تصویر و وبلاگ

تصویر، چه عکس، چه ویدئو، نیاز وب‌نگاری امروز دنیا است. تارنماهایی که به ارائه‌ی خدمات وبلاگی می‌پردازند باید امکان انتشار تصویر را، بلاواسطه، در اختیار کاربران‌شان قرار بدهند. متأسفانه برای گذاشتن یک عکس در بلاگفا باید سراغ تارنماهای پشتیبان عکس رفت تا امکان بارگذاری عکس را در وبلاگ پیدا کرد. چنین مواردی وبلاگ‌نویسی را به امری دشوار بدل می‌کند. برای بقای یک رسانه استفاده از آن باید آسان باشد.

سرعت دگرگونی

تلفن‌های سکه‌ای همگانی چند دهه کاربرد داشتند. از اواسط دهه‌ی هفتاد تلفن‌های همگانی کارتی کاربرد پیدا کردند و تلفن‌های سکه‌ای همگانی برچیده شد. اما از اواخر دهه‌ی هفتاد با فعال شدن خدمات اینترنت در شهرهای بسیاری از ایران، اوضاع وارد مرحله‌ی دگرگونی شد. دیگر می‌شد به‌صورت صوتی و تصویری چت کرد. یعنی اگر مثلاً تلفن‌های سکه‌ای پنج دهه در ایران رواج داشت، فاصله‌ی بین تلفن‌های کارتی و ارتباط اینترنتی بسیار اندک شد. در روزگار کامپیوترهای خانگی و اینترنت کارتی ـ با آن صدای شگفت اتصال به نت ـ هم گمان نداشتیم که به فاصله‌ی یک دهه دسترسی به نت چنان تسهیل شود که بتوانیم موقع راه رفتن در خیابان در گوشی تلفن همراه اینترنت داشته باشیم.

وبلاگ

تعریف وبلاگ در دانشنامه‌ی دانش‌گستر

وِبلاگ (یا بلاگ) سایت اینترنتی که قالبی خبرگونه یا روزنامه‌ای دارد و عمدتاً به وقایع‌نگاری روزانه می‌پردازد. وبلاگ‌ها معمولاً به موضوعات خاص و محدودی می‌پردازند، مثلاً مسائل سیاسی، اجتماعی یا اخبار محلی.

یک وبلاگ ترکیبی از متن، عکس و پیوندهایی به سایت‌ها یا وبلاگ‌های دیگر است. وبلاگ‌هایی را که به غیر از متن، روی عکس متمرکز هستند و عمده مطالب آن‌ها را عکس تشکیل می‌دهد، فتوبلاگ، آن‌هایی را که بر تصاویر ویدئویی تمرکز دارند، ویدوئوبلاگ و وبلاگ‌های صوتی را آدیوبلاگ یا پادکست می‌نامند.

تا پایان ۲۰۰۷ بیش از صدودوازده میلیون وبلاگ در شبکه‌ی اینترنت قابل‌دسترس بوده است. برخی تقاوت‌های وبلاگ با وب‌سایت از این قرار است: وب‌سایت از نظر طراحی، ساختار پیچیده‌تری دارد، درحالی‌که وبلاگ‌ها ساده‌ترند و راه‌اندازی و استفاده از آن‌ها نیاز به تخصص چندانی ندارد. علاوه‌برآن، وب‌سایت برای مالک خود هزینه‌ی اقتصادی دارد، حال‌آنکه وبلاگ‌ها رایگان‌اند. در وب‌سایت، مالک، کنترل کامل و دائمی بر سایت دارد، درصورتی‌که در وبلاگ این کنترل در اختیار مدیران مجموعه‌ای است که وبلاگ از آن تهیه شده است. نیز محتوای وب‌سایت‌ها معمولاً در درون صفحات نسبتاً زیادی قرار دارند، اما مطالب وبلاگ‌ها در صفحه‌ی اول قابل مشاهده و متمرکزند.

