یخ‌زده را؛ درست مثل اولین برف سال که دوست داشتم ببینم باریدنش را.

آنهایی که نودونه درصدند و آنهایی که یک درصدند!

 
آنهایی که نودونه درصدند و آنهایی که یک درصدند

 منبع: اینجا

وعده‌‌‌ات را فراموش کرده‌ای یا...

وقتی می‌آمدی گفتی دموکراسی خواهی آورد. حالا داری می‌روی و انگارنه‌انگار که قرار بود دموکراسی بیاوری...

دموکراسی را فراموش نکن!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 منبع کارتون: اینجا

۲۴ آذر، اولین برف سال بارید، با باران...

دیشب با علیرضا رفتیم استخر. دوست دارم این بار از آن عینک‌هایی داشته باشم که کنارشان یک لوله‌ی تنفسی است. می‌خواهم بروم کمی زیر آب؛ بی‌حرکت بمانم، عین جنازه‌. شل بشود تمام بدنم؛ بازوهایم رها بشود؛ معلق بمانم، سبک، آرام. کمی سرم را خم کنم و پاهایم را ببینم که بی‌وزن، با حرکت آب، ملایم تکان می‌خورند، انگار که مرده‌ام. می‌خواهم نیم ساعت تمام در این وضعیت بمانم؛ خودم را تماشا کنم، بازوهای آویخته‌ام را. وقتی برای نفس کشیدن بیرون می‌آیم، همه چیز در ذهنم به هم می‌خورد. وقتی آن عینک را داشته باشم، هیچ نمی‌خواهم شنا کنم زیر آب. فقط می‌خواهم بی‌حرکت بمانم. می‌خواهم نیم ساعت بی‌حرکت باشم. حتی فکر کردم اگر از آن عینک‌ها پیدا نکنم، شلنک نازکی، مثل شلنگ سِرم را با خودم ببرم و با بچسبانم به میله‌های نردبان کنار استخر و بعد مثل جنازه‌ها، رو به صورت بیفتم و خودم را بسپارم به تب‌وتاب و ملایم آب.

امروز (جمعه، ۲۴ آذر)، اولین برف سال در اردبیل بارید؛ اول برف و باران با هم؛ و حالا فقط برف. دیشب هوا خوب بود. آسمانِ شب سرخ بود. هر وقت بخواهد برف ببارد آسمان شب سرخ می‌شود. ـ البته در یک ماه قبل چندین بار موقع خواب، سرخی آسمان را دیده بودم و گمان داشتم فردا برف خواهد بارید؛ اما خبری نشده بود. ـ زمین هنوز گرم است؛ هنوز نفس دارد و برف‌ها آب می‌شود. لابد به زودی زمین سرد می‌شود. برف می‌نشیند و همه جا را سفید می‌کند. خوب شد که اولین برف اردبیل را دیدم.

مارک اسموژینسکی؛ پلی میان جهان ایرانی و جهان لهستانی

 
مارک اسموژینسکی

 

مارک اسموژینسکی (Marek Smurzyński)، ایران‌شناس و مترجم لهستانی، دهم ژوئن ۱۹۵۴ در شهر ووج(لودز) چشم به جهان گشود و ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹(۲۱ آذر ۸۸) در شهر کراکف زندگی را بدرود گفت. علاوه بر چاپ ده‌ها مقاله و یادداشت فرهنگی، ادبی و تحلیلی در نشریه‌های ایران و لهستان، کتاب‌های زیر هم از وی منتشر شده است:

ـ Głosy u brzegu wód؛ ترجمه‌ی لهستانی شعر صدای پای آب، اثر سهراب سپهری
ـ آدم‌ها روی پل؛ ترجمه‌ی فارسی اشعار ویسواوا شیمبورسکا؛ با همکاری زنده‌یاد شهرام شیدایی و چوکا چکاد
ـ W mgnieniu słów؛ برگردان لهستانی ۳۲ غزل از غزلیات مولانا
ـ تألیف فصل مربوط به تاریخ صفویه در کتاب Historia Iranu

در کتابی که امیدوارم به زودی منتشر شود، فصلی نیز ـ در گفت‌وگو با همسرش: هایده وامبخش ـ به بررسی مبسوط ابعاد کاری و فکری وی اختصاص یافته است. فردا سومین سالگرد درگذشت دکتر اسموژینسکی است. هرچند شناخت من از ایشان حضوری نبوده است، آشنایی با کارها و افکارشان باعث شده فقدان‌شان را احساس کنم. اگر از هر پژوهشگر فعال در عرصه‌‌ی ایران‌شناسی لهستان و از هر علاقه‌مند به عرصه‌ی لهستان‌پژوهی در ایران بپرسید، با حسرت از فقدان ایشان یاد خواهد کرد. اسموژینسکی فقط یک مترجم یا ایران‌شناس نبوده؛ بلکه او پلی بوده که جهان ایرانی را به جهان لهستانی و جهان لهستانی را به جهان ایرانی مرتبط می‌کرده است.

