شلوغ و پرنشاط و پرانرژی و صدالبته با هوش اجتماعی خیلی بالا. هرچند نه سال بیشتر ندارد، از کلمه‌هایی استفاده می‌کند که مخاطب بزرگسالش را مبهوت می‌کند. البته این دایره واژگان وسیع‌تر از دایره واژگانی یک کودک نه ساله، سبب نشده شیطنت‌ها، دلهره‌ها و شادمانی‌های هم‌سن‌وسال‌هایش را نداشته باشد. الیاس اسموژنسکی، دوست تازه، مهربان و کوچولویم رفت لهستان و من تا سال بعد نمی‌بینمش. دوست دارد عکاس خبری بشود و با لذت به عکس‌های خبری نگاه می‌کند. می‌داند که خیلی حرف‌ها را می‌شود زد، اما موقع نوشتن یا انتشار باید «سانسور»شان کرد. می‌داند برخی قانون‌ها «بد» هستند. می‌داند ایرانی‌ها در استفاده از اینترنت به «...شکن» احتیاج دارند و... . هم لهستانی است، هم ایرانی. در کراکوف درس می‌خواند و تابستان را همراه مادرش به ایران آمده بود. فارسی را خوب حرف می‌زند و تفاوت‌ لهجه‌ها را نیز درک می‌کند. خیلی از مفاهیم دنیای بزرگ‌ترها را می‌شناسد، اما از کودک بودنش راضی است. یک روز قبل از اینکه از ایران برود با هم گفتگو و گفتگوی‌مان را روی نوار کاست ضبط کردیم. بخشی از آن گفتگو را با حذف جاهایی که الیاس خواسته «سانسور»شان کنم، در زیر می‌آورم:

؟: دوـ سه ماهی ایران زندگی کردی. می‌تونی درباره ایران و تفاوتش با لهستان حر ف بزنی؟

ج: آخرین بار دو سال پیش ایران بودم. دوست داشتم به ایران برگردم و ایران در این مدت خیلی پیشرفت کرد و بهتر شد و «بیلقان» آنقدر «دهی» نیست که بود. لهستان مثل ایران اینقدر شلوغ نیست. لهستان کوچکتر است. ایران پنج برابر لهستان است. در لهستان اینقدر مسجد نیست و کلیسا هست. در خیابان‌ها اینقدر ماشین نیست و ببخشید، اینقدر خر‌توخر نیست. من در ایران از همه چی خوشم اومد، اما از یک چیز خوشم نیومد. از اینکه قانون‌ها اینقدر بد هستند که نمی‌شه شلوار کوتاه پوشید توی این گرما و باید روسری سر کرد و همه جا زنانه و مردانه است. از توالت ایرانی هم بدم می‌آید. ولی از رودخانه‌ای که کنار خانه‌مان هست خوشم آمد. از گرمای هوا خوشم آمد و دوست دارم سال بعد هم که آمدم اینها را ببینم. بیشتر از همه هم دوست دارم پدربزرگ و مادربزرگم را ببینم که آدم‌های خوبی هستند.

؟: در مورد بازی‌هات صحبت کن. اینجا چه بازی‌هایی می‌کردی و اونجا با دوستات چه بازی‌هایی می‌کنی؟

ج: اونجا بیشتر بچه‌ها فوتبال بازی می‌کنن. اینجا بیشتر می‌رم به کرج و با دوستام توی خونه بازی می‌کنیم. اما در لهستان در بیرون خونه بازی می‌کنیم. وقتی برای اولین بار به اینجا اومدم تعجب کردم که همه بچه‌ها دارند با دمپایی فوتبال بازی می‌کنن. اونجا دمپایی فقط مال توی خونه‌س. اونجا توی خونه بیشتر با کامپیوتر بازی می‌کنم. از همه بیشتر فوتبال. من فیفا هشت بازی می‌کنم، اما فیفا نه و فیفا ده هم هست. در لهستان دوستای خوبی دارم. همیشه به هم کمک می‌کنیم. در ایران با آرمان، امیرکاوه و طراوت بازی می‌کردم.

؟: شنیدم تو یه کتابی رو هم از فارسی به لهستانی ترجمه کردی. در موردش می‌شه توضیح بدی؟

ج: بله. کتاب شب‌به‌خیر فرمانده. کتاب خوبی بود. تقریبا 25 صفحه با نقاشی‌هاش که در شش صفحه ترجمه‌ش کردم بدون نقاشی. تایپ کردم و بردم مدرسه و فروختمش. قیمت نداشت و هر کی هر چقدر می‌خواست می‌تونست بده. پول‌ها رو گرفتم و دادم به خاله‌م که برای مدرسه کیانا در ایران کار می‌کنه. آنها هم با آن پول برای مدرسه چیزهایی خریدند.

؟: باز هم می‌خوایی ترجمه کنی؟

ج: بله. اگه بتونم. هنوز نمی‌دونم چه کتابی رو ترجمه کنم. فکر نکنم از لهستانی به فارسی بتونم ترجمه کنم. وقتی هم کوچک بودم شاهنامه می‌خوندم.

؟: «اصغرآقا» کیه؟

ج: من یه خرگوش دارم در لهستان که اسمش «ایسترا» هست؛ یعنی جرقه. مامانم بهش می‌گه اصغرآقا. یکی‌دو ساله دارمش. چند بار سیم چراغ مطالعه‌م رو خورده. همه سیم‌ها رو می‌خوره.

؟ راستی کلاس چندمی؟ از مدرسه‌تون حرف بزنیم؟

بعد از تعطیلات می‌رم کلاس چهارم. از درس‌ها از جغرافی و ریاضی بیشتر خوشم می‌آد. اما از نوشتن زیاد خوشم نمیاد. نمره‌هام بد نیست. اونجا نمره‌ها از صفر تا بیست نیست. از صفر تا شش هست؛ اون شش هم فقط بعضی وقت‌ها هست! برای ریاضی و لهستانی یک معلم داریم؛ برای ژیمناستیک یک معلم و برای انفورماتیک یک معلم دیگه. کلاس اول که بودم درس موسیقی هم داشتیم که اون هم یک معلم دیگه داشت. من چون موسیقی رو دوست نداشتم به کلاسش نمی‌رفتم و حالا اگه اون معلم این رو می‌بینه بهش می‌گم ببخشید. سر کلاس هم اسم‌ها رو نمی‌خوند و متوجه نمی‌شد که من سر کلاس نیستم. نقاشی‌م هم بد نیست. با مداد رنگی و بعضی وقت‌ها با ماژیک از هر چی باشه دوست دارم نقاشی بکشم.

؟: موافقی بریم سراغ ورزش؟

ج: «تورس» رو خیلی دوس دارم. اون توی لیورپول بازی می‌کنه و مال اسپانیاست. اما مثل اینکه در جام جهانی هیچ گلی نزد. تیم ملی مورد علاقه‌م اسپانیاست. از باشگاه‌ها بارسلونا رو دوس دارم. در لهستان هم به تیم ویسوا کراکف علاقه دارم. کشتی کج رو هم از تلویزیون تماشا می‌کنم. دیدم در مدرسه همه دارند در مورد کشتی کج حرف می‌زنن که چه ساعتی و در چه کانالی پخش می‌شه. من هم رفتم دیدم که چه چیز خوبیه. نه اینکه چیز خوبی باشه از نظر خشونت. یعنی از نظر خشونت بده، اما چیز هیجان‌انگیزیه. به ریمستریا بیشتر از همه‌شون علاقه دارم.

؟: دوس داری از آرزوهایی که داری بگی؟

ج: آروز دارم عکاس خبری بشم و مادرم برام جاز بخره. دو تا آرزو دارم.

؟: به نظرت دو تا آرزو کم نیست؟

ج: یه آرزوی دیگه هم دارم. (این آرزو را زیر لب گفت؛ طوریکه اصلا شنیده نشود.)

؟: پس می‌خوایی عکاس خبری بشی. چه جالب. چطور شد این تصمیم رو گرفتی؟

ج: اول از همه دوست داشتم عکس بگیرم. بعد دوست داشتم عکس بگیرم برای کسی و بعد هم دوست داشتم عکس بگیرم تا دیگران بفهمند که چه اتفاقی کجای دنیا می‌افته. یعنی عکس خبری. فقط از یه چیز خوشم نمی‌اد. از اینکه لنزهای دوربین خیلی بلنده و مثلا وقتی ادم باید از یک رئیس‌جمهور عکس بگیره که داره سوار هواپیما می‌شه، تا آدم لنزش رو تنظیم کنه اون رفته، پرواز کرده! دوست دارم از هر چیزی که درباره خبر باشه عکاسی کنم. در تلویزیون هم خبرها رو نگاه می‌کردم. خبرهای 15 دقیقه به هشت رو در تلویزیون لهستان.

؟: تو یه وبلاگ هم داری که توش عکس می‌ذاری.

ج: توی وبلاگم همه‌ش عکس می‌ذارم. یعنی عکسای جالب. عکس‌ها رو از اینترنت می‌گیرم. اونجا مثل اینجا نیست که باید اول به اینترنت وصل بشی که بعضی وقت‌ها هم اصلا وصل نمی‌شه. تا کامپیوتر رو روشن می‌کنی اینترنت هست. من به سایت‌های متفاوت می‌رم. یک سایت لهستانی هست که هم بازی داره و هم عکس‌های خنده‌دار. بیشتر عکس‌ها رو از اونجا برمی‌دارم. سعی می‌کنم عکس‌های خنده‌دار بذارم.

؟: کراکوف چطور شهریه؟

ج: کراکوف شهر قدیمی‌یه. توریستیه و جاهای دیدنی داره. پاییز برای سفر به کراکف بهتره؛ چون به پاییر کراکف می‌گن: پاییز طلایی کراکف.

؟: دوس داری در لهستان زندگی کنی یا ایران؟

ج: هر دو رو دوس دارم. اما لهستان راحت‌تره. همه چیزش راحت‌تره.