منبع: دانشنامه‌ی دانش‌گستر، تهران: ۱۳۸۹، ج ۱۷، ص ۴۰۲.

وبلاگی با این آدرس پیدا نشد!

«وبلاگی با این آدرس پیدا نشد. ممکن است آدرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید و یا وبلاگ حذف شده باشد.»

وقتی روی اسم خیلی از وبلاگ‌هایی که زمانی می‌خواندم‌شان کلیک می‌کنم، با پیام بالا مواجه می‌شوم. زمانی ما اینجا بودیم، می‌نوشتیم و همدیگر را می‌خواندیم. اما امروز خیلی‌ از صفحه‌ها دیگر نیست. تقریباً اغلب ما از ۱۳۹۲، بعد از پریدن آرشیوهای بلاگفا، با اینجا بیگانه شدیم و کم‌کم رفتیم. بعضی‌ها هم یکی‌دو سالی ماندند و بعد رفتند. اسم‌هایی را که قبلاً برایم پیام نوشته بودند می‌بینم، خاطره‌ها و نوشته‌هایی به یادم می‌آید، اما با کلیک کردن روی آن اسم‌ها دیگر صفحه‌ای یافت نمی‌شود یا اگر صفحه‌ای هم باز شود، بیش از ده سال است که محتوایی در آن به اشتراک گذاشته نشده است.

امروز اولین کامنت را دریافت کردم. وقتی دیدم پیامی ناخوانده دارم هیجان به سراغم آمد. ضربان قلبم چندتایی بیشتر شد و حتماً چشمم هم درخشید. کلیک کردم. پیام از سحر بود. اما نشانی وبلاگش را ننوشته بود.

ارتباط بین ابزار دسترسی به نت با محتوای قرار داده‌شده بر روی نت

نمی‌توانم مقاله‌ها و گزارش‌ها را در گوشی بخوانم. پس در اینترنتِ گوشی به‌ندرت مقاله‌ای را جست‌وجو می‌کنم؛ چون می‌دانم که در گوشی نمی‌توانم مقاله بخوانم. برای خواندن مقاله‌ها و گزارش‌ها باید پشت کامپیوتر باشم. دست‌کم درباره‌ی من، بین ابزار دسترسی به نت و محتوای قرار داده‌شده بر روی نت رابطه‌ای هست.

از طرف دیگر عبور از مرز انسداد نت در کامپیوتر، برای من، کار ساده‌ای نیست. طوری‌که پرسیده‌ام این وضعیت محدود به من هم نیست و خیلی‌ها این مشکل را دارند. عبور از انسداد اینترنت در گوشی‌ها راحت است و چون رایانه‌ها بر اساس ویندوز کار می‌کنند، گذر از انسداد اینترنت در رایانه‌ دشوار است. بنابراین در روی سیستم به فیسبوک و اینستاگرام دسترسی ندارم. خیلی دلم می‌خواست می‌توانستم همه‌ی محتواهای مجازی را روی مونیتور ببینم و آسوده بخوانم.

حجم متن و ظرفیت هر رسانه

وبلاگ‌ها و تارنماها برای تولید متن‌های به‌نسبت بلند و بلند ابزار یا رسانه‌ی مناسبی هستند. در شبکه‌های اجتماعی، مثلاً در اینستاگرام، تعداد کاراکترهای متن مشخص است و کسانی که مطالب بلند می‌نویسند، قسمت یا قسمت‌هایی از متن را با نوشتن عبارت «ادامه در کامنت» به بخش پیام‌ها منتقل می‌کنند. با بلندتر شدن هر متن در فضاهای رسانه‌ای، احتمال اینکه مخاطب متن را تا انتها نخواند بیشتر می‌شود. احتمال مطالعه‌ی ادامه‌ی مطالب بلند در بخش کامنت‌های اینستاگرام نیز بسیار کم است. در واقع باید حجم متن را با ظرفیت‌های رسانه متناسب کرد. باید موقع نوشتن، به ظرفیت رسانه توجه و تعداد کلمه‌های محتوا را با ظرفیت رسانه سازگار کرد.