وبلاگ «جای خالی یک عاشق» (+) بازتاب‌دهنده‌ی یادداشت‌های به جا مانده از دکتر اسموژینسکی است. البته این یادداشت‌ها فقط مطالبی هستند که در نشریه‌های ایران از وی منتشر شده و یادداشت‌های منتشر شده به زبان لهستانی نیازمند ترجمه از سوی دوستان ایران‌شناس لهستانی است.  در اینجا می‌توانید یادداشت‌های آقای اسموژینسکی را بخوانید. صدالبته ممکن است یادداشت‌های دیگری هم از ایشان در مطبوعات فارسی منتشر شده باشد، که متأسفانه ایجادکنندگان وبلاگ به همه‌ی آنها دسترسی نداشته‌اند.

بخشی دیگر از وبلاگ به نوشته‌های دیگران درباره‌ی مارک اسموژینسکی اختصاص یافته است؛ شامل شرح، خاطره و مطالب حسی. این قسم نوشته‌ها را در اینجا می‌توانید مرور کنید. مطالبی از علیرضا دولتشاهی، هایده وامبخش، پیرایه یغمایی، سیدعلی میرافضلی، مریم حسینی، پژمان موسوی، حسن موریزی​نژاد، نعمت​الله فاضلی، سارا رحمانی و فرشته مولوی.

چند نمونه از ترجمه‌های مارک نیز در این بخش گرد آمده است.

نمی‌دانم در سومین سالگرد فقدانش، به همسرش، به پسر باهوش و مهربان‌شان ـ الیاس ـ و به دوست عزیزم سعیده چطور تسلیت بگویم، فقط امیداوارم روزی توان جبران خوبی‌هاشان را داشته باشم.

در زیر سنگ مزار دکتر اسموژینسکی در مزارستان شهر کراکف دیده می‌شود.
شعر روی سنگ از مولاناست:
مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
رخ باز نمایید و بگویید کجایید

 

ماهیت رسانه‌های دروغ‌پرداز

 

ماهیت رسانه‌های دروغ‌پرداز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگرچه طبق تعاریف کمال‌گرایانه، وظیفه‌ی رسانه شفاف‌سازی و پرده برداشتن از روی واقعیت‌هاست، در جهان ملموس، رسانه می‌تواند در خدمت پنهان‌کاری و دروغ‌پردازی نیز قرار بگیرد. قلب واقعیت، هرچند خلاف شفاف‌سازی است، یکی دیگر از کارکردهای رسانه‌هاست، چه دوست داشته باشیم، چه نه؛ و چه خوب باشد، چه بد.

  کارتون حاضر ماهیت شرم‌آور رسانه‌های دروغ‌پرداز را عیان کرده است. رسانه‌ی دروغ‌پرداز می‌تواند به هر اندیشه، جریان، سلیقه یا گرایشی متعلق باشد.

 منبع کارتون: اینجا

آیا قصه‌ی این عکس‌ها را می‌دانید؟

هر عکس قصه‌ای دارد در پشت سر خود؛ از نحوه‌ی گرفته شدن تا آنچه نشان می‌دهد. گاه ماجرای پشت یک تصویر چیزی نیست که به نظر می‌رسد. گاه قصه‌ی گرفته شدن یک عکس به اندازه‌ی خود تصویر یا بسیار بیشتر از آن زیباست و جذاب یا دردناک و حیرت‌آور...

اینجا چند تصویر معروف می‌بینید؛ عکس‌هایی که هر یک قصه‌ای منحصر به فرد در پشت سر خود دارد...

