پزشکی ما؛ بیمارستانهای ما
خبر سرقت از یک صرافی در میدان فردوسی تهران را شنیده یا خواندهاید؟ پس از حادثه، دختر آسیبدیده از زخم عمیق قمه را در چهار بیمارستان پذیرش نمیکنند؛ در بیمارستان پنجم زخمش را بخیه میزنند و میگویند: «چیز مهمی نیست و تا فردا مرخض میشود.» وضع جسمی دختر رو به وخامت میگذارد. پدرش او را به بیمارستان ششم میرساند. در بیمارستان ششم میگویند مصدوم باید فوری عمل شود. جراح بعد از اینکه چند ساعت در اتاق عمل برای نجات جان دختر تلاش میکند، میگوید: «دعا کنید! طهال و یک کلیهاش را خارج کردهایم. وضعیت رودههایش هم خوب نیست و جراحت به آنجا هم رسیده است.» و ساعتی بعد دختر چشم از جهان فرو میبندد.
فارغ از رفتار چهار بیمارستان نخست که از پذیرش مصدوم سرباززدهاند، ادعای بیمارستان پنجم پس از بخیه زدن زخمها مبنی بر اینکه مصدوم تا فردا مرخص خواهد شد جالب است و دردناک. چطور نتوانستهاند عمق زخم را تشخیص بدهند و چطور نتوانستهاند بفهمند چند عضو داخلی مصدوم به شدت آسیب دیده است؟ این پزشکی امروز ماست؛ این وضع بیمارستانهای ماست.
سطرهای زیر عین گفتههای پدر مقتول است: «وقتی برگشتم دیدم دخترم خونآلود افتادهاست. بلافاصله او را به بیمارستان چمران بردیم، اما در آنجا او را پذیرش نکردند. بعد به بیمارستانهای آتیه و بهمن و لاله رفتیم؛ آنها هم قبول نکردند. سپس دخترم را به بیمارستان دادگستری بردیم. آنجا زخمش را بخیه کردند و گفتند چیز مهمی نیست و تا فردا مرخص میشود. وضعیت دخترم خیلی بد بود. نتوانستم طاقت بیاورم. میدیدم دخترم دارد جلوی چشمم پرپر میشود. دو ساعت بعد او را با رضایت خودم ترخیص کردیم و به بیمارستان پارسا بردیم. وقتی به آنجا رسیدیم پذیرش کردند و بلافاصله دکتر گفت باید عمل شود.
عمق جراحت خیلی زیاد بود. چند ساعت در اتاق عمل ماندند. حدود ساعت ۱۲ شب بود که دکتر از اتاق عمل بیرون آمد. وقتی وضعیت دخترم را پرسیدم گفت: «دعا کنید. طهال و یک کلیهاش را خارج کردهایم. وضعیت رودههایش هم خوب نیست و جراحت به آنجا هم رسیده است. تا جایی که امکان داشت آن را ترمیم کردیم.» دکتر گفت بقیهاش با خداست فقط دعا کنید. ما همگی در بیمارستان منتظر بهبود حال دخترم بودیم که خبر فوتش را دادند.»
مادونایی با پالتوی خز