دشواری نوشتن پیام در وبلاگ

اینجا خیلی چیزها تغییر کرده. مثلاً دیروز وقتی خواستم برای چند صفحه که پیش‌تر از آن‌ها پیام داشتم، پیام بنویسم، نشد. اصلاً جایی که باید پیام بنویسیم برای من فعال نشد. علت را نفهمیدم؛ اما برای چند صفحه‌ی دیگر توانستم پیام بنویسم.

یکی از چیزهایی که ارتباط وبلاگی را سخت می‌کند، نوشتن کد بعد از ثبت پیام یا دیدگاه است. امری زمان‌بر که با نیازهای روز سازگار نیست. این وضعیت احتمالاً برای جلوگیری از ارسال پیام‌های انبوه رباتی بوده؛ اما وقتی قریب‌به‌اتفاق مخاطبان وبلاگستان اینجا را ترک کرده‌اند، شاید ضرورتی برای وارد کردن کد موقع ثبت نظر نباشد؛ چون قرار نیست کسی پیامی انبوه در اینجا بفرستد. به‌هرروی یادم افتاد که قدیم چه طبیعی و بدیهی این کد را موقع نوشتن پیام وارد می‌کردم و حالا چقدر به نظرم کار عبثی است.

محتوا بر روی وب و کمک به جست‌وجوگرها

یکی از مزایای اصلی وبلاگستان افزودن محتوا به فضای وب بود.

خیلی از مطالبی که اینجا نوشته می‌شد، موقع جست‌وجو در موتورهای جست‌وجوگر بالا می‌آمد و می‌توانست مفید باشد.

با تمرکز روی شبکه‌های اجتماعی بخشی از فرآیند تولید محتوا بر روی وب کاهش پیدا کرد.

البته که شبکه‌های اجتماعی ارزش‌ها و ویژگی‌های خودشان را دارند؛ ازجمله آسان بودن انتشار تصویر و صدا و تسهیل دسترسی.

امروز شمار مراجعان به تارنماهای خبرگزاری‌ها هم کم و کمتر شده و مخاطبان، شبکه‌های اجتماعی خبرگزاری‌ها را ترجیح می‌دهند. خبرگزاری‌ها هم ناچار باید شکل و حجم مطالب‌شان را با رسانه‌های جدید همسو کنند.

...

همه‌چیز این محیط را فراموش کرده‌ام؛اما آدم‌هایش را به یاد دارم. قبلا خیلی چیزهای اینجا را بلد بودم؛ اما الان نمی‌دانم با ابتداییاتش چه باید بکنم.

شاید باز چیزهایی نوشتم. اما مشکل در خود بلاگفا بود که اینجا را برایم غریبه کرد: با دو بار از بین رفتن بخش بزرگی از مطالب آرشیوی، تعلقم به اینجا از بین رفت.

سلام


سلامی دوباره به جهان وبلاگ‌ها

 

؟


تلاشی عظیم برای درک لذتی پوچ؛ برای رسیدن به مطلق خلاء، برای پرتاب شدن به عمق تنهایی، برای فهمیدن چندش‌آور بودن لحظاتی که شهوت‌شان را داری.

از فایل "وُرد" پرینت بگیر، فکس کن تا بدم تایپ بشه!


ـ متنی رو که خواسته بودید آماده‌س. تایپش کردیم؛ غلط‌گیری هم شده.

ـ پس بی‌زحمت ازش پرینت بگیرید و برام فکس کنید تا بدم اینجا تایپ بشه.
ـ یعنی چی؟ متن تایپ شده‌س. مگه ایمیل ندارید؟ خب! ایمیل می‌کنیم.
ـ نه! ایمیل ندارم.
ـ یکی باز کنید خب! یا ایمیل یکی از دوستانتون رو بدید. متن تایپ شده رو پرینت بکنیم و فکس کنیم و شما هم بدید دوباره تایپ بشه که چی؟ بیشتر از صد صفحه‌س!
ـ وقتی نه ایمیل دارم و نه دوستی دارم که ایمیل داشته باشه، چی کار کنم؟

و آخر سر متن تایپ شده در نرم‌افزار ورد که بیشتر از یکصد صفحه بوده، با یک فلش مموری از طریق یک مسافر به دست فرد مورد نظر می‌رسد!