 دختر ناپالمی

دختر ناپالمی و ماجرای تجدید دیدار عکاس با سوژه‌اش بعد از ۴۰ سال(اینجا)

 مرد تانکی

 

مرد تانکی(Tank Man) و مطلبی با موضوعِ «جست‌وجوی بی‌نتیجه برای یافتن سوژه‌ی مشهور عکس معروف»
(
اینجا)

 

 

 

مونالیزای افغان

 

 

 

 

 

 

 

 

 اگر می‌خواهید قصه‌ی عکس موسوم به «مونالیزای افغان» را بدانید، روی اینجا کلیک کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس نیویورک پست از آخرین لحظات زندگی مردی که یکی دو ثانیه‌ای بعد از ثبت تصویر، زیر قطار مترو جانش را از دست داد و عکس معروفی که دختر سودانی را در حال دست و پنجه زدن با مرگ نشان می‌دهد. و ادامه بحث درباره‌ی اینکه اولویت اول عکاس گرفتن عکس است یا کمک به حفظ جان انسان‌ها. کلیک کنید

 

 

 

رقص‌ پروانه‌ها

ـ جمعه، دهم آذر ۹۱. ساعت حدود ۱۴ بود و آفتاب تابیده بود روی پنجره‌های خانه. صفحه‌های پرده‌ کرکره را افقی کرده بودم تا آفتاب بخورد داخل اتاق. چشمم که سمت پرده چرخید، حس کردم چیز سیاه‌رنگی آن سوی پنجره چرخ می‌خورد. نگاه کردم. پروانه بود! پروانه‌ای سیاه رنگ. سریع خودم را رساندم دم پنجره. پروانه چرخید و نشست روی برآمدگی دیوار کنار پنجره. از این سو، از لای صفحه‌های پرده کرکره تماشایش کردم. فاصله‌مان کم بود. بال‌های سیاه، با دو طرح بزرگ نارنجی و دو خال کوچک سفید. محشر بود. رنگ‌ها تند بود، بال‌ها مخملی. زیبایی رنگش در ذهنم مانده است. و عجیب بود: پروانه در آذرماه اردبیل؟! مدت‌هاست پروانه‌ها حتی در تابستان، کمتر دیده می‌شوند و اغلب آنچه امسال دیده‌ام پروانه‌هایی با رنگ اصلی سفید بوده. یک دقیقه‌ای پروانه روی دیوار نشست، بعد پرید و در حیاط چرخی زد. از روی طناب‌ رخت‌ها گذشت، چرخ خورد، آمد روی داوودی‌های نیمه‌پژمرده و چرخ خورد و رقصید و بلند شد و رفت...

ـ آخرین‌ روزهای دهه‌ی اول خرداد ۹۰ بود. روزهای سختی بود. هول و اضطراب زیادی داشتم. دم ظهر از تهران به کرج برگشتم. در پارک‌سوار کنار مترو کرج، سوار اتوبوس شدم. زیر هرم آفتاب بودیم و راننده انتظار زمان مقرر حرکت را می‌کشید. روی صندلی، کنار پنجره نشسته بودم. طرف راننده. سمت چپ، اتوبوس دیگری ایستاده بود و آن هم منتظر. سرگشته چشم به بیرون داشتم که یکهو پروانه‌ای رقصان را دیدم. چرخ می‌زد و می‌رقصید، زیر تیغ خورشید و بین دود اگزوز اتوبوس‌ها. چشم‌هایم با لذت دنبال پروانه چرخید. شعف داشتم. چیزی شبیه معجزه بود. پروانه رقصید و نشست روی چرخ جلوِ اتوبوس، قسمت بالای چرخ، آنجا که سایه‌ی گل‌گیر رویش می‌افتد. و یکهو اتوبوس کناری حرکت کرد! لاستیک چرخید! پروانه ماند! لاستیک دور کاملش را که زد، پروانه را روی آسفالتِ داغ جا گذاشت. مسؤول زمانبندی حرکت اتوبوس‌ها همانجا بود. نمی‌دانم لحظه‌ی نشستن پروانه روی لاستیک را دیده بود یا نه؛ اما جنازه‌ی پروانه را دید. در یک دست زیردستی و کاغذهای مربوط به زمانبدی اتوبوس‌ها را داشت. پیراهنش سفید بود. آرام خم شد و با دست دیگر پروانه‌ی مرده را برداشت. من کل این ماجرا را از پشت شیشه دیدم. انگار فیلمی کوتاه که شاید تنها تماشاگرش بودم؛ فیلمی کوتاه از طبیعت که فقط برای من به نمایش گذاشته شد. بال‌های آن پروانه چیزی در مایه‌های حنایی یا قهوه‌ای بود یا رنگی در همان حوالی.

