روز یکشنبه، سی تیرماه، در صفحه آخر ضمیمه استانی روزنامه همشهری مطلبی با تیتر «شعرهای صادقانه» با روتیتر «آشنایی با صالح عطایی، چهره فرهنگی اردبیل» منتشر شده بود که ضروری است نکاتی چند را در آن خصوص متذکر شوم.

بی‌تردید به واسطه همکاری با «همشهری»ان عزیز، به کم‌وکیف کار انتشار روزنامه واقفم و می‌دانم سرعت انتشار، ناخواسته سبب بروز ایرادهایی چند در کار نشر روزانه جراید می‌شود؛ اما از آنجا که مطالب مندرج در نشریه‌ها دارای سندیت تاریخی و قدرت اثرگذای فرهنگی هستند، شایسته است از کنار برخی اشتباه‌ها به سادگی نگذشت و با تذکارتی چند از بروز سوءتفاهم در مخاطبان احتمالی جلوگیری کرد.

پیش از هر چیز یادآورم می‌شوم اینجانب به واسطه دوستی با آقای صالح عطایی و زنده‌یاد آقای شهرام شیدایی، بخت آن را یافتم که اسفند ماه ۱۳۸۵، در تهران و در ساختمان سروش، برای انجام گفت‌وگویی با زنده‌یاد آقای رضا سیدحسینی خدمت ایشان برسم. آن روز ما درباره‌ی خاطرات کودکی و نوجوانی ایشان، در قالب تاریخ شفاهی اردبیل، صحبت کردیم که حاصل آن گفت‌وگو در چند نشریه و وب‌سایت منتشر شد. در آن نشست مغتنم پرسش‌هایی نیز علاوه بر موضوع اصلی مطرح شد تا در گزارش‌ها یا مطالب بعدی مورد استفاده قرار بگیرد. طبعاً موضوع آن پرسش‌ها چیزی نبود جز ادبیات ترکی آذربایجانی و آثار صالح عطایی. همان جا بود که آقای سیدحسینی، بر اساس دانش عمیق آنسیکلوپدیک‌شان اظهار نظری صریح درباره‌ی رمان و داستان‌های عطایی ارائه کردند: «صالح عطایی تنها نویسنده‌ای است که در زبان ترکی آذربایجانی ایران، به معنای واقعی کلمه نویسندگی می‌کند. ...» سال بعد ایشان ششمین فصل رمان «منیم آدلاریم» عطایی را ترجمه کردند و اینجانب باز بخت آن را داشتم که حرف‌های منتشر نشده‌ی آقای سیدحسینی را به صورت اشاره‌ای بر آن ترجمه بنویسم که خوشبختانه پس مطالعه توسط آن زنده‌یاد، در زمان حیات‌شان در ضمیمه روزانه روزنامه‌ اعتماد، با سردبیری آقای احمد غلامی، به تاریخ چهارشنبه ۲۱ اسفند ۸۷ منتشر شد.

در مطلبی که سی‌ تیرماه ۹۲ در ضمیمه استانی روزنامه همشهری منتشر شده، در صفحه نخست جریده، نیم‌تای بالایی، درباره صالح عطایی چنین آمده است: «رضا سیدحسینی درباره وی می‌گوید: صالح عطایی تنها نویسنده‌ای است که در زبان ترکی آذربایجانی ایران به معنای واقعی کلمه نویسندگی می‌کند.» اما متأسفانه این گفته دو بار در صفحه آخر روزنامه، نه به صاحب آن (گفت‌وگوشونده)، که به اینجانب (گفت‌وگوکننده) منسوب شده است. بدیهی است وقتی روزنامه‌نگاری در گزارشی از کسی نقل قول می‌کند، آن گفته، نه سخن او، که موضع گفت‌وگوشونده است. در ضمیمه استانی روزنامه همشهری اگر قرار بر ذکر منبع گفت‌وگو بود، بایستی چنین می‌آمد: «رضا سیدحسینی در گفت‌وگویی با ... ، درباره عطایی گفته است...» افسوس در گزارش همشهری، به هر دلیل، گفته آقای سیدحسینی، یک بار به نام ایشان و دو بار به نام اینجانب که روزنامه‌نگارم منتشر شده است. بدیهی است اینجانب نه صلاحیت علمی چنان اظهار نظری دارم و نه هیچ گفت‌وشنودی با نویسنده روزنامه همشهری در این مورد داشته‌ام که چنین قولی از جانب بنده نقل شود.

همچنین در پاراگراف سوم گزارش همشهری چنین آمده است: «کاظم واعظ‌زاده، یکی از نویسندگان اردبیل... می‌گوید:...» یادآور می‌شوم آقای واعظ‌زاده نویسنده نیستند و شاعرند و پنج دفتر شعر از ایشان منتشر شده است و نیز، ایشان نه اردبیلی، که تهرانی هستند و ساکن همان شهر. همچنین قولِ نقل شده از ایشان، نه حاصل گفت‌وگوی خبرنگار همشهری با وی، که برگرفته از یادداشتی در وبلاگ ایشان است که چند سال پیش در نشست بررسی آثار صالح عطایی در فرهنگسرای اقوام تهران قرائت شده است. متأسفانه در گزارش به منبع سخن اشاره‌ای نشده است.

آخرین بند این یادداشت هم نقل قولی است از آقای سیدحسینی، برگرفته از فضای مجازی و از گفت‌وگویی که آقای یوسف انصاری با ایشان داشته‌ است. باز منبع این اظهار نظر و نام گفت‌وگوکننده آن قید نشده و این، نقض مسلم حقوق بدیهی یک همکار فرهنگی است. البته این نقل قول با بی‌دقتی همراه بوده و جمله آخر گزارش بی‌هیچ پیشینه‌ای، باعث ضعف ساختاری مطلب همشهری شده است.

سرانجام در دو مورد از آقای عطایی نقل قول شده. این قول‌ها نیز به سیاق موارد قبلی ارجاعی ندارد و مشخص نیست آیا عطایی آن دیدگاه‌ها را در پاسخ به پرسش خبرنگار همشهری بیان کرده یا در جایی دیگر نوشته یا به زبان آورده است؟ چنان که از متن برمی‌آید، به نظر نمی‌رسد ایشان در این مورد گفت‌وشنودی با گزارش‌نویس همشهری داشته باشد؛ زیرا در آن صورت حتماً در متن چنین می‌آمد: «عطایی در گفت‌وگو با همشهری می‌گوید...» فقدان منبع قولِ نقل شده در همشهری، خواننده جدی را نسبت به صحت انتساب جملات نقل شده دچار تردید خواهد کرد. آیا آن جملات استنباط گزارش‌نویس از دیدگاه‌های عطایی است یا آن را از جایی که نیازی به ذکر منبعش احساس نشده نقل کرده است؟

به هر روی کار فشرده همکاران‌مان در ضمیمه استانی همشهری شایسته قدردانی است و انتشار منظم این ضمیمه مایه مباهات؛ اما کاش در نوشتن مطالب با اولویت دادن به اصل دقت، به حقوق معنوی همکاران و هم‌سلکان‌مان توجه بیشتری داشته باشیم.

این یادداشت به عنوان نامه‌ی وارده در صفحه‌ی آخر ضمیمه‌ی استانی روزنامه همشهری، به تاریخ ۱۴ مرداد ۹۲، البته با اعمال تغییراتی چند، منتشر شد.