باور بکنید یا نه، این قصه واقعی است و هفته‌ی قبل برای یکی از دوستان پیش آمده.

احیاء دوباره تئاتر کودک در اردبیل

یادداشتی پیرامون نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا»

«شادی حق بچه‌هاست؛ به حقوق بچه‌ها احترام بگذاریم.» جمله‌ی پیشین شعار ثابت «بچه‌ها... گل‌آقا» بود که همیشه روی جلد مجله و بالای لوگوی آن به چاپ می‌رسید. در دبستان گل‌آقا، طنز علاوه بر تقسیم‌بندی‌های رایج ادبی، با توجه به گروه سنی مخاطب نیز بخش‌بندی می‌شد. ... بر اساس شعار فوق، در هفته‌نامه‌ی «بچه‌ها... گل‌آقا» شرط لازم برای انتشار آثار، شادی‌آفرینی بود؛ شرط لازمی که با مفید و پاکیزه بودن مطلب کامل می‌شد و می‌توانست در اختیار مخاطب قرار بگیرد... . آنچه آمد برداشت آزادی بود از یادداشت علی‌ زراندوز که آذر 88 در ویژه‌نامه‌ی نهمین جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان از طرف کانون پرورش فکری به چاپ رسیده است. این چند سطر نشان می‌دهد اولویت نخست گل‌آقا در طنز کودک، شادی‌آفرینی و اولویت بعدی‌اش سودمندی و پاکیزگی متن بوده است.

نمایش «قصه‌ دخترک و جنگل زیبا»  در دهه‌ی نخست بهمن،‌ غبار سکون از آمفی‌تئاتر مجتمع فرهنگی فدک زدوده شد و پس از گذشت نزدیک به پانزده سال از اجرای آخرین نمایش ویژه‌ی کودکان در اردبیل، نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا» به نویسندگی پرهام دلدار و به کارگردانی حسن شیخ‌زاده به روی صحنه رفت و از منظر جذب مخاطب و فروش بلیت، خوش درخشید. متأسفانه از سال 76 که نمایش «نازیلجا» به کارگردانی علی حسن‌زاده در سالن بیضاء اجرا شد، تا بهمن 92، ـ اگر کارهای عروسکی محمدتقی اسماعیلی را در ردیف دیگری طبقه‌بندی کنیم ـ سالن‌های نمایش شهر شاهد اجرای نمایش‌های کودکانه‌ نبوده است. فاصله‌ی زمانی طولانی بین دو نمایش، چاره‌ای نمی‌گذارد جز اینکه سوگمندانه بگوییم اردبیل در عرصه‌ی تئاتر کودک تجربه‌ای نیندوخته است.

  نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا» به تهیه‌کنندگی محمدباقر نباتی مقدم از منظر تبلیغ، فروش بلیت و جذب مخاطب، به رغم همه‌ی دشواری‌های ساختار کاغذبازانه‌ی اداره‌های مرتبط، خاطره‌ای خوش در ذهن دوستداران نمایش باقی گذاشت؛ اما قدرت نمایش مذکور محدود به امور اجرایی‌اش نبود. متن خوب و محتوای باارزش نمایشنامه، موسیقی درخور، بازی‌های شاد و روان، گریم و لباس‌های مناسب و طراحی‌های ساده و در عین حال منعطف صحنه از دیگر ویژگی‌های نمایش بود که نمی‌شود با بی‌اعتنائی از کنارشان گذشت.

بی‌شک قصد ستایش از این نمایش در میان نیست، که کارگردان و تهیه‌کننده‌ی کار نیز به وجود نقصان‌هایی در اجرا معترف هستند؛ اما مگر می‌شود چنین نمایش جذاب، شاد و زیبایی را در یخبندان فرهنگی اردبیل تماشا کرد و از تحسین‌اش سر باز زد.

کودکان، هم به شادی نیاز دارند، هم به آموزش. نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا»، شادی‌ای را برای کودکان فراهم می‌کرد، که صد البته به هر بهایی به دست نیامده بود: نه سبک‌بازی‌ای در میان بود، نه لودگی و نه جمله‌های بی‌ادبانه؛ در عین حال مضمون اثر و گفت‌وگوهای رد و بدل شده در روند نمایش، ارزشی دیگر به اثر می‌بخشید. رنگ و موسیقی در این نمایش اهمیت زیادی داشت. جنبه‌ی موزیکال کار برای کودکان جذاب و ذهنیت‌ساز بود. بازی‌های شیرین و در عین حال دقیق بازیگران هم نشان از تمرین‌های بسیار و کوشش‌های کارگردان داشت.

استفاده‌ از چند بازیگر در نقش درخت‌های جنگل و حضور احساسی ایشان در جریان نمایش از دیگر ویژگی‌های زیبای کار بود. البته می‌شد با نقاشی کردن مکعب‌هایی که زیر پای بازیگران نقش درخت قرار داشت، به طراوت صحنه افزود.  

واکنش‌های کودکان تماشاگر، از جذابیت‌هایی بود که بی‌گمان در حافظه‌ی اعضاء گروه تئاتر «عنوان» ماندگار خواهد شد. واکنش‌های دسته‌جمعی کودکان در قبال برخی حوادث نمایش، راهنمایی کردن شخصیت‌های قصه حین اجرا، عکس‌های یادگاری‌ای که با شخصیت‌های نمایش می‌گرفتند، اصرار در به همراه بردن بازیگران به خانه و تلاش برای رفتن به روی صحنه همزمان با اجرا، از اتفاق‌هایی بود که نظیر آن را در سالن‌های تئاتر شهرمان ندیده بودیم.

نمایش «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا» به مدت ده روز، از یکم تا دهم بهمن، در سالن تئاتر فدک به روی صحنه رفت. بنا به گفته‌ی تهیه‌کننده‌ی نمایش، تئاتر حرفه‌ای برای سودآور بودن، نیاز به یک ماه اجرای مداوم دارد. متأسفانه زمانی که برای این تئاتر در نظر گرفته شده بود، درست وقتی نمایش داشت مورد استقبال قرار می‌گرفت، به پایان رسید. کاش مسؤولان فرهنگی شهر، از اداره‌ی فرهنگ و ارشاد و کانون پرورش فکری تا شهرداری و آموزش و پرورش، دست به دست هم بدهند و با حمایت از این نمایش شایسته، هم کودکان اردبیل را با دنیای هنر تئاتر آشنا کنند و هم ساعتی خوش برای دانش‌آموزان رقم بزنند. شاید همه‌ متفق‌القول باشیم که کودکان به شادی، آموزش و هنر نیاز دارند. اگر می‌خواهیم از اثری حمایت کنیم که سه عنصر شادی‌آفرینی، آموزندگی و هنرمندانگی را یکجا داشته باشد، «قصه‌ی دخترک و جنگل زیبا» را به دست فراموشی نسپاریم. این گروه برای کارهای دیگر، برای اجراهای هرچه بهتر، نیاز به کسب سود مادی دارد. اگر گردش مالی گروه‌های تئاتر تأمین نشود، هنر نمایش همچنان زمینگیر خواهد ماند. اکنون که نمایش گروه «عنوان» توانسته از نخستین دشواری‌های اجرائی سربلند بیرون بیاید، کاش مسؤولان با فراهم کردن زمینه برای اجرای این نمایش در سالن‌های دیگر شهر، در فرهنگسراهای محلات و... به کسب تجربه‌ای درخشان و به یاد ماندنی در تئاتر خسته و در عین حال ارجمند اردبیل یاری برسانند.

این یادداشت شانزده بهمن، در شماره‌ی 435 هفته‌نامه‌ی اردبیل فردا منتشر شد.

کتاب خریدن دیگه چیه؟! لایکت رو بزن!


دوس داریم به طرح جلد کتابا تو شبکه‌های اجتماعی مجازی «لایک» بزنیم. دریغ از خریدن و دریغ از خوندن. دریغ از دست گرفتن کتاب. وابستگی اکثر ماها به دنیای کتاب، چیزی جز این لایک زدن‌ها نیست. خوبه دیگه! یه لایک می‌زنی، هم پز فرهنگی‌ات رو دادی، هم از مسؤولیت خطیر روشنگریت غفلت نکردی!


مواظب خودت باش!


پایان‌بندیِ یه سری از خداحافظی‌ها: «مواظب خودت باش!»  حالا اینو نگیم هیچ بعید نیس طرف یهو خودشو بندازه وسط اتوبان یا بره لب بوم راه بره یا بدون لباس گرم بره تو هوای برفی قدم بزنه!  اینو می‌گیم که مثلاً به فکر طرف هستیم و نگرانشیم و اونم اهل دیوونه‌بازیه و حالا ما با گفتن «مواظب خودت باش!» داریم جلوی اتفاقای بد رو می‌گیریم. :) اینو می‌گیم که یعنی برام مهمی؟!  واقعاً اگه اینو کسی بهم نگه ممکنه بپرم زیر ماشین یا مواد غذایی تاریخ‌گذشته بخورم یا دستمامو صابون نزنم! :)

آیا قربانی شدن حقیقت در پای مصلحت میسر است؟


از کسایی که در عرصه‌ی سیاست دعوای مصلحت و حقیقت راه می‌اندازن سر درنمیارم. حقیقت چه جایگاهی در صحنه‌ و دنیای سیاست داره که همیشه یه عده، یه عده رو محکوم می‌کنن به مصلحت‌اندیشی؟ سیاست رو چه به حقیقت؟ مگر نه اینکه کل سیاست چیزی جز مصلحت و مصلحت‌اندیشی نیست؟ اصلاً اوج قدرت و هنر سیاستمدار چی می‌تونه باشه جر مصلحت‌اندیشی و تشخیص به‌هنگام مصالح؟ مصلحت‌ها هم صدالبته ـ اگه مثلاً مصالح ملی رو هم در نظر بگیریم ـ همیشه واحد نیستن. در واقع جمله‌هایی مثلِ «قربانی شدن حقیقت در پای مصلحت» رو درک نمی‌کنم. حقایق چیزایی‌ان که باید در درونت بهشون برسی. سیاست مربوط به امور جمعیه. این مصلحت و ضرورتِ تدبیر اموره که مسیر حرکت سیاستمدار رو تعیین می‌کنه. حرفای کلی و مطلق‌اندیشانه‌ای که در دعوای حقیقت و مصلحت به اسم حقیقت معرفی می‌شه، جز عقت‌ماندگی و آشفته کردن فضای عمومی جامعه کارکرد دیگه‌ای نداره. در نهایت اگه بخواییم حتماً حقیقت رو کنار مصلحت حفظ کنیم و منکر وجود رابطه‌ای بین این دو نشیم، می‌شه گفت سیاستمدار می‌تونه با تشخیص مصالح و انجام رفتار مصلحت‌آمیز به تحقق حقایق کمک کنه. از این نظر درک نمی‌کنم چرا کسایی رو متهم به مصلحت‌اندیشی و ذبح حقیقت در پای مصلحت می‌کنن. اصلاً مگه حقیقت قابل ذبحه؟ حقیقت جاریه. اگه ذبح‌پذیر بود که دیگه حقیقتی نمی‌موند.