رؤیای یک کودک کارتن‌خواب

متأسفانه این سایتی که کاریکاتورها و کارتون‌های اخیر را از آن برمی‌دارم، با بی‌توجهی به اسم کارتونیست‌ها، نام‌شان را کنار آثارشان ذکر نکرده و در واقع حقوق معنوی خالق اثر را نادیده گرفته است. اما نمی‌دانم چرا حس می‌کنم خالق این کارتون باید ایرانی باشد؛ از روی خطوط، از روی رنگ‌ها، از روی نوع اجرا یا نمی‌دانم از چه رو...، در هر حال کارتونیست به نظرم ایرانی است...

از اینکه بگذریم، می‌رسیم به رؤیای دردناک کودک کارتن‌خواب... سوز سرما، بی‌غذایی و کودکان رنجور...

رؤیای یک کودک کارتن‌خواب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                
        منبع کارتون: اینجا

مسائل رو پیچیده نکن!

 

مسائل رو پیچیده نکن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: اینجا              
  

واقعاً بدون شرح!

کودکان فقر

منبع: اینجا

چگونه هم‌رنگ جماعت می‌شویم؟

 

چگونه هم‌رنگ جماعت می‌شویم؟

 

 

 

 

 

چگونه هویت فردی در یکنواختی جامعه استحاله می‌شود؟ چگونه شخص معترض، به فردی سربه‌زیر و مشابه سایرین تبدیل می‌شود؟ چگونه دستگاه‌های یکسان‌سازی، هیچ هویت متفاوتی را برنمی‌تابند؟ چگونه فردیت معنای خود را از دست می‌دهد؟ و چگونه وهم ساختن یک آرمانشهر، بزرگ‌ترین جنایت‌ها را در حق فردیت رقم می‌زند؟... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع کارتون: اینجا


 

 

زنده باد منافع فردی!

 

زنده باد منافع فردی

                                                                                      منبع: اینجا

دیگر نگران افسردگی‌تان نباشید!

شاید به قول صاحب وبلاگ «پدیدارشناسی لجن در فرایند گندیدگی»(+) بهتر است به جای نصب مداوم ماسک‌های لب‌خندان، با کمک اعمال جراحی پلاستیکی، لبخندهای همیشگی روی صورت‌مان بکاریم.

پس: دیگر نگران افسردگی‌تان نباشید! لبخند بزنید تا دنیا به روی‌تان بخندد! کاشت تضمینی لبخند، زیر نظر بهترین متخصصان پوست، مو و زیبایی. به جای نصب ماسک‌های خندان، یک بار برای همیشه خیال‌تان را آسوده کنید!

دیگر نگران افسردگی‌تان نباشید!

منبع کارتون: اینجا
مطلب مرتبط: لطفاً با لبخند وارد شوید (اینجا)

رایانه و کودکان امروز

 

منبع: اینجا

ای بختِ نامراد

 
ای بخت نامراد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


منبع: اینجا
                             

سوء تفاهم!

 
سوءتفاهم           

منبع: اینجا

در حسرت هوای پاک

 
در حسرت هوای پاک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
منبع: اینجا

در بهتِ چیزهای ساده و پیچیده

چقدر ساده است به آخر رسیدن؛ چقدر ساده و چقدر پیچیده. چقدر زود برگ از درخت می‌افتد، در باد پاییزی آبان‌ماه؛ چقدر زود برگِ جدا شده از درخت به زمین می‌رسد و چقدر زود آب یخ می‌بندد در سرمای پانزده درجه زیر صفرِ بهمن‌ماه. با کبریت چقدر زود می‌شود به آتش رسید و چوبِ کبریت چقدر زود به هیچ بدل می‌شود...

چقدر در آن کمتر از سه دقیقه لذت بردم از تماشای تکان‌های ملایم شعله‌ی شمع‌ها در پیاده‌روی کنار بقعه‌ی شیخ صفی؛ وقتی نشستیم برای گذاشتن یک شمع روشن در کنار شمع‌ها؛ گذاشتیم، تماشا کردیم و شمع‌های خاموش را روشن کردیم با شعله‌ی شمعی دیگر. هوا تاریک بود، شمع‌ها از صد تا بیشتر بود شاید، در مساحت کوچکی از پیاده‌روی سنگ‌فرش. چقدر حیرت کردم بعد از آن و حالا چقدر دلم می‌خواهد ساعت‌ها کنار ده‌ها شمع روشن بنشینم و در بهتِ چیزهای ساده و پیچیده فرو